دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها : تهران، خيابان شهيد بهشتي، خيابان پاكستان، كوچه دوم، پلاك 13، صندوق پستي : 6597-15875، تلفن : 88735439 - 88733306 ، دورنگار : 88730477 ، تلفكس روابط عمومي 88730481 ، تلفن مستقيم سايت 88733775
 

چاپ صفحه

صفحه اصلي

 
 

بار مشاهده شده است

 

4685

 

اين صفحه

 

متن كامل دومين ويژه‌نامه آموزشي فصلنامه رسانه

 
 

 

متن كامل شصت و يكمين شماره فصلنامه تخصصي علوم ارتباطات "رسانه" ، ويژه نامه آموزش روزنامه نگاري ، در اين وب‌سايت درج شد.
به گزارش روابط عمومي دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها، دكتر مهديزاده، با اعلام اين خبر افزود: نظر به استقبال فراوان كاربران اينترنتي از درج متن كامل نخستين ويژه‌نامه آموزشي فصلنامه رسانه(سال انتشار1373) بر روي وب سايت رسانه ، بر آن شديم تا با انتشار متن كامل دومين ويژه‌نامه آموزشي رسانه(سال انتشار 1384)در اين وب سايت، منابع نوشتاري و آموزشي جديد و گسترده‌تري را در اختيار دانشجويان ، روزنامه نگاران و علاقه‌مندان اين رشته قرار دهيم.
معاون سردبير فصلنامه رسانه گفت: در عصر حاضر تلاش در دستيابي به دانش نوين روزنامه‌نگاري و حرفه‌اي شدن ضرورتي انكارناپذير است. روزنامه‌نگار، امروز براي رسيدن به الگوهاي استاندارد و پذيرفته شده در سطح جهاني ناگزير است با بهره‌جويي از فنون علم ارتباطات و روزنامه‌نگاري ، خود را با شرايط و تحولات عرصه ارتباطات منطبق سازد.
از سوي ديگر بايد توجه داشته باشيم كه آموزش مفاهيم و تكنيك ها در رسانه هاي سنتي و مدرن ،امكانات ويژه‌اي مي‌طلبد تا شاغلان اين رشته در سطح قابل قبولي كارايي داشته باشند.
وي در توضيحات بيشتري بيان داشت: در اين راستا تلاش‌هايي صورت گرفته كه مي توان از توليد و انتشار لوح هاي فشرده آموزش روزنامه نگاري با استفاده از برنامه‌هاي نرم‌افزاري جديد نام برد. به نظر مي رسد كه اين توليدات شرايطي را فراهم آورده تا علاقه مندان بتوانند به ‌سهولت به منابع آموزشي مورد نياز خود دسترسي پيدا كنند. انتشار ويژه‌نامه‌هاي آموزشي فصلنامه رسانه در محيط وب نيز از ديگر گام هاي همسو با فزوني سپهر دانش روزنامه نگاري است.
دكتر مهدي زاده همچنين اعلام كرد: پس از انتشار نخستين ويژه‌نامه، اكنون دومين ويژه‌نامه آموزشي در دسترس عموم قرار گرفته تا دانشجويان با مطالعه و بررسي آثار محققان و نويسندگان برجسته اين رشته ، شاهد فصول تازه‌اي از نوآوري‌هاي مفاهيم و الگوهاي تحول‌يافته در اين رشته باشند.
معاون سردبير رسانه در پايان گفت: در آينده اي نزديك شماره هاي ديگر فصلنامه رسانه در وب سايت دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها درج خواهد شد.



سير تحول‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري و زمينه‌هاي‌ ديگرعلوم‌ ارتباطات‌ در جهان‌ و ايران‌. نوشته:دكتركاظم‌ معتمدنژاد

ساده مثل سافت.نوشته:دكتر يونس شكرخواه

بحثي‌ در حاشيه‌ نرمي‌ و سختي‌ خبر.آرايه‌هاي‌ ادبي‌ و روزنامه‌نگاري‌.نوشته:علي‌اكبر قاضي‌زاده‌

هنر مصاحبه كردن.نوشته:احمد توكلي

مصاحبه ، نمايش.بازيگري و كارگرداني مصاحبه كننده در اجراي نمايش - مصاحبه -.نوشته:فريدون صديقي

رواج‌ پر خطر «خبركلامي‌».نوشته:علي‌اكبر قاضي‌زاده‌

گزارش‌نويسي‌ براي‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌.نوشته:محمدتقي‌ روغني‌ها

راه‌هاي خروج نشريه «محله» از بن بست.نوشته: حسين‌ قندي‌

چگونه‌ «تيتر تحليلي‌» بزنيم‌؟.نوشته:مجيد رضائيان‌

نامه‌هاي‌ خوانندگان‌: سهم‌ مخاطب‌.نوشته:محمد قائد

هيچ‌ گفتن‌ در 500 كلمه‌.نوشته:پل‌ رابرتس‌.ترجمة‌ عليرضا فرهمند

شرح عكس مهم است ، همه مي گويند.نوشته:برمك بهره مند

خبرخوانهاي اينترنتي.نوشته:مسعود خرسند

پاراگراف نويسي در مطبوعات.نوشته:احمد ميرعابديني

فهرست گزيده مقالات ارتباطات جمعي در مطبوعات. گرد آورنده: مهرناز نديري

تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌. نوشتة: برايان مك ناير. ترجمة:‌ پيروز ايزدي‌


سير تحول‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري و زمينه‌هاي‌ ديگرعلوم‌ ارتباطات‌ در جهان‌ و ايران‌. نوشته:دكتركاظم‌ معتمدنژاد

آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ ــ به‌ عنوان‌ يكي‌ از نخستين‌ شاخه‌هاي‌ «علوم‌ ارتباطات‌» ــ و همچنين‌ آموزش‌ ساير شاخه‌هاي‌ آن‌، از اوايل‌ قرن‌ بيستم‌، به‌ دنبال‌ توسعة‌ مطبوعات‌ و پيدايش‌ و گسترش‌ سينما و راديو و تلويزيون‌ و ساير تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ ارتباطي‌، رو به‌ پيشرفت‌ و گسترش‌ گذاشتند.
اكنون‌ در بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌، دانشكده‌ها و مدارس‌ عالي‌ گوناگوني‌ براي‌ آموزش‌ و پژوهش‌ دربارة‌ زمينه‌هاي‌ علمي‌ مختلف‌ ارتباطات‌ وجود دارند. شاخه‌هاي‌ ارتباطي‌ متعددي‌ كه‌ در مؤسسات‌ دانشگاهي‌ دنيا تأسيس‌ شده‌اند، هدف‌هاي‌ متنوعي‌ را دنبال‌ مي‌كنند. بسياري‌ از اين‌ شاخه‌ها، معمولاً در سطح‌ تحصيلات‌ ليسانس‌، براي‌ تربيت‌ كارشناسان‌ مورد نياز مطبوعات‌ و انتشارات‌ و تبليغات‌، و به‌ويژه‌ روزنامه‌نگاران‌، مشاوران‌ روابط‌ عمومي‌، كارگزاران‌ تبليغات‌ بازرگاني‌ و سياسي‌ و نيز سينماگران‌ ايجاد گرديده‌اند. در برخي‌ از شاخه‌هاي‌ مذكور هم‌ «علوم‌ ارتباطات‌» به‌ عنوان‌ يكي‌ از حوزه‌هاي‌ مهم‌ مطالعات‌ اجتماعي‌، در جهت‌ بررسي‌ و پژوهش‌ راجع‌ به‌ كاربردها و كارآيي‌هاي‌ ارتباطات‌ جمعي‌، ارتباطات‌ ميان‌فردي‌، ارتباطات‌ كلامي‌، زبان‌شناسي‌، معني‌شناسي‌ و نشانه‌شناسي‌ و همچنين‌ تكنولوژي‌هاي‌ جديد ارتباطي‌، در همان‌ سطح‌ ليسانس‌، يا سطح‌هاي‌ بالاتر تحصيلات‌ دانشگاه‌ها، طرف‌ توجه‌ قرار گرفته‌اند.
در اين‌ مقاله‌، طي‌ دو بخش‌ به‌ بررسي‌ سير تحول‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌ در جهان‌ و ايران‌، پرداخته‌ شده‌ است‌.
در نخستين‌ بخش‌ مقاله‌، ابتدا تجربه‌هاي‌ آموزشي‌ كشورهاي‌ بزرگ‌غربي‌ و به‌ ويژه‌ ايالات‌ متحدة‌ آمريكا، فرانسه‌ و انگلستان‌، كه‌ در ايجاد و توسعة‌ مطبوعات‌ و وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ ديگر و همچنين‌ تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ و نيز حرفه‌ها و فعاليت‌هاي‌ مهم‌ ارتباطي‌، پيشگام‌ بوده‌اند، معرفي‌ گرديده‌اند و سپس‌ تجربه‌هاي‌ آموزشي‌ برخي‌ از كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ و مخصوصاً كشورهاي‌ آسيايي‌ در مورد آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌، مرور شده‌اند.
بخش‌ دوم‌ مقاله‌، به‌ معرفي‌ تجربه‌هاي‌ آموزشي‌ ايران‌ در زمينة‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌، اختصاص‌ يافته‌ است‌. در اين‌ بخش‌، دو تجربة‌ اولية‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ ايران‌، كه‌ به‌ وسيلة‌ «سازمان‌ پرورش‌ افكار» و دانشگاه‌ تهران‌، سرپرستي‌ گرديده‌ بودند، به‌ اختصار معرفي‌ شده‌اند و تجربه‌هاي‌ بعدي‌ كه‌ از چهل‌ سال‌ پيش‌، نخست‌ با همكاري‌ مؤسسة‌ مطبوعاتي‌ كيهان‌ و پس‌ از آن‌ در چارچوب‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌، صورت‌ گرفته‌اند و نويسنده‌ در آنها مشاركت‌ مستقيم‌ داشته‌ است‌، به‌طور نسبتاً مفصل‌ ارائه‌ گرديده‌اند.

بخش‌ يكم‌ ــ تجربه‌هاي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌ در جهان‌

ضرورت‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌، از نيمة‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌، به‌ دنبال‌ صنعتي‌ و تجارتي‌ شدن‌ مطبوعات‌، توسعة‌ تبليغات‌ بازرگاني‌ و گسترش‌ گزارشگري‌ خبري‌، در كشورهاي‌ غربي‌ مورد توجه‌ واقع‌ شد. پيش‌ از آن‌، تجربه‌هاي‌ پراكنده‌اي‌ از اين‌ آموزش‌ در برخي‌ از كشورهاي‌ اروپايي‌ پديد آمده‌ بودند. قديم‌ترين‌ تجربة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ جهان‌، در سال‌ 1672 ميلادي‌ در دانشگاه‌ شهر لايپزيك‌ آلمان‌ و به‌ صورت‌ مجموعه‌اي‌ از سخنراني‌ها به‌ عمل‌ آمده‌ بود و جالب‌ آن‌كه‌ يكي‌ از نخستين‌ انستيتوهاي‌ دانشگاهي‌ مطالعات‌ مطبوعات‌ نيز در سال‌ 1916 در همين‌ دانشگاه‌ تأسيس‌ گرديد.


1. ايالات‌ متحدة‌ آمريكا

اولين‌ تجربة‌ جديد آموزش‌ دانشگاهي‌ روزنامه‌نگاري‌ در ايالات‌ متحدة‌ آمريكا، در سال‌ 1869، به‌ ابتكار ژنرال‌ «رابرت‌ لي‌» 1 ، رئيس‌ وقت‌ كالج‌ واشنگتن‌، كه‌ اكنون‌ «دانشگاه‌ واشنگتن‌ و لي‌» 2 ناميده‌ مي‌شود، در ايالت‌ ويرجينياي‌ آمريكا به‌ منظور تقويت‌ مطبوعات‌ در جهت‌ كمك‌ به‌ ترميم‌ خرابي‌هاي‌ جنگ‌ داخلي‌ آن‌ كشور و بازسازي‌ مناطق‌ جنوب‌ ايالات‌ متحده‌، صورت‌ پذيرفت‌. اما اين‌ تجربه‌، كوتاه‌مدت‌ بود و پس‌ از آن‌ تا اواخر قرن‌ نوزدهم‌، تجربيات‌ ديگري‌ هم‌ در ساير كالج‌ها و دانشگاه‌هاي‌ آمريكا پديد آمدند، كه‌ دوام‌ نيافتند.
در اروپا، نخستين‌ تجربة‌ جديد آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در سال‌ 1890، با تأسيس‌ «انستيتوي‌ روزنامه‌نگاري‌» در لندن‌ آغاز شد. اين‌ تجربه‌ در سال‌ 1899 با ايجاد «مدرسة‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌» در پاريس‌ نيز دنبال‌ گرديد.
آموزش‌ حرفه‌اي‌ و تخصصي‌ روزنامه‌نگاران‌ به‌ صورت‌ منظم‌ و مداوم‌، از اوايل‌ قرن‌ بيستم‌، همراه‌ با افزايش‌ سريع‌ مؤسسات‌ دانشگاهي‌ و ترويج‌ و پيشرفت‌ فلسفة‌ پراگماتيسم‌ و ضرورت‌ تربيت‌ متخصصان‌ مختلف‌ و از جمله‌ روزنامه‌نگاران‌، در ايالات‌ متحده‌ هم‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌.
در اين‌ كشور، زمينة‌ آموزش‌ دانشگاهي‌ روزنامه‌نگاري‌، در سال‌ 1903، هنگامي‌ كه‌ «جوزف‌ پوليتزر» 3 ، مدير معروف‌ روزنامة‌ «نيويورك‌ ديلي‌ ورلد» 4 ، مبلغ‌ 5/2 ميليون‌ دلار براي‌ تأسيس‌ يك‌ مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ در دانشگاه‌ كلمبيا در نيويورك‌ اختصاص‌ داد، فراهم‌ شد. هدف‌ پوليتزر آن‌ بود كه‌ روزنامه‌نگاران‌ نيز مانند پزشكان‌ و قضات‌ و وكلاي‌ دادگستري‌، از آموزش‌ تخصصي‌ برخوردار شوند.
از آن‌ زمان‌ و تا سال‌ 1912 كه‌ براي‌ تأمين‌ هدف‌ مذكور، مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ دانشگاه‌ كلمبيا در نيويورك‌ تأسيس‌ گرديد، در برخي‌ ديگر از دانشگاه‌هاي‌ آمريكايي‌ نيز آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ آغاز شد و به‌ پيشرفت‌هاي‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ رسيد.
در سال‌ 1904، دانشگاه‌ ايلي‌نوي‌ يك‌ دورة‌ آموزشي‌ روزنامه‌نگاري‌ چهارساله‌ و دانشگاه‌ ويسكونسين‌ نيز دروس‌ تخصصي‌ در اين‌ زمينه‌ داير كرده‌ بودند. دانشگاه‌ ميسوري‌ هم‌ اولين‌ مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ مؤسسة‌ تخصصي‌ دانشگاهي‌ در سال‌ 1908 در شهر كلمبياي‌ ايالت‌ ميسوري‌ تأسيس‌ نمود. در سال‌ 1912، در مجموع‌ 30 دانشگاه‌ و كالج‌ ايالات‌ متحده‌، داراي‌ برنامه‌هاي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ شده‌ بودند.
تعداد اين‌ مؤسسات‌ عالي‌ آموزشي‌ در اواسط‌ دهة‌ 1930 به‌ 455 واحد و در سال‌ 1953 به‌ 672 واحد رسيد. در دهة‌ 1950، دپارتمان‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ جمعي‌ فراواني‌ نيز در كالج‌هاي‌ كوچك‌ دانشگاهي‌ (دوره‌هاي‌ دوساله‌) ايالات‌ متحده‌ تأسيس‌ گرديدند. در عين‌ حال‌، در آن‌ دهه‌ تعداد برنامه‌هاي‌ اصلي‌ دورة‌ كارشناسي‌ روزنامه‌نگاري‌ نسبتاً ثابت‌ ماندند. اما اين‌ وضع‌ به‌زودي‌ دگرگون‌ شد و در طول‌ دهة‌ 1960، كه‌ به‌ سال‌هاي‌ پرنشاط‌ دانشگاهي‌5 موسوم‌ گرديده‌ بود، هم‌ تعداد مؤسسات‌ دانشگاهي‌ داراي‌ برنامه‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ جمعي‌ و هم‌ تعداد دانشجويان‌ مشغول‌ به‌ تحصيل‌ در آنها، به‌طور مداوم‌ افزايش‌ پيدا كردند. به‌طوري‌ كه‌ در سال‌ 1969، در 1148 مؤسسه‌ از 2313 مؤسسة‌ آموزش‌ عالي‌ آمريكا، نوعي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ وجود داشت‌. در ميان‌ اين‌ مؤسسات‌، 719 كالج‌ بزرگ‌6 (دوره‌هاي‌ چهارساله‌) فعاليت‌ مي‌كردند كه‌ داراي‌ برنامه‌هاي‌ كامل‌ كارشناسي‌ بودند. در همان‌ زمان‌، 212 كالج‌ برنامه‌هاي‌ كامل‌ كارشناسي7‌ روزنامه‌نگاري‌ داشتند، 429 كالج‌ كوچك‌ داراي‌ برنامه‌هاي‌ جانبيِ روزنامه‌نگاري‌ بودند و 77 كالج‌ هم‌ از برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ اصلي‌ روزنامه‌نگاري‌ برخوردار بودند. (1)
در دهه‌هاي‌ 1970 تا 1990، دوره‌هاي‌ كارشناسي‌ و كارشناسي‌ ارشد و دكتراي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ ارتباطات‌ در بسياري‌ از دانشگاه‌هاي‌ ايالات‌ متحده‌، به‌ پيشرفت‌ و گسترش‌ فراوان‌ نائل‌ گرديدند.
به‌ عنوان‌ مثال‌، در سال‌ 1992، بيش‌ از 50هزار دانشجو از دوره‌هاي‌ كارشناسي‌ روزنامه‌نگاري‌ و شاخه‌هاي‌ ديگر ارتباطات‌، فارغ‌التحصيل‌ شده‌ بودند (11هزار نفر در سال‌ 1970). در همان‌ سال‌، 4هزار نفر در شاخه‌هاي‌ مذكور درجة‌ كارشناسي‌ ارشد (1800 نفر در سال‌ 1970)، و 250 تن‌ هم‌ درجة‌ دكترا (145 نفر در سال‌ 1970)، دريافت‌ كرده‌ بودند.
تعداد فارغ‌التحصيلان‌ دورة‌ كارشناسي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ ارتباطات‌ ايالات‌ متحدة‌ آمريكا، كه‌ در سال‌ 1971 فقط‌ 10هزار و 325 نفر بود، در سال‌ 1991 به‌ 50هزار و 63 نفر رسيد، كه‌ يك‌ افزايش‌ 385درصد را نشان‌ مي‌داد. به‌ عبارت‌ ديگر، نرخ‌ رشد فارغ‌التحصيلان‌ دورة‌ كارشناسي‌ اين‌ شاخه‌ها بيش‌ از سه‌ برابر شاخه‌هاي‌ علوم‌ اجتماعي‌ بود (مركز ملي‌ آمارهاي‌ آموزشي‌، 1992) . در همين‌ مدت‌، نرخ‌ رشد تعداد فارغ‌التحصيلان‌ دكتراي‌ روزنامه‌نگاري‌ و شاخه‌هاي‌ ديگر ارتباطات‌، از 81 درصد به‌ 130 درصد افزايش‌ يافت‌. (2)
«اورت‌ راجرز»، استاد معروف‌ علوم‌ ارتباطات‌ آمريكا، در يكي‌ از مقالات‌ خود، راجع‌ به‌ پيشرفت‌ آموزش‌ شاخه‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ در دهة‌ 1990 در ايالات‌ متحدة‌ آمريكا، چنين‌ نوشته‌ است‌:

... در برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ ارتباطات‌، هر سال‌ 50هزار نفر درجة‌ ليسانس‌ مي‌گيرند (در سال‌ 1970 فقط‌ 11هزار نفر بودند)، 4هزار نفر درجة‌ فوق ليسانس‌ (در سال‌ 1970 فقط‌ 1800 نفر بودند) و 250 نفر درجة‌ دكترا (145 نفر در سال‌ 1970)، دريافت‌ مي‌كنند.
در فاصلة‌ 1970 تا 1990، تعداد فارغ‌التحصيلان‌ سالانة‌ جامعه‌شناسي‌، از 36هزار نفر در سال‌ 1970 به‌ 14هزار در سال‌ 1992، كاهش‌ يافته‌ است‌.
در سال‌ 1993، در حدود 2هزار مدرسه‌ و دپارتمان‌ ارتباطات‌ در دانشگاه‌هاي‌ آمريكا وجود داشته‌اند. نخستين‌ دپارتمان‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ جمعي‌ در سال‌ 1945 در دانشگاه‌ ايلي‌نوي‌ تأسيس‌ شده‌ بود و اولين‌ برنامة‌ دورة‌ دكتراي‌ اين‌ رشته‌ هم‌ در سال‌ 1948 به‌ وسيلة‌ «ويلبر شرام‌» در دانشگاه‌ آيووا ايجاد گرديده‌ بود... (3)
در سال‌هاي‌ دهة‌ 1990، در حدود 150 برنامة‌ دكتراي‌ رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ در دانشگاه‌هاي‌ آمريكا داراي‌ نام‌هاي‌ مختلفي‌ چون‌ روزنامه‌نگاري‌، ارتباطات‌ جمعي‌، ارتباطات‌ كلامي‌، ارتباطات‌ دور، اطلاع‌رساني‌، راديو و تلويزيون‌، فيلم‌ و سينما، روابط‌عمومي‌ و تبليغات‌ بازرگاني‌ بوده‌اند.

بايد در نظر داشت‌ كه‌ پيش‌ از تأسيس‌ نخستين‌ دپارتمان‌ها و مدارس‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌ در دانشگاه‌هاي‌ آمريكا و كوشش‌ استادان‌ آنها براي‌ تأمين‌ وحدت‌ آموزشي‌ رشتـة‌ ارتبـاطات‌، بيشتر جامعه‌شناسان‌ دست‌انـدركار بررسي‌ كاربردهاو عملكردهاي‌ ارتباطات‌، مانند «پل‌ لازارسفلد » و « برنارد برلسون‌ »، روان‌شناسان‌ اجتماعي‌ همچون‌ « كارل‌ هاولند » و متخصصان‌ علوم‌ سياسي‌ چون‌ « هارولد لاسول‌ »، به‌ زمينه‌هاي‌ كنوني‌ مطالعات‌ اين‌ رشته‌، مانند آثار اجتماعي‌ پيام‌هاي‌ ارتباطي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ محتواي‌ تبليغات‌ سياسي‌، توجه‌ داشتند. در همان‌ زمان‌، مطالعات‌ سيبرنتيك‌ هم‌ به‌ وسيلة‌ « نوربرت‌ وينر » و «تئوري‌ رياضي‌ اطلاعات‌» نيز به‌ وسيلة‌ « كلود شانون‌ » و « ويليام‌ ويور » دنبال‌ مي‌شدند.
در نيمة‌ دوم‌ دهة‌ 1940، « ويلبر شرام‌ »، استاد دانشگاه‌ ايلي‌نوي‌، در كنار پنج‌ شاخة‌ معروف‌ علوم‌ اجتماعي‌، شامل‌ جامعه‌شناسي‌، روان‌شناسي‌، انسان‌شناسي‌، اقتصاد و علوم‌ سياسي‌، كه‌ در اواخر قرن‌ 19 و اوايل‌ قرن‌ 20 تأسيس‌ شده‌ بودند، به‌ رشتة‌ جديد ارتباطات‌ توجه‌ يافت‌.
لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ از اوايل‌ قرن‌ بيستم‌، به‌ موازات‌ پيشرفت‌ و گسترش‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌ در ايالات‌ متحدة‌ آمريكا، به‌ تأسيس‌ نهادهاي‌ تخصصي‌ حمايت‌ از اين‌ آموزش‌ها نيز توجه‌ ويژه‌اي‌ معطوف‌ گرديد. به‌ طوري‌ كه‌ در سال‌ 1912 «انجمن‌ آمريكايي‌ مدرسان‌ روزنامه‌نگاري‌»8، كه‌ نام‌ آن‌ در سال‌ 1949 به‌ «انجمن‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌»9 تبديل‌ شد، پايه‌گذاري‌ گرديد. در سال‌ 1917 هم‌ «انجمن‌ آمريكايي‌ مدارس‌ عالي‌ و دپارتمان‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌»10 ايجاد شد، كه‌ هدف‌ مهم‌ آن‌ كمك‌ به‌ ارتقاي‌ كيفيت‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در ايالات‌ متحده‌ معرفي‌ شده‌ بود. اين‌ دو انجمن‌، در سال‌ 1924 براي‌ نيل‌ به‌ هدف‌ مذكور، فصلنامة‌ معروف‌ « جورناليزم‌ كوارترلي‌ »11 را كه‌ ابتدا با نام‌ « جورناليزم‌ بولتين‌ »12 منتشر مي‌شد، داير كردند. اقدام‌ مهم‌ ديگر در اين‌ زمينه‌، تأسيس‌ «شوراي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ آمريكا»13 بود كه‌ در سال‌ 1939 به‌ منظور بررسي‌ و ارزيابي‌ كيفيت‌ آموزشي‌ مدارس‌ عالي‌ و دپارتمان‌ها و دانشكده‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ صورت‌ گرفت‌. در اين‌ شورا، گردانندگان‌ «انجمن‌ آمريكايي‌ مدارس‌ و دپارتمان‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌» و برخي‌ از سازمان‌هاي‌ حرفه‌اي‌ ناشران‌ و مديران‌ مطبوعات‌، به‌ همكاري‌ پرداختند.


2. فرانسه‌ و انگلستان‌

ــ در فرانسه‌، بر خلاف‌ آمريكا و تحت‌ تأثير شرايط‌ نامساعد ناشي‌ از جنگ‌هاي‌ اول‌ و دوم‌ جهاني‌، آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير رشته‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌، در نيمة‌ اول‌ قرن‌ بيستم‌ از رشد و توسعة‌ فراواني‌ برخوردار نشد. به‌ دنبال‌ «مدرسة‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌»14 كه‌ در سال‌ 1899 در پاريس‌ تشكيل‌ شد، دومين‌ مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ اين‌ كشور با همان‌ نام‌، در سال‌ 1924 در شهر ليل‌ (در شمال‌ فرانسه‌)، به‌ وسيلة‌ سازمان‌هاي‌ مذهبي‌ كاتوليك‌ها داير گرديد كه‌ از آن‌ زمان‌ تاكنون‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ خود ادامه‌ داده‌ است‌.
پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ يك‌ مؤسسة‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌ به‌ نام‌ «مركز تربيت‌ روزنامه‌نگاران‌» 15 با همكاري‌ تشكل‌ها و سازمان‌هاي‌ حرفه‌اي‌ روزنامه‌نگاري‌ در پاريس‌ ايجاد شد (در سال‌ 1946). اين‌ مركز در دهه‌هاي‌ اخير، فعاليت‌هاي‌ كيفي‌ مهمي‌، مانند گسترش‌ برنامة‌ كارآموزي‌ در مورد روزنامه‌نگاري‌ پيشرفته‌ براي‌ روزنامه‌نگاران‌ در حين‌ خدمت‌ و انتشار كتاب‌هاي‌ درسي‌ و تخصصي‌، به‌ عمل‌ آورده‌ است‌ و نام‌ آن‌ نيز به‌ «مركز تربيت‌ و اعتلاي‌ روزنامه‌نگاران‌»16 ، تبديل‌ گرديده‌ است‌.
تأسيس‌ «انستيتوي‌ مطبوعات‌» دانشگاه‌ پاريس‌ براي‌ آموزش‌ دوره‌هاي‌ فوق ليسانس‌ و دكتراي‌ روزنامه‌نگاري‌ و علوم‌ ارتباطات‌، كه‌ در سال‌ 1961 صورت‌ گرفت‌ نيز از اهميت‌ و اعتبار زيادي‌ برخوردار است‌. انستيتوي‌ مذكور در سال‌ 1938 با نام‌ «انستيتوي‌ علوم‌ مطبوعات‌» شروع‌ به‌ كار كرده‌ بود. اما به‌ سبب‌ وقوع‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ و اشغال‌ فرانسه‌ به‌ وسيلة‌ ارتش‌ آلمان‌ نازي‌، فعاليت‌ آن‌ متوقف‌ گرديده‌ بود. انستيتوي‌ مذكور كه‌ در دورة‌ بازگشايي‌ آن‌ در سال‌ 1961، به‌ آموزش‌ زمينه‌هاي‌ مختلف‌ ارتباطات‌، مانند تاريخ‌ مطبوعات‌ و ساير وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌، فنون‌ ارتباطات‌، حقوق و اقتصاد ارتباطات‌، ارتباطات‌ بين‌المللي‌ و جامعه‌شناسي‌ و روان‌شناسي‌ ارتباطات‌ در دوره‌هاي‌ ليسانس‌ و فوق ليسانس‌ و دكترا پرداخته‌ بود، از دهة‌ 1980 با تأسيس‌ دورة‌ ليسانس‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ جمعي‌، به‌ آموزش‌ حرفه‌اي‌ روزنامه‌نگاران‌ نيز توجه‌ خاصي‌ پيدا كرده‌ است‌. علاوه‌ بر «انستيتوي‌ مطبوعات‌» دانشگاه‌ پاريس‌، از اواسط‌ دهة‌ 1970، بعضي‌ از دانشگاه‌هاي‌ پاريس‌، مانند دانشگاه‌ پاريس‌ 3، دانشگاه‌ پاريس‌ 4 و همچنين‌ برخي‌ از دانشگاه‌هاي‌ ديگر در شهرهاي‌ بزرگ‌ فرانسه‌، مخصوصاً دانشگاه‌هاي‌ «استراسبورگ‌»، «بوردو»، «گرنوبل‌» و «رن‌» نيز دوره‌هاي‌ ليسانس‌ و فوق ليسانس‌ و دكتراي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير رشته‌هاي‌ ارتباطات‌ تأسيس‌ نموده‌اند.
در فرانسه‌ در سال‌ 1965، 10هزار روزنامه‌نگار، در سال‌ 1983، 18هزار روزنامه‌نگار و در سال‌ 1990، 26هزار روزنامه‌نگار مشغول‌ به‌ كار بوده‌اند. مقايسة‌ دو تاريخ‌ اخير، رشد حدود 44درصد تعداد روزنامه‌نگاران‌ در طول‌ هفت‌ سال‌ را نشان‌ مي‌دهد.
روزنامه‌نگاران‌ زن‌ فرانسه‌ كه‌ در سال‌ 1980، 4/24 درصد كل‌ روزنامه‌نگاران‌ آن‌ كشور را تشكيل‌ مي‌دادند، در سال‌ 1990، به‌ 2/33 درصد كل‌ افزايش‌ يافته‌اند.
جوان‌تر شدن‌ روزنامه‌نگاران‌ فرانسوي‌ هم‌ از تحولات‌ مهم‌ اين‌ دوره‌ است‌. در سال‌ 1990 روزنامه‌نگاران‌ بين‌ 26 تا 45 سال‌، 8/68درصدِ كلّ آنها بوده‌اند.
از لحاظ‌ دارا بودن‌ مدارك‌ عالي‌ تحصيلي‌ نيز در اين‌ مدت‌، دگرگوني‌ بسيار مهمي‌ در فرانسه‌ پديد آمده‌ است‌. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ نسل‌ جديد روزنامه‌نگاران‌، اغلب‌ داراي‌ ديپلم‌هاي‌ دانشگاهي‌ هستند و حتي‌ برخي‌ از آنان‌ از چند مدرك‌ تحصيلي‌ دانشگاهي‌ برخوردارند (در سال‌ 1990، 85درصد روزنامه‌نگاران‌ داراي‌ سن‌ 26 تا 30 سال‌، تحصيلات‌ عالي‌ داشته‌اند). در مجموع‌، قريب‌ 57درصد روزنامه‌نگاران‌ فرانسوي‌ در سال‌ 1992، داراي‌ ديپلم‌ تحصيلات‌ عالي‌ بوده‌اند و 18درصد آنان‌ دو ديپلم‌ عالي‌ دانشگاهي‌ داشته‌اند. بنابراين‌، سطح‌ تخصصي‌ و علمي‌ آنها در حال‌ افزايش‌ بوده‌ است‌. (4)
ــ انگلستان‌ در آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ از كشورهاي‌ پيشگام‌ به‌ شمار مي‌رود. اما به‌ رغم‌ تأسيس‌ نخستين‌ «انستيتوي‌ روزنامه‌نگاران‌» در انگلستان‌، كه‌ در سال‌ 1890 صورت‌ پذيرفت‌، دانشگاه‌هاي‌ اين‌ كشور تا دهه‌هاي‌ آخر قرن‌ بيستم‌ به‌ اين‌ آموزش‌ تخصصي‌ توجه‌ نداشتند.
دانشگاه‌ لندن‌ بين‌ سال‌هاي‌ 1919 و 1939 يك‌ دورة‌ دوسالة‌ ديپلم‌ روزنامه‌نگاري‌ داشت‌ كه‌ در طول‌ فعاليت‌ بيست‌سالة‌ آن‌ در حدود 400 نفر فارغ‌التحصيل‌ شده‌ بودند. بيشتر اين‌ فارغ‌التحصيلان‌ در روزنامة‌ « تايمز »، هفته‌نامة‌ « اوبزرور » و راديو « بي‌بي‌سي‌ » به‌ كار پرداخته‌ بودند.
در سال‌ 1952 با كوشش‌ مشترك‌ «شوراي‌ ملي‌ تربيت‌ روزنامه‌نگاران‌» و «اتحادية‌ ملي‌ روزنامه‌نگاران‌» انگلستان‌، آموزش‌هاي‌ رسمي‌ حرفه‌اي‌ آغاز شدند و از دهة‌ 1970، در بعضي‌ از دانشگاه‌هاي‌ اين‌ كشور، به‌تدريج‌ دوره‌هاي‌ فوق ليسانس‌ روزنامه‌نگاري‌ نيز داير گرديدند.
در حال‌ حاضر، بسياري‌ از دانشگاه‌هاي‌ انگلستان‌ (به‌ استثناي‌ دانشگاه‌هاي‌ معروفِ آكسفورد، كمبريج‌ و لندن‌)، داراي‌ دوره‌هاي‌ ليسانس‌، فوق ليسانس‌ و دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌ هستند.


3. آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در كشورهاي‌ غيرغربي‌

كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌، به‌ سبب‌ شرايط‌ خاص‌ تاريخي‌ و عقب‌ماندگي‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ و عدم‌ پيشرفتِ به‌موقع‌ مطبوعات‌ و ساير وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ آنها، ديرتر از كشورهاي‌ توسعه‌يافته‌ به‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و رشته‌هاي‌ ديگر علوم‌ ارتباطات‌ پرداخته‌اند.
«سازمان‌ آموزشي‌، علمي‌ و فرهنگي‌ ملل‌ متحد» (يونسكو)، از اواسط‌ دهة‌ 1950، براي‌ كمك‌ به‌ ايجاد و توسعة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، اقدام‌هاي‌ مهمي‌ را آغاز كرد. نخستين‌ اقدام‌، با تشكيل‌ يك‌ گردهمايي‌ بين‌المللي‌ مركب‌ از عده‌اي‌ از صاحب‌نظران‌ و كارشناسان‌ برجستة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌، كه‌ در روزهاي‌ 9 تا 13 آوريل‌ 1956 در مقر يونسكو در پاريس‌ برگزار شد، شروع‌ گرديد و به‌ دنبال‌ آن‌، در نهمين‌ اجلاسية‌ كنفرانس‌ عمومي‌ يونسكو، كه‌ در نوامبر و دسامبر 1956 در دهلي‌ نو ترتيب‌ يافت‌، قطعنامة‌ ويژه‌اي‌ در اين‌باره‌ تصويب‌ و به‌ مديركل‌ سازمان‌ مذكور مأموريت‌ داده‌ شد تا براي‌ تهية‌ مقدمات‌ تشكيل‌ چند مركز منطقه‌اي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌، به‌ منظور آماده‌ ساختن‌ مدرسان‌ متخصص‌ اين‌ رشته‌ جهت‌ تدريس‌ در مدارس‌ عالي‌ و دانشگاه‌هاي‌ كشورهاي‌ آسيايي‌، آفريقايي‌ و آمريكاي‌ لاتين‌، اقدام‌هاي‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ آورد.
بر همين‌ اساس‌ و با توجه‌ به‌ نتيجه‌گيري‌ها و توصيه‌هاي‌ گردهمايي‌ تخصصي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و قطعنامة‌ مصوب‌ نهمين‌ اجلاسية‌ كنفرانس‌ عمومي‌ يونسكو، نخستين‌ «مركز بين‌المللي‌ آموزش‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌» 17 در سال‌ 1957، به‌ كمك‌ اين‌ سازمان‌ و دانشگاه‌ استراسبورگ‌ فرانسه‌، در اين‌ شهر تأسيس‌ شد. در برنامة‌ اين‌ مركز، يك‌ دورة‌ دوسالة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ براي‌ آماده‌ ساختن‌ مدرسان‌ دانشگاهي‌ اين‌ رشته‌ در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ پيش‌بيني‌ شده‌ بود كه‌ با برگزاري‌ سخنراني‌هاي‌ چندهفته‌اي‌ در دو سال‌ متوالي‌ و گذراندن‌ يك‌ پايان‌نامة‌ پژوهشي‌، صورت‌ مي‌پذيرفت‌. نخستين‌ دورة‌ مذكور در فاصلة‌ 15 اكتبر تا اول‌ دسامبر 1957 با شركت‌ عده‌اي‌ از استادان‌ و محققان‌ روزنامه‌نگاري‌ اروپاي‌ غربي‌، اتحاد جماهير شوروي‌، اروپاي‌ شرقي‌ و ايالات‌ متحدة‌ آمريكا و عده‌اي‌ از افراد معرفي‌شده‌ از كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ براي‌ گذراندن‌ برنامة‌ مورد پيش‌بيني‌ و آمادگي‌ جهت‌ تدريس‌ روزنامه‌نگاري‌، برگزار گرديد. اين‌ دوره‌ها در طول‌ سال‌هاي‌ نيمة‌ دوم‌ دهة‌ 1950 و سال‌هاي‌ 1960 و 1970 ادامه‌ داشتند.
به‌ دنبال‌ مركز يادشده‌، در سال‌ 1959، مركز مشابهي‌ در شهر «كيتو» مركز جمهوري‌ «اكوادور» براي‌ آموزش‌ تخصصي‌ مدرسان‌ روزنامه‌نگاري‌ كشورهاي‌ آمريكاي‌ لاتين‌ تشكيل‌ گرديد. اين‌ مركز در فاصلة‌ سال‌هاي‌ 1960 تا 1969، به‌طور منظم‌ هر سال‌ يك‌ دورة‌ آموزشي‌ 10 هفته‌اي‌ براي‌ مدرسان‌ روزنامه‌نگاري‌ ترتيب‌ داده‌ بود. در سال‌ 1961 هم‌ مركزي‌ مشابه‌ آن‌ در شهر «داكار»، مركز جمهوري‌ سنگال‌ براي‌ كشورهاي‌ آفريقايي‌ تأسيس‌ شد. تجربة‌ مشابهي‌ نيز در سال‌هاي‌ بعد در «مانيل‌»، مركز فيلي‌پين‌، آغاز گرديد. اما هيچ‌كدام‌ از آنها موفقيت‌هاي‌ مهمي‌ به‌ دست‌ نياوردند و بيشتر آنها تعطيل‌ يا در نهادهاي‌ دانشگاهي‌ ادغام‌ شدند.


الف‌. هند و پاكستان‌

ــ نخستين‌ تجربة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ هند، در دهة‌ 1920، در دورة‌ پيش‌ از استقلال‌ اين‌ كشور، در «دانشگاه‌ ملي‌ مَدرس‌» آغاز شد. اما اين‌ تجربه‌ به‌زودي‌ متوقف‌ گرديد و به‌ جاي‌ آن‌ در سال‌ 1938 در «دانشگاه‌ اَليگر» دورة‌ آموزشي‌ تجربي‌ ديگري‌ شروع‌ شد. سپس‌ در سال‌ 1941، اولين‌ دپارتمان‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در دانشگاه‌ پنجاب‌ در شهر لاهور تأسيس‌ گرديد. اين‌ دپارتمان‌، پس‌ از استقلال‌ شبه‌قارة‌ هند و تقسيم‌ آن‌ به‌ دو كشور مستقل‌، به‌ سبب‌ قرار گرفتن‌ لاهور در قلمرو پاكستان‌، در سال‌ 1947 به‌ دانشگاه‌ دهلي‌ منتقل‌ شد.
در جمهوري‌ هند نيز مانند بسياري‌ از كشورهاي‌ مهمّ در حال‌ توسعه‌، در دهه‌هاي‌ اخير، دوره‌هاي‌ ليسانس‌ و فوق ليسانس‌ و دكتراي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير رشته‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌ داير شده‌اند. در سال‌ 1990، در 40 دانشگاه‌ و 20 مؤسسة‌ آموزش‌ عالي‌ هند در حدود 2هزار دانشجوي‌ رشته‌هاي‌ مختلف‌ ارتباطي‌ مشغول‌ تحصيل‌ بوده‌اند.
كميسيون‌ مخصوص‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ دولت‌ هند، حداقل‌، وجود يك‌ استاد، دو دانشيار و چهار استاديار را براي‌ تأسيس‌ و ادارة‌ يك‌ دپارتمان‌ آموزش‌ ارتباطات‌ ضروري‌ شناخته‌ است‌. در اوايل‌ دهة‌ 1990، فقط‌ در دو دانشگاه‌ هند، اين‌ حداقل‌ تأمين‌ بوده‌ است‌. معروف‌ترين‌ مؤسسة‌ تخصصي‌ ارتباطي‌ اين‌ كشور، «انستيتوي‌ ارتباط‌ جمعي‌ هند»18 (تأسيس‌ شده‌ در 1965) است‌ كه‌ در دهه‌هاي‌ اخيرِ فعاليت‌ خود، بيش‌ از دوهزار فارغ‌التحصيل‌ داشته‌ است‌. اين‌ انستيتو هر سال‌ از ميان‌ سه‌هزار داوطلب‌، فقط‌ 30 دانشجو انتخاب‌ مي‌كند. در بيشتر دانشگاه‌ها و مؤسسات‌ ارتباطي‌ هند، برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ تخصصي‌ ارتباطات‌ بر زمينه‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌، روابط‌ عمومي‌ و تبليغات‌ بازرگاني‌ و پژوهش‌هاي‌ ارتباطي‌ متمركزند. (5)
به‌ موجب‌ بررسي‌هاي‌ اخير، سالانه‌ در حدود 1500 نفر در رشته‌هاي‌ ارتباطات‌ از 42 دانشگاه‌ هند كه‌ داراي‌ دوره‌هاي‌ ارتباطات‌اند، فارغ‌التحصيل‌ مي‌شوند.
در سال‌ تحصيلي‌ 93ــ1992، در 42 دانشگاه‌ هند دروس‌ ارتباطات‌ يا دپارتمان‌هاي‌ ارتباطات‌ وجود دشته‌اند. در همين‌ سال‌ در 22 دانشگاه‌ هند، دوره‌هاي‌ ليسانس‌ ارتباطات‌ با اسامي‌ مختلف‌ ارتباطات‌ جمعي‌، تبليغات‌ بازرگاني‌، ارتباطات‌ و روزنامه‌نگاري‌... داير بوده‌اند و 15 دانشگاه‌ نيز دوره‌هاي‌ فوق ليسانس‌ داشته‌اند.
به‌ موجب‌ تحقيقي‌ كه‌ در سال‌ 1994 دربارة‌ اعضاي‌ هيأت‌هاي‌ علمي‌ دپارتمان‌هاي‌ ارتباطات‌ 10 دانشگاه‌ هند صورت‌ گرفته‌، بيشتر آنها فقط‌ يك‌، دو يا سه‌ عضو داشته‌اند و تنها يكي‌ داراي‌ هفت‌ عضو بوده‌ است‌. در اين‌ ميان‌، فقط‌ دو نفر داراي‌ دكتراي‌ ارتباطات‌ (يك‌ نفر از انگلستان‌ و يك‌ نفر از آمريكا) بوده‌اند.
اغلب‌ اعضاي‌ دپارتمان‌هاي‌ مذكور جوانند و مرتبة‌ استادياري‌ دارند و در همان‌ دانشگاهي‌ كه‌ فارغ‌التحصيل‌ شده‌اند، كار مي‌كنند. (6)
ــ نخستين‌ دوره‌هاي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ پاكستان‌ در سال‌ 1955، در دانشگاه‌هاي‌ پنجاب‌، كراچي‌ و سند داير شدند. اين‌ دوره‌ها در آغاز يك‌ساله‌ بودند و در اوائل‌ دهة‌ 1960 در كراچي‌ و پنجاب‌ به‌ دوره‌هاي‌ دوسالة‌ فوق ليسانس‌ تبديل‌ گردند. در اواخر دهة‌ 1990 در پاكستان‌، هشت‌ دانشگاه‌ داراي‌ دوره‌هاي‌ ليسانس‌ و فوق ليسانس‌ ارتباطات‌ و روزنامه‌نگاري‌ بوده‌اند و چهار مؤسسة‌ غيردانشگاهي‌ هم‌ دوره‌هاي‌ كوتاه‌مدت‌ در اين‌ رشته‌ داشته‌اند.
دانشگاه‌هاي‌ پنجاب‌، سند، گونال‌، بلوچستان‌ و بهاوالپور، دوره‌هاي‌ دوسالة‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ جمعي‌ دارند و به‌ فارغ‌التحصيلاني‌ كه‌ قبلاً دوره‌هاي‌ ليسانس‌ را گذرانده‌اند، درجة‌ فوق ليسانس‌ مي‌دهند.
در دانشگاه‌ كراچي‌ هم‌ يك‌ دورة‌ سه‌سالة‌ ليسانس‌ و يك‌ دورة‌ دوسالة‌ فوق ليسانس‌ روزنامه‌نگاري‌ وجود دارند.
دانشگاه‌ پيشاور نيز داراي‌ دورة‌ ديپلم‌ يك‌سالة‌ روزنامه‌نگاري‌ و دورة‌ دوسالة‌ فوق ليسانس‌ در روزنامه‌نگاري‌ است‌.
در دو دانشگاه‌ معتبر پنجاب‌ و كراچي‌، بيشتر دانشجويان‌ روزنامه‌نگاري‌ را دختران‌ تشكيل‌ مي‌دهند.
در ميان‌ اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ اين‌ دوره‌ها در سال‌ 1990، چهار نفر داراي‌ درجة‌ دكترا از پاكستان‌ و چهار نفر داراي‌ درجة‌ دكترا از كشورهاي‌ خارج‌ و شش‌ نفر داراي‌ درجة‌ فوق ليسانس‌ بوده‌اند و در حدود نصف‌ تا ثلث‌ اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ هم‌ از تجربه‌هاي‌ عملي‌ روزنامه‌نگاري‌ در مطبوعات‌ برخوردار بوده‌اند. (7)


ب‌. كشورهاي‌ جنوب‌ شرقي‌ آسيا

ــ اولين‌ دورة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در فيلي‌پين‌ در سال‌ 1919 در «دانشگاه‌ فيلي‌پين‌» در مانيل‌ تشكيل‌ شد. در دهة‌ 1990 در اين‌ كشور 51 دانشكده‌، دپارتمان‌ و مدرسة‌ آموزش‌ ارتباطات‌ وجود داشته‌اند. به‌طور كلي‌ يك‌سوم‌ دانشگاه‌ها و مدارس‌ عالي‌ داراي‌ برنامه‌هاي‌ آموزش‌ ارتباطات‌، دولتي‌ و دوسوم‌ خصوصي‌ بوده‌اند.
در فيلي‌پين‌ در دهة‌ مذكور، در حدود 12هزار دانشجوي‌ ارتباطات‌ در سطح‌هاي‌ مختلف‌ فارغ‌التحصيل‌ شده‌اند. دانشكدة‌ ارتباطات‌ جمعي‌ دانشگاه‌ فيلي‌پين‌ در مانيل‌ در سال‌ 1994 داراي‌ 1000 دانشجوي‌ ليسانس‌، 180 دانشجوي‌ فوق ليسانس‌ و 20 دانشجوي‌ دكترا بوده‌ است‌. در همان‌ سال‌ در اين‌ كشور از ميان‌ 4هزار داطلب‌ ورود به‌ اين‌ رشته‌، فقط‌ 10درصد پذيرفته‌ شده‌اند. در دانشگاه‌ فيلي‌پين‌ علاوه‌ بر دانشكدة‌ ارتباطات‌ جمعي‌، انستيتوي‌ ارتباطات‌ توسعه‌ هم‌ فعاليت‌ مي‌كند و اين‌ انستيتو در كنار برنامه‌هاي‌ ليسانس‌ و فوق ليسانس‌، برنامة‌ دكتراي‌ ارتباطات‌ توسعه‌ را هم‌ داير كرده‌ است‌.
ــ در تايلند نيز در هفت‌ دانشگاه‌ دولتي‌ و هفت‌ دانشگاه‌ و مؤسسة‌ عالي‌ خصوصي‌، دوره‌هاي‌ ليسانس‌ و فوق ليسانس‌ ارتباطات‌ وجود دارند. دانشگاه‌ بانكوك‌، در سال‌ 1994 چهار هزار دانشجو در رشتة‌ ارتباطات‌ داشته‌ است‌ كه‌ 170 نفر آنان‌ در دورة‌ فوق ليسانس‌ درس‌ مي‌خوانده‌اند. (8)
ــ در كرة‌ جنوبي‌ در سال‌ 1994، 27 دانشكده‌ و مدرسه‌ و دپارتمان‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ وجود داشته‌اند. بيش‌ از 100 نفر اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ داراي‌ درجة‌ دكتراي‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌، در آموزش‌ و پژوهش‌ علوم‌ ارتباطات‌ در اين‌ كشور مشاركت‌ دارند كه‌ نصف‌ آنان‌ فارغ‌التحصيل‌ ايالات‌ متحدة‌ آمريكا هستند. معتبرترين‌ و مشهورترين‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ ارتباطات‌ در «دانشگاه‌ ملي‌ سئول‌» دنبال‌ مي‌شوند. در خارج‌ از دانشگاه‌ها نيز مدارس‌ روزنامه‌نگاري‌ فراواني‌ فعاليت‌ مي‌كنند. در كرة‌ جنوبي‌، روزنامه‌نگاري‌ راديو ـ تلويزيوني‌ هم‌ مورد توجه‌ خاص‌ قرار دارد. (9)
تعداد روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌هاي‌ كرة‌ جنوبي‌ كه‌ قبل‌ از وقايع‌ سياسي‌ 1987 و سقوط‌ ديكتاتوري‌ نظامي‌، به‌ ترتيب‌ 32 و 401 عنوان‌ بود، در سال‌ 1992، چند سال‌ پس‌ از استقرار دموكراسي‌، به‌ 201 و 1561 عنوان‌ رسيد. تعداد كلّ روزنامه‌نگاران‌ و همكاران‌ برنامه‌ساز راديو و تلويزيون‌ كرة‌ جنوبي‌ كه‌ در سال‌ 1980، 18هزار و 703 نفر و در سال‌ 1987، همزمان‌ با سقوط‌ نظام‌ اقتدارگراي‌ آن‌ كشور 20هزار و 528 نفر بود، در سال‌ 1992 به‌ 36هزار و 292 نفر افزايش‌ يافت‌ كه‌ 22هزار و 661 نفر در مطبوعات‌، 12هزار و 981 نفر آنان‌ در راديو و تلويزيون‌ و 650 نفر آنان‌ در خبرگزاري‌ها كار مي‌كردند. (10)


پ‌. تركيه‌

ــ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در تركيه‌، براي‌ نخستين‌بار در سال‌ 1947 با تأسيس‌ انستيتوي‌ مطبوعات‌ در دانشگاه‌ استانبول‌ آغاز شد. دورة‌ تحصيلي‌ اين‌ انستيتو دو سال‌ بود.
مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ دانشگاه‌ استانبول‌ نيز در سال‌ 1950 ايجاد شد. دورة‌ تحصيل‌ در اين‌ مدرسه‌ ابتدا دو سال‌ بود و چند سال‌ بعد به‌ سه‌ سال‌ و سپس‌ چهار سال‌ افزايش‌ يافت‌.
در سال‌ 1991 در تركيه‌ پنج‌ مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ فعاليت‌ مي‌كردند كه‌ همة‌ آنها نام‌ «مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ و راديو و تلويزيون‌» داشتند. دورة‌ تحصيلات‌ اين‌ مدارس‌ عالي‌، چهار سال‌ است‌ و به‌ فارغ‌التحصيلان‌ آنها درجة‌ ليسانس‌ داده‌ مي‌شود. از ميان‌ اين‌ پنج‌ مدرسه‌، دو مدرسه‌ در استانبول‌، دو مدرسه‌ در آنكارا و يك‌ مدرسه‌ در اِزمير قرار دارند.
اولين‌ مدرسة‌ روزنامه‌نگاري‌ و راديو و تلويزيون‌ تركيه‌، در سال‌ 1965 در دانشكدة‌ علوم‌ سياسي‌ دانشگاه‌ آنكارا داير شد. به‌ دنبال‌ آن‌، در دهة‌ 1970، چهار مدرسة‌ ديگر در دانشگاه‌ استانبول‌، دانشگاه‌ اژة‌ ازمير، دانشگاه‌ مرمرة‌ استانبول‌ و دانشگاه‌ غازي‌ آنكارا ايجاد گرديدند. در سال‌هاي‌ اخير، تمام‌ اين‌ مدارس‌ كوشيده‌اند كه‌ به‌ دانشكدة‌ ارتباطات‌ جمعي‌ تبديل‌ شوند.
مدارس‌ روزنامه‌نگاري‌ و راديو و تلويزيون‌ تركيه‌ هم‌ داراي‌ سه‌ شاخة‌ روزنامه‌نگاري‌، راديو و تلويزيون‌ و روابط‌ عمومي‌اند و هدف‌ آنها تربيت‌ متخصصان‌ براي‌ مطبوعات‌ و راديو و تلويزيون‌ و دفاتر روابط‌ عمومي‌ است‌. اما چون‌ تعداد فارغ‌التحصيلان‌ اين‌ مدارس‌ براي‌ تأمين‌ نيازهاي‌ مربوط‌ به‌ نيروي‌ انساني‌ متخصص‌ در زمينه‌هاي‌ يادشده‌ كافي‌ نيست‌، اكثر همكاران‌ مطبوعات‌ و راديو و تلويزيون‌ و دفاتر روابط‌ عمومي‌، از ميان‌ فارغ‌التحصيلان‌ رشته‌هاي‌ حقوق، اقتصاد، علوم‌ سياسي‌ و جامعه‌شناسي‌ برگزيده‌ مي‌شوند.
به‌ موجب‌ تحقيقي‌ كه‌ در سال‌ 1988 در مورد روزنامة‌ معروف‌ «مليت‌» در تركيه‌ صورت‌ گرفت‌، مشخص‌ شد كه‌ از ميان‌ 241 روزنامه‌نگار شاغل‌ در هيأت‌ تحريرية‌ اين‌ روزنامه‌، فقط‌ 41 نفر فارغ‌التحصيل‌ مدارس‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌ بوده‌اند. (11)


ت‌. تونس‌

ــ تونس‌ و الجزاير و مراكش‌، سه‌ كشور مهم‌ شمال‌ آفريقا، از دهة‌ 1960، به‌ دنبال‌ رهايي‌ از سلطة‌ استعماري‌ فرانسه‌ و كسب‌ استقلال‌ ملي‌ خود، به‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير رشته‌هاي‌ ارتباطات‌ توجه‌ خاص‌ پيدا كرده‌اند و با اقتباس‌ از نظام‌ آموزشي‌ دانشگاه‌هاي‌ فرانسه‌ و به‌ويژه‌ تجربه‌هاي‌ انستيتوي‌ مطبوعات‌ دانشگاه‌ پاريس‌، دوره‌هاي‌ دانشگاهي‌ مختلفي‌ تشكيل‌ داده‌اند.
در تونس‌ در سال‌ 1990، 9/77درصد روزنامه‌نگاران‌ مرد و 1/22درصد زن‌ بوده‌اند.
روزنامه‌نگاران‌ اين‌ كشور در مجموع‌ جوانند. در آن‌ سال‌، 48درصد آنان‌ بين‌ 18 تا 34، و 46درصد بين‌ 35 تا 49 سال‌ داشته‌اند.
توجه‌ خاصي‌ كه‌ در انتخاب‌ روزنامه‌نگاران‌ تونس‌، به‌ دارندگان‌ ديپلم‌ دانشگاهي‌ مبذول‌ مي‌شود، سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ روزنامه‌نگاران‌ در سطح‌ تحصيلات‌ بالا قرار داشته‌ باشند. در سال‌ 1990، 2/67درصد روزنامه‌نگاران‌ اين‌ كشور داراي‌ تحصيلات‌ ليسانس‌ (ديپلم‌ متوسطه‌ + چهار سال‌ تحصيل‌ دانشگاهي‌) و 4/22درصد در سطح‌ ديپلم‌ متوسطه‌ همراه‌ با حداقل‌ يك‌ سال‌ تحصيل‌ عالي‌ بوده‌اند.
به‌ موجب‌ قانون‌ مطبوعات‌ 1988 تونس‌، مؤسسات‌ مطبوعاتي‌ و خبري‌ موظفند حداقل‌ يك‌سوم‌ افراد مورد نياز خود را از ميان‌ دارندگان‌ ديپلم‌ مدارس‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌ انتخاب‌ كنند.
تحقيقي‌ كه‌ در سال‌ 1990 راجع‌ به‌ روزنامه‌نگاران‌ تونس‌ انجام‌ شد، نشان‌ مي‌داد كه‌ 75درصد روزنامه‌نگاران‌، روزنامه‌نگاري‌ را به‌ عنوان‌ نخستين‌ حرفة‌ مورد اشتغال‌ خود برگزيده‌اند. در عين‌ حال‌، همان‌ تحقيق‌ مشخص‌ مي‌ساخت‌ كه‌ 8/35درصد روزنامه‌نگاران‌ حداقل‌ يك‌ بار حرفة‌ خود را ترك‌ كرده‌اند. (12)



بخش‌ دوم‌: آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و شاخه‌هاي‌ ديگر علوم‌ ارتباطات‌ در ايران‌

در ايران‌ به‌ سبب‌ توسعه‌ نيافتگي‌ روزنامه‌هاي‌ آزاد و سلطة‌ سياسي‌ بسيار طولاني‌ نظام‌هاي‌ قدرت‌گرا بر نشريات‌ دولتي‌ يا شبه‌دولتي‌، دوره‌هاي‌ استبداد قاجار و ديكتاتوري‌ پهلوي‌، آموزش‌ تخصصي‌ روزنامه‌نگاري‌ نيز مانند قانون‌گذاري‌ اصولي‌ دربارة‌ مطبوعات‌ و همچنين‌ در مورد استقلال‌ حرفه‌اي‌ روزنامه‌نگاران‌، ديرتر از بسياري‌ از كشورهاي‌ ديگر جهان‌، مورد توجه‌ قرار گرفت‌. ظاهراً نخستين‌ آگاهي‌دهي‌ راجع‌ به‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در ايران‌، از طريق‌ انتشار خبر بسيار كوتاه‌ روزنامة‌ ايران‌ دربارة‌ تأسيس‌ «مدرسة‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌» پاريس‌ در سال‌ 1899 در دورة‌ سلطنت‌ مظفرالدين‌شاه‌، صورت‌ پذيرفته‌ است‌.
تجربه‌هاي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و ساير شاخه‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌ در ايران‌ را مي‌توان‌ به‌ چهار مرحله‌ تقسيم‌ كرد. نخستين‌ مرحلة‌ آن‌، كلاس‌هاي‌ درس‌ روزنامه‌نگاري‌ «سازمان‌ پرورش‌ افكار» در دانشگاه‌ تهران‌ در آخرين‌ سال‌ سلطنت‌ رضاشاه‌ پهلوي‌ است‌. دومين‌ مرحلة‌ اين‌ تجربه‌ها تشكيل‌ كلاس‌هاي‌ آزاد آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ دانشگاه‌ تهران‌ است‌ كه‌ در سال‌هاي‌ آخر دهة‌ 1330 و سال‌هاي‌ اول‌ دهة‌ 1340 صورت‌ گرفت‌. سومين‌ مرحلة‌ تجربه‌هاي‌ مذكور، تأسيس‌ و فعاليت‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ در سال‌هاي‌ 1346 تا 1359 است‌ و چهارمين‌ مرحلة‌ آنها، ايجاد دوره‌هاي‌ تازة‌ ليسانس‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ با دو شاخة‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌عمومي‌ در دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ و تأسيس‌ دوره‌هاي‌ فوق ليسانس‌ (در سال‌ 1369) دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌ (در سال‌ 1375) در همان‌ دانشگاه‌ است‌ كه‌ به‌ بازگشايي‌ دانشكدة‌ مستقل‌ علوم‌ ارتباطات‌، با سه‌ رشتة‌ روزنامه‌نگاري‌، روابط‌عمومي‌ و مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌ در سال‌ 1383، منتهي‌ گرديد.


1. دورة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ «سازمان‌ پرورش‌ افكار»

اولين‌ تجربة‌ آموزش‌ علوم‌ ارتباطات‌ در ايران‌ ــ صرف‌ نظر از برنامه‌هاي‌ آموزش‌ فني‌ مدرسة‌ پست‌ و تلگراف‌ كه‌ در سال‌ 1307 شمسي‌ تأسيس‌ شد 19 ــ در سال‌ 1319 شمسي‌ در زمينة‌ روزنامه‌نگاري‌ صورت‌ گرفت‌. در اين‌ سال‌ با همكاري‌ «سازمان‌ پرورش‌ افكار» و دانشگاه‌ تهران‌، يك‌ دورة‌ روزنامه‌نگاري‌ در دانشكدة‌ حقوق اين‌ دانشگاه‌ داير گرديد كه‌ عده‌اي‌ از محققان‌ و نويسندگان‌ معروف‌ وقت‌، مانند جلال‌ همايي‌، سعيد نفيسي‌، عبدالرحمن‌ فرامرزي‌ و محمد حجازي‌ در آن‌ تدريس‌ مي‌كردند. فعاليت‌ اين‌ دوره‌، چندماه‌ بيشتر طول‌ نكشيد و با حوادث‌ شهريور 1320 و سقوط‌ سلطنت‌ رضاشاه‌، اولين‌ تجربة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در ايران‌ متوقف‌ شد. (13)


2. كلاس‌هاي‌ آموزش‌ آزاد روزنامه‌نگاري‌ در دانشگاه‌ تهران‌

دومين‌ اقدام‌ براي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در ايران‌، 15 سال‌ بعد با همكاري‌ مديران‌ مطبوعات‌ و دانشگاه‌ تهران‌ آغاز گرديد و كوشش‌هاي‌ تازه‌اي‌ را در اين‌ راه‌ به‌ دنبال‌ آورد.
در سال‌ 1334 شمسي‌، دكتر مصطفي‌ مصباح‌زاده‌، مدير روزنامة‌ «كيهان‌» و استاد دانشكدة‌ حقوق دانشگاه‌ تهران‌، با توجه‌ به‌ نياز مطبوعات‌ به‌ تربيت‌ روزنامه‌نگاران‌ متخصص‌، پيشنهاد تأسيس‌ يك‌ دانشكدة‌ روزنامه‌نگاري‌ در دانشگاه‌ تهران‌ را به‌ شوراي‌ اين‌ دانشگاه‌ ارائه‌ كرد. شوراي‌ دانشگاه‌ تهران‌، پس‌ از بررسي‌هاي‌ مختلف‌، پيشنهاد مذكور را پذيرفت‌ و در سال‌ 1335 آيين‌نامه‌ و برنامة‌ آموزشي‌ دانشكدة‌ روزنامه‌نگاري‌ را نيز به‌ تصويب‌ رساند و با انتخاب‌ دكتر مصباح‌زاده‌ به‌ عنوان‌ رئيس‌ اين‌ دانشكده‌، به‌ وي‌ مأموريت‌ داد تا براي‌ مطالعه‌ دربارة‌ چگونگي‌ تأسيس‌ دانشكدة‌ روزنامه‌نگاري‌ به‌ كشورهاي‌ غربي‌ مسافرت‌ كند و با استخدام‌ چند استاد خارجي‌ و تهية‌ وسايل‌ فني‌ مورد نياز، مقدمات‌ تأسيس‌ دانشكده‌ را فراهم‌ سازد.
مدير روزنامة‌ كيهان‌ براي‌ انجام‌ اين‌ مأموريت‌ به‌زودي‌ به‌ ايالات‌ متحدة‌ آمريكا مسافرت‌ كرد و ضمن‌ بازديد از دانشكده‌ها و مؤسسه‌هاي‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ مشهور اين‌ كشور، چند نفر از استادان‌ معروف‌ آمريكايي‌ را براي‌ همكاري‌ آموزشي‌ به‌ ايران‌ دعوت‌ نمود. وي‌ در همين‌ مسافرت‌، در مورد ايجاد يك‌ لابراتور مجهز عكاسي‌ جهت‌ كارورزي‌ عكاسي‌ خبري‌ دانشجويان‌ روزنامه‌نگاري‌ نيز بررسي‌هايي‌ انجام‌ داد. چند ماه‌ بعد، پروفسور «هارولد ويلسون»، استاد دانشكدة‌ روزنامه‌نگاري‌ دانشگاه‌ يوتا، به‌ تهران‌ آمد. اما چون‌ به‌ سبب‌ مشكلات‌ مالي‌ دانشگاه‌ تهران‌، مقدمات‌ لازم‌ براي‌ تأسيس‌ دانشكدة‌ روزنامه‌نگاري‌ فراهم‌ نشده‌ بود، به‌ گشايش‌ كلاس‌هاي‌ آزاد آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ در دانشكدة‌ حقوق اكتفا شد و پروفسور ويلسون‌ در اين‌ كلاس‌ها به‌ تدريس‌ پرداخت‌. در كلاس‌هاي‌ مذكور عده‌اي‌ از نويسندگان‌ و خبرنگاران‌ مطبوعات‌ شركت‌ مي‌كردند و از دروسي‌ كه‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ و با دشواري‌ به‌ كمك‌ مترجم‌ عرضه‌ مي‌شدند، بهره‌ مي‌گرفتند. (14)


3. تأسيس‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌

عدم‌ موفقيت‌ تجربة‌ دانشگاه‌ تهران‌ در زمينة‌ آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌، كه‌ به‌ سبب‌ مضيقه‌هاي‌ مالي‌ و مشكلات‌ عملي‌ استفاده‌ از استادان‌ خارجي‌ و نبودن‌ استادان‌ متخصص‌ ايراني‌ پديد آمد، مدير روزنامة‌ كيهان‌ را بر آن‌ داشت‌ تا با استفاده‌ از امكانات‌ مالي‌ اين‌ روزنامه‌، عده‌اي‌ از همكاران‌ مطبوعاتي‌ خود را براي‌ تكميل‌ تحصيلات‌ عالي‌ در شاخة‌ روزنامه‌نگاري‌ و شاخه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ آن‌، به‌ دانشگاه‌هاي‌ اروپا و آمريكا بفرستد و در بازگشت‌ آنان‌، انديشة‌ چندين‌سالة‌ تأسيس‌ دانشكدة‌ مورد نظر را به‌ اجرا درآورد.
در سال‌ 1343 شمسي‌، در حالي‌ كه‌ چند نفر از همكاران‌ اعزامي‌ كيهان‌ به‌ آمريكا و اروپا، تحصيلات‌ عالي‌ تخصصي‌ خود را در دانشگاه‌هاي‌ غربي‌ به‌ پايان‌ رسانده‌ و به‌ ايران‌ مراجعت‌ كرده‌ بودند، مؤسسة‌ كيهان‌ به‌ منظور تقويت‌ هيأت‌ تحريرية‌ نشريات‌ خود و به‌ عنوان‌ يك‌ اقدام‌ آزمايشي‌ مملكتي‌، با كوشش‌ نويسنده‌ و همكاري‌ دكتر ابوالقاسم‌ منصفي‌، يك‌ «دورة‌ آموزش‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌» ايجاد كرد. به‌ اين‌ منظور، در تيرماه‌ 1343 يك‌ مسابقة‌ ورودي‌ برگزار شد و از ميان‌ 600 نفر داوطلبان‌ ديپلمه‌ و ليسانسيه‌ كه‌ در اين‌ مسابقه‌ شركت‌ كردند، 25 نفر براي‌ گذراندن‌ دورة‌ مذكور، كه‌ مدت‌ دوسال‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود، انتخاب‌ گرديدند. (15)
دروس‌ تخصصي‌ اين‌ دوره‌ راجع‌ به‌ روزنامه‌نگاري‌ و ارتباطات‌ جمعي‌ را نويسنده‌ و دكتر ابوالقاسم‌ منصفي‌ به‌ عهده‌ داشتند. در آموزش‌ شيوة‌ نگارش‌ فارسي‌، دكتر محمد استعلامي‌، دكترمحمد دبير سياقي‌ و مرحوم‌ حسين‌ عمادافشار همكاري‌ داشتند و عده‌اي‌ از صاحب‌نظران‌ و متخصصان‌ هم‌ براي‌ دانشجويان‌ سخنراني‌هايي‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ و بين‌المللي‌ و مسائل‌ مهم‌ روز ايراد مي‌نمودند.
موفقيت‌ اين‌ تجربة‌ جديد، مدير مؤسسة‌ كيهان‌ را تشويق‌ كرد تا براي‌ تأسيس‌ دانشكدة‌ مورد نظر و تربيت‌ نيروي‌ انسانيِ متخصص‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ در سطح‌ مملكت‌، از شوراي‌ مركزي‌ دانشگاه‌ها، كه‌ در آن‌ زمان‌ و پيش‌ از تأسيس‌ وزارت‌ علوم‌ و آموزش‌ عالي‌، در وزارت‌ فرهنگ‌ وقت‌ (وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ كنوني‌) مستقر بود، موافقت‌ كسب‌ كند. شوراي‌ مركزي‌ دانشگاه‌ها پس‌ از چندين‌ ماه‌ بحث‌ و بررسي‌ سرانجام‌ در بهمن‌ماه‌ 1345 شمسي‌، با واگذاري‌ امتياز تأسيس‌ «مؤسسة‌ عالي‌ مطبوعات‌ و روابط‌ عمومي‌» به‌ روزنامة‌ كيهان‌ موافقت‌ كرد و اين‌ مؤسسه‌ از پاييز سال‌ بعد با پذيرش‌ دانشجو در دوره‌هاي‌ ليسانسِ روزنامه‌نگاري‌، روابط‌ عمومي‌ و تبليغات‌، فيلمبرداري‌ و عكاسي‌، و مترجمي‌، شروع‌ به‌ فعاليت‌ نمود (16) . در خرداد 1350 شمسي‌، همزمان‌ با پايان‌ تحصيلات‌ دورة‌ ليسانسِ نخستين‌ دانشجويان‌، نام‌ اين‌ مؤسسه‌ عالي‌، به‌ «دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌» تغيير يافت‌.
اين‌ دانشكده‌، از زمان‌ تأسيس‌ آن‌ با «مركز بين‌المللي‌ آموزش‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌» يونسكو در دانشگاه‌ استراسبورگ‌ فرانسه‌، همكاري‌ نزديك‌ داشت‌ و برخي‌ از بنيانگذاران‌ و همكاران‌ آن‌، قبلاً در دوره‌هاي‌ آموزشي‌ و سمينارهاي‌ اين‌ مركز شركت‌ كرده‌ بودند. از جمله‌، نويسندة‌ اين‌ مقاله‌ خود از فارغ‌التحصيلان‌ «مركز آموزش‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌ يونسكو» در دانشگاه‌ استراسبورگ‌ است‌.
تحت‌تأثير اين‌ سوابق‌ و شرايط‌ بود كه‌ اولين‌ «دورة‌ آموزش‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌» ايران‌، بيش‌ از 40 سال‌ پيش‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ گام‌ ايجاد «دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌» در مهر ماه‌ 1343 (اكتبر 1964)، به‌ وسيلة‌ پروفسور «ژاك‌ لئوته‌»20، رئيس‌ وقت‌ «مركز بين‌المللي‌ آموزش‌ عالي‌ روزنامه‌نگاري‌» دانشگاه‌ استراسبورگ‌، در محل‌ گروه‌ مطبوعاتي‌ كيهان‌ در تهران‌ افتتاح‌ شد و پس‌ از آن‌ نيز بين‌ دانشكدة‌ مذكور و مركز اخير و «يونسكو» همكاري‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ ادامه‌ يافتند.
بايد يادآوري‌ كرد كه‌ در سال‌ 1345، در آخرين‌ مراحل‌ صدور اجازة‌ تأسيس‌ مؤسسة‌ مذكور، دانشگاه‌ تهران‌ نيز كه‌ پس‌ از عدم‌ موفقيت‌ تجربة‌ تشكيل‌ دروس‌ آزاد روزنامه‌نگاري‌ استادان‌ آمريكايي‌ در دانشكدة‌ حقوق، با تدارك‌ وسايل‌ لابراتوار عكاسي‌ مورد نياز آموزش‌ روزنامه‌نگاري‌ و تشكيل‌ متناوب‌ چند درس‌ آزاد در زمينة‌ شيوة‌ نگارش‌ و عكاسي‌ و زبان‌ خارجه‌، تابلوي‌ «مؤسسة‌ روزنامه‌نگاري‌» را در محل‌ سابق‌ دبيرخانة‌ دانشگاه‌ و محل‌ بعدي‌ انتشارات‌ آن‌، در خيابان‌ كنوني‌ انقلاب‌ (بين‌ خيابان‌ فرصت‌ و خيابان‌ رامسر) حفظ‌ كرده‌ بود، ناگهان‌ تصميم‌ گرفت‌ در دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌، با مشاركت‌ عده‌اي‌ از شركت‌كنندگان‌ قبلي‌ در كلاس‌هاي‌ آزاد، يك‌ دورة‌ ليسانس‌ روزنامه‌نگاري‌ داير كند. دروس‌ اين‌ دوره‌ هم‌ تقريباً همزمان‌ با «مؤسسة‌ عالي‌ مطبوعات‌ و روابط‌ عمومي‌» ــ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ بعدي‌ ــ آغاز شدند. اما چون‌ اين‌ دوره‌ به‌ طور سريع‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ امكانات‌ و در اختيار نداشتن‌ استادان‌ متخصص‌ تأسيس‌ شده‌ بود، فعاليت‌ آن‌ چهار سال‌ بيشتر طول‌ نكشيد و به‌ زودي‌ تعطيل‌ گرديد. 21
در سال‌هاي‌ بعد، با تأسيس‌ «مدرسة‌ عالي‌ تلويزيون‌ و سينما» از سوي‌ سازمان‌ راديو ـ تلويزيون‌ ملي‌ ايران‌، كه‌ ابتدا فقط‌ داراي‌ يك‌ دورة‌ فوق ديپلم‌ امور فني‌ بود و سپس‌ دورة‌ فوق ليسانس‌ تحقيق‌ در ارتباط‌ جمعي‌ را هم‌ ايجاد نمود، برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ ارتباطات‌، دامنة‌ گسترده‌تري‌ پيدا كردند. ايجاد «پژوهشكدة‌ علوم‌ ارتباطي‌ و توسعة‌ ايران‌» كه‌ در سال‌ 1355 به‌ وسيلة‌ سازمان‌ مذكور و با همكاري‌ سازمان‌ برنامه‌، به‌ مديريت‌ دكتر مجيد تهرانيان‌، صورت‌ گرفت‌ نيز نخستين‌ كوشش‌ مهم‌ مملكتي‌ در جهت‌ توسعه‌ و پيشرفت‌ پژوهش‌هاي‌ ارتباطي‌ به‌شمار مي‌رفت‌.

الف‌ . فعاليت‌هاي‌ دانشكده‌ قبل‌ از انقلاب‌

تا زمان‌ انقلاب‌ و پس‌ از انقلاب‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، در آخرين‌ سال‌هاي‌ پيش‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، به‌ فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌ خود براي‌ تربيت‌ متخصصان‌ مورد نياز كشور در رشته‌هاي‌ «روزنامه‌نگاري‌»، «روابط‌ عمومي‌»، «مترجمي‌» و «مديريت‌» ادامه‌ داد و در كنار آن‌ به‌ چاپ‌ يك‌ مجموعه‌ انتشارات‌، كه‌ تا سال‌ 1357 بيش‌ از 30 جلد كتاب‌ درسي‌ تخصصي‌ را در برمي‌گرفت‌، توليد چند فيلم‌ مستند سينمايي‌، انجام‌ طرح‌هاي‌ پژوهشي‌ و انتشار يك‌ نشرية‌ تجربي‌ به‌ نام‌ «پيام‌ ارتباطات‌» نيز اقدام‌ كرد.
رياست‌ دانشكدة‌ مذكور در زمان‌ تأسيس‌ تا سال‌ 1356 به‌ عهدة‌ دكتر علي‌ اردلان‌، وزير سابق‌ امور خارجة‌ ايران‌ بود. نويسندة‌ اين‌ مقاله‌، معاونت‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ و دكترابوالقاسم‌ منصفي‌، معاونت‌ اداري‌ و مالي‌ دانشكده‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ و مديريت‌ دبيرخانة‌ آن‌ با مرحوم‌ سرهنگ‌ غلامرضا نجاتي‌، مترجم‌ و نويسندة‌ سياسي‌ معروف‌ بود. دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، از چند گروه‌ آموزشي‌، شامل‌ «گروه‌ روزنامه‌نگاري‌» با رياست‌ دكتر صدرالدين‌ الهي‌، «گروه‌ روابط‌عمومي‌» با رياست‌ مرحوم‌ دكتر حميد نطقي‌ ، «گروه‌ مترجمي‌»، با رياست‌ دكتر حسين‌ الهي‌قمشه‌اي‌، و گروه‌ «مديريت‌»، با رياست‌ دكتر احمد طلوع‌شمس‌ برخوردار بود.
از پاييز 1356 تا پاييز 1359، رياست‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ به‌ عهدة‌ نويسنده‌ قرار داشت‌. در جريان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌، برخي‌ از مسؤولان‌ گروه‌هاي‌ آموزشي‌ و مسؤولان‌ اداري‌ كنار رفتند و بعضي‌ به‌ كشورهاي‌ خارج‌ مسافرت‌ كردند. مرحوم‌ دكتر حميد نطقي‌ ، تا زماني‌ كه‌ بيمار نشده‌ بود، صميمانه‌ به‌ همكاري‌هاي‌ خود ادامه‌ مي‌داد و دكتر نعيم‌ بديعي‌ كه‌ پس‌ از پايان‌ تحصيلات‌ خود در آمريكا در سال‌ 1358 به‌ ايران‌ مراجعت‌ كرد، از زمان‌ بازگشايي‌ دانشگاه‌ها در سال‌ 1362، رياست‌ گروه‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌ و مدت‌ 18 سال‌ با علاقه‌ و پشتكار فراوان‌ اين‌ مسئوليت‌ را حفظ‌ كرد و به‌ احياي‌ استقلال‌ دانشكده‌ كمك‌هاي‌ فراواني‌ نمود. در دورة‌ بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ آقاي‌ دكتر مهدي‌ محسنيان‌راد كه‌ از زمان‌ دانشجويي‌ در دانشكده‌، رياست‌ مركز تحقيقات‌ آن‌ را به‌ عهده‌ داشت‌، به‌ همكاري‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ صميمانة‌ خود ادامه‌ داد.

ب‌. ايجاد گرايش‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌

پس‌ از آغاز انقلاب‌ فرهنگي‌ در سال‌ 1359 شمسي‌ و تعطيل‌ دانشگاه‌ها، فعاليت‌ آموزشي‌ اين‌ دانشكده‌ نيز متوقف‌ شد و در سال‌ 1361، همزمان‌ با تدوين‌ برنامه‌هاي‌ جديد براي‌ بازگشايي‌ دانشگاه‌ها از سوي‌ ستاد انقلاب‌ فرهنگي‌، دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ عملاً منحل‌ گرديد.
هنگام‌ تهيه‌ و تدوين‌ برنامه‌هاي‌ نوگشايي‌ دوره‌هاي‌ ليسانس‌ دانشگاه‌هاي‌ كشور در زمستان‌ 1361، مسئولان‌ گروه‌ علوم‌ انساني‌ ستاد انقلاب‌ فرهنگي‌، ضمن‌ جلسات‌ مشترك‌ با اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، كه‌ برنامة‌ دورة‌ ليسانس‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ با دو گرايش‌ «روزنامه‌نگاري‌» و «روابط‌ عمومي‌» و شاخه‌هاي‌ تخصصي‌ آنها را آماده‌ كرده‌ بودند، يادآوري‌ مي‌نمودند كه‌ چون‌ تصميم‌ گرفته‌ شده‌ است‌ «ارتباطات‌ اجتماعي‌» به‌ عنوان‌ يك‌ رشتة‌ كاربردي‌ در قالب‌ گستردة‌ علوم‌ اجتماعي‌ داير گردد، بنابراين‌ برنامة‌ آموزشي‌ آن‌ تنها به‌ صورت‌ يك‌ گرايش‌ اختصاصي‌ از ليسانس‌ علوم‌ اجتماعي‌، مورد تصويب‌ قرار خواهد گرفت‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، در مرحلة‌ نهايي‌، از ميان‌ حدود 80 واحد درسي‌ تخصصي‌، كه‌ براي‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ در زمينه‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌ عمومي‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بودند، با توجه‌ به‌ آخرين‌ تصميم‌ گروه‌ علوم‌ انساني‌ ستاد انقلاب‌ فرهنگي‌ داير بر عدم‌ ضرورت‌ دروس‌ روابط‌ عمومي‌ و حذف‌ آنها، تنها در حدود 40 واحد درسي‌ براي‌ گرايش‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ ــ با توجه‌ بيشتر به‌ نيازهاي‌ روزنامه‌نگاري‌ ــ اختصاص‌ يافتند.
به‌ اين‌ ترتيب‌، از مهرماه‌ 1362، كه‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ دانشگاه‌ها پس‌ از سه‌ سال‌ توقف‌ از سر گرفته‌ شدند، به‌ جاي‌ آموزش‌ دروس‌ تخصصي‌ دوره‌هاي‌ ليسانس‌ «روزنامه‌نگاري‌» و «روابط‌ عمومي‌»، تنها به‌ آموزش‌ 38 واحد دروس‌ گرايش‌ «ارتباطات‌ اجتماعي‌» پرداخته‌ شد و از آن‌ زمان‌ تا مدت‌ چند سال‌، برنامة‌ آموزشي‌ گرايش‌ مذكور در قالب‌ ليسانس‌ علوم‌ اجتماعي‌ در محل‌ دانشكدة‌ علوم‌ اجتماعي‌ علامه‌ طباطبايي‌، كه‌ محل‌ سابق‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ بود، ادامه‌ يافت‌.


4. احياي‌ استقلال‌ رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌

پس‌ از آن‌، كوشش‌هاي‌ اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ گروه‌ آموزشي‌ «ارتباطات‌ اجتماعي‌» براي‌ تجديد نظر در برنامة‌ آموزشي‌ گرايش‌ يادشده‌ و استقلال‌ مجدد رشتة‌ «علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌» دنبال‌ شدند. سرانجام‌ در سال‌ 1368، برنامة‌ آموزشي‌ پيشنهادي‌ اين‌ گروه‌ براي‌ تأسيس‌ دورة‌ كارشناسي‌ (ليسانس‌) علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ با دو شاخة‌ «روزنامه‌نگاري‌» و «روابط‌ عمومي‌»، از سوي‌ شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالي‌ به‌ تصويب‌ رسيد و همزمان‌ با آن‌، برنامة‌ آموزشي‌ دورة‌ كارشناسي‌ ارشد (فوق ليسانس‌) علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ نيز از طرف‌ شوراي‌ مذكور تصويب‌ گرديد و با پذيرش‌ دانشجو به‌ طور مستقل‌ براي‌ دوره‌هاي‌ كارشناسي‌ و كارشناسي‌ ارشد علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، گام‌هاي‌ جديدي‌ در راه‌ گسترش‌ و پيشرفت‌ اين‌ رشته‌ برداشته‌ شدند.
براي‌ معرفي‌ دو اقدام‌ مهم‌ مذكور، دلايل‌ توجيهي‌ تأسيس‌ مجدد دورة‌ كارشناسي‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ با دو شاخة‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌ عمومي‌، و همچنين‌ دلايل‌ توجيهي‌ ايجاد دورة‌ كارشناسي‌ ارشد اين‌ رشته‌ به‌ صورت‌ مندرج‌ در مقدمة‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ آنها، كه‌ مورد تصويب‌ وزارت‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌ قرار گرفته‌اند، در اينجا ذكر مي‌شوند.

الف‌. تأسيس‌ مجدد دورة‌ كارشناسي‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌

در مقدمة‌ توجيهي‌ برنامة‌ آموزشي‌ دورة‌ كارشناسي‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، با دو شاخة‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌ عمومي‌، كه‌ از شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌ آموزشي‌ كشور به‌ تصويب‌ رسيد، ضرورت‌ تأسيس‌ اين‌ دوره‌ و هدف‌هاي‌ آن‌ به‌ ترتيب‌ زير مشخص‌ شده‌اند:

... بنا به‌ ضرورتِ پيشرفت‌ نظام‌ آموزشي‌ كشور و با توجه‌ به‌ نقش‌ اساسي‌ ارتباطات‌ در بين‌ رشته‌هاي‌ مختلف‌ علوم‌ انساني‌، طرح‌ تربيت‌ كارشناسان‌ علوم‌ ارتباطات‌ در دو شاخة‌ «روزنامه‌نگاري‌» و «روابط‌ عمومي‌» در نظام‌ آموزش‌ عالي‌، كه‌ از سوي‌ گروه‌ آموزشي‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ تهيه‌ شده‌ است‌، پس‌ از تأييد كميتة‌ تخصصي‌ مربوط‌ در گروه‌ علوم‌ انسانيِ شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌، و تصويب‌ نهايي‌ اين‌ شورا، در دانشكدة‌ علوم‌ اجتماعيِ اين‌ دانشگاه‌ به‌ اجرا گذاشته‌ شده‌ است‌.

I. تعريف‌ و هدف‌. علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ در مفهوم‌ اسلامي‌ آن‌ ابعاد مختلف‌ ارتباطات‌ جامعة‌ اسلامي‌ و مظاهر وجودي‌ آن‌ را بررسي‌ مي‌كند.
براي‌ تربيت‌ متخصصان‌ متعهد كه‌ پاسخگوي‌ نيازهاي‌ آموزشي‌، پژوهشي‌ و خدماتي‌ در سطح‌ وسيع‌ جامعة‌ اسلامي‌ باشند، رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ در دانشگاه‌ها تأسيس‌ مي‌شود.
II. طول‌ دوره‌ و شكل‌ نظام‌ آموزشي. دورة‌ كارشناسي‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ چهار سال‌ است‌ و داراي‌ دو شاخه‌ مي‌باشد. نظام‌ آموزشيِ اين‌ دوره‌، واحدي‌ است‌.
در اين‌ دوره‌ به‌ استفاده‌ از دروس‌ گوناگون‌ ميان‌رشته‌اي‌ علوم‌ انساني‌ ــ ادبيات‌، علوم‌ اجتماعي‌، حقوق، علوم‌ سياسي‌، علوم‌ اقتصادي‌... ــ با در نظر گرفتن‌ نيازهاي‌ خاص‌ متخصصان‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌ عمومي‌ به‌ آگاهي‌هاي‌ وسيع‌تر در اين‌ زمينه‌ها، توجه‌ خاص‌ شده‌ است‌.
III. نقش‌ و توانايي‌. برنامه‌ريزي‌ دو شاخه‌ در علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، با توجه‌ به‌ نيازهاي‌ مبرم‌ كشور به‌ نيروهاي‌ متخصص‌ و متعهد، انجام‌ يافته‌ است‌ كه‌ به‌ طور خلاصه‌ عبارتند از:

1. شاخة‌ «روزنامه‌نگاري‌» جهت‌ تربيت‌ متخصص‌ براي‌ خبرگزاري‌ها، مطبوعات‌، راديو، تلويزيون‌ و فعاليت‌ وابسته‌هاي‌ مطبوعاتي‌ و امثال‌ آن‌.
2. شاخة‌ «روابط‌ عمومي‌» با هدف‌ تربيت‌ متخصص‌ براي‌ فعاليت‌هاي‌ روابط‌ عمومي‌ و ارتباطات‌ سازماني‌ ادارات‌ دولتي‌ و غيردولتي‌.

IV. ضرورت‌ و اهميت‌. به‌ نظر اعضاي‌ كميتة‌ تخصصيِ برنامه‌ريزي‌، كه‌ متشكل‌ از استادان‌ صاحب‌نظرِ رشته‌هاي‌ علوم‌ انسانيِ خاص‌ بوده‌اند، برنامة‌ پيشنهادي‌ در مورد كارشناسي‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ با شاخه‌هاي‌ متفاوت‌، داراي‌ فوايد زير است‌:

الف‌. به‌ نياز مبرم‌ كشور براي‌ تربيت‌ متخصصان‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، به‌ منظور خدمت‌ در خبرگزاري‌ها، مطبوعات‌، راديو، تلويزيون‌ و فعاليت‌ وابسته‌هاي‌ مطبوعاتي‌ و همچنين‌ خدمت‌ در دفاتر روابط‌ عمومي‌ و ارتباطات‌ سازماني‌، در جهت‌ پيشبرد برنامه‌هاي‌ توسعة‌ كشور پاسخ‌ مي‌دهد.
ب‌. متخصصان‌ فارغ‌التحصيل‌ اين‌ رشته‌ مي‌توانند علاوه‌ بر خدمت‌ در جهت‌ بهبود و پيشرفت‌ فعاليت‌هاي‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ در داخل‌ كشور، به‌ نيازهاي‌ ارتباطي‌ و انتشاراتي‌ و تبليغاتي‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ و مخصوصاً مقابله‌ با تبليغات‌ مغرضانة‌ خارجي‌ نيز پاسخ‌ دهند...


ب‌. ايجاد دورة‌ كارشناسي‌ ارشد علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌

در مقدمة‌ توجيهي‌ برنامة‌ آموزشي‌ دورة‌ كارشناسي‌ ارشد رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، كه‌ به‌ تصويب‌ شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌ وزارت‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌ رسيده‌ است‌، راجع‌ به‌ ضرورت‌ و اهميت‌ و هدف‌ اين‌ دوره‌ چنين‌ آمده‌ است‌:

... برنامة‌ كارشناسي‌ ارشد علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ با در نظر گرفتن‌ نياز مبرم‌ كشور به‌ متخصصان‌ سطح‌ عالي‌ اين‌ رشته‌ و توجه‌ خاص‌ شوراي‌عالي‌ برنامه‌ريزي‌ به‌ اين‌ امر، تهيه‌ و تدوين‌ شده‌ است‌.

I. هدف‌. هدف‌ اصليِ تأسيس‌ اين‌ دوره‌، تربيت‌ كارشناسان‌ سطح‌ عالي‌ در زمينة‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌، به‌ويژه‌ براي‌ ارتقاي‌ كيفيت‌ فعاليت‌ها و خدمات‌ خبرگزاري‌ها، مطبوعات‌، راديو و تلويزيون‌ و ساير مؤسسات‌ و سازمان‌هاي‌ ارتباطي‌ و كمك‌ به‌ كاربرد بيشتر ارتباطات‌ در سياست‌گذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ مملكت‌ است‌.
II. ضرورت‌ و اهميت‌. ايجاد دورة‌ كارشناسي‌ ارشد علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ براي‌ پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ مهم‌ زير، اهميت‌ خاص‌ دارد:

1. بهبود كيفي‌ تربيت‌ نيروي‌ انساني‌ متخصص‌ براي‌ سازمان‌هاي‌ متعدد ارتباطي‌ جامعه‌، شامل‌ فعاليت‌هاي‌ مطبوعاتي‌ داخل‌ و خارج‌ از كشور، تبليغات‌ و ارشاد، تحليل‌گران‌ و مفسرانِ وقايع‌ اجتماعي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ داخلي‌ و بين‌المللي‌، كارشناسان‌ مجرب‌ در امور مطبوعاتي‌ در سطح‌ كشور و در سطح‌ بين‌المللي‌.
2. تأمين‌ مديران‌ و مسئولان‌ متخصص‌ ارتباطات‌ براي‌ انجام‌ وظيفه‌ در سطح‌هاي‌ عالي‌ مديريت‌، به‌ نحوي‌ كه‌ بتوانند مسئوليت‌ ادارة‌ سازمان‌هاي‌ مطبوعاتي‌، راديو و تلويزيون‌، خبرگزاري‌ها، مؤسسات‌ نشر كتاب‌، دفاتر روابط‌ عمومي‌ و نيز مؤسسات‌ سينمايي‌ را عهده‌دار شوند و در مراكز مطبوعاتي‌ و وابستگي‌هاي‌ مطبوعاتي‌ مستقر در سفارتخانه‌هاي‌ خارج‌ از كشور انجام‌ وظيفه‌ كنند.
3. تربيت‌ و آموزش‌ پژوهشگران‌ ارتباطات‌ كه‌ بتوانند با توجه‌ به‌ نيازهاي‌ جامعه‌، تحقيقات‌ ارزشمند علمي‌ در سطح‌ ملي‌ و جهاني‌ انجام‌ دهند و نتايج‌ آثارشان‌ را براي‌ سازمان‌هاي‌ مملكتي‌، دانشجويان‌ و علاقه‌مندان‌ در داخل‌ و خارج‌ از كشور منتشر سازند.
4. تربيت‌ متخصصان‌ ارتباطات‌ و توسعه‌، كه‌ آمادگي‌ داشته‌ باشند با استفاده‌ از آموزش‌هاي‌ تخصصي‌ ارتباطي‌، در خدمت‌ هدف‌هاي‌ توسعة‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ قرار گيرند و به‌ برنامه‌ريزي‌ و سياست‌گذاري‌ ارتباطات‌ در تمام‌ زمينه‌هاي‌ مورد نياز كمك‌ كنند.
5. كمك‌ به‌ تأمين‌ استاد براي‌ تدريس‌ در رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ و توسعة‌ زمينه‌هاي‌ پژوهش‌هاي‌ علمي‌ در عرصة‌ ارتباطات‌ و همچنين‌ تهيه‌ و جمع‌آوري‌ منابع‌ و مآخذ تخصصي‌ براي‌ دانشجويان‌ و علاقه‌مندان‌ به‌ تحقيق‌ در زمينة‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌...


پ‌. تأسيس‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌

پس‌ از برگزاري‌ نخستين‌ آزمون‌ گزينش‌ دانشجو براي‌ دورة‌ كارشناسي‌ ارشد علوم‌ ارتباطات‌ و تشكيل‌ كلاس‌هاي‌ درس‌ اين‌ دوره‌، به‌ زودي‌ تحت‌تأثير مقتضيات‌ مملكتي‌با توجه به سطح‌ كيفي‌ علمي‌ بالاي‌ اكثر دانشجويان‌ منتخب‌ و ايجاد انگيزة‌ لازم‌ براي‌ تدارك‌ تأمين‌ هيأت‌ علمي‌ مورد نياز اين‌ رشته‌، به‌ زودي‌ ضرورت‌ تأسيس‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌ نيز مورد توجه‌ همكاران‌ علمي‌ بسيار معدود و تدريس‌ كننده‌ در دورة‌ كارشناسي‌ارشد قرار گرفت‌ و با پشتيباني‌ رياست‌ وقت‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ و همكاري‌ و كمك‌ ويژة‌ وزير وقت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالي‌، امكان‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ دربارة‌ برنامه‌هاي‌ آموزش‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ و تهيه‌ و تدوين‌ برنامة‌ آموزشي‌ مناسب‌ اين‌ دوره‌ منطبق‌ با نيازهاي‌ خاص‌ ايران‌ فراهم‌ گرديد.
برنامة‌ آموزشي‌ پيشنهادي‌ گروه‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ براي‌ دورة‌ دكتراي‌ اين‌ رشته‌ در زمستان‌ 1372، پس‌ از تأييد شوراي‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌، براي‌ تصويب‌ به‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالي‌ ارائه‌ شد و پس‌ از دو سال‌ بحث‌ و بررسي‌، در دي‌ماه‌ 1374 از سوي‌ شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌ تصويب‌ گرديد و به‌ دنبال‌ برگزاري‌ نخستين‌ آزمون‌ گزينش‌ دانشجو، در اين‌ دوره‌ در ارديبهشت‌ 1375، كلاس‌هاي‌ درس‌ آن‌ در مهرماه‌ همان‌ سال‌، با مراسم‌ خاصي‌ در محل‌ دانشكدة‌ علوم‌ اجتماعي‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ (محل‌ سابق‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌)، افتتاح‌ شدند. (17)
در مقدمة‌ توجيهي‌ برنامة‌ آموزشي‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌ راجع‌ به‌ هدف‌ و كارآيي‌ اين‌ برنامه‌، بر نكات‌ زير تأكيد گرديده‌ است‌:

الف‌. هدف‌ تأسيس‌: هدف‌ تأسيس‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌، تربيت‌ افراد داراي‌ بالاترين‌ سطح‌ تخصص‌ دانشگاهي‌ در اين‌ رشته‌ است‌، تا بتوانند با توجه‌ به‌ اهميت‌ خاص‌ ارتباطات‌ در دنياي‌ معاصر، به‌ آخرين‌ پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ و تازه‌ترين‌ روش‌هاي‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ آن‌، احاطه‌ پيدا كنند و به‌ تأمين‌ نيازهاي‌ مبرم‌ كشور براي‌ آموزش‌ و پژوهش‌ و مديريت‌ و مشاوره‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ ارتباطي‌ (ارتباطات‌ جمعي‌، ارتباطات‌ دور و ارتباطات‌ كامپيوتري‌) و فعاليت‌هاي‌ انتشاراتي‌ و تبليغاتي‌ و روابط‌ عمومي‌ و همچنين‌ سياست‌گذاري‌ و برنامه‌ريزي‌ ارتباطات‌ در جهت‌ توسعة‌ ملي‌ و نيز مقابله‌ با سلطة‌ ارتباطي‌ جهاني‌ و تحكيم‌ هويت‌ فرهنگي‌، كمك‌ نمايند.
ب‌. كارآيي‌ فارغ‌التحصيلان‌: فارغ‌التحصيلان‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌، مي‌توانند با تصدي‌ فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ و مسئوليت‌هاي‌ مديريتي‌ و مشاوره‌اي‌، براي‌ پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ خاص‌ كشور در زمينه‌هاي‌ زير، نقش‌ مؤثري‌ ايفا كنند:

1. تأمين‌ اعضاي‌ هيأت‌هاي‌ علمي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ دانشگاه‌ها و مؤسسات‌ مطالعاتي‌ و تحقيقاتي‌، به‌ منظور تدريس‌ و تحقيق‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ ارتباطي‌ و ايجاد امكانات‌ بيشتر براي‌ تأسيس‌ دوره‌هاي‌ جديد كارشناسي‌ و كارشناسي‌ ارشد علوم‌ ارتباطات‌ و كسترش‌ اين‌ رشته‌ در دانشگاه‌هاي‌ كشور.
2. تربيت‌ مديران‌ و مشاوران‌، در جهت‌ بهبود ادارة‌ امور مؤسسات‌ ارتباطي‌ و مخصوصاً مؤسسات‌ مطبوعاتي‌، خبرگزاري‌ها، سازمان‌هاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌ و شبكه‌هاي‌ ارتباطات‌ دور و تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ ارتباطي‌.
3. تأمين‌ نيروي‌ انساني‌ متخصص‌ براي‌ سرپرستي‌ طرح‌ها و فعاليت‌هاي‌ آينده‌نگري‌، سياست‌گذاري‌ و برنامه‌ريزي‌ ارتباطي‌ و تحقق‌ هدف‌هاي‌ برنامه‌هاي‌ توسعة‌ ملي‌ در زمينة‌ ارتباطات‌ توسعه‌ و توسعة‌ ارتباطات‌.
4. تربيت‌ متخصصان‌، براي‌ معارضه‌ و مقابله‌ با سلطة‌ ارتباطي‌ جهاني‌، از طريق‌ فعاليت‌ها و برنامه‌هاي‌ ارتباطات‌ در سطح‌ مملكتي‌ و نيز كوشش‌هاي‌ ارتباطي‌ بين‌المللي‌.
5. تهية‌ مقدمات‌ بازگشايي‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌

هيأت‌ علمي‌ رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌، در پاييز 1380، همزمان‌ با فارغ‌التحصيل‌ شدن‌ چند تن‌ از اعضاي‌ خود در نخستين‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌ و آمادگي‌ يافتن‌ آنان‌ براي‌ ارتقاء به‌ مرتبة‌ استادياري‌، كه‌ به‌ افزايش‌ تعداد همكاران‌ اين‌ هيأت‌ و ايجاد شرايط‌ ضروري‌ جهت‌ تشكيل‌ سه‌ گروه‌ آموزشي‌ و تأسيس‌ يك‌ دانشكدة‌ مستقل‌ جديد به‌ نام‌ «دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌» منجر مي‌گرديد، جلسة‌ فوق العاده‌اي‌ تشكيل‌ دادند و ضمن‌ آن‌، گزارشي‌ را كه‌ به‌ وسيلة‌ نويسنده‌، راجع‌ به‌ ضرورت‌ ايجاد هر چه‌ زودتر اين‌ دانشكده‌ با سه‌ گروه‌ آموزشي‌، شامل‌ «گروه‌ مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌»، «گروه‌ روزنامه‌نگاري‌» و «گروه‌ روابط‌عمومي‌»، تهيه‌ و تدوين‌ شده‌ بود، مورد بررسي‌ و ارزيابي‌ قرار دادند و متن‌ آن‌ را با اصلاحاتي‌ به‌ تصويب‌ رساندند.


الف‌. گزارش‌ توجيهي‌ ضرورت‌ تأسيس‌ دانشكدة‌ مستقل‌

در صورت‌ جلسة‌ مربوط‌ به‌ تصويب‌ اين‌ گزارش‌، كه‌ در تاريخ‌ 19 آذر ماه‌ 1380 برگزار شد، از رياست‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ تقاضا گرديد تا براي‌ تشكيل‌ دانشكدة‌ مستقل‌ مورد نظر، اقدام‌ مقتضي‌ صورت‌ گيرد. متن‌ اين‌ صورت‌جلسه‌، كه‌ گزارش‌ يادشده‌ را در بر داشت‌، چنين‌ انشاء شده‌ بود:

اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ دانشكدة‌ علوم‌ اجتماعي‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌، براي‌ پاسخ‌گويي‌ مطلوب‌تر و گسترده‌تر به‌ نيازهاي‌ مبرم‌ و روزافزون‌ كشور به‌ متخصصان‌ و كارشناسان‌ ارتباطات‌ و اطلاعات‌ و كمك‌ به‌ پيشبرد مصالح‌ عمومي‌ و منافع‌ ملي‌ ايران‌ در شرايط‌ جهاني‌ جديد ناشي‌ از «انقلاب‌ ارتباطات‌» و «عصر اطلاعات‌» و حركت‌ به‌ سوي‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ با تكيه‌ بر تشويق‌ها و حمايت‌هاي‌ مكرر رياست‌ محترم‌ دانشگاه‌ و اطمينان‌ به‌ مساعدت‌هاي‌ وزير محترم‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌، تصميم‌ گرفته‌اند، فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ خود را در سه‌ گروه‌ آموزشي‌ جداگانه‌ با نام‌هاي‌ «مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌»، «روزنامه‌نگاري‌» و «روابط‌عمومي‌»، متمركز سازند و مقدمات‌ تشكيل‌ دانشكدة‌ مستقل‌ «علوم‌ ارتباطات‌» را فراهم‌ آورند.
ايجاد سريع‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ در كنار مجموعة‌ دانشكده‌هاي‌ مختلف‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌، علاوه‌ بر آن‌ كه‌ حق‌ تقدم‌ تاريخي‌ دانشگاه‌ در ادارة‌ دورة‌ كارشناسي‌ اين‌ رشته‌ در مرحلة‌ انتقالي‌ بعد از انقلاب‌ اسلامي‌ و توسعة‌ آن‌ با تأسيس‌ دوره‌هاي‌ كارشناسي‌ ارشد و دكترا، در اين‌ زمينه‌ را تأمين‌ مي‌كند و امكان‌ پيشي‌ گرفتن‌ احتمالي‌ دانشگاه‌هاي‌ ديگر براي‌ تأسيس‌ چنين‌ دانشكده‌اي‌ را از ميان‌ برمي‌دارد، به‌ علل‌ زير از اهميت‌ و ضرورت‌ فراوان‌ برخوردار است‌:

1. دانشگاه‌هاي‌ تمام‌ كشورهاي‌ پيشرفتة‌ جهان‌ و بسياري‌ از كشورهاي‌ ديگر، از چندين‌ دهه‌ پيش‌ در كنار دانشكده‌هاي‌ علوم‌ اجتماعي‌، علوم‌ اقتصادي‌، حقوق و علوم‌ سياسي‌ و نظاير آنها، براي‌ تربيت‌ نيروي‌ انساني‌ ارتباطي‌، دانشكده‌هاي‌ مستقلي‌ با نام‌هاي‌ «علوم‌ ارتباطات‌»، «ارتباطات‌ و روزنامه‌نگاري‌»، «مطالعات‌ ارتباطي‌ و رسانه‌اي‌» و نظاير آنها تشكيل‌ داده‌اند و تجربة‌ قبلي‌ تأسيس‌ دانشكده‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ در ايران‌ نيز مؤيد توجه‌ به‌ اين‌ ضرورت‌ بوده‌ است‌.
2. مقتضيات‌ پيشرفت‌ و گسترش‌ آموزش‌ و پژوهش‌ ارتباطات‌ در دانشگاه‌ها ايجاب‌ مي‌كنند كه‌ مديريت‌ آن‌ استقلال‌ داشته‌ باشد و بتواند به‌طور مستقيم‌ و با شيوه‌هاي‌ مناسب‌ اين‌ تخصص‌، برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ تدوين‌ نمايد، طرز پذيرش‌ دانشجويان‌ را مشخص‌ سازد، اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ مورد نياز را استخدام‌ كند و سطح‌ كيفي‌ فعاليت‌هاي‌ خود را ارتقاء دهد.
3. در اختيار داشتن‌ فضاي‌ مناسب‌ براي‌ ايجاد كارگاره‌هاي‌ تخصصي‌ علوم‌ ارتباطات‌، مانند لابراتوار عكاسي‌ و فيلمبرداري‌، استوديوي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌، پايگاه‌ اطلاعاتي‌ و اينترنتي‌، سالن‌ تحريريه‌ و ويراستاري‌ و صفحه‌آرايي‌، مركز حروفچيني‌ و چاپ‌ كامپيوتري‌ و امثال‌ آنها، بيشتر در يك‌ دانشكدة‌ مستقل‌ امكان‌پذير است‌.
4. انتشار نشريه‌هاي‌ تجربي‌ دانشجويي‌ در زمينه‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌عمومي‌، نشرية‌ علمي‌ خاص‌ علوم‌ ارتباطات‌ (به‌ صورت‌ فصلنامه‌) و مجموعه‌هاي‌ كتب‌ درسي‌ و گزارش‌هاي‌ پژوهشي‌، تخصصي‌ از ضرورت‌هاي‌ اساسي‌ يك‌ رشتة‌ مستقل‌ دانشگاهي‌ است‌.
5. برگزاري‌ همايش‌هاي‌ علمي‌ مربوط‌ به‌ زمينه‌هاي‌ تخصصي‌ ارتباطات‌ در سطح‌هاي‌، مملكتي‌، منطقه‌اي‌ و بين‌المللي‌، در شرايط‌ عدم‌ استقلال‌ يك‌ رشتة‌ دانشگاهي‌ در حال‌ تحول‌ سريع‌ و از طريق‌ يك‌ گروه‌ آموزشي‌ فاقد اختيارات‌ و امكانات‌ اداري‌ و مالي‌ مستقيم‌، به‌ خوبي‌ ميسر نمي‌شود و به‌ نوميدي‌ اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ و بي‌تحركي‌ و ركود منتهي‌ مي‌گردد.
6. پيشرفت‌ همكاري‌هاي‌ پژوهشي‌ اعضاي‌ هيأت‌ علمي‌ رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ با سازمان‌هاي‌ دولتي‌ و غيردولتي‌ نيز در شرايط‌ مديريت‌ مستقيم‌ و دانشكده‌اي‌ مستقل‌ و برخوردار از يك‌ مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ تخصصي‌، سريع‌تر و مؤثرتر صورت‌ مي‌گيرد.
7. دانشكدة‌ مستقل‌ علوم‌ ارتباطات‌ با توجه‌ به‌ سوابق‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ اين‌ رشته‌ و با در نظر گرفتن‌ تجربة‌ طولاني‌ آن‌ در ادارة‌ دوره‌هاي‌ كارشناسي‌، كارشناسي‌ ارشد و دكترا، امكان‌ مي‌يابد تا به‌ دانشگاه‌هاي‌ دولتي‌ ديگر چه‌ در تهران‌ و چه‌ در مراكز استان‌هاي‌ كشور، براي‌ تأسيس‌ و ادارة‌ دوره‌هاي‌ مختلف‌ اين‌ رشته‌، كمك‌ كند.
8. علاوه‌ بر كمك‌ به‌ توسعة‌ آموزش‌ علوم‌ ارتباطات‌ در دانشگاه‌هاي‌ كشور، دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ آمادگي‌ پيدا مي‌كند تا از برنامة‌ ويژه‌ تأسيس‌ كرسي‌ استادي‌ علوم‌ ارتباطات‌ يونسكو در اين‌ زمينة‌ تخصصي‌ ـ كه‌ مذاكرات‌ مقدماتي‌ آن‌ صورت‌ گرفته‌اند ـ استفاده‌ نمايد و برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ منطقه‌اي‌ علوم‌ ارتباطات‌ براي‌ كشورهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ و غربي‌ ايجاد كند.
9. تقويت‌ و تحكيم‌ رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌، از طريق‌ ايجاد دانشكدة‌ مستقل‌، به‌ تحقق‌ مناسب‌تر هدف‌هاي‌ تأسيس‌ دوره‌هاي‌ كارشناسي‌ ارشد و دكتراي‌ اين‌ رشته‌، كه‌ در دو دهة‌ اخير طرف‌ توجه‌ خاص‌ دانشگاه‌ بوده‌اند، كمك‌ مي‌كند و براي‌ آموزش‌ متخصصان‌ و كارشناسان‌ مورد لزوم‌ در سياستگذاري‌ و برنامه‌ريزي‌ ارتباطات‌ كشور در وزارتخانه‌هاي‌ ارتباطات‌ و فناوري‌ اطلاعات‌، فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌، سازمان‌ مديريت‌ و برنامه‌ريزي‌ و سازمان‌هاي‌ ديگر، شرايط‌ مناسب‌تري‌ را فراهم‌ مي‌سازد.
10. با تأسيس‌ دانشكدة‌ مستقل‌ علوم‌ ارتباطات‌، برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ آن‌، كه‌ در سال‌هاي‌ اخير تنها در چارچوب‌ دو شاخة‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌عمومي‌ در دورة‌ كارشناسي‌ اين‌ رشته‌، صورت‌ مي‌گرفتند. به‌ سه‌ رشتة‌ مستقل‌ تبديل‌ مي‌شوند و بهتر مي‌توانند به‌ نياز فراوان‌ مطبوعات‌ و خبرگزاري‌ها، شبكه‌هاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌ كشور به‌ روزنامه‌نگاران‌ متخصص‌ و نيز نياز روزافزون‌ سازمان‌هاي‌ روابط‌عمومي‌ دولتي‌ و غيردولتي‌ به‌ كارشناسان‌ فارغ‌التحصيل‌ دانشگاه‌، پاسخ‌ دهند.
11. در دانشكدة‌ جديد، در كنار دو گروه‌ آموزشي‌ روزنامه‌نگاري‌ و روابط‌عمومي‌، گروه‌ آموزشي‌ مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌، كه‌ بيشتر به‌ برنامه‌هاي‌ كارشناسي‌ ارشد و دكترا توجه‌ خواهد داشت‌، مي‌تواند براي‌ تربيت‌ متخصصان‌ برجسته‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ كاربردهاي‌ تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌، جايگاه‌ مهمي‌ در نظر بگيرد.
12. در سطح‌ جهاني‌، با توجه‌ به‌ نقش‌ بسيار حساس‌ تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ ارتباطات‌ و اطلاعات‌ در فرايند پرشتاب‌ جهاني‌سازي‌، نياز كشور به‌ متخصصان‌ علوم‌ ارتباطات‌، كه‌ آمادگي‌ مشاوره‌هاي‌ صحيح‌ علمي‌ و شركت‌ در مجامع‌ و گردهمايي‌هاي‌ بين‌المللي‌ را داشته‌ باشند، رو به‌ افزايش‌ است‌ و بدون‌ ترديد، تقويت‌ و تحكيم‌ ساختار آموزش‌ و پژوهش‌ اين‌ رشته‌، به‌ تأمين‌ چنين‌ نيازي‌ كمك‌ مي‌كند.
13. برگزاري‌ «سمينار ميان‌ منطقه‌اي‌ كشورهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ ـ غربي‌ و جامعه‌ اطلاعاتي‌» كه‌ به‌ ابتكار و سرپرستي‌ علمي‌ همكاران‌ رشتة‌ علوم‌ ارتباطات‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ و همكاري‌ يونسكو و وزارتخانه‌هاي‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌، ارتباطات‌ و فناوري‌ اطلاعات‌ و فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌، در شهريور ماه‌ 1380 در تهران‌ تشكيل‌ شد، آمادگي‌ علمي‌ همكاران‌ اين‌ رشته‌ را براي‌ ارتقاي‌ كيفي‌ مطالعات‌ و تحقيقات‌ ارتباطي‌ در سطح‌هاي‌ ملي‌، منطقه‌اي‌ و بين‌المللي‌ آشكار ساخت‌. به‌گونه‌اي‌ كه‌ نمايندة‌ عالي‌ مديركل‌ سازمان‌ يونسكو در گزارش‌ خود به‌ سازمان‌ مذكور، در اين‌ سمينار بر كيفيت‌ برجستة‌ مقالات‌ و مباحثه‌ها و تبادل‌نظرهاي‌ علمي‌ متخصصان‌ ارتباطي‌ ايراني‌ تأكيد گذاشت‌. بنابراين‌، طبيعي‌ است‌ كه‌ با استقلال‌ سازماني‌ اين‌ رشته‌ در يك‌ دانشكدة‌ مستقل‌، كارآيي‌هاي‌ آموزشي‌ و پژوهشي‌ آنان‌، افزايش‌ مي‌يابد.
14. دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌، با استفاده‌ از امكانات‌ و نيروي‌ انساني‌ متخصص‌ خود، مي‌تواند علاوه‌ بر توجه‌ بيشتر به‌ برخي‌ زمينه‌هاي‌ ارتباطي‌ تخصصي‌ مهم‌ مورد نياز كشور، مانند ارتباطات‌ توسعه‌ و سياستگذاري‌ و برنامه‌ريزي‌ ارتباطات‌ و پژوهش‌هاي‌ ارتباطي‌، كه‌ در دوره‌هاي‌ كارشناسي‌ ارشد و دكترا، دنبال‌ مي‌شوند، براي‌ تأسيس‌ دوره‌هاي‌ كارشناسي‌ ارشد حقوق ارتباطات‌، اقتصاد ارتباطات‌ و مديريت‌ ارتباطات‌ نيز با دانشكده‌هاي‌ حقوق و علوم‌ سياسي‌، علوم‌ اقتصادي‌ و حسابداري‌ و مديريت‌ دانشگاه‌، همكاري‌ كند و «مركز پژوهش‌هاي‌ ارتباطات‌» را هم‌ كه‌ با مساعي‌ رياست‌ محترم‌ دانشگاه‌ و پيگيري‌ معاونت‌ محترم‌ پژوهشي‌ دانشگاه‌، از وزارت‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌، مجوز رسمي‌ گرفته‌ است‌، براي‌ مطالعات‌ و تحقيقات‌ ارتباطي‌ مورد نياز كشور، به‌ صورت‌ فعال‌ و پرتحرك‌ در آورد.

ب‌. برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ دانشكدة‌ جديد

به‌ دنبال‌ تقاضاي‌ مذكور، اقدامات‌ دانشگاه‌ براي‌ تأسيس‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ با سه‌ رشتة‌ روزنامه‌نگاري‌، روابط‌عمومي‌ و مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌ آغاز شدند و پس‌ از تهيه‌ و تدوين‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ سه‌ رشتة‌ مورد نظر و تأييد آنها از سوي‌ شوراي‌ آموزشي‌ دانشگاه‌ و تصويب‌ در شوراي‌ دانشگاه‌، اين‌ برنامه‌ها براي‌ تصويب‌ به‌ وزارت‌ علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌، ارسال‌ گرديدند و در تابستان‌ 1383 در شوراي‌ گسترش‌ آموزش‌ عالي‌ اين‌ وزارتخانه‌، به‌ تصويب‌ نهايي‌ رسيدند. پس‌ از تصويب‌ اين‌ برنامه‌ها، مقدمات‌ افتتاح‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ فراهم‌ گرديدند. مراسم‌ افتتاح‌ دانشكدة‌ مستقل‌ جديد در روز 7 دي‌ ماه‌ 1383، در سالن‌ اجتماعات‌ ساختمان‌ دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ سابق‌ برگزار شد و لوح‌ مخصوص‌ تأسيس‌ اين‌ دانشكده‌ به‌ تاريخ‌ مذكور با حضور وزير علوم‌، تحقيقات‌ و فناوري‌ و وزير فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ و رئيس‌ دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌ و استادان‌ و دانشجويان‌ قديمي‌ و كنوني‌ علوم‌ ارتباطات‌، در كنار در سالن‌ اجتماعات‌ دانشكده‌ نصب‌ گرديد و تابلوي‌ بزرگ‌ «دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌» هم‌ در بالاي‌ نماد بيروني‌ در ورودي‌ ساختمان‌، در كنار تابلوي‌ «دانشكدة‌ علوم‌ اجتماعي‌ قرار داده‌ شد.
براي‌ شناخت‌ اهميت‌ و ضرورت‌ و هدف‌هاي‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ سه‌ گروه‌ جديد روزنامه‌نگاري‌، روابط‌عمومي‌ و مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌، نكات‌ مندرج‌ در مقدمه‌هاي‌ توجيهي‌ اين‌ برنامه‌ها، نقل‌ مي‌شوند:


1. دورة‌ كارشناسي‌ روزنامه‌نگاري‌

در مقدمة‌ توجيهي‌ تأسيس‌ رشتة‌ روزنامه‌نگاري‌ و برنامة‌ آموزشي‌ آن‌، كه‌ به‌ تصويب‌ شوراي‌ گسترش‌ آموزش‌ عالي‌ رسيده‌ دربارة‌ اين‌ رشته‌ چنين‌ گفته‌ شده‌ است‌:
«... بنا به‌ ضرورت‌ تحول‌ در نظام‌ آموزشي‌ كشور، نقش‌ روزافزون‌ فناوري‌هاي‌ ارتباطي‌ در روابط‌ اجتماعي‌ داخلي‌ و بين‌المللي‌ و با توجه‌ به‌ اهميت‌ و جايگاه‌ علوم‌ ارتباطات‌ در بين‌ رشته‌هاي‌ مختلف‌ علوم‌ اجتماعي‌، طرح‌ تربيت‌ كارشناسان‌ ورزيده‌ در رشتة‌ روزنامه‌نگاري‌ در نظام‌ آموزش‌ عالي‌ در سطح‌ كارشناسي‌ تهيه‌ گرديده‌ است‌...»
در مقدمة‌ مذكور، راجع‌ به‌ تعريف‌ و هدف‌ برنامة‌ آموزشي‌ دورة‌ كارشناسي‌ روزنامه‌نگاري‌ بر نكات‌ زير تأكيد گذاشته‌ شده‌ است‌:
«... با توجه‌ به‌ نقش‌ تاريخي‌ روزنامه‌نگاري‌ در اطلاع‌رساني‌، هشيارسازي‌ و آگاهي‌ بخشي‌، و نيز با توجه‌ به‌ تحولات‌ چشمگير در حوزة‌ فناوري‌هاي‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ و پيچيده‌ شدن‌ مناسبات‌ اجتماعي‌ و ضرورت‌ برقراري‌ ارتباطات‌ بسامان‌ ميان‌ دولت‌ و جامعه‌ در سطح‌ ملي‌ و بين‌المللي‌، تشكيل‌ رشتة‌ روزنامه‌نگاري‌ در دورة‌ كارشناسي‌ پيشنهاد شده‌ است‌...»
سپس‌ با اشاره‌ به‌ ضرورت‌ و اهميت‌ اين‌ رشته‌، تأكيد گرديده‌ است‌ كه‌ «تخصصي‌ شدن‌ روزنامه‌نگاري‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حرفة‌ ارتباطي‌ و نقش‌ آن‌ در توسعة‌ ملي‌ و ارتباطات‌ بين‌المللي‌، ضرورت‌ تربيت‌ نيروي‌ متخصص‌ در اين‌ رشته‌ را ايجاب‌ مي‌نمايد.»
در پايان‌ مقدمة‌ مذكور بر توانايي‌ها و مهارت‌هاي‌ دانش‌ آموختگان‌ اين‌ رشته‌، تأكيد شده‌ است‌ و خاطرنشان‌ گرديده‌ است‌ كه‌ «برنامه‌ريزي‌ رشتة‌ روزنامه‌نگاري‌ با توجه‌ به‌ نيازهاي‌ مبرم‌ كشور جهت‌ تربيت‌ نيروهاي‌ متخصص‌ براي‌ خبرگزاري‌ها، مطبوعات‌، راديو و تلويزيون‌ و فعاليت‌ وابسته‌هاي‌ مطبوعاتي‌ و رسانه‌هاي‌ الكتروني‌، صورت‌ گرفته‌ است‌.»


2. دورة‌ كارشناسي‌ روابط‌عمومي‌

در مقدمة‌ توجيهي‌ تأسيس‌ دورة‌ كارشناسي‌ روابط‌عمومي‌ و برنامة‌ آموزشي‌ آن‌، نيز مانند مقدمة‌ توجيهي‌ دورة‌ كارشناسي‌ روزنامه‌نگاري‌ و با همان‌ عبارات‌، چنين‌ آمده‌ است‌:
«... بنا به‌ ضرورت‌ تحول‌ در نظام‌ آموزشي‌ كشور، نقش‌ روز افزون‌ فناوري‌هاي‌ ارتباطي‌ در روابط‌اجتماعي‌ داخلي‌ و بين‌المللي‌ و با توجه‌ به‌ اهميت‌ و جايگاه‌ علوم‌ ارتباطات‌ در بين‌ رشته‌هاي‌ مختلف‌ علوم‌ اجتماعي‌، طرح‌ تربيت‌ كارشناسان‌ ورزيده‌ در رشتة‌ روابط‌عمومي‌ در نظام‌ آموزش‌ عالي‌ در سطح‌ كارشناسي‌ تهيه‌ گرديده‌ است‌...».
در مقدمة‌ مذكور، سپس‌ به‌ تعريف‌ و هدف‌ اين‌ دورة‌ كارشناسي‌ پرداخته‌ شده‌ و چنين‌ تأكيد گرديده‌ است‌:
«... روابط‌عمومي‌ يكي‌ از حوزه‌هاي‌ تخصصي‌ علوم‌ ارتباطات‌ است‌ و در مفهوم‌ كاربردي‌، يكي‌ از اعمال‌ مديريت‌ به‌شمار مي‌رود كه‌ مدير به‌ وسيلة‌ آن‌ ضمن‌ شناخت‌ عامه‌ و به‌منظور ايجاد حسن‌ رابطه‌ و تفاهم‌ متقابل‌، برنامه‌هاي‌ ارتباطي‌ را طرح‌ريزي‌ و بين‌ سازمان‌ و عامه‌ به‌ اجرا مي‌گذارد.
لذا براي‌ تربيت‌ متخصصاني‌ كه‌ پاسخگوي‌ نيازهاي‌ آموزشي‌، پژوهشي‌ و خدماتي‌ در سطح‌ وسيع‌ جامعه‌ باشند، رشته‌ روابط‌عمومي‌ در دانشگاه‌ها تأسيس‌ مي‌شود...»
آن‌گاه‌، با تكيه‌ بر ضرورت‌ و اهميت‌ رشتة‌ روابط‌عمومي‌ در مقدمة‌ توجيهي‌ ياد شده‌، بر نكات‌ زير تأكيد گرديده‌ است‌:
«... توسعة‌ روزافزون‌ ارتباطات‌ و شبكه‌هاي‌ رسانه‌اي‌ از نيازهاي‌ مبرم‌ جوامع‌ معاصر است‌ و نياز به‌ كارشناسان‌ توانمند براي‌ استفاده‌ از ابزارها و كانال‌هاي‌ ارتباطي‌ به‌ نحو مطلوب‌ همواره‌ در حال‌ افزايش‌ است‌. تربيت‌ كارشناسان‌ متخصص‌ در سطح‌ كارشناسي‌ و سطح‌هاي‌ بالاتر، داراي‌ فوايد زير است‌:
الف‌. به‌ نياز مبرم‌ كشور براي‌ تربيت‌ متخصصان‌ روابط‌عمومي‌، به‌ منظور خدمت‌ در دفاتر روابط‌عمومي‌ و ارتباطات‌ سازماني‌ و بازاريابي‌ بخش‌هاي‌ دولتي‌، خصوصي‌ و تعاوني‌ و دفاتر فرهنگي‌ و مطبوعاتي‌ خارج‌ از كشور در جهت‌ پيشبرد برنامه‌هاي‌ توسعه‌اي‌ كشور پاسخ‌ مي‌دهد.
ب‌. متخصصان‌ فارغ‌التحصيل‌ اين‌ رشته‌ مي‌توانند علاوه‌ بر خدمت‌ در جهت‌ بهبود و پيشرفت‌ نظام‌ ارتباطات‌ اجتماعي‌ در داخل‌ كشور، به‌ نيازهاي‌ ارتباطي‌، انتشارات‌ و تبليغاتي‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ نيز پاسخ‌ دهند...»
در پايان‌ مقدمه‌، با تأكيدبر اهميت‌ توانايي‌ها و مهارت‌هاي‌ دانش‌آموختگان‌ رشتة‌ روابط‌عمومي‌، خاطرنشان‌ گرديده‌ كه‌ تهيه‌ و تدوين‌ برنامة‌ رشته‌ روابط‌عمومي‌ در كنار ساير رشته‌هاي‌ علوم‌ ارتباطات‌، با توجه‌ به‌ نيازهاي‌ مبرم‌ كشور به‌ نيروهاي‌ متخصص‌ و متعهد صورت‌ گرفته‌ است‌.


3. دورة‌ كارشناسي‌ مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌

در مقدمة‌ توجيهي‌ برنامة‌ دورة‌ كارشناسي‌ مطالعات‌ و فناوري‌ اطلاعات‌، چنين‌ آمده‌ است‌:
بنا به‌ ضرورت‌ تحول‌ در نظام‌ آموزشي‌ كشور، نقش‌ روزافزون‌ فناوري‌هاي‌ ارتباطي‌ در روابط‌اجتماعي‌ داخلي‌ و بين‌المللي‌ و با توجه‌ به‌ اهميت‌ و جايگاه‌ علوم‌ ارتباطات‌، در بين‌ رشته‌هاي‌ مختلف‌ علوم‌ اجتماعي‌، طرح‌ تربيت‌ كارشناسان‌ ورزيده‌ در رشتة‌ مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌ در نظام‌ آموزش‌ عالي‌ در سطح‌ كارشناسي‌ تهيه‌ گرديده‌ است‌.

I . تعريف‌ و هدف. تحولات‌ جديد در حوزة‌ فناوري‌هاي‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ كه‌ تأثير چشمگيري‌ بر تمامي‌ عرصه‌هاي‌ حيات‌ اجتماعي‌ نهاده‌ است‌ و آماده‌ شدن‌ كشور براي‌ حضور فعالانه‌ در جامعة‌ جهاني‌ اطلاعاتي‌ و كار با رسانه‌هاي‌ نوين‌، تأسيس‌ رشتة‌ جديد مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌ را ضروري‌ مي‌سازد.
II . ضرورت‌ و اهميت‌. ظهور جامعة‌ اطلاعاتي‌، ضرورت‌ شناخت‌ و برخورد خلاق و عقلايي‌ با آن‌ را به‌ ويژه‌ در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ آشكار ساخته‌ است‌.
III . توانايي‌ها و مهارت‌هاي‌ دانش‌ آموختگان‌. برنامه‌ريزي‌ رشتة‌ مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌ جهت‌ تربيت‌ نيروي‌ متخصص‌ براي‌ كار در حوزهاي‌ مختلف‌ ارتباطي‌ و رسانه‌اي‌، آشنايي‌ با فناوري‌هاي‌ ارتباطي‌ و طرز كار با ابزارهاي‌ مختلف‌ تكنولوژيك‌ و پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ مبرم‌ و روزافزون‌ كشور به‌ شرايط‌ جهاني‌ جديد ناشي‌ از انقلاب‌ ارتباطات‌ و شكل‌گيري‌ جامعة‌ اطلاعاتي‌، صورت‌ گرفته‌ است‌.

فارغ‌التحصيلان‌ اين‌ رشته‌ مي‌توانند به‌ عنوان‌ كارشناس‌، در رسانه‌هاي‌ الكتروني‌ مشغول‌ كار شوند و به‌ شناخت‌ حوزه‌هاي‌ مختلف‌ ارتباطي‌ به‌ ويژه‌ فناوري‌هاي‌ نوين‌ نايل‌ آيند...»
در ماه‌هاي‌ اخير، به‌ دنبال‌ برگزاري‌ مراسم‌ افتتاح‌ دانشكدة‌ مستقل‌ جديد علوم‌ ارتباطات‌ در دانشگاه‌ علامه‌طباطبايي‌، براي‌ تدارك‌ گزينش‌ دانشجو در سه‌ دورة‌ كارشناسي‌ علوم‌ ارتباطات‌، و آغاز كلاس‌هاي‌ دروس‌ آنها از مهرماه‌ 1384، كوشش‌هاي‌ فراواني‌ صورت‌ گرفته‌اند. دكتر محمدمهدي‌ فرقاني‌ ، نخستين‌ رئيس‌ اين‌ دانشكده‌، كه‌ فارغ‌التحصيل‌ دروه‌هاي‌ ليسانس‌، فوق ليسانس‌ و دكتراي‌ آن‌ است‌ و از سوابق‌ مطبوعاتي‌ حرفه‌اي‌ درخشاني‌ نيز برخوردار است‌، در دو سال‌ اخير براي‌ تأسيس‌ مجدد دانشكدة‌ علوم‌ ارتباطات‌، مساعي‌ مهمي‌ به‌ عمل‌ آورده‌ است‌ و بايد اميدوار بود كه‌ نخستين‌ گام‌هاي‌ وي‌ براي‌ پيشبرد آموزش‌ مستقل‌ سه‌ برنامة‌ كارشناسي‌ مورد نظر، به‌ پيشرفت‌ و گسترش‌ روزنامه‌نگاري‌، روابط‌عمومي‌ و مطالعات‌ ارتباطي‌ و فناوري‌ اطلاعات‌، كمك‌ كنند و با موفقيت‌ها همراه‌ باشند.



پي نوشت

1. RobertE. Lee
2.Washington and Lee University
3. Josep Pulitzer
4. New York Daily World
5. Joyfull Sixties
6. Senior College
7. Full Major programs
8. American Association of Teachers of Journalism (AATJ)
9. Association for Education of Journalism (AEJ)
10. American Association of Schools and Departments of Journalism (AASDJ)
11. Journalism Quarterly
12. Journalism Bulletin
13. American Council on Education for Journalism (ACEJ)
14. Ecole Suprieure du Journalisme (ESJ)
15. Centre de Formation des Journalistes (CFJ)
16. Centre de Formation et de Perfectionnement des Journalistes (CFPJ)
17. Centre International d'Enseignement Suprieur du Journalisme
18. Indian Institute of Mass Communication
19. وزارت پست و تلگراف و تلفن در ادامۀ اين برنامه ها، در سال هاي قبل از انقلاب اسلامي «موسسۀ آموزش عالي مخابرات» را كه مدتي بعد، نام «دانشكدۀ مخابرات» به آن داده شد ـ ايجاد كرده بود.
20. Professeur Jacques Laut
21. اولين دروس تخصص دانشگاهي در زمينۀ ارتباطات جمعي، پيش از تأسيس «موسسۀ عالي مطبوعات و روابط عمومي» و ايجاد دورۀ ليسانس روزنامه نگاري دانشكدۀ ادبيات و علوم انساني، در سال 1344 در رشتۀ علوم سياسي «دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي و اقتصادي» دانشگاه تهران، به پيشنهاد نويسنده كه در آن زمان استاديار آن دانشكده بود، داير شدند. نخستين درس تخصصي مربوط به ارتباطات، كه در دورۀ ليسانس علوم سياسي اين دانشكده ايجاد گرديد، «مطبوعات و تبليغات» نام داشت. در سال 1345 علاوه بر اين درس كه تحت عنوان «مطبوعات ، تبليغات سياسي و افكار عمومي» دنبال مي شد، درس ديگري به نام «ارتباطات در جهان» نيز داير گرديد و در سال هاي بعد، علاوه بر دروس اخير، دو درس ديگر با عناوين «ارتباطات جمعي» و «وسايل و روابط بين المللي» در «مركز مطالعات عالي بين المللي» وابسته به دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران تأسيس شد. دروس مذكور تا سال 1349 و پيش از كناره گيري نويسنده از عضويت هيأت علمي «دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي» ادامه داشت و از آن پس تنها يك درس تخصصي تحت عنوان «ارتباطات جمعي و افكار عمومي» در دورۀ ليسانس علوم سياسي باقي ماند كه مدتي به وسيلۀ دكتر رضا اميني و دكتر علي بهزادي تصدي مي شد و از سال 1353 تا سال 1357 مرحوم دكتر حميد نطقي تدريس آن را به عهده داشت.
در دانشكدۀ علوم تربيتي دانشگاه تهران نيز از سال 1344 به ابتكار دكتر ابراهيم رشيد پور، دروسي در زمينۀ ارتباطات جمعي و آموزش سمعي و بصري و تكنولوژپي آموزشي داير شده بودند و مدتي بعد در دانشكدۀ علوم اجتماعي دانشگاه تهران هم دروسي در مورد ارتباطات جمعي و افكار عمومي ايجاد گرديده بودند كه دكتر مرتضي كتبي، استاد روانشناسي اجتماعي اين دانشكده، آنها را تدريس مي كرد.

---------------------------------------------------------------------

مآخذ
1.May Katzen. Mass Communication: Teaching and Studies at Universities: A World-wide Survey on the Role of Universities in the Study of the Mass Media and Mass Communication . Paris: Unesco, 1975, pp. 20-21.
2. David L. Swanson. "Fragmantation, the Field and the Future". Journal of Communication , vol.43, no.4, Autumn 1993, pp.164-165.
3. Everett M. Rogers and Steven H. Chaffee. "The past and the Future of Communication Study: Convergence or Divergence?". Journal of Communication , vol.43, no.4, Autumn 1993, pp.124-131.
4. RÅmy Rieffel. "Journalistes et Intellectuels: Une Nouvelle Configuration Culturelle?". RÅseaux , no.51, 1992, pp.17,18.
5. R. V. Rajan. "Communication Education in India". Media Asia , vol.17, no.1, 1990, pp.32-37 & 44.
6. Sisir Basu. "Communication Education in Indian Universities and the Possible Role of Distance Education". Media Asia , vol.22, no.2, 1995, pp.94-102.
7. Della Barcelona and Jose R. Lacson Jr. "Communication Education in Asia in the 1990s". Media Asia , vol.19, no.1, 1992, pp.39-48.
8. Ibib. pp.45,46.
9. John V. Heuvel and Everette E. Denis. "Trends and Development in the Media of South Korea". in Chie-Woon Kim and Jae-Won Lee (ed.): Elite Media Amidst Mass Culture: A Critical Look at Mass Communication in Korea . Seoul, Korea: NANAM Publishing House, 1994, pp.1-26.
10. Kee-Soon Park et al. "Elite Pressmen and their Dubious Roles in the Repressive Regimes". pp.273-318.
11. úzden Cankaya. "Mass Communication Education in Turkey". Mass Communication Research: The Bulletin of Mass Communication Research Association , no.6, June 1991, p.10.
12. Belkasem Mostefaoui. "Professionnalisation et Autonomie des Journalistes au Maghreb: ElÅments de Mise en Situation des Actions et Conflits". RĂseaux , no.51, 1992, p.60.
13. حسام‌الدين‌ آشنا. «سياست‌ مطبوعاتي‌ و مطبوعات‌ حكومتي‌ در ايران‌». رسانه‌ ، سال‌ سوم‌، شمارة‌ 1، بهار 1371، صفحه‌هاي‌ 51 تا 59.
14. سيدفريد قاسمي‌. «مؤسسة‌ روزنامه‌نگاري‌ دانشگاه‌ تهران‌». پژوهش‌هاي‌ تاريخ‌ مطبوعات‌ ايران‌ ، سال‌ اول‌، شمارة‌ 1، 1376، صفحه‌هاي‌ 748 تا 763.
ــ «متن‌ اساسنامه‌ و برنامة‌ دورة‌ ليسانس‌ روزنامه‌نگاري‌ دانشگاه‌ تهران‌». تحقيقات‌ روزنامه‌نگاري‌ ، سال‌ اول‌، شمارة‌ 1، دي‌ماه‌ 1344، صفحة‌ 5.
ــ ذبيح‌الله صفا. «اهميت‌ نظام‌ مطبوعات‌ و لزوم‌ تشكيل‌ دورة‌ ليسانس‌ روزنامه‌نگاري‌ دانشگاه‌». تحقيقات‌ روزنامه‌نگاري‌ ، سال‌ اول‌، شمارة‌ 1، دي‌ماه‌ 1344، صفحة‌ 3.
ــ «دورة‌ ليسانس‌ روزنامه‌نگاري‌ در دانشگاه‌ تهران‌ چگونه‌ پايه‌گذاري‌ شد». تحقيقات‌ روزنامه‌نگاري‌ ، سال‌ اول‌، شمارة‌ 1، دي‌ماه‌ 1344، صفحة‌ 4.
15. برنارد واين‌. «تعليم‌ روزنامه‌نگاري‌» (خلاصة‌ سخنراني‌هاي‌ استاد «مركز تربيت‌ روزنامه‌نگاران‌» فرانسه‌، در دورة‌ عالي‌ روزنامة‌ كيهان‌)، ترجمة‌ كاظم‌ معتمدنژاد. تحقيقات‌ روزنامه‌نگاري‌ ، سال‌ اول‌، شمارة‌ 3، تيرماه‌ 1345، صفحه‌هاي‌ 14 و 15.
16. كاظم‌ معتمدنژاد. «تأسيس‌ مؤسسة‌ عالي‌ مطبوعات‌ و روابط‌ عمومي‌: برنامة‌ تحصيلي‌ دورة‌ عمومي‌ و دوره‌هاي‌تخصصي‌». تحقيقات‌ روزنامه‌نگاري‌ ، سال‌ دوم‌، شمارة‌ 7، تيرماه‌ 1346، صفحه‌هاي‌ 30 تا 32.
ــ كاظم‌ معتمدنژاد. «مؤسسة‌ عالي‌ مطبوعات‌ و روابط‌ عمومي‌ شروع‌ به‌ كار كرد». تحقيقات‌ روزنامه‌نگاري‌ ، سال‌ سوم‌، شمارة‌ 9، دي‌ماه‌ 1346، صفحة‌ 51.
17. منوچهر محمد شميراني‌. «افتتاح‌ نخستين‌ دورة‌ دكتراي‌ علوم‌ ارتباطات‌». رسانه‌، سال‌ هفتم‌، شمارة‌ 3، پاييز 1375، صفحه‌هاي‌ 108 تا 111.






ساده مثل سافت.نوشته:دكتر يونس شكرخواه

ابتدا چند نكته كلي را طرح مي كنم و بعد مي روم سر اصل مطلب :‌

حضور سافت نيوز (نرم خبر)‌1 ‌در عرصه خبر عمدتا يك اجبار بوده و نه يك انتخاب:
- ضرورت رقابت با رسانه هاي ديداري پخش مستقيم نظير سي ان ان، بي بي سي و ...‌
-‌ ضرورت رقابت با اينترنت كه تار وپود رويدادها را در يك چشم به هم زدن ارائه مي كند
- دردسرهاي در انتظار ماشين چاپ نشستن و از دست دادن زمان در جهت كهنه شدن خبر كه راه حل آن تا حدودي تكيه به تحليل است (امكاني كه سافت نيوز در اختيار مي گذارد و هرم وارونه دشمن آن است)
- زمانه عوض شده، بحث نرم افزار و سخت افزار مي تواند به نرم اخبار و سخت اخبار بينجامد

يك پرسش

سافت نيوز همان سبك تاريخي است؟ ‌

به يك دليل ساده، يعني به خاطر مخالفت شديد عده اي از روزنامه نگاران و نظريه پردازان عرصه نقد خبر با سافت نيوز، مي توان گفت سافت نيوز شكل تازه سبك تاريخي نيست و افزون بر آن، اگر از تصوير گرائي و جزئيات نگري در سافت نيوز بگذريم، ديگر هيچ چيز آن شبيه به سبك تاريخي نخواهد بود. ‌



خبر يا گزارش ؟

سافت نيوز ، خبر است يا گزارش؟

اگر سافت ، گزارش بود كه اسمش را نيوز نمي گذاشتند!‌
اما در عين حال قبول دارم كه ماهيت سافت نيوز هنوز مبهم است نه براي ما، كه در دنيا هم هنوز بر سر ماهيت آن توافق روشني به چشم نمي خورد، البته در دنياي روزنامه نگاري مدرن، انتقادهاي ضد سافت نيوز به تكنيك و ساختار سافت نويسي مربوط نمي شود و مخالفان تيفوسي سافت نيوز دقيقا مي دانند كجا را هدف گرفته اند : روزنامه نگاري انتقادي ‌متكي به سافت نويسي.‌

سافت نيوز + روزنامه نگاري انتقادي = آلياژ خطرناك!

روزنامه نگاري انتقادي‌ ‌2 در واقع در قياس با جريان غالب روزنامه نگاري جهاني، يك نوع روزنامه نگاري آلترناتيو و راديكال است و اين براي كانون هاي قدرت و ثروت پديده خوشايندي نيست، چرا كه با اتكا به عناصر خبري تحليل )why( و تشريح )how( كه جزو تاكيدهاي نرم نويسي است، دست به افشاگري مي زند و باز از آنجائيكه در سافت نويسي به جاي تكيه به يك منبع رسمي، به چندين منبع استناد مي شود - كه مي توانند منابع غير رسمي هم باشند- غلظت مخالفت كانونهاي قدرت و ثروت با آن افزايش مي يابد، انها مي گويند سافت نيوز ، دمكراسي را تضعيف مي كند3
احتمالا با اين توضيحي كه دادم، ريشه مخالفت دولتمردان و روابط عمومي هاي دولتي در غرب هم با سافت نيوز روشن تر و معنادارتر مي شود .‌
اجازه بدهيد كمي بيشتر به ماهيت سافت نيوز نزديك شوم . گفتم كه ابتدا چند نكته كلي را طرح مي كنم و بعد خيلي زود مي روم سر اصل مطلب.‌


سافت نيوز : نماي متوسط

سافت نيوز، بر خلاف هرم وارونه، اسير زمان نيست و بيشتر به محركه هاي اصلي رويداها و به سمت و سوي آنها مي پردازد، دست به تجزيه و تحليل مي زند، سعي مي كند راه حل پيشنهادكند، از ضرورت تغيير مي گويد و جور ديگري هم نوشته مي شود تا مخاطب خسته نشود و با اشتياق سوژه را دنبال كند


باز هم پرسش

نوع نوشتن و به عبارت بهتر، سبك نوشتن يك خبر را خود رويداد تعين مي كند يا روزنامه نگار؟

حواستان باشد كه اين رويداد و ماهيت آن است كه سبك نوشتن را به روزنامه نگار تحميل مي كند و انتخاب سبك در خبرنويسي، مثل همه عواملي كه تعيين كننده پوشش بهتر يك رويداد است (تازگي، دربرگيري، تمايل مخاطب، رقابت و ..) اختياري نيست. بنابر اين، مي توان گفت كه بحث تقابل دو شيوه سخت نويسي و نرم نويسي اساسا يك بحث انحرافي و بي پايه است و اين رويداد است كه سبك نوشتن را به روزنامه نگار تحميل مي كند. ‌


چطور بايد نوشت؟

دارم به اصل مطلب نزديك مي شوم . برويد اگر هست براي خودتان يك فنجان چاي يا قهوه بياوريد. - آمديد؟ .......
نوشتن به شيوه سافت نيوز آسان است به شرط اينكه آداب آنرا درست فرا بگيريم.‌
فرض من در اين نوشته بر آن است كه خواننده اين متن از پيش با نوشتن به سبك هرم وارونه آشناست. پس با اين پيش فرض ابتدا بايد بگويم :

1. نوشتن به شيوه سافت نيوز مناسب پوشش رويدادهائي نيست كه ظرف 72 ساعت معروف روزنامه نگاري نوشتاري رخ مي دهند(ديروز، امروز و فردا) زيرا براي پوشش رويدادهائي از اين دست، فرصت مانور نداريم و بايد هر چه سريع تر آنها را نوشت. به ديگر زبان اگر رويداد تحت پوشش شما مربوط به روز قبل يا امروز و يا مربوط به فردا است، بهترين سبك براي نوشتن آن همان هرم وارونه است (دايناسورها هنوز طرف توجه هستند! دليل : پارك ژوراسيك)!‌
2.‌ اعتراف مي كنم كه حتي رويداد هاي مربوط به 72 ساعت را هم مي شود به شيوه سافت نوشت، اما براي تازه كارها بسيار پر ريسك است.(يعني دارم تا حدودي اعترافم را پس مي‌گيرم)!


ساختار دايره اي شكل سافت نيوز:‌

سافت نيوز برخلاف هرم وارونه كه اسمش هم قيافه آن است، ساختاري دايره اي شكل دارد.‌
به عبارت بهتر اگر بخواهم تصويري كلي از سافت نيوز به دست دهم، به اين صورت خواهد بود:







‌ پيكان سياه در اين تصوير نقطه شروع نوشتن است و پيكان هاي سفيد مسيري است كه نوشتن در آن ادامه مي يابد.‌
توصيح بيشتر : در سافت نيوز بايد خبرتان را جائي ختم كنيد كه آنرا شروع كرده ايد. يعني اهميت پاراگراف آخر در سافت نيوز به همان اندازه پاراگراف اول است و اين حالت بر خلاف هرم وارونه است كه هر چه به انتهاي آن مي رويد به دادن اطلاعات كم اهميت مي‌پردازيد. عبارات “شايان ذكر است” و “لازم به يادآوري است كه خاطرتان هست” !؟ (يعني دارم ته مي كشم)!
پس تكرار مي كنم كه در سافت نيوز بايد خبرتان را در جائي به پايان برسانيد كه آنرا آغاز كرده ايد.
- هنوز گنگ است؟
بيشتر توضيح مي دهم ، اصلا با يك مثال چطوريد؟ ‌
فرض كنيد پاراگراف اول من در خبري كه مي خواهم آنرا سافت بنويسم اين باشد:‌
حتي با معيارهاي عراقي ها، امروز خونين ترين روز بغداد بود.‌
خوب حالا با اين شروع بايد بعد از ارائه اطلاعات مربوط به رويداد به فكر پايان بندي خبر بود كه گفتم به اندازه شروع آن اهميت دارد.‌
آيا روزهاي خونين تر در راه است؟
اين مي تواند يك پايان بندي مناسب باشد، چون به همان بحث پاراگراف اول مربوط است.
امروز بايد در تاريخ بغداد دفن شود و به آينده كشانده نشود. آيا عراقي ها در معيارهايشان تجديد نظر خواهند كرد؟
خوب اين هم يك پايان بندي مناسب ديگر است كه مثل پايان بندي قبلي باز هم به همان بحث پاراگراف اول مربوط مي شود و اين يعني ساختار دايره اي و بازگشت به نقطه آغازين خبر در سبك سافت نيوز.


عناصر تشكيل دهنده سافت نيوز:‌

سافت نيوز از چند عنصر اصلي تشكيل مي شود كه در زير يك به يك به آنها مي پردازم و سعي مي كنم معرفي اين عناصر را با ارائه مثال هاي عملي همراه كنم . فقط اضافه كنم كه مواد مورد استفاده ام در نوشتن اين خبر به سبك سافت نيوز، علي القاعده فرضي هستند و هر گونه شباهت اشخاص زمانها و مكان ها، كاملا تصادفي است!‌


1.‌ راوي اول شخص :‌

حرفه اي هاي سافت نويس ترجيح مي دهند خبرشان را از ابتدا تا انتها به شيوه راوي اول شخص بنويسند كه به آن شيوه شاهد عيني4 هم مي گويند.‌
من در پايتخت عراق بودم، در قلب خونين ترين روز بغداد. هجده عراقي در آتش انفجار سوختند و نمي دانم چند مجروح را از ميانه راه بيمارستان به گورستان شهر برده اند............
اين شروعي ديگر براي همان خبر فرضي مورد بحث است كه اين بار به شيوه راوي اول شخص كليد خورده است. نوشتن به شيوه راوي اول شخص كاري بسيار دشوار است و در واقع شايد هم دشوارترين بخش سافت نويسي باشد و به همين خاطر هم هست كه فقط و فقط حرفه اي هاي نامدار به اين شيوه مي نويسند و تازه كارها همان روايت سوم شخص را اما با ادبياتي غير كليشه اي دنبال مي كنند.


2. چند منبعي بودن:‌

سافت نيوز برخلاف هرم وارونه كه عمدتا فقط به اتكاي يك منبع نوشته مي شود و آن منبع هم غالبا يك سخنگوي رسمي است، با اتكا به منابع متعدد نوشته مي شود كه الزاما هم منابع رسمي نيستند و غالبا آميزه اي از منابع رسمي و غير رسمي در آن حرف مي زنند. (حرفه‌اي ها و آلترناتيوها براي ضربه زدن بهتر به روايت هاي رسمي از رويدادها عمدتا به منابع غير رسمي تكيه مي كنند)
عبدالقادر سمير 63 ساله كه شيشه هاي رستورانش در اثر انفجار فروريخته درباره اين انفجار كه در ساعت 11:10 دقيقه صبح شنبه در ضلع شرقي ميدان تحرير بغداد رخ داد مي‌گويد : “صداي فريادها، شوك انفجار را بيشتر كرد و من خودم چند مجروح را قبل از اينكه امبولانس ها برسند با كمك مردم به بيمارستان فرستاديم.”
“هدف اين اصلي اين انفجار يك كاروان نظامي بوده است” اين را سخنگوي سفارت آمريكا در بغداد مي گويد كه به ماشين محكوميت تبديل شده است. او دقايقي پس از انفجار، اين بمب گذاري را محكوم كرد. ‌
از هنگام تشكيل دولت جديد عراق ، اين كشور دستخوش موج حملات انتحاري قرار گرفته و در جريان اين حملات تاكنون دستكم 370 نفر كشته و صدها نفر مجروح شده اند.‌
‌”برادران شما از سازمان القاعده ، يك خودروي بمب‌گذاري شده را در ميدان تحرير در بغداد قرار دادند كه منجر به انهدام چند خودرو اشغالگران و هلاكت شماري از نظاميان انان شد” ‌
اين سطور از بيانيه اي است كه از سوي گروه تروريستي ابومصعب الزرقاوي در يك پايگاه اينترنتي منتشر شده و خبرگزاري فرانسه آنرا از دبي مخابره كرده است. براي دستگيري ابومصعب الزرقاوي 25 ميليون دلار جايزه تعيين شده است
اما بشار الحسن عضو سازمان پزشكان بدون مرز و پزشك بيمارستاني كه چند تن از مجروحان در آن بستري شده اند، مي گويد:” تا به حال در چند كانون بحراني جهان بوده ام، اما اين قدر فاجعه پياپي را در هيچ كجا نديده ام .”‌

حالا بيائيم منابع خبري مورد استفاده را تا اينجا مرور كنيم: عبدالقادر سمير، سخنگوي سفارت آمريكا، سازمان القاعده، خبرگزاري فرانسه و بشار الحسن پزشك


3. پس زمينه ها:‌

يكي ديگر از عناصر مورد استفاده در سافت نيوز، پس زمينه يا همان بك گروندر5 است. پس زمينه در سافت نويسي، برخلاف هرم وارونه كه فقط در پايان خبر مي آيد تا بعد هم به خاطر كمبود جا از انتهاي خبر حذف شود( !چه نقش با شكوهي)! در سراسر خبر پراكنده است.پس زمينه ها به كمك سافت نيوز مي آيند تا گره هاي كور را باز كنند، جزئيات بيشتري از زمانها، مكانها و آدمها به خواننده بدهند و گاه خبر را رنگ آميزي كنند تا از كسالت و تكرار بكاهند و رويداد را بهتر توصيف كنند.
- آيا در همين خبر پس زمينه داشتيم ؟
بله، داشتيم، زياد هم داشتيم : خونين ترين روز، 63 ساله، ضلع شرقي ميدان تحرير، دقايقي پس از انفجار، 370 كشته و صدها نفر مجروح، 25 ميليون دلار جايزه و عضو سازمان پزشكان بدون مرز


4. نقل قول مستقيم:‌

نقل قول مستقيم هم از ديگر عناصر سازنده و مورد اتكاي سافت نويسي است. از ديدگاه هواداران سافت نيوز، نقل قول مستقيم به خبر جان مي دهد و حضور عامل انساني را در آن تقويت مي كند. نقل قول مستقيم براي سافت نيوز حكم صداي سوژه را در خبر نويسي راديوئي دارد.
- آيا در همين خبر نقل قول مستقيم داشتيم ؟
بله، داشتيم، چند بار هم داشتيم : ‌
-‌ “صداي فريادها، شوك انفجار را بيشتر كرد و من خودم چند مجروح را.....”
- “هدف اين اصلي اين انفجار يك كاروان نظامي بوده است”‌
-‌ “برادران شما از سازمان القاعده ، يك خودروي بمب‌گذاري شده را در ميدان تحرير...”‌
-‌ “ تا به حال در چند كانون بحراني جهان بوده ام، اما اين قدر فاجعه..... .”


5. زبان عير رسمي :

زبان سافت نيوز، خشك و رسمي نيست . در مرحله اول، اين حضور نقل قول هاي مستقيم است كه از بار رسمي بودن واژه ها و كليشه هاي رايج در خبر نويسي كم مي كند. خود روزنامه نگار هم در مرحله بعد با پرهيز از تكرار واژه ها و با استفاده از واژه هاي بديع تر و حتي با استفاده نسبي از چاشني طنز از شدت رسميت زبان خبر مي كاهد. بايد مواظب باشيد كه در كاربرد زبان عير رسمي دچار افراط نشويد اين يكي از پاشنه آشيل هاي سافت نيوز است
- انگار يادم رفت بقيه خبر را ادامه بدهم . كجا بوديم !؟( نمونه اي از زبان غير رسمي )!
راجر نواك ، تحليلگر امور خاورميانه مي گويد : “اگر چه كارشناسان مشغول بررسي اين نكته هستند كه انفجار كار عوامل وفادار به دولت سابق صدام حسين بوده يا پيكارجويان اسلام گرايي كه احتمالا با شبكه القاعده به رهبري اسامه بن لادن در ارتباط هستند، اما نوع انتخاب اهداف، خلاقيت در طراحي و اجراي عمليات انفجاري كه با استفاده از وسائل مختلف صورت مي گيرد؛ شماري از صاحب نظران را به انديشه احتمال دست داشتن دخالت خارجي واداشته است.”‌
اگر چه هر حدس و گماني در اين زمينه مي تواند ، رنگي از واقعيت به خود بگيرد،اما نبايد از نقش شماري از اتباع سعودي و ديگر پيكارجويان اسلامگرا گذشت كه به شكل فزاينده اي وارد عراق مي شوند ، تا علاوه بر فرار از پيگرد قضايي در كشورهاي خود، به صف نيروهاي جهادي بپيوندند كه عراق را جبهه جديدي براي جهاد عليه آمريكا يافته اند.
باور كنيم كه انفجار امروز بايد در تاريخ بغداد دفن شود و به آينده كشانده نشود. آيا عراقي ها در معيارهايشان تجديد نظر خواهند كرد؟‌


6.‌ تحليل

بله ، تابوي تحليل! نه براي سافت نيوز؛ براي هرم وارونه.
تحليل كردن در سافت نيوز رايج است. تحليل يكي از عناصر سافت نويسي است. امادر اينكار افراط نكنيد، كار دستتان مي دهد.‌
-‌ آيا در همين خبر تحليل داشتيم ؟
بله داشتيم سه گونه هم داشتيم . ‌
-‌ ماشين محكوميت ( تحليل از طريق پس زمينه نويسي)‌
-‌ “اگر چه كارشناسان مشغول بررسي هستند كه...... اما نوع انتخاب اهداف، خلاقيت در طراحي و اجراي عمليات انفجاري... شماري از صاحب نظران را به انديشه احتمال دست داشتن دخالت خارجي واداشته است.”( تحليل از زبان يك منبع خبري ديگر)
- “ اگر چه هر حدس و گماني در اين زمينه مي تواند ، رنگي از واقعيت به خود بگيرد،اما نبايد از نقش شماري از اتباع سعودي و....” ( تحليل از زبان راوي خبر)
راستي شما كه انتظار نداريد امروز با خواندن يك مقاله درباره نوشتن سافت نيوز همه چيز را در اين زمينه فرا بگيريد و فردا هم جايزه پوليتزر روزنامه نگاري را بگيريد!؟
من اميدوارم بزودي خواننده كتابهايي باشم كه همكارانمان در زمينه سافت نيوز تاليف و ترجمه خواهندكرد.‌
حالا اجازه بدهيد يك تيتر بزنيم و كل خبر را يكجا داشته باشيم تا ببينيم چه از آب در آمده، هر چه از كار درآمده باشد خوب است!‌


خونين ترين روز بغداد ‌
پيامي از اينترنت ؛ رنگي از واقعيت

من در پايتخت عراق بودم، در قلب خونين ترين روز بغداد. هجده عراقي در آتش انفجار سوختند و نمي دانم چند مجروح را از ميانه راه بيمارستان به گورستان شهر برده اند.‌
عبدالقادر سمير 63 ساله كه شيشه هاي رستورانش در اثر انفجار فروريخته درباره اين انفجار كه در ساعت 11:10 دقيقه صبح شنبه در ضلع شرقي ميدان تحرير بغداد رخ داد، مي گويد: “صداي فريادها، شوك انفجار را بيشتر كرد و من خودم چند مجروح را قبل از اينكه امبولانس ها برسند با كمك مردم به بيمارستان فرستاديم.”
“هدف اين اصلي اين انفجار يك كاروان نظامي بوده است” اين را سخنگوي سفارت آمريكا در بغداد مي گويد كه به ماشين محكوميت تبديل شده است. او دقايقي پس از انفجار، اين بمب گذاري را محكوم كرد.
از هنگام تشكيل دولت جديد عراق ، اين كشور دستخوش موج حملات انتحاري قرار گرفته و در جريان اين حملات تاكنون دستكم 370 نفر كشته و صدها نفر مجروح شده اند.‌
‌”برادران شما از سازمان القاعده ، يك خودروي بمب‌گذاري شده را در ميدان تحرير در بغداد قرار دادند كه منجر به انهدام چند خودرو اشغالگران و هلاكت شماري از نظاميان انان شد” ‌
اين سطور از بيانيه اي است كه از سوي گروه تروريستي ابومصعب الزرقاوي در يك پايگاه اينترنتي منتشر شده و خبرگزاري فرانسه آنرا از دبي مخابره كرده است. براي دستگيري ابومصعب الزرقاوي 25 ميليون دلار جايزه تعيين شده است‌
اما بشار الحسن عضو سازمان پزشكان بدون مرز و پزشك بيمارستاني كه چند تن از مجروحان در آن بستري شده اند، مي گويد:” تا به حال در چند كانون بحراني جهان بوده ام، اما اين قدر فاجعه پياپي را در هيچ كجا نديده ام .”‌
راجر نواك ، تحليلگر امور خاورميانه مي گويد : “اگر چه كارشناسان مشغول بررسي اين نكته هستند كه انفجار كار عوامل وفادار به دولت سابق صدام حسين بوده يا پيكارجويان اسلام گرايي كه احتمالا با شبكه القاعده به رهبري اسامه بن لادن در ارتباط هستند، اما نوع انتخاب اهداف، خلاقيت در طراحي و اجراي عمليات انفجاري كه با استفاده از وسائل مختلف صورت مي گيرد؛ شماري از صاحب نظران را به انديشه احتمال دست داشتن دخالت خارجي واداشته است.”‌
اگر چه هر حدس و گماني در اين زمينه مي تواند ، رنگي از واقعيت به خود بگيرد،اما نبايد از نقش شماري از اتباع سعودي و ديگر پيكارجويان اسلامگرا گذشت كه به شكل فزاينده اي وارد عراق مي شوند ، تا علاوه بر فرار از پيگرد قضايي در كشورهاي خود، به صف نيروهاي جهادي بپيوندند كه عراق را جبهه جديدي براي جهاد عليه آمريكا يافته اند.
باور كنيم كه انفجار امروز بايد در تاريخ بغداد دفن شود و به آينده كشانده نشود. آيا عراقي ها در معيارهايشان تجديد نظر خواهند كرد؟


حالا كنار فنجان، قوري تان را اضافه كنيد. نوبت شماست كه يك خبر فرضي را بنويسيد. حتي اگر حوصله و وقتتان زياد است دنبال من نباشيد كه درباره انچه نوشته ايد نظر بدهم. من از هرم وارونه هزاران نوستالژي دارم!! ‌


پي‌نويس‌ها و منابع

. Soft News 1
. Critical Journalism 2
. Soft News, the Rise of Critical Journalism, and How to Preserve Democracy 3
2003 ‚6 Erin Merriman, EDGE, Spring Quarter, June
a/SoftNews.htm297http://www.stanford.edu/class/e
. Eyewitness 4
.Backgrounder 5






بحثي‌ در حاشيه‌ نرمي‌ و سختي‌ خبر.آرايه‌هاي‌ ادبي‌ و روزنامه‌نگاري‌.نوشته:علي‌اكبر قاضي‌زاده‌

ما، در محيط‌ روزنامه‌نگاري‌ ايران‌ بايد به‌ بحث‌هاي‌ اساسي‌تري‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ بديهي‌ترين‌ اين‌ بحث‌ها، بازيافت‌ اصالت‌ حرفة‌ روزنامه‌نگاري‌ است‌؛ يعني‌ توجه‌ دوباره‌ به‌ مفهوم‌ مهم‌ و سازندة‌ خبر.
روزنامه‌نگاري‌ با ادبيات‌ قلمرو جداگانه‌اي‌ دارد. اولي‌ حرفه‌ است‌ و مهارت‌ و فن‌ كه‌ آموختني‌ و فراگرفتني‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. دومي‌ به‌ خلاقيت‌ و استعداد بستگي‌ دارد كه‌ بيشتر عوالم‌ ذهني‌ را در برمي‌گيرد. اولي‌ بايد زير منگنة‌ زمان‌ و براي‌ هر كس‌ كه‌ مخاطب‌ باشد (هر چه‌ وسيع‌تر، حرفه‌اي‌تر) تدارك‌ شود. دومي‌ مهلت‌ و فرصت‌بردار نيست‌، يكي‌ از هفت‌ هنر است‌ و بايد مخاطب‌ خود را بيابد.
اين‌ بحث‌ به‌ اين‌ معنا نبايد تلقي‌ شود كه‌ روزنامه‌نگار به‌ هنرهاي‌ نگارشي‌ نياز ندارد يا تسلط‌ بر ادبيات‌، تأثيري‌ بر مطلوبيت‌ و مرغوبيت‌ كار روزنامه‌نگاري‌ ندارد. بلكه‌ مقصود اين‌ است‌ كه‌ در روزنامه‌نگاري‌ اصل‌ نخستين‌ كشف‌ و دستيابي‌ به‌ اطلاعات‌ و نكته‌هايي‌ است‌ كه‌ خبر يا گزارش‌ را مي‌سازد. حال‌ اگر حاصل‌ اين‌ كشف‌ و كوشش‌ با زيبايي‌هاي‌ نگارشي‌ همراه‌ شود، بي‌ترديد بر مخاطب‌ تأثير عميق‌تري‌ مي‌گذارد و او را بيشتر به‌ رسانه‌ وفادار مي‌كند.
در اين‌ نوشتار بنابراين‌ هدف‌، خرده‌گيري‌ نسبت‌ به‌ كوشش‌هاي‌ زيبايي‌شناسانة‌ نگارش‌ در روزنامه‌ها نيست‌. بلكه‌ كوشش‌ بر اين‌ است‌ تا به‌طور مستند در مورد يك‌ سوءتفاهم‌ رواج‌ يافته‌ در محيط‌ رسانه‌اي‌ بحث‌ شود: خبر نرم‌ و خبر سخت‌.


آغاز چالش‌

سبك‌ هرم‌ وارونه‌ ماندگارترين‌ شيوه‌ خبرنويسي‌ در رسانه‌ها ـ به‌خصوص‌ نوشتاري‌ ـ بايد به‌ حساب‌ آيد. در ميان‌ انواع‌ سبك‌هاي‌ خبرنويسي‌، هيچ‌يك‌ به‌ اندازه‌ هرم‌ وارونه‌، پرتعداد به‌ كار نرفته‌ است‌. زيرا در دوران‌ رواج‌ اين‌ سبك‌، روزنامه‌ها از دو نظر در همة‌ تاريخ‌ مطبوعات‌ (حدود 450 سال‌) بي‌نظير هستند: كه‌ تعداد عنوان‌ و شمارگان‌ منتشر شده‌. هنوز هم‌ اين‌ سبك‌ رواج‌ كافي‌ دارد.
اين‌ سبك‌ نگارش‌ مزايايي‌ دارد. مهم‌تر از همه‌ اين‌كه‌ به‌ سرعت‌ آموختني‌ است‌، وقت‌ محدودي‌ از خبرنگار و مخاطب‌ مي‌گيرد و وقتي‌ آموخته‌ شد، نگارش‌ به‌ اين‌ سبك‌ سريع‌ خواهد بود. اما اين‌ سبك‌ كاستي‌هايي‌ هم‌ دارد. از جمله‌: خشك‌ و غيرقابل‌ انعطاف‌ است‌، خواننده‌ را تنبل‌ مي‌كند و (از همه‌ مهم‌تر) براي‌ خبرنگار ميدان‌ محدودي‌ براي‌ هنرنمايي‌ و نشان‌ دادن‌ قابليت‌ها، باقي‌ مي‌گذارد.
روزنامه‌نگاران‌ فرانسوي‌ زودتر از همكاران‌ خود در كشورهاي‌ ديگر، در برابر اين‌ سبك‌ طغيان‌ كردند. به‌ همين‌ سبب‌ هم‌ در منابع‌ روزنامه‌نگاري‌ نوشته‌اند: نگارش‌ خبر دو سبك‌ دارد: فرانسوي‌ و آمريكايي‌.
سبك‌ فرانسوي‌ بر كلام‌ و كرشمه‌هاي‌ زباني‌ تكيه‌ دارد و سبك‌ آمريكايي‌ بر عينيت‌ها و عناصر خبر. جنگ‌هاي‌ سال‌ 91 و 92 ميلادي‌ (ميان عراق و كويت‌ و سپس‌ متحدان‌ غربي‌ عليه‌ عراق) و فروپاشي‌ اردوگاه‌ كمونيسم‌ در همين‌ سال‌ها، اين‌ چالش‌ را جدي‌تر كرد. تنوع‌ و عمق‌ پديده‌هاي‌ خبري‌ به‌ حدي‌ بود كه‌ شيوة‌ هرم‌ وارونه‌ در بسياري‌ از موارد ناتوان‌ و نارسا به‌نظر مي‌رسيد. بنابراين‌ در بسياري‌ از روزنامه‌هاي‌ غربي‌، خبرنگاران‌ سبك‌ نگارش‌ خبر به‌ شيوه‌ خشك‌ هرم‌ وارونه‌ را كنار گذاشتند و به‌ شيوة‌ پيشتر آزمايش‌ شده‌ فرانسوي‌ (وارد كردن‌ هنر كلامي‌ مثل‌ وصف‌، تشبيه‌، استعاره‌ و...) روي‌ آوردند.
چنان‌كه‌ آمد، ويژگي‌ و برجستگي‌ اين‌ شيوه‌ كه‌ يكي‌ از انواع‌ آن‌ را شيوه‌ قلاب‌ (هوك‌) 1 ناميده‌اند، توجه‌ به‌ جذابيت‌هاي‌ حاشيه‌ و متن‌ موضوع‌ خبر (يا گزارش‌) است‌.
در اينجا بايد يك‌ توضيح‌ لازم‌ را به‌ ياد آورد. به‌طور معمول‌ متن‌هاي‌ خبري‌ و گزارشي‌ در دو بُعد ممكن‌ است‌ مخاطب‌ را جذب‌ كنند:
 جنبة‌ اطلاع‌رساني‌. در اين‌ بُعد متن‌ها از نظر عناصر خبري‌ (چه‌، كجا، كي‌، چرا و...) و با توجه‌ به‌ ارزش‌هاي‌ خبري‌ نظر خواننده‌ را جلب‌ مي‌كنند. به‌طور معمول‌ خواننده‌ در چنين‌ متن‌هايي‌ به‌ هنرهاي‌ نگارشي‌ و سبك‌ نگارش‌ هنرمندانه‌، نه‌ نياز دارد و نه‌ اگر خبرنگار به‌ اين‌ جنبه‌ها توجه‌ كند، براي‌ مخاطب‌ اهميتي‌ دارد. براي‌ مثال‌ خواننده‌ مي‌خواهند بداند آتش‌سوزي‌ شب‌ گذشته‌، كجا اتفاق افتاد، چرا اتفاق افتاد، چند تن‌ كشته‌ و مجروح‌ شدند، خسارت‌ها به‌ چه‌ حدي‌ بود، گستردگي‌ آتش‌سوزي‌ چقدر بود؟و...
 جاذبه‌ها. در برخي‌ از متون‌ خبري‌ و گزارشي‌، نكته‌ مهم‌ حالت‌ها، نمونه‌ها، حاشيه‌ها، حرف‌ها، واكنش‌ها و... است‌. در اين‌ متن‌ها اصل‌ مهم‌، تأثيرگذاري‌ است‌ و چگونگي‌ نگارش‌ و كاربرد قلم‌ هنرمندانه‌ در آن‌ تأثير اساسي‌ دارد. مثل‌: دخترك‌ به‌ پهناي‌ صورت‌ اشك‌ مي‌ريزد و سارا را صدا مي‌زند. هر كس‌ را مي‌بيند، التماس‌ مي‌كند سارا را از ميان‌ شعله‌ها نجات‌ دهد. مي‌گويد: «ترو خدا بيرون‌ بيارينش‌!»... آتش‌نشان‌ مي‌پرسد: «حالا سارا كي‌ هست‌؟»... دخترك‌ در ميان‌ هق‌ هق‌ گريه‌ مي‌گويد: «هديه‌ تولدمه‌! عموم‌ جونم‌ بهم‌ داده‌...» خيلي‌ هم‌ فرق نمي‌كند كه‌ اين‌ ماجرا كي‌ و كجا و چرا اتفاق افتاده‌ است‌. يا دخترك‌ معروف‌ است‌ يا گمنام‌. مهم‌ حس‌ عاطفه‌اي‌ است‌ كه‌ خواننده‌ بايد در آن‌ سهيم‌ شود. پيداست‌ اگر اين‌ دو بُعد تأثيرگذار، در يك‌ متن‌، با هم‌ وجود داشته‌ باشد، نتيجه‌ كار برجسته‌تر و خواندتي‌تر خواهد شد. گزارش‌ معروف‌ «رابرت‌ فيسك‌»2 از اردوگاه‌ شتيلا، گزارش‌ كينگز بري‌ اسميت3 از اعدام‌ جنايتكاران‌ جنگي‌ در نورنبرگ‌ و گزارش‌ كارول‌ اكرلي‌ 4 از ماجراي‌ يازدهم‌ سپتامبر از اين‌ نمونه‌ها هستند.


نظر و اطلاعات‌

سوءبرداشت‌ از آنجا ناشي‌ مي‌شود كه‌ خبرنگاران‌ تصور كنند اگر متن‌ خبري‌ (يا گزارشي‌) را به‌ ياري‌ هنرهاي‌ كلامي‌ يا ادبياتي‌ تزيين‌ كنند، در ايجاد ارتباط‌ با مخاطب‌ موفق‌تر خواهند بود. اين‌ برداشت‌ نادرست‌، دو جنبه‌ دارد:
 روزنامه‌نگار دچار اين‌ وهم‌ شود كه‌ مخاطب‌ از او به‌ جاي‌ اطلاعات‌، نكته‌، آمار، استناد و... توقع‌ انشانويسي‌ دارد. «سي‌.پي‌. اسكات‌»5 روزنامه‌نگار و سردبير نامدار دهه‌هاي‌ اول‌ قرن‌ بيستم‌ انگلستان‌، در يك‌ سرمقاله‌ در تاريخ‌ پنجم‌ مي‌1921 اين‌ موضوع‌ را توضيح‌ داده‌ است‌: «شايد اين‌ نظر بي‌رحمانه‌ و تلخ‌ به‌نظر برسد. اما واقعيت‌ دارد كه‌ اظهارنظر، خبر نيست‌. اما اطلاعات‌ خبر هست‌. تحريريه‌ها يك‌ وظيفه‌ اساسي‌ داردند: جمع‌آوري‌ خبر و اطلاعات‌. وسوسة‌ اهميت‌ دادن‌ به‌ كلام‌، به‌ جاي‌ اطلاعات‌، در تحريريه‌ها فسادآور است‌... روزنامه‌نگار بايد به‌ ياد داشته‌ باشد: اظهارنظر در مورد جنبه‌ها و محورهاي‌ خبر بدون‌ هزينه‌، اما دستيابي‌ به‌ اطلاعات‌ مقدس‌ و حرفه‌اي‌ است‌.» (روزنامه‌ منچستر گاردين‌).
 نگارش‌ هنرمندانه‌ كه‌ خواننده‌ را به‌ خود جلب‌ كند، مثل‌ هر هنر ديگري‌، به‌ سه‌ عامل‌ مهم‌ وابسته‌ است‌: استعداد، تكرار و تجربه‌. در كار نگارش‌، تجربه‌، به‌ معناي‌ بسيار خواندن‌ و بسيار نوشتن‌ است‌. به‌ هر دليل‌، جامعه‌ ما، جامعه‌اي‌ نيست‌ كه‌ مردم‌ به‌ خواندن‌ عادت‌ داشته‌ باشند. به‌ همين‌ دليل‌ به‌طور معمول‌ خبرنگاراني‌ كه‌ زياد نمي‌خوانند و كم‌ تجربه‌ مي‌كنند قدرت‌ نگارش‌ چنداني‌ ندارند. در نتيجه‌ متن‌هاي‌ خبري‌ و گزارشي‌ آنان‌، نه‌ از نظر اطلاعات‌ و نكته‌ غني‌ است‌ و نه‌ خواننده‌ را از نظر عاطفي‌ و حسي‌ برمي‌انگيزاند. رواج‌ كار يادداشت‌نويسي‌ در سال‌هاي‌ اخير به‌ دليل‌ همين‌ سوءبرداشت‌، نتوانسته‌ است‌ به‌ افزايش‌ مخاطبان‌ كمكي‌ بكند. بنابراين‌ درست‌ نيست‌ اگر عادت‌ به‌ نظر دادن‌ را كنار بگذاريم‌ و بر جنبه‌ اطلاع‌رساني‌ بيشتر تأكيد كنيم‌؟ اغلب‌، اين‌ خبرنگاران‌ «نرم‌ خبرنويسي‌» را بهانه‌ مي‌كنند. گويا چنين‌ تصور مي‌كنند اگر به‌ جاي‌ ارايه‌ اطلاعات‌، به‌ نگارش‌ احساس‌ و توصيفي‌ بپردازند، نوآوري‌ در خور توجهي‌ كرده‌اند.


كليشه‌ و تقليد

روي‌آوري‌ به‌ آرايش‌ كلامي‌ و سعي‌ در تأثيرگذاري‌ از طريق‌ انشانگاري‌، وقتي‌ خبرنگار از تسلط‌ و اقتدار كافي‌ در حوزه‌ ادبيات‌ سرزميني‌ و جهاني‌ تهي‌ باشد، ناچار او را به‌ سمت‌ تقليد و بهره‌گيري‌ از كليشه‌هاي‌ پيشتر آزموده‌ شده‌ و پيشتر تحسين‌ شده‌ هدايت‌ مي‌كند. كليشه‌، در ذات‌ خود، دو ويژگي‌ نامطلوب‌ دارد كه‌ با شخصيت‌ و روح‌ كار حرفه‌اي‌ روزنامه‌نگاري‌ در تضاد قرار مي‌گيرد:
 كليشه‌ به‌طور معمول‌ خودكار (اتوماتيك‌) از قلم‌ نويسنده‌، به‌ روي‌ كاغذ يا صفحه‌ نمايش‌ رايانه‌ مي‌آيد. روزنامه‌نگار اين‌ واژه‌، اين‌ عبارت‌، اين‌ شيوه‌ كاربرد فعل‌ و اين‌ شيوة‌ جمله‌نويسي‌ را جايي‌ خوانده‌ يا شنيده‌ و به‌ نظر او مناسب‌ آمده‌ است‌. حال‌، هر كجا لازم‌ بداند، بجا و نابجا، اين‌ كليشه‌ از بايگاني‌ ذهن‌ به‌دست‌ و به‌ قلم‌ او انتقال‌ مي‌يابد. اين‌ فرآيند با حرفه‌ روزنامه‌نگاري‌ سخت‌ بيگانه‌ است‌.
 كليشه‌ نياز به‌ فكر و جست‌وجو كشف‌ ندارد. روزنامه‌نگار ميان‌ مفهومي‌ كه‌ در موضوع‌ نوشتار بايد انتقال‌ يابد و اين‌ كليشه‌ كه‌ در ذهن‌ دارد، ربطي‌ سراغ‌ مي‌كند و به‌كار مي‌برد. حال‌ آن‌كه‌ كشف‌ و به‌ دست‌ آوردن‌ علت‌ها و رسيدن‌ به‌ عناصر مربوط‌ به‌ عينيت‌ يك‌ رويداد يا پديده‌، بديهي‌ترين‌ نياز حرفه‌اي‌ كار روزنامه‌نگاري‌ است‌.
عبارت‌ معروف‌ يا حرف‌ وصل‌ «كه‌» را زماني‌ آقاي‌ فريدون‌ صديقي‌ در گزارش‌ غسالخانه‌ با موفقيت‌ اجرا كرد و ماندگار شد: «پايم‌ را كه‌ تو گذاشتم‌ بوي‌ تند سدر و كافور پيچيد تو دماغم‌...»6؛ يك‌ ورودي‌ بي‌نقص‌ براي‌ يك‌ گزارش‌ ماندگار. حالا هر كس‌، در هر موضوعي‌، با هر ديدگاهي‌ مي‌خواهد گزارش‌ بنويسد، چنين‌ شروع‌ مي‌كند: «از كرمان‌ كه‌ به‌ طرف‌ بردسير بروي‌...»، «وارد كافه‌ شوكا كه‌ شدم‌...»، «از جاده‌ خاوران‌ كه‌ به‌ سمت‌ شرق بروي‌...»
جرج‌ اورول‌ نويسندة‌ معروف‌ انگليسي‌ در كتاب‌ معروف‌ خود «شيوه‌نامه‌ جبيبي‌ اكونوميست‌» و در فصل‌ سياست‌ و زبان‌ انگليسي‌، شش‌ توصيه‌ مهم‌ به‌ نويسندگان‌ كرده‌ كه‌ نخستين‌ توصيه‌ اين‌ است‌: «هرگز تشبيه‌، استعاره‌ يا حالت‌ نوشتني‌ را كه‌ در كتابي‌ خوانده‌اي‌، به‌ كار نبر». 7
شايد بدترين‌ پي‌آمد كاربرد كليشه‌اي‌ براي‌ خواننده‌ اين‌ باشد كه‌ او عنصر «تقليد» و «تكرار» در آن‌، كه‌ در ذات‌ خود با نوآوري‌ و پويايي‌ در تضاد هستند، به‌تدريج‌ در او ايجاد زدگي‌ مي‌كند.


نرم‌ يا سخت‌؟

پس‌ از انتشار روزنامه‌ شرق و موفقيتي‌ كه‌ اين‌ روزنامه‌ در بازار نشر مطبوعات‌ به‌دست‌ آورد، 8 بحثي‌ در جامعه‌ روزنامه‌نگاري‌ ما در مورد «نرم‌ و خبر» 9 و «سخت‌ خبر» 10 در گرفته‌ است‌. مي‌گويند: «ما از اول‌ تصميم‌ گرفتيم‌ در اين‌ روزنامه‌ «نرم‌ خبر» كار كنيم‌. يا: «شيوه‌ نرم‌ خبر» به‌ پسند و احساسات‌ مردم‌ نزديك‌تر است‌». يا: «مردم‌ نسبت‌ به‌ «سخت‌ خبر» ديگر نظر خوبي‌ ندارند و...
اين‌ برداشت‌ حالا به‌ آنجا كشيده‌ است‌ كه‌ در صداوسيما هم‌ برخي‌ بخش‌هاي‌ خبري‌ به‌ گويش‌ عاميانه‌ و غيرجدي‌ اجرا مي‌شود، زيرا: «در صداوسيما تصميم‌ گرفته‌ايم‌، به‌ سوي‌ اجراي‌ نرم‌ خبر برويم‌.» (نقل‌ به‌ مضمون‌ از گفته‌هاي‌ يك‌ مسؤول‌ خبر صداوسيما).
در باور برخي‌ از روزنامه‌نگاران‌ جوان‌ اين‌ اعتقاد جا گرفته‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ ما در متن‌ خبر (يا گزارش‌) زباني‌ وصفي‌، صميمي‌، عاطفي‌ يا تأثيرگذار را به‌ كار بگيريم‌. خبر (يا گزارش‌) نرم‌ نوشته‌ايم‌. برعكس‌ خبر، وقتي‌ سخت‌ است‌ كه‌ با زبان‌ جدي‌ و رسمي‌ نوشته‌ شود. اين‌ برداشت‌ با اصل‌ تقسيم‌بندي‌، دنيا از سخت‌ خبر و نرم‌خبر، تفاوت‌ دارد.
اگر چنين‌ برداشتي‌ در حد محيط‌هاي‌ خبري‌، و روابط‌عمومي‌ها و تحريريه‌ها مي‌ماند، اشكالي‌ نداشت‌. مشكل‌ عمده‌ اين‌ است‌ كه‌ چنين‌ باوري‌ اكنون‌ به‌ كلاس‌هاي‌ درس‌، جزوه‌هاي‌ دانشگاهي‌ و حتي‌ كتاب‌هاي‌ اين‌ رشته‌ هم‌ راه‌ يافته‌ است‌. من‌ براي‌ آن‌ كه‌ از خود نظري‌ ابراز نكنم‌، نخست‌ چند نظر از نويسندگان‌ و استادان‌ جهان‌ غرب‌ را (كه‌ لابد از ما روزنامه‌نگارتر هستند چون‌ اين‌ حرفه‌ را ما از آنان‌ آموخته‌ايم‌) مي‌آورم‌. اين‌ نمونه‌ها را به‌ ترتيب‌ از قديمي‌ترين‌ كه‌ مربوط‌ به‌ سال‌ 1996 است‌ تا يك‌ نمونه‌ امروزي‌ عرضه‌ مي‌كنم‌ و آنگاه‌ به‌ بحث‌ در مورد نگارش‌ خبرهايي‌ كه‌ در آن‌ هنرهاي‌ نگارشي‌ را مي‌توان‌ سراغ‌ كرد، مي‌پردازم‌.


اول‌:

«در طول‌ حدود 20 سال‌، من‌ از همكاران‌ روزنامه‌نگار، سردبيران‌ و دانشجويان‌ اين‌ رشته‌، بارها پرسيده‌ام «فيچر» 11 چيست‌؟ اين‌ پرسش‌ را من‌ از اهالي‌ مطبوعات‌ در سه‌ قاره‌ سؤال‌ كرده‌ام‌. در پاسخ‌، ديدگاه‌ها و نظرهاي‌ متفاوت‌ و جالبي‌ دريافت‌ كرده‌ام‌. با اين‌ همه‌ كسي‌ پاسخ‌ قطعي‌ و قانع‌كننده‌ نداده‌ است‌؛ غير از يكي‌: « فيچر متن‌ خبري‌ «سخت‌»، نيست‌.» اما اين‌ را نمي‌شود تعريفي‌ علمي‌ در دانش‌ روزنامه‌نگاري‌ فرض‌ كرد.» 12


دوم‌:

«خبر را مي‌توان‌ در سه‌ سطح‌ در نظر گرفت‌: خبر آني‌، فيچر خبري‌ و فيچر
 خبر آني‌، خبري‌ است‌ با اهميت‌ كه‌ بايد در كمترين‌ زمان‌ گزارش‌ شود،
 فيچر خبري‌، خبري‌ است‌ كه‌ در آن‌ اطلاعات‌ و نكته‌هايي‌ بايد وارد كرد تا خبر آني‌ تكميل‌ شود. بسياري‌ از خبرنگاران‌ براي‌ نگارش‌ فيچر خبري‌ به‌طور معمول‌ از يك‌ عنصر انساني‌ (حسي‌ يا عاطفي‌)، براي‌ طرح‌ موضوع‌ (سوژه‌) بهره‌ مي‌گيرند، يا از مسير شرح‌ و بسط‌ پس‌زمينه‌ها، موضوع‌ را توضيح‌ مي‌دهند،
 فيچر، خبري‌ است‌ كه‌ به‌ قصد تأثيرگذاري‌ تهيه‌ مي‌شود و به‌طور معمول‌ شكل‌ داستانسرايي‌ دارد.
و....
خبرنرم‌ نسبت‌ به‌ هرم‌ وارونه‌ انعطاف‌ بيشتري‌ دارد. در خبرهاي‌ نرم‌، (بر عكس‌ شيوه‌ هرم‌ وارونه‌) مهم‌ترين‌ اطلاعات‌ در پاراگراف‌ اول‌ عرضه‌ نمي‌شود. يعني‌ مي‌توان‌ خواننده‌ را براي‌ رسيدن‌ به‌ اصل‌ موضوع‌، در انتظار گذاشت‌. در اين‌ شيوه‌ از روايت‌، قصه‌پردازي‌، شرح‌ و بسط‌، نقل‌قول‌ها، توصيف‌ و نمونه‌ استفاده‌ مي‌شود. در خبر نرم‌، ليد (به‌ معناي‌ سنتي‌ در هرم‌ وارونه‌) وجود ندارد... مهم‌ اين‌كه‌ خبر سخت‌ را نبايد با ورودي‌ تأخيري‌، وصفي‌ يا روايي‌ آغاز كرد. به‌ هر حال‌ شيوه‌ نگارش‌، يك‌ متن‌ خبري‌ را نرم‌ يا سخت‌ نمي‌كند، بلكه‌ سختي‌ يا نرمي‌ بايد در ذات‌ خبر وجود داشته‌ باشد.» 13


سوم‌:

«دسته‌بندي‌ ديگر خبرها كه‌ بيشتر به‌ زمان‌ ربط‌ مي‌يابد، تشخيص‌ ميان‌ سخت‌خبر و نرم‌خبر است‌. گروه‌ اول‌ را بيشتر مردم‌ عادي‌، خبر مي‌شناسند: واقعه‌اي‌ كه‌ در يك‌ روز روي‌ مي‌دهد (دزدي‌ در يك‌ بانك‌، فرو ريختن‌ يك‌ پل‌ يا محكوميت‌ يك‌ متهم‌ به‌ قتل‌) سخت‌ خبر هستند. در اين‌ خبرها زمان‌ (فوريت‌) نقشي‌ اساسي‌ ـ براي‌ مخاطب‌ ـ دارد. از اين‌ رويدادها خبر تهيه‌ مي‌شود، زيرا رويدادهاي‌ امروز به‌شمار مي‌آيند. به‌ همين‌ دليل‌ بايد به‌ سرعت‌ در اختيار مخاطبان‌ قرار گيرند.
برعكس‌، در نرم‌ خبر، فوريت‌ زماني‌ چندان‌ نقش‌ و تأثيري‌ ندارد. خبرنگار در اين‌ خبرها بر وضعيت‌، حالت‌ يا اشخاصي‌ توجه‌ مي‌كند كه‌ داراي‌ يك‌ ويژگي‌ مشترك‌ هستند: جلب‌ توجه‌ مخاطبان‌. تأثير چنين‌ خبرهايي‌ به‌ندرت‌ در زمان‌ يا روز بخصوصي‌ محدود مي‌شود و مي‌توان‌ در ميان‌ خبرها، هرگاه‌ لازم‌ باشد، گنجانيده‌ شود. نمونه‌ رايج‌ از اين‌ خبرها، زندگي‌ يك‌ جفت‌ عقاب‌ كمياب‌ در باغ‌ وحش‌ سيراكوز 14 است‌.
عقاب‌هاي‌ نر و ماده‌ را براي‌ افزايش‌ نسل‌ زير مراقبت‌ گرفتند تا اين‌ گونه‌ در طبيعت‌ از بين‌ نرود. سرانجام‌ ماده‌ يك‌ تخم‌ گذاشت‌. تخم‌ را با دقت‌ در دستگاه‌ مخصوص‌ گذاشتند. اما درست‌ در لحظه‌اي‌ كه‌ جوجه‌، پوسته‌ تخم‌ را شكست‌ تا زندگي‌ آغاز كند، عقاب‌ ماده‌ مرد. كارشناسان‌ باغ‌ وحش‌ اين‌ واقعه‌ را فاجعه‌ وصف‌ كردند. اما در كمال‌ شگفتي‌ ديدند كه‌ عقاب‌ نر كار مراقبت‌ از جوجه‌ را برعهده‌ گرفت‌. عقاب‌ پدر، جوجه‌ را غذا مي‌داد، تميز مي‌كرد و مواظب‌ ديگران‌ بود تا صدمه‌اي‌ به‌ جوجه‌ نزنند...
زندگي‌ اين‌ دو، مدت‌ها موضوع‌ خبرهاي‌ دنباله‌دار 15 در مطبوعات‌ آمريكايي‌ بود. مردم‌ با علاقه‌ و رغبت‌ اين‌ خبرهاي‌ احساساتي‌ را دنبال‌ مي‌كردند. در اين‌ نمونه‌، تحول‌ در زندگي‌ عقاب‌ها، هيچ‌ فوريتي‌ ندارد؛ اما داراي‌ جذابيت‌ است‌.» 16


چهارم‌:

«برخي‌ صاحبنظران‌ ميان‌ خبرهاي‌ «سخت‌» كه‌ در مورد پديده‌هاي‌ و رويدادهاي‌ «واقعي‌»، «جدي‌» و «مهم‌» نوشته‌ مي‌شوند و به‌طور معمول‌ بر زندگي‌ مردم‌ اثر مي‌گذارند، با خبرهاي‌ «نرم‌» كه‌ در مورد رويدادها يا تحول‌هاي‌ «جزيي‌» كه‌ تأثيري‌ چندان‌ ندارند، تفاوت‌ در نظر مي‌گيرند. خبر نرم‌ را خبرهايي‌ اين‌چنين‌ مي‌دانند: «مأموران‌ آتش‌نشاني‌ بچه‌گربه‌اي‌ را كه‌ روي‌ يك‌ شاخه‌ نازك‌ درخت‌ گير كرده‌ بود، نجات‌ دادند.» شايد اين‌ تقسيم‌بندي‌ از مضمون‌ خبرها در ذات‌ خود در روزنامه‌ها مفيد باشد. اما آنجا كه‌ بحث‌ در مورد شيوه‌هاي‌ خبري‌ است‌، اين‌ تقسيم‌بندي‌ راه‌ به‌ جايي‌ نمي‌برد. واقعيت‌ اين‌كه‌ از نظر شيوه‌هاي‌ تهيه‌ خبر نمي‌توان‌ تفاوت‌ آشكاري‌ ميان‌ نرم‌ خبر و سخت‌ خبر يافت‌.
درست‌ اين‌كه‌ توضيح‌ دهيم‌ يك‌ شيوه‌ رايج‌، هميشگي‌ و درست‌ براي‌ نگارش‌ خبر وجود دارد كه‌ در نگارش‌، حالت‌هاي‌ متفاوتي‌ به‌ خود مي‌گيرد. خبرنگار يكي‌ از اين‌ شيوه‌ها را ـ بسته‌ به‌ محور و موضوع‌ خبر يا گزارش‌ ـ برمي‌گزيند. مثل‌ شيوه‌ توصيفي‌ (مثل‌ اين‌كه‌ به‌ وصف‌ لحظه‌هاي‌ كوشش‌ آتش‌نشانان‌ بپردازد يا چگونگي‌ حالات‌ مردم‌ را در زمان‌ تصرف‌ «سارايه‌وو» وصف‌ كند). يا براساس‌ يك‌ شيوه‌ سنتي‌، شرح‌ رويدادها ـ راـ به‌ ترتيب‌ زماني‌ 17 وقوع‌ ثبت‌ كند...
از ديدگاه‌ شيوه‌هاي‌ خبري‌، هيچ‌ امتيازي‌ ميان‌ نرم‌ خبر و سخت‌ خبر نمي‌توان‌ در نظر گرفت‌. اگر چنين‌ استدلال‌ كنيم‌ شايد مفيدتر باشد: يك‌ روش‌ سنتي‌ و اصلي‌ در نگارش‌ خبر وجود دارد كه‌ حالت‌هاي‌ مختلفي‌ به‌ خود مي‌گيرد. خبرنگار ممكن‌ است‌ يكي‌ از اين‌ حالت‌ها را براي‌ نگارش‌ يك‌ متن‌ به‌ كار بگيرد. (مثل‌ شيوه‌ روايي‌).
نگارش‌ خبر يا گزارش‌ در هر حالت‌ خبرنويسي‌ (بياني‌، توصيفي‌، روايي‌، نقلي‌ و...) ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ سخت‌ يا نرم‌، صورت‌ گيرد.» 18


پنجم‌:

«خبر را مي‌توان‌ به‌ دو شاخه‌ تقسيم‌ كرد: سخت‌ و نرم‌. اكنون‌ تفاوت‌ اين‌ دو شاخه‌ خبر را توضيح‌ مي‌دهيم‌:
خبر سخت‌، گزارش‌ از رويدادهايي‌ است‌ كه‌ در ذات‌ خود، فوريت‌ دارند. يعني‌ رويدادها، برخوردها و تحول‌هايي‌ كه‌ به‌ تازگي‌ اتفاق افتاده‌اند، يا در حال‌ رخ‌ دادن‌ هستند و انتشار آنها بايد فوري‌ صورت‌ گيرد؛ اگر نه‌ ارزش‌ خود را از دست‌ مي‌دهند. مثل‌: حوادث‌، همايش‌ها، تظاهرات‌، سخنراني‌ها، جلسه‌هاي‌ دادگاه‌ و... اين‌ خبرها توضيح‌ مي‌دهند كه‌ چه‌، در كجا و كي‌ روي‌ داده‌ و چرا و چگونه‌ بايد بر خواننده‌ اثر بگذارند.
خبر نرم‌، گزارش‌ از رويدادهاي‌ مربوط‌ به‌ علاقه‌هاي‌ انساني‌ و پديده‌هاي‌ نوظهور، عجيب‌، اما جذاب‌ است‌ كه‌ گزارش‌ آنها چندان‌ فوريت‌ ندارد. يعني‌ رقابتي‌ ـ با رسانه‌هاي‌ ديگر ـ براي‌ انتشار آنها در ميان‌ نيست‌. مثل‌ جواني‌ كه‌ بر اثر حادثه‌اي‌، هفت‌ سال‌ پيش‌ يك‌ دست‌ خود را از دست‌ داده‌ و حالا هواپيماي‌ مدل‌ مي‌سازد. يا توله‌ سگي‌ كه‌ در محفظه‌ خطوط‌ تلفن‌ شهري‌ گير كرده‌ بود. يا كارايي‌ و پي‌آمدهاي‌ مصرف‌ نوعي‌ قرص‌ لاغري‌.
خبرهاي‌ نرم‌ دو خصلت‌ عمده‌ دارند. اول‌: نمي‌توان‌ گفت‌ كدام‌ يك‌ بر ديگري‌ ارجح‌ است‌. دوم‌: موضوع‌ اين‌ خبرها، از مدت‌ها پيش‌ ممكن‌ است‌ جريان‌ داشته‌ باشد. يا زمان‌ و فوريت‌ جاذبه‌ به‌ آن‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد.» 19


ششم‌:

«متن‌هاي‌ خبري‌ را در اساس‌ به‌ دو شيوة‌ «نرم‌ خبر» و «سخت‌خبر» تقسيم‌ مي‌كنند. به‌طور كلي‌ «سخت‌خبر» به‌ مفهوم‌ رويدادهاي‌ فوري‌ (خبرهايي‌ كه‌ دقيقه‌ و ساعت‌ در آن‌ نقش‌ دارند) برمي‌گردد. يعني‌ رويدادهايي‌ كه‌ بايد با سرعت‌ به‌ مخاطب‌ عرضه‌ شود. اما نرم‌ خبر، شامل‌ خبرهايي‌ است‌ كه‌ در آن‌ اطلاعات‌ حاشيه‌اي‌ و پيشينه‌ و مهم‌تر از آن‌ توجه‌ و علاقه‌ عمومي‌، نقش‌ برجسته‌تري‌ دارند.
خبرهاي‌ مربوط‌ به‌ سياست‌، جنگ‌، اقتصاد و جرم‌ و جنايت‌ در دسته‌ خبرهاي‌ سخت‌ جاي‌ مي‌گيرند. حال‌ آن‌كه‌ خبرهاي‌ عرصه‌ هنر، سرگرمي‌ (هنرنمايي‌) و پديده‌هاي‌ مربوط‌ به‌ زندگي‌ اجتماعي‌ را نرم‌خبر مي‌گويند.
اما به‌ نحوي‌ فزاينده‌ اين‌ خط‌ كشي‌ مخدوش‌ شده‌ است‌. مثلاً مي‌پرسند: خبري‌ در مورد زندگي‌ شخصي‌ فلان‌ سياستمدار، خبر سياسي‌ است‌ يا خبر سرگرم‌كننده‌؟ (سخت‌ يا نرم‌؟). يا: گزارشي‌ از اهميت‌ پس‌انداز پيش‌ از بازنشستگي‌ خبري‌ مربوط‌ به‌ اقتصاد است‌ يا مربوط‌ به‌ زندگي‌ اجتماعي‌ (سخت‌ يا نرم‌؟) كه‌ البته‌ پاسخ‌ فوري‌ ندارد.
يك‌ تفاوت‌ ميان‌ خبرهاي‌ نرم‌ و سخت‌، به‌ شيوه‌ ارايه‌ خبر ربط‌ مي‌يابد. خبر سخت‌ به‌ عينيت‌ها توجه‌ دارد: چه‌روي‌ داده‌؟ چه‌ كسي‌ درگير بوده‌؟ كي‌ و كجا روي‌ داده‌؟ و چرا؟ خبر نرم‌ اما سعي‌ دارد مخاطب‌ را سرگرم‌ كند، زير تأثير بگيرد يا راهنمايي‌ كند. در رسانه‌ها و مثلاً در تلويزيون‌، مخاطب‌ با مطالب‌ يا برنامه‌هايي‌ سروكار پيدا مي‌كند كه‌ مدعي‌ است‌: «اين‌ خبر كاربردي‌ است‌». مثل‌ گزارش‌هايي‌ در مورد كشش‌ عضله‌ها هنگام‌ كار يا براي‌ خريد كامپيوتر بايد چه‌ نكته‌هايي‌ را رعايت‌ كرد؟
شناخت‌ اين‌ دو عرصه‌ به‌ خبرنگار كمك‌ مي‌كند تا چگونگي‌ روي‌ دادن‌ واقعه‌ خبري‌ را به‌ مخاطب‌ انتقال‌ دهد. يا كدام‌ دسته‌ از خبرها قابل‌ پخش‌ يا قابل‌ چاپ‌ هستند. نيز به‌ اين‌ كار مي‌آيد تا نويسنده‌ بخواهد مقاله‌ مؤثري‌ بنويسد تا مخاطب‌ زير تأثير قرار گيرد.»


هفتم‌:

«به‌طوركلي‌ خبرها را مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ كرد، خبرهاي‌ نرم‌ يا فيچر و خبرهاي‌ سخت‌.
خبرهاي‌ سخت‌، بخش‌ عمده‌ از گزارش‌هاي‌ خبري‌ را تشكيل‌ مي‌دهند و بر عناصري‌ خبري‌ تأكيد دارند (چه‌ كسي‌، چه‌، كي‌، كجا و چگونه‌). اين‌ خبرها شامل‌ پديده‌هاي‌ مهم‌ و مورد توجه‌ مردم‌ مثل‌ فعاليت‌هاي‌ دولتي‌، رويدادهاي‌ جهاني‌، شرايط‌ اجتماعي‌، اقتصاد، جرايم‌، محيط‌زيست‌ و... علوم‌ مي‌شوند كه‌ براي‌ قشرهاي‌ پر تعداد مخاطبان‌ جالب‌ است‌. صفحه‌ اول‌ روزنامه‌ها و مجله‌ها، و بخش‌هاي‌ خبري‌ اساسي‌ راديو و تلويزيوني‌ هميشه‌ سرشار از خبرهاي‌ سخت‌ هستند.
براي‌ نگارش‌ سخت‌خبرها يك‌ شيوه‌ هميشگي‌ وجود دارد. در رسانه‌هاي‌ نوشتاري‌ اين‌ خبرها را به‌ شيوه‌ سنتي‌ هرم‌ وارونه‌ مي‌نويسند. مهم‌ترين‌ محور خبر، در جمله‌ اول‌ (ليد) نوشته‌ مي‌شود و محورهاي‌ كم‌ اهميت‌تر، به‌ ترتيب‌ تا انتهاي‌ خبر مي‌آيد. برخي‌ از روزنامه‌نگاران‌ از اين‌ شيوه‌ سنتي‌ انتقاد مي‌كنند. مي‌گويند اين‌ سبك‌ قديمي‌ و بدون‌ هيجان‌ است‌ و خواننده‌ مي‌تواند از اول‌، بقيه‌ متن‌ را حدس‌ بزند. با اين‌ هم‌ شيوه‌ هرم‌وارونه‌ همچنان‌ در محيط‌ روزنامه‌نگاري‌ ماندگار است‌. شيوه‌ هرم‌ وارونه‌ در رسانه‌هاي‌ ديداري‌ و شنيداري‌ قابل‌ اجرا نيست‌. اين‌ رسانه‌ها از شيوه‌ چهار ضلعي‌ 20 استفاده‌ مي‌كنند كه‌ اطلاعات‌ در تمام‌ طول‌ خبر، يكنواخت‌ عرضه‌ مي‌شود. زمان‌ در اين‌ رسانه‌ها چنان‌ محدود است‌ كه‌ نمي‌توان‌ بخش‌هاي‌ كم‌ اهميت‌ خبر را توضيح‌ داد.
خبر نرم‌ يا فيچر، عرصه‌ وسيعي‌ از خبرها را در برمي‌گيرد. اين‌ خبرها فوريت‌ ندارند. يا چندان‌ بر زندگي‌ مخاطبان‌ تأثير عميق‌ نمي‌گذارند. نكته‌ مهم‌ و مشترك‌ در خبرهاي‌ نرم‌،برانگيختن‌ علاقه‌هاي‌ مخاطبان‌ است‌ و به‌طور معمول‌ كنجكاوي‌، احساسات‌، ترحم‌ يا سرگرمي‌ مخاطبان‌ را تأمين‌ مي‌كند. مكان‌ها، مردم‌، جانوران‌، كالاها يا رويدادهاي‌ كم‌اهميت‌ ممكن‌ است‌ به‌ اين‌ شيوه‌ تنظيم‌ شوند. شيوه‌ نگارش‌ فيچر به‌ اندازه‌ موضوع‌هاي‌ آن‌ متنوع‌ است‌. در رسانه‌هاي‌ نوشتاري‌ فيچر هرگز از قالب‌ هرم‌ وارونه‌ پيروي‌ نمي‌كند. اغلب‌ نكته‌ ضربه‌اي‌ در فيچر در انتهاي‌ متن‌ مي‌آيد؛ درست‌ مثل‌ لطيفه‌ها كه‌ نكته‌ خنده‌دار در پايان‌ عرضه‌ مي‌شود. فيچر در تلويزيون‌ بيشتر از راديو رواج‌ دارد...» 21


نتيجه‌

اين‌ هفت‌ برداشت‌، در بحث‌ نرم‌ و سخت‌خبر، نكته‌هاي‌ مهمي‌ را روشن‌ مي‌كند كه‌ اگر به‌ صورت‌ فهرست‌ در آوريم‌، به‌ اين‌ نكته‌ها مي‌رسيم‌:
 سخت‌ خبر، خبري‌ است‌ كه‌ در آن‌ جنبه‌ سرعت‌ و فوريت‌ اهميت‌ دارد و بيشتر بر اطلاعات‌ تأكيد دارد،
 نرم‌ خبر، فوريت‌ زماني‌ ندارد و بيشتر بر جنبه‌هاي‌ عاطفي‌، حسي‌ و روحي‌ مخاطب‌ تمركز مي‌يابد،
 انتخاب‌ نرمي‌ يا سختي‌ با خبرنگار نيست‌. بلكه‌ ذات‌ خبر، نرمي‌ يا سختي‌ آن‌ را روشن‌ مي‌كند،
 خبر نرم‌، به‌ دلايل‌ گفته‌ شده‌، به‌ سمت‌ فيچر (گزارش‌ خبري‌ و غيرخبري‌ روايي‌ يا توصيفي‌) گرايش‌ دارد،
 نگارش‌ خبر، به‌ هر يك‌ از اين‌ دو شيوه‌، امتيازي‌ براي‌ خبرنگار در پي‌ نمي‌آورد و به‌خصوص‌ نشانه‌ نوجويي‌ و نوگرايي‌ نمي‌تواند تلقي‌ شود،
 نرم‌ خبر به‌ هيچ‌وجه‌، رويه‌ و شيوه‌ تازه‌ كشف‌ شده‌اي‌ نيست‌. از قضا مي‌توان‌ گفت‌ پيشينه‌ خبرهاي‌ غيرفوري‌، عاطفي‌ و حسي‌، بسيار بيشتر از پافشاري‌ بر عناصر خبر است‌.
 پيداست‌ كه‌ در خبرهاي‌ نرم‌، امكان‌ هنرنمايي‌ ادبي‌ (تشبيه‌، توصيف‌، استاره‌، اشاره‌ و...) بيشتر است‌، نه‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ هر جا هنرهاي‌ كلامي‌ به‌ كار رفت‌، نرم‌ خبر توليد مي‌شود،
 بهانه‌ نرم‌ خبر نبايد راه‌ گريزي‌ از جست‌وجوگري‌ و كشف‌ نكته‌ها، پيام‌ها، اطلاعات‌ و استنادها لازم‌ در كار خبر تلقي‌ شود. روزنامه‌نگاري‌ يك‌ مفهوم‌ قاطع‌ اگر داشته‌ باشد پيگيري‌ و تلاش‌ مستمر و خستگي‌ناپذير براي‌ كشف‌ نكته‌هاي‌ پنهان‌ نگاه‌ داشته‌ شده‌ است‌.



پي‌نويس‌ها:

1. Hook
2. Fisk, Robert,"It Was Christians", September 16/1986 .
3. Smith, Kingsbury, "The Execution of Nazi War Criminals," oct.16/1946.
4. Ackerly, Carol, "Hell In Big Apple", Sep.12/2001.
5. C.P.Scott
6. صديقي‌، فريدون‌، گزارش‌ با عنوان‌ «گفت‌وگو با يك‌ مرده‌شور بهشت‌زهرا». كيهان‌ سال‌ 1365.
7. Orwell, George, "The Economist Pocket Style Book,Politics and the English Language, Penguin, London 1970.
8. توجه‌ به‌ جاذبه‌هاي‌ كلامي‌، ورود به‌ حاشيه‌ موضوع‌، تأثيرگذاري‌هاي‌ عاطفي‌ و... در متن‌هاي‌ مطبوعات‌ در سال‌هاي‌ و دهه‌هاي‌ پيش‌ هم‌ رواج‌ داشت‌.
9. Soft News
10. Hard News
11. Feature در غرب‌ به‌ معناي‌ مطالب‌ خبري‌ وصفي‌ و احساساتي‌ است‌؛ نوشته‌اي‌ كه‌ از توضيح‌ واقعه‌ فراتر رود و به‌ وصف‌ موضوع‌ براي‌ جذاب‌ كردن‌ آن‌ بپرداز.
12. Randal, David, Universal Journalism, Pluto Press, London, 1996, p.12
13. Menger, Melvin, News Writing and Reporting for Today's Meda, Columbia University Press, N.Y. 1998.
14. Syracuse
15. Run Event
16. Defleur, Melvin and Dennis, Everette, Understandirg Mass Communication, Houghton Mifflin Co.Boston, 1998, Page 243
17. Chronicle توضيح‌ رويدادها به‌ ترتيب‌ وقوع‌. اين‌ روش‌ هنوز در نگارش‌ خبرهاي‌ حوادث‌ رواج‌ دارد.
18. Adams, Sally and Gilbert, Harriet, Writing For Journalists, Routledge, London and New York, 1999-Page 12
19. Reach, Carol, Wriling and Reporting News, Coachinq Method, Routledge, London, 2000, pp. 36,37
20. Square Format در اين‌ شيوه‌ خبرنويسي‌ اطلاعات‌ و نكته‌ها، در متن‌ بدون‌ رعايت‌ اهميت‌ و با رعايت‌ فشردگي‌ تنظيم‌ مي‌شوند. يعني‌ همه‌ جمله‌ها و پاراگراف‌ها تا حد زيادي‌ ارزش‌ يكساني‌ دارند؛ مثل‌ حالت‌ ظاهري‌ مربع‌.
21. اين‌ متن‌ را آقاي‌ دكتر عقيلي‌ به‌ نويسنده‌ لطف‌ كرده‌اند كه‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ است‌.






هنر مصاحبه كردن.نوشته:احمد توكلي

مي گويند: اگر روزنامه نگاري يك صنعت است ، مصاحبه كردن ‌interviewing‌ يك هنر است؛ چرا ؟ شايد به اين دليل كه شما در كسوت يك خبرنگار بايد با هنرمندي تمام ، قادر باشيد ديگران را وادار ، ترغيب و يا تشويق كنيد كه بنا به ميلشان يا به رغم ميلشان اطلاعاتي را در اختيار شما بگذارند، با شما درد دل كنند و يا به افشاي مطالبي بپردازند كه مي تواند براي رسانه شما و جامعه مفيد باشد. مخاطبان شما را مطلع، ارضأ و يا سرگرم كند. شما بايد بتوانيد مصاحبه شونده را به شوق واداريد، و كاري كنيد كه او از مصاحبت با شما لذت ببرد و تشويق به همصحبتي با شما شود. وقتي كه او مردد است ؛ آيا اطلاعات را به اين خبرنگار سمج بدهم يا نه؟ بايد با رفتارتان او را به اين جمع بندي برسانيد كه؛ چرا كه نه! بايد وقتي با مصاحبه شونده در حال گفت و گو هستيد بتوانيد نقش يك مصاحب را ايفا كنيد نه يك خبرنگار ؛ اشتباه نكنيد، اين دو نفر يكي نيستند! بايد بدانيد كه چه طور مصاحبه خودتان را شروع كنيد ، چه طور ادامه دهيد و چه طور آن را به پايان برسانيد. چه طور در حاليكه به سخنان او گوش مي دهيد همزمان حاشيه ها را نيز زير ذره بين داشته باشيد : آيا وقتي اين سوال را شنيد ناراحت شد ؟ آيا در اين بخش از پاسخ خود تلاش كرد چيزي را از من پنهان كند ؟ راستي ! چرا به يكباره صدايش ضعيف شد ؟ و... همچنين بايد قادر باشيد از مواد و مطالب بدست آمده، توليد قوي و تنظيمي اصولي و مناسب داشته باشيد تا مخاطب را جذب كند و به شوق وادارد. به نظر شما انجام همه اين كارها به طور اصولي يك هنر نيست؟ اگر هست،- كه هست - تكنيك هاي انجام حرفه اي آن كدام است ؟ و شيوه هاي انجام درست يك مصاحبه قابل قبول و هنرمندانه چگونه ممكن است.‌

‌ ‌
تعريف مصاحبه

مصاحبه‌interview براي رسانه ها ، به عنوان اهرم موثر و مستقيم كسب اطلاعات و خبر، توليدي است كه از برايند تعاملات دو سوي ارتباط ( مصاحبه كننده و مصاحبه شونده ) بدست مي آيد. به زبان ديگر ، مصاحبه عبارت است از پرسش و پاسخ ميان دو يا چند نفر به منظور انتقال يك پيام ارتباطي ( خبر يا غير خبر) كه يك سمت آن نماينده رسانه قرار دارد. مصاحبه ها در يك تقسيم بندي كلي دو گروهند؛ مصاحبه هاي خبري و مصاحبه هاي شخصي(غير خبري.) ‌
وجه مشخصه مهم مصاحبه هاي خبري ‌news interviews‌ ، خبري بودن آن هاست، همانطور كه از اسمشان پيداست مصاحبه هايي هستند كه در آن تازگي ‌ اطلاعات نقش اساسي را ايفا مي كند .پيرامون اخبار و رويدادهايي كه همزمان واقع شده يا در حال وقوع هستند. خبرنگار در اين مصاحبه ها به دنبال يافتن پاسخ سوال هايي است كه از 6 عنصر خبري(چه ، چرا ، چگونه، كه ،كي،كجا) ناشي مي شود. مصاحبه هاي خبري از جمله متداول ترين شيوه هاي كسب خبر محسوب مي شوند.‌
مصاحبه هاي شخصي ‌personal interviews‌ مصاحبه هايي هستند كه بر محور شخص متمركز هستند. گفت و گو با شخصيت هاي معروف سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، ورزشي و يا تيپ هاي اجتماعي مانند يك راننده كاميون ،يك گل فروش ، يك رفتگر يا يك مرده شور و ....اين گونه مصاحبه ها بعضي مواقع به گزارش از شخص نزديك مي شوند، چرا كه درباره شخص مصاحبه شونده و زندگي شخصي او كنجكاوي مي كنند.


شيوه هاي انجام مصاحبه

مصاحبه ها به شيوه هاي گوناگوني انجام مي شوند ؛ ‌

-‌ چهره به چهره ‌face-to face interview‌ ‌
- ‌ تلفني ‌telephone interview‌ ‌
‌- كتبي ‌letter interview‌ ‌
-‌ از طريق ايميل E-mail interview‌

مصاحبه چهره به چهره كامل ترين شكل مصاحبه است ، اما لزوما بهترين شكل انجام مصاحبه نيست . چرا كه هر يك از انواع مصاحبه ها، در جاي خود كاركرد مناسب خود را دارد . مثلا نمي توانيد با فردي كه كيلومترها با شما فاصله دارد رو در رو مصاحبه انجام دهيد ؛ طبعا شيوه هاي ديگر مي توانند مناسب تر باشند. انجام يك مصاحبه خبري براي اطلاع رساني سريع به يك مصاحبه رو در رو ارجحيت دارد. در عين حال هر يك از شيوه هاي انجام مصاحبه ريزه كاري هاي مخصوص خود را دارد و خبرنگاران بايد آن را در جريان انجام مصاحبه بكار گيرند.‌


مصاحبه چهره به چهره

فرايند توليد يك مصاحبه رو در رو ، درست مثل فرايند توليد فيلم است ، و نقش خبرنگار در اين ميان بي نظير است . يك فيلم خوب داراي عوامل و دست اندركاران متعددي است. يك سناريو نويس خلاق ، يك كارگردان خوش فكر، هنرپيشگاني كه كارشان را به خوبي بلدند. و ....شما در جريان مصاحبه نقش همه آن ها را يكجا بعهده داريد.

نقش خبرنگار به عنوان يك سناريو نويس و يك كارگردان چيست؟

1.‌ يافتن سوژه اي بكر كه مردم علاقه اي به شنيدنش داشته باشند.
2. سپس طراحي سوال ها ( چه بايد پرسيده شود و چرا؟ )
3. ساختار بخشيدن به سوال هاي مصاحبه ( چه سوال هايي چه موقع پرسيده شود؟ )
4. تعيين مكان مصاحبه و زمان آن، تا جايي كه مصاحبه شونده، دست شما را باز گذاشته است.


و در مكان مصاحبه ؟‌

1.‌ تعيين محل نشستن ( ترجيحا روبرو و نزديك مصاحبه شونده قرار بگيريد،دريك شرايط مساوي؛ مثلا با مسئولان در پشت ميز كارشان مصاحبه نكنيد.)
2. توجه به جزئيات محل مصاحبه ( فراموش نكنيد! شما كارگردان هستيد. اگر فكر مي كنيد جزئيات محل در تنظيم و توليد نهايي مصاحبه به كارشما خواهد آمد، به آن ها توجه كنيد ويادداشت برداريد.)


نقش خبرنگار به عنوان يك هنرپيشه چيست؟

1.‌ پوشيدن لباس مناسب
2. بكارگيري زبان مناسب
3. توجه داشتن به مصاحبه شونده و نگاه كردن به چشمان او
4. لبخند زدن به موقع
5. جدي شدن به موقع
6. سكوت كردن به موقع
7. سرتكان دادن و تاييد سخنان مصاحبه شونده به موقع
8. قطع كردن به موقع صحبت مصاحبه شونده
9. شوخي طبعي و بذله گويي به موقع
10. در مصاحبه هاي تلويزيوني توجه به فيزك بدن
11. در مصاحبه هاي راديويي توجه به تن صدا


همزاد پنداري در جريان مصاحبه از سوي مصاحبه شونده به شما كمك مي كند تا ارتباط بهتري با او برقرار كنيد؛ لذا پوشيدن لباس رسمي هنگام مصاحبه با آدمهاي رسمي و لباس راحت تر درگفت و گو با افراد عادي و غير رسمي به پيشبرد جريان مصاحبه كمك مي كند. بكارگيري زبان مناسب نيز در جريان مصاحبه لازم است . با چه كسي صحبت مي كنيد؟ مصاحبه شونده نماينده كدام نسل و طبقه است؟ممكن است در شرايطي بكارگيري اصطلاح خفن در گفت وگو با جوانان داخل پارك بلامانع باشد، اما آيا صلاح است آن را در مصاحبه با وزير خارجه هم بكار گيريم؟ در اولي يعني : خبرنگار هم از خودمان است ! اما در دومي : ببخشيد! چي شد؟

مي گويند از جمله مشخصه هاي يك خبرنگار خوب و يك مصاحبه كننده حرفه اي اين است كه بتواند مصاحبه شونده را تشويق به حرف زدن كند. لذا، تو را خدا كمي سكوت كنيد تا او هم حرف بزند؛ مدام صحبت او را قطع نكيند . لبخند بزنيد . به سخنان او توجه كنيد. به چشمانش نگاه كنيد. آن ها نيازمند توجه ما هستند، بويژه هر چه شهرت آنان بيشتر باشد، نياز بيشتري به توجه ما دارند.
بعضي وقت ها لازم است كه با تكان دادن سر، صحبت آن ها را تاييد كنيد؛ اين كه خرج ندارد، لذا دريغ نكنيد.‌
‌ خيلي پرحرفند؟ حتما لازم است كه آنان را متوقف كنيد ؟ در يك جاي مناسب ، جايي كه مي خواهند نفس تازه كنند، جايي كه مثلا مي خواهند يك جرعه آب بنوشند؛ محترمانه حرف آنان را قطع كنيد . شوخ طبعي به موقع فضاي مصاحبه را تلطيف مي كند . طبيعي است كه هر سخن جايي وهر نكته مكاني دارد؛ لذا در مصاحبه بايك آدم جدي و يا يك آدم عزادار شوخي نكيند؛ موقع سنجي لازمه و ابزار مناسب كار روزنامه نگاري است.

در مصاحبه هاي تلويزيوني استفاده از فيزيك بدن، متناسب و بجا، لازم است و حتي بخش مهمي از كار مصاحبه و ايفاي نقش هنرپيشگي به معناي حرفه اي تر آن است ؛ شما در مصاحبه مطبوعاتي وقتي ژست تعجب به خود مي گيريد، پيام خود را تنها به مصاحبه شونده منتقل كرده، تنها او را تحت تاثير قرار مي دهيد، اما در يك مصاحبه تلويزيوني اين حركت هم براي او و هم براي مخاطب داراي پيام است.در يك مصاحبه تلويزيوني يك لبخند و گاه يك حالت در لب ها و صورت ممكن است كل فرايند مصاحبه و پيام مصاحبه شونده را به تمسخر بگيرد. در مصاحبه تلويزيوني تكان دادن دست ها ، دست به سينه نشستن ، روي دست ها تكيه كردن ، دست را روي چانه قرار دادن ، دست ها را به هم قلاب كردن ، با تعجب نگاه كردن ، لبخند زدن ، تكيه دادن به صندلي يا مبل ، بدن را به جلو خم كردن ، توي چشمان مصاحبه شونده نگاه كردن ، به دوربين نگاه كردن و ... بجا و بموقع لازمه حرفه مصاحبه گري است.
در مصاحبه راديويي، صوت و صدا نقش مهمي ايفا مي كند. لذا از فاكتور صدا استفاده كنيد. وقتي تعجب مي كنيد بكار بردن يك كلمه “عجب “ مي تواند تا حدودي كمبود تصوير را جبران كند.و البته تن صدا مهم است . استفاده از صدايي كه يكنواخت نيست، فراز و فرود دارد و به دل مي نشيند ، بخشي از اين خصلت ها، ذاتي و بخشي اكتسابي و قابل فراگيري و تمرين است .
خبرنگار تمام اين نقش ها را بازي مي كند كه چي ؟ بازي مي كند كه بتواند از مصاحبه شونده بهتر بازي بگيرد.پس يادتان باشد كه نقش اول را به او بدهيد. فراموش نكنيد مصاحبه ما را مي خوانند ، مي بينند و مي شنوند تا از نظرات مصاحبه شونده بهره ببرند، پس او را برجسته كنيد . به قولي، مثل عكاس ها متواضع باشيد، سوژه را برجسته مي كنند درحاليكه خودشان پشت دوربين سنگر گرفته اند. درون عكس وجود دارند ، اما ديده نمي شوند ! ‌


مصاحبه تلفني

اگر مصاحبه رو در رو را به غذاي كامل تشبيه كنيم ، مصاحبه تلفني نوعي ساندويچ و يا غذاي حاضري است، زيرا هدفي را در كمترين زمان ممكن محقق مي سازد.در مصاحبه تلفني شما بايد به گونه اي عمل كنيد كه مصاحبه شونده در تمام مدت بداند كه به سخنان او توجه داريد ، لذا هر چند لحظه يكبار با بكار بردن اصوات كلامي مثل بله ، ها ، همينطور است ، درست و.... سعي كنيد او را به ادامه سخن تشويق كنيد . سوال هاي خود را به دو گروه اصلي و فرعي تقسيم كنيد . محققان، متوسط زمان يك مصاحبه تلفني را 20 دقيقه مي دانند، لذا با سوال هاي اصلي شروع كنيد و اگر وقت اجازه داد به سوال هاي ذخيره بپردازيد. فهم اطلاعات در مصاحبه تلفني به نسبت مصاحبه رو در رو مشكلتر است، بنابراين در پرسيدن مجدد آن چه كه خوب درك نكرده ايد، ترديد به خود راه ندهيد. ترتيب سوال ها در مصاحبه تلفني به سبك هرم وارونه است. بويژه جايي كه احتمال قطع ارتباط را به لحاظ مشكلات فني مي دهيد ، پس سوال هاي مهم را ابتدا بپرسيد. ‌


مصاحبه كتبي ‌

مصاحبه كتبي ، مصاحبه اي است كه طي آن، جواب سوال ها، از سوي مصاحبه شونده به صورت مكتوب به خبرنگار تحويل مي شود. اين گونه مصاحبه ها يا به لحاظ دروي مسافت و يا تمايل به انجام يك مصاحبه دقيق تر از سوي خبرنگار - كه جنبه هاي علمي، آموزشي آن مي تواند بر جنبه هاي ژورناليستي مصاحبه غلبه كند ،صورت مي گيرد. در مواقعي نيز به دليل محافظه كاري مصاحبه شونده و تمايل وي به فرار از مصاحبه رو در رويي كه ممكن است تبعات غير قابل پيش بيني براي وي به همراه داشته باشد، صورت مي گيرد. مصاحبه كتبي امكان يك گفت و گوي زنده و پويا را از خبرنگار مي گيرد. در مصاحبه كتبي به چالش كشيدن موضوع و شخص مصاحبه شونده عملا غير ممكن است . و در مصاحبه هاي حساس و سخت ممكن است مصاحبه شونده به سوال و يا سوال هاي سخت شما پاسخ ندهد.از مزاياي آن مي توان به صرفه جويي در وقت هنگام مصاحبه همزمان با گروهي از افراد كه قرار است به سوال هاي مشترك پاسخ دهند، اشاره كرد .در مصاحبه كتبي سعي كنيد از سوال هاي بسته استفاده نكنيد. و اگر حساسيت زماني براي چاپ وجود ندارد از مصاحبه شونده بخواهيد در صورت وجود ابهام در جواب ها ، امكان رفع آن را به صورت كتبي و شفاهي بپذيرد.


‌ مصاحبه از طريق ايميل

مصاحبه از طريق ايميل به مصاحبه كتبي شبيه است . در عين حال در مسافت هاي طولاني مشكل زمان را براي خبرنگار حل مي كند. شما مي توانيد در كمترين زمان ممكن با دورترين نقطه دنيا تماس اينترنتي برقرار كرده و پاسخ سوال هاي خود را دريافت كنيد. در مصاحبه از طريق ايميل سعي كنيد سوال ها را كوتاه تر و شفاف تر بيان كنيد .و البته هرچه تعداد سوال ها كمتر باشد بهتر است. در شروع و قبل از طرح سوال ها براي او كاملا در باره اهداف مصاحبه توضيح دهيد و حتي ضرب الاجل انتشار را نيز گوشزد كنيد. مانند مصاحبه كتبي از طرح سوال هاي بسته پرهيز كنيد، مگر اينكه بخواهيد حقايق يا اسنادي را تاييد يا تكذيب كند.وقتي جواب ها را دريافت كرديد، سند را باز كنيد و پاسخ ها و كامل بودن آن را بررسي كنيد، و اگر كم و كسري نداشت، تشكر از مصاحبه شونده را فراموش نكنيد.‌


از كجا بايد شروع كرد؟

اكنون كه با مباني ورود به بحث مصاحبه آشنا شديم ، بهتر است شيوه هاي اصولي انجام يك مصاحبه حرفه اي را مرور كنيم . از كجا بايد شروع كرد؟
قبل از هر چيز بايد يك موضوع داشته باشيم كه اصطلاحا روزنامه نگار ها از آن به عنوان سوژه ياد مي كنند. مشخصات يك سوژه خوب چيست ؟

- تازه باشد.
- بكر باشد.
- آموزش دهنده ، اطلاع رسان و يا سرگرم كننده باشد.‌
-‌ به يك ابهام عمومي پاسخ دهد.
- نسبت به يك رويداد واقع شده يا در حال وقوع آگاهي دهد.
- نهايتا مخاطب پسند باشد.


اكنون بايد يك نفر را پيدا كنيم تا سوژه ما تكميل شود . بهترين مصاحبه شونده چه كسي است ؟ فردي كه : ‌

1-‌ حاضر باشد با ما مصاحبه كند.
2- مطلع باشد و بخواهد اطلاعاتش را در اختيار ما قرار دهد .
3- بهترين گزينه براي پاسخگويي به سوال ها و موضوع مورد بحث باشد.
4- اگر چه لزوما مشهورترين افراد هميشه بهترين افراد براي انجام مصاحبه نيستند. اما فراموش نكنيد كه شهرت از جمله ارزش هاي مهم خبري است
5- قصد فريب مصاحبه كننده را نداشته باشد.


مرحله بعد طراحي سوال است . سوال هاي مصاحبه بايد داراي چه ويژگي هايي باشند ؟

سوال ها ، مهمترين ابزار مصاحبه هستند، لذا بايد هوشمندانه طراحي شوند. از جمله ويژگي هاي سوال خوب اين است كه كوتاه ، ساده و روشن باشد. فرايند طراحي سوال بر دو محور اساسي شكل مي گيرد: محتوا و شكل ؛ محتواي سوال ها را ميزان تسلط شما به موضوع مصاحبه و تلاشي كه براي بدست آوردن اطلاعات قبل از شروع مصاحبه انجام مي دهيد، تعيين مي كند؛ پس معطل نكنيد. قبل از رفتن به سمت مصاحبه شونده، كار تحقيق را شروع كنيد .
به لحاظ شكلي، سوال ها را به طور كلي به دو گروه تقسيم مي كنند: سوال هايي كه تشويق كننده بحث و گفت و گو هستند و سوال هايي كه باعث توقف گفت و گو مي شوند. به عبارت ديگر:

- سوال هاي باز open- ended questions
-‌ سوال هاي بسته closed- ended questions‌ ‌

سوال هاي باز چراغ سبز green light‌ يك گفت و گو هستند. و معمولا سه عنصر از شش عنصر خبري در طراحي آن نقش دارند ؛ چه؟ ‌what‌ چرا؟ ‌why‌ چگونه يا چطور؟ . ‌how‌

- چه شد كه تصميم گرفتيد در انتخابات رياست جمهوري شركت كنيد؟
-‌ بعد چه شد؟
- چرا؟
- چرا وقتي كه از شما خواستند در اين فيلم بازي كنيد به آن ها جواب رد داديد؟
-‌ چطور شد كه تصميم به ازدواج با او گرفتيد؟
- چگونه اين موضوع اتفاق افتاد؟

در سوال هاي باز مصاحبه شونده را محدود نمي كنيم ويا به عبارت ديگر به مصاحبه شونده اجازه مي دهيم كه هر چه دل تنگش مي خواهد بگويد. اين گونه سوال ها ،مصاحبه شونده را تشويق مي كند كه به شرح و توصيف موضوع بپردازد ،سوال ها ي باز ،جواب توضيحي و مفصل مي طلبند.‌
‌ بر عكس، سوال هاي بسته چراغ قرمزred light لحظه اي هستند. ‌مصاحبه شونده مي تواند در جواب بگويد: بله يا خير و يا جواب كوتاه بدهد.‌

-‌ آيا به عنوان كانديدا در انتخابات رياست جمهوري شركت مي كنيد؟
- آگر پيشنهاد جديدي درباره بازي در يك فيلم به شما بدهند، خواهيد پذيرفت ؟
- شما با اين طرح موافق بوديد، همينطور است؟
- در گروه شما چند نفر عضو هستند ؟
- آيا شما براي جلوگيري از حمله به عراق طرحي هم ارائه داديد؟
- شما متاهل هستيد يا مجرد؟

سوال هاي بسته بيشتر پيرامون حقايق و ايده هايي مطرح مي شوند، كه جواب كوتاه مي طلبند. سوال به گونه اي طراحي شده است كه عملا به بن بست ختم مي شود و مصاحبه شونده را موظف به پاسخ قاطع و مشخص مي كند. از نظر شكل، نوع سومي سوال هم وجود دارد كه اصطلاحا به آن ها سوال هاي دو وجهي ‌double-barreled questions‌ مي گويند:‌

-‌ آيا شما در انتخابات رياست جمهوري شركت مي كنيد . نگران نيستيد كه رد صلاحيت شويد؟
- چه شد كه تصميم گرفتيد در اين فيلم بازي كنيد. آيا رقم كلان پيشنهادي شما را وسوسه كرد؟
- مي گويند شما قبل از حمله به عراق مي دانسته ايد كه مسلح بودن صدام به سلاح هاي كشتار جمعي يك جنجال تبليغاتي است . آيا نمي توانستيد از وقوع جنگ جلوگيري كنيد؟
- فكر نمي كنيد شما در قضاوت اشتباه كرديد. آيا احساس گناه نمي كنيد؟ ‌
-‌ آيا اين سفر براي شما جذاب بود ، توانستيد از آن بهره لازم را ببريد؟

اشكالي كه به اين گونه سوال ها وارد مي كنند، اين است كه در جريان آن دست مصاحبه شونده براي جواب دادن تنها به يك بخش از سوال باز است و مصاحبه شوندگان حرفه اي در چنين مواقعي سعي مي كنند از تله خبرنگاران( با پاسخ ندادن به بخشي كه برايشان سخت است ) بگريزند .سوال هاي دو وجهي در مواقعي نيز منجر به گيج شدن مصاحبه شونده غير حرفه اي مي شود. ‌
اگر سوال هاي مصاحبه هاي حرفه اي را تجزيه و تحليل كنيد . حتما اين تقسيم بند ي سه گانه را در آن خواهيد ديد .لذا يك مصاحبه خوب متشكل از سوال هاي بسته ، باز و دو وجهي است كه بايد هر يك هوشمندانه و متناسب در جاي خود بكار گرفته شود. البته پرسيدن سوال ها و چيدمان آن بر دو محور كلي تر قرار مي گيرد كه آن را ساختار بندي يا سبك مصاحبه هم مي توان نام گذاري كرد. اين دو سبك كه به نظر مي رسد از سبك هاي كلاسيك خبري الهام گرفته شده به سبك مصاحبه قيفيFunnel interview ‌ و سبك قيف وارونه ‌Inverted-funnel interview‌ معروفند. ‌


مصاحبه به سبك قيفي

الگوي قيفي مرسوم ترين و درعين حال ساده ترين نوع مصاحبه هم براي مصاحبه شونده و هم مصاحبه كننده است. زيرا مصاحبه با سوال هاي ساده شروع و در پايان به سوال هاي سخت تر منتهي مي شود. اين سبك براي مصاحبه هاي سخت و مصاحبه هايي كه چالش در آن زياد است و يا اصولا با مصاحبه شونده تند خو روبرو هستيم بهتر جواب مي دهد. چون هر دو طرف مصاحبه درست مثل فوتباليستي كه قبل بازي به گرم كردن خود مي انديشيد نياز مند اين گرم شدن با طرح سوال هاي ساده در ابتداي مصاحبه هستند.


مصاحبه قيف وارونه

در مصاحبه به روش قيف وارونه ، سوال هاي كليدي و سخت در ابتداي مصاحبه پرسيده مي شود. اين شيوه بيشتر درمصاحبه هاي تلويزيوني كاربرد دارد. و براي قضات ، وكلا، نيروي هاي پليس و مقامات دولتي و كساني كه در پاسخ به سوال هاي بسته مهارت دارند به كار مي رود. اين گونه شروع از آنجايي كه پرسيدن سوال سخت در شروع مصاحبه از همان ابتدا به بحث جدي و درگيري در مصاحبه مي انجامد و شروع جذابي را براي مخاطب در بر دارد، مي تواند وسوسه كننده باشد. ‌
‌ ‌

وصيت پاياني

*‌ شروع خوبي داشته باشيد . شروع خوب، يعني طرح يك سوال جذاب و در عين حال راحت كه هم باعث جذب شدن مخاطب شود و هم مصاحبه شونده را براي پاسخ به وحشت و زحمت نيندازد؛ لذا: ‌
‌*مصاحبه خودتان را با سوال هاي سخت شروع نكنيد . سوال سخت سوالي است كه باعث آزار و گاه وحشت مصاحبه شونده مي شود و مي تواند باعث توقف مصاحبه در همان ابتدا شود . اين يعني شليك تير خلاص به خودتان.
* مصاحبه را با سوال هاي كليشه اي شروع نكنيد ؛” لطفا خودتان را معرفي كنيد.” پاسخ اين گونه سوال ها براي مخاطب، خسته كننده هستند و وچنگي به دل نمي زنند. اين يعني شليك تير خلاص به مخاطب.
* پايان خوبي داشته باشيد. براي پايان مصاحبه، يك سوال كه حدس مي زنيد منجر به يك جواب جالب و قابل توجه شود، در آستين داشته باشيد.
* به مصاحبه شونده - هر كس كه مي خواهد باشد - با احترام رفتار كنيد .
* خوش قول باشيد .
*در برخورد با جواب سوال ها - بويژه در مصاحبه با سياستمداران - كمي شكاك بودن بد نيست.
* سوال هاي سخت خود را كه باعث به زحمت افتادن مصاحبه شونده مي شود و ممكن است او را عصباني كند و يا حتي به قطع قهرآميز مصاحبه بينجامد ، براي آخر مصاحبه بگذاريد.
* حتما مصاحبه را ضبط كنيد . به هزارو يك دليل ، يك دليلش اينكه حرفتان مستند باشد. و به دادگاه نرويد.


گل طلايي ‌

‌ به عنوان يك مصاحبه گر ،به كارتان عشق بورزيد ، شما يك هنرمنديد.



منابع : ‌

توكلي ، احمد. مصاحبه خلاق ،تهران ، انتشارات خجسته، چاپ سوم زمستان .1383
توكلي ، احمد . بخشنده ، احسان. فن مصاحبه ، تهران ، انتشارات ثانيه ، دردست چاپ .
.)Adams,Sally2001With Wynford Hicks(”Interviewing For journalist” .Routlege
.) Itule Bruce D. Douglas A.Anderson2003th.ed) News Writing and Reporting..(6Mc Garow-Hill companies.Inc.(
Beginning Reporting.htm—1 part—The art of news interviewing
Beginning Reporting.htm—2part—The art of news interviewing
Chip Scanlan.Poynter Online - Tools of the Trade The Question.htm
Chip Scanlan.Poynter Online - The Way We Ask.htm
Chip Scanlan.Poynter Online - The Power of Listening.htm
Chip Scanlan.Poynter Online - The Power of Good Questions.htm
Poynter Online - The Art of Asking Questions.htm
Bob steele. Poynter Online - Interview Techniques.htm
Bob steele.Poynter Online - Interviewing The Ignored Skill.htm





مصاحبه ، نمايش.بازيگري و كارگرداني مصاحبه كننده در اجراي نمايش - مصاحبه -.نوشته:فريدون صديقي

نماي معرف

اين مقاله مي‌كوشد از منظري ديگر به مباني و تكنيك‌هاي مصاحبه نگاه كند. به موضوعي كه عناصر و روش و تكنيك‌هاي متعارف و كلاسيك و مكرر دارد.
مقاله مي‌كوشد از منظري ديگر مصاحبه كننده را به مرور و تامل به انجام يك مصاحبه عمقي، چالشي رو در رو وا دارد و در بيان موضوع به هيچوجه ادعاي كامل و جامع بودن صورت بندي‌هاي مختلف انجام مصاحبه را به مثابه اجراي يك نمايش ندارد. تنها و تنها مي‌خواهد به زمينه‌ها و بسترهاي معمول و جاري انجام مصاحبه از زاويه‌اي ديگر بنگرد و بديهي است تكميل اين زاويه ديد نيازمند گسترش و بسط بيشتر موضوع پيشنهادي دارد كه نويسنده در صدد اين كار و اميدوار است روزي آن را كامل كند.
نويسنده مي‌خواهد از همين زاويه و در پرهيز از تكرار آنچه كه تاكنون به كمال در حوزه گزارش نويسي، مقاله‌نويسي، خبرنويسي، تيتر نويسي و روزنامه‌نگاري تخصصي بيان شده، بنگرد. چرا كه معتقد است توسعه ارتباط صوتي و تصويري بي ترديد آثار منفي و مثبتي در روزنامه نويسي مكتوب بجاي گذاشته است و به همين دليل مي‌بايد اكنون گزارش نويسي، خبرنويسي، تيترنويسي، مصاحبه و روزنامه‌نگاري تخصصي را متاثر از صوت و صدا و كاركرد تصوير، به توليد و عرضه رساند.
بر همين پايه نويسنده متاثر از كاركرد نور، صدا، تصوير و حركت در سينما و تلويزيون، كاركرد درام در ادبيات نمايشي و ادبيات داستاني، سلسله مقالاتي را كه مي‌تواند با اظهارنظر منتقدانه ومشفقانه صاحبنظران و تكميل آن، به كتاب نزديك كند، با عناوين فعلي در دستور كار خود دارد.

پازل تيتر نويسي در پرتو نور، صدا، حركت
گزارش نويسي؛ پلان، سكانس
روزنامه‌نگاري تخصصي؛ سكانس، فيلم ‌
خبر؛ تيزر
يادداشت؛ پلان، نماي بسته‌
سرمقاله؛ پلان، نماي متوسط‌
مقاله؛ پلان، نماي باز

نويسنده پيش از اين موضوع بند الف را در دو صفحه ويژه‌نامه روزانه روزنامه همشهري به مناسبت جشنواره مطبوعات در 2 سال پيش با عنوان “قطعاتي براي تكميل پازل تيتر نويسي در ايران” چاپ كرده است كه در آن به كاركرد تيتر‌هاي حركتي، تيترهاي توصيفي، تيترهاي توصيفي حركتي وتيتر ديالوگ پرداخته است و از تاثير متقابل تيتر در مطبوعات و عنوان فيلم در سينما نمونه آورده است.
نويسنده يادآور مي‌شود عنايت اين مقاله به مصاحبه تك موضوعي، عمقي و چالشي، رو در رو و يك مصاحبه كننده و يك مصاحبه شونده است و با ميل و افتخار پذيراي پيشنهاد و انتقاد در تكميل اين مقاله كه فشرده‌اي از آن را مي‌خوانيد و نيز موضوعات ياد شده بالا است.

حركت، چيزي جز گفتن نيست. اين مفهوم، عده‌اي در صحنه تئاتر است. در تئاتر حركت بر كلام مقدم است، چون حركت به كلام حداكثر شدت و تاثير را مي‌بخشد. آيا اين قاعده مي‌تواند بر صحنه يك مصاحبه دلالت كند؟
پاسخ البته مثبت است. در جريان يك مصاحبه. مصاحبه كننده و مصاحبه شونده موضوع يا موضوعاتي را براي رسيدن به هدف پيش مي‌برند.در صحنه مصاحبه، مصاحبه كننده به واقع بازيگر اصلي است، چون مي‌بايد كنترل مصاحبه شونده و نيز حركت موضوع در جريان پرسش و پاسخ را به عهده داشته باشد. به اين ترتيب مصاحبه كننده بازيگر كارگردان است. بنابراين او مي‌بايد بر سكوت‌ها چيره شود، سكوت‌ها را بشكند. گرچه گفته‌اند سكوت حصاري دور حكمت است و نيز گفته‌اند در سكوت پيامي است كه در هياهو نيست. اما سكوت مي‌بايد، صداي دروني پيام را بيان كند؛ يعني حركت كند. هيچكاك، سينماگر مولف مي‌گويد: سكوت در سينما (فيلم) بايد صدا داشته باشد.
اين گفته بخشي از صورت وضعي ميزانسن را در سينما و نيز تئاتر تعريف مي‌كند. يعني مصاحبه كننده و مصاحبه شونده. عناصري از ميزانسن براي انتقال پيام هستند. حركت آنها در صحنه؛ سكوت، حركت سكوت، حركت وضعي بدن و حركت وضعي كلام را تبيين مي‌كنند.

پيام ساده آنچه را كه گفتيم، مرور مي‌كنيم؛

حركت و سكوت در مصاحبه، اهميتي تعيين كننده در طول مصاحبه‌اي دارد كه قاعدتا سكوت به مثابه مرگ مصاحبه است. بنابراين مصاحبه كننده مي‌بايد با كاركرد منطقي سكوت و حركت مصاحبه شونده از پيش آشنا باشد و يا در طول مصاحبه به شناخت راهبرد و كاركرد هر دو اينها برسد تا بتواند مصاحبه‌اي جذاب و نتيجه بخش فراهم كند.
مي‌دانيم موفقيت و جذابيت يك مصاحبه در گرو سه عامل است:

- توانايي‌هاي مصاحبه كننده
- توانايي‌هاي مصاحبه شونده
- شرايط محيطي مصاحبه

در اينجا فرض را بر آن مي‌گيريم مصاحبه شونده نسبت به شناخت موضوع مصاحبه و نيز پاسخگويي به همه پرسش‌ها آمادگي و توانايي دارد. براساس همين فرض اوليه، مصاحبه كننده را هم كسي مي‌دانيم كه موضوع مصاحبه را به درستي مي‌شناسد و با ظرفيت زماني، مكاني، مدت و موقعيت تعيين شده براي مصاحبه آشناست و قادر به پيشبرد و انجام يك مصاحبه موفق و جذاب است، يعني مصاحبه را در كنترل و هدايت خود دارد و به اين ترتيب در صحنه برگزاري مصاحبه - صحنه نمايش - او بازيگر و كارگردان موفقي است.
اكنون پرسش اين است، چقدر از موفقيت اين مصاحبه مرهون شناخت سكوت و حركت مصاحبه كننده است. با اين فرض كه خود نسبت به كاركرد سكوت و حركت خود، شناخت، مهارت و تسلط و قدرت هدايت دارد.
مي‌دانيم لازمه انجام يك مصاحبه موفق كه با كنترل و هدايت موضوع از سوي مصاحبه كننده پيش مي‌رود در عنايت و فهم عناصر زير است.

الف: شناخت موضوع
ب: شناخت قبلي مصاحبه شونده از نظر موقعيت اجتماعي، حقيقي و حقوقي
ج: شناخت، مصاحبه شونده از نظر روحيات و خلقيات، علايق و تعلقات است.‌

او شخصي نرم خود يا تند خو است؟ اهل ورزش است؟ اهل مطالعه؟ متاهل است يا مجرد؟ زيباست يا زشت. كوتاه يا بلند و ... ‌
اين شناخت به ما كمك مي‌كند كه در بزنگاه‌ها و عطف‌هايي كه مصاحبه به بن بست مي‌رسد - بخواست مصاحبه شونده و به دلايل مختلف، از جمله آن كه احساس مي‌كند رازگشايي از موضوع مصاحبه، پاسخ دادن به همه پرسش‌ها، امنيت حرفه‌اي، سازماني و يا گروهي او را به مخاطره مي‌اندازد- مي‌تواند كليد خروج از بن بست مصاحبه باشد.
همه اين دانستگي‌ها، توقع و انتظاري است كه ما از كارگردان نمايش و كارگردان سينما نسبت به كنترل بازيگر و پيشبرد موضوع - داستان - داريم. او است كه با شناخت قابليت بازيگر و موضوع، ميزانسين را طراحي مي‌كند. اوست كه به بازيگر مي‌گويد چگونه كنش و واكنش نشان دهد. اين كنش و واكنش در جريان يك مصاحبه رو در رو - عمقي، چالشي- بايد از سوي مصاحبه كننده - بازيگر و كارگردان مصاحبه - كاملا آگاهانه باشد. كنش و واكنش‌هاي مصاحبه كننده در جريان و روند مصاحبه بروز مي‌كند. همچنانكه مي‌بايد او در جريان و روند مصاحبه . كنش و واكنش‌هاي مصاحبه شونده را از پيش فرض كرده يا در خلال مصاحبه براساس كنش و واكنش‌ها، به كنترل و هدايت و پيشبرد موضوع مصاحبه- تسلط بر ميزانسن و تغيير آن - دست بزند. فراموش نكنيم. مصاحبه كننده ، مصاحبه شونده، وسايل صحنه، مكان و زمان مصاحبه- شرايط مصاحبه- اجزاي ميزانسن هستند. بنابراين بازيگر و كارگردان با وقوف به اجزاي ميزانسن، حركت جزئي عناصر- تغيير مكان، گذشت زمان، جابه‌جايي خود و مصاحبه شونده- و نيز حركت كلي ميزانسن موضوع مصاحبه را براي رسيدن به هدف از مصاحبه پيش برد.
كنش و واكنش‌ها مي‌بايد مصاحبه كننده -بازيگر و كارگردان- را به تحليل، كنترل و هدايت مصاحبه برساند.

توضيح را با مثال پيش ببريم.

شناخت نحوه حركت و رفتار، گفتن، نشستن، جابه جايي، استفاده از دست، نگاه ، ميميك، همه اينها مصاحبه كننده را در به نتيجه رسيدن كمك خواهد كرد.
مي‌دانيم وضع وحالت شانه‌ها، نشانه‌اي براي سنجش عمق عواطف و احساسات است. اگر كسي به شما بگويد، عاشقم يا خوشبختم يا رنج مي‌برم و شانه‌هايش به همان حالت اوليه باقي بماند سخنش را باور نكنيد.
حالت آرنج‌ها با قدرت اراده رابطه نزديك دارد. وقتي آرنج نزديك يا چسبيده به بدن قرار گيرد نشانه يك احساس و حالت دفاعي است و به نسبتي كه آرنج‌ها از بدن فاصله مي‌گيرند نشانه هرچه بيشتر اعتماد به نفس و تهاجم است.
نتيجه؛ مصاحبه كننده بايد با زبان حركت؛ نشانه‌ها، علايم و مفاهيم حركت آشنا باشد. اين آشنايي به او كمك مي‌كند تا خودش حركات‌ شده‌اي داشته باشد و حركات مصاحبه‌شونده را نيز روانشناسي كند.
نكته؛ حركات بالاتر از كلام است. با كلمه نيست كه مي‌توانيم ديگري را متقاعد سازيم، بلكه شيوه بيان كلمه است ما را در چنين كاري موفق مي‌سازد. حركت، بيان ما في‌الضمير است، بيان متقاعد‌كننده و كامل، گاهي ده‌ها صفحه كاغذ هم قادر به بيان آن چيزي نيست كه با يك حركت ساده مي‌توان بيان داشت. در حركت، هستي به كمال مي‌شكند. به معناي ديگر حركت، روح است و كلام جز حرف و كلمات نيست.‌
يادآوري: آيا در مصاحبه فقط حركت است كه مصاحبه را پيش مي‌برد؟ قطعا خير! اما لحن و آهنگ كلام؛ حس و كنش دروني ما را مي‌سازد كه تظاهر بيروني مي‌يابد. پس...‌

*‌ لحن آيا حركت است؟
- بله! چون صدا، حركت است.
* لحن بيانگر تيپ است يا شخصيت؟
-‌ لحن بيانگر شخصيت است و اين صداست كه گوياي تيپ است.

نتيجه اول يادآوري؛ جنس صدا را و لحن را بايد شناخت. ظرفيت، وزن، شدت و قدرت صداي مصاحبه‌شونده را در كنش‌ها و واكنش‌ها بايد دريافت. لازمه دريافت، شناخت قابليت‌هاي صداست. پس ضرورت شناخت، يك اصل جدي و قطعي در كار نمايشي - مصاحبه - است.
نتيجه دوم يادآوري؛ هركدام از اعضاي بدن بازگو كننده و بيانگر سهمي از فضايي است كه بدان تعلق دارد و به نسبت آنكه حركات اعضاي بدن چه صورت وضعي دارد، يا مي آفريند، به قضاوت كنش و واكنش صاحب حركت مي‌پردازيم يعني، منش حركت بيانگر احساس دروني است.
پس بازيگر(مصاحبه كننده) قادر به كنترل احساس دروني خود است. مصاحبه كننده - بازيگر- كارگردان هم هست.


پرسش؛ وظايف بازيگر كارگردان - مصاحبه كننده چيست؟

الف؛ بايد كنترل شده كنش و واكنش نشان دهد.
ب؛ كنش و واكنش حركتي مصاحبه شونده را تحليل و آن را در جهت پيشبرد موضوع مصاحبه براي رسيدن به هدف، كنترل و هدايت كند .


حركات چگونه بروز پيدا مي‌كنند؟

‌ فرانسوا دلسارت، رقصنده و مدرس نامي رقص (1871-1811) مي‌گويد: حركات اعضاي بدن به سه شكل ظاهر مي‌شوند؛

1- حركات متباين، يعني حركاتي كه دو عضو بدن در يك لحظه اما در دو جهت مخالف به جنبش در مي‌آيند اين نوع حركات از حداكثر شدت و كمال قدرت بيان برخوردار است.
2- حركات متوازي، يعني حركاتي كه دو عضو بدن همزمان و در يك جهت به حركت در مي‌آيند. اين حركت از نظر قدرت بيان، حركت ضعيفي است حركتي كه به نشانه التماس و خاكساري بيان مي‌شود.
3- حركات متناوب؛ حركاتي است كه تمام بدن را طي مي‌كند هر ماهيچه و هر استخوان و مفصلي را به جنبش در مي‌آورد. اين حركات ويژه بيان كامل عواطف است.

نكته؛ حركات غير ارادي نمي‌تواند دروغ باشد. حركات، كمترين ترس و تسليم ما را برملا مي‌سازد.‌ مصاحبه‌كننده - بازيگر، كارگردان انجام مصاحبه مي‌بايد قادر به كنترل حركات خود باشد پس گاه ممكن است به ناچار دروغ بگويد، دروغ او مصلحت آميز و در جهت پيشبرد موضوع مصاحبه براي رسيدن به هدف است. پس او همچنين وقتي كه حركات مصاحبه شونده را كنترل و هدايت مي‌كند مي‌تواند به دروغگويي يا راستگويي او پي برد! چون منشا حركت را مي‌تواند تشخيص دهد. حركت براي بيان راستي‌هاست يا دروغ‌ها؟


پرسش
آيا مصاحبه كننده- بازيگر، كارگردان- از مصاحبه شونده- بازيگرتحت كنترل مصاحبه كننده- اعتراف مي گيرد؟

-‌ بله و خير!‌

آيا مصاحبه كننده بازجو هست؟

- بله و خير!

بيشتر توضيح مي‌دهم مصاحبه كننده - بازيگر ، كارگردان - به عنوان مصاحبه كننده مي‌بايد از موضوع مصاحبه راز گشايي كند، درون كاوي كند، هزار توي موضوع را به منظور رسيدن به هدف مصاحبه بكاود و بجويد. اين البته بازجويي نيست. بازجو، جايگاه و مرتبت قانوني و نه عرفي دارد.مي‌تواند با اختيارات قانوني به شيوه‌اي كه مجاز مي‌داند و در طول زماني دلخواه، از مصاحبه شونده- متهم - بازجويي كند. اما مصاحبه كننده فاقد چنين جايگاهي است و البته مصاحبه شونده هم، متهم نيست. مصاحبه كننده همچنين نمي‌تواند خود زمان و مكان و مدت مصاحبه را به مصاحبه شونده تحميل كند. حداكثر مي‌تواند پيشنهاد دهد و مصاحبه شونده مي‌تواند نپذيرد. اصلا مي‌تواند مصاحبه نكند. اما بازجو مي‌تواند زمان، مدت و مكان و شرايط را به متهم، بقبولاند و تحميل كند. يعني متهم در برابر بازجو تسليم است. در حالي كه درمصاحبه ، مصاحبه شونده تسليم نيست. مختار است. آزاد است.



پس وجه مشترك مصاحبه كننده با بازجو در چيست؟

-‌ در درك و فهم موضوع مصاحبه يا بازجويي و نيز به هدف رساندن موضوع مصاحبه يا بازجويي!

درهر حال - مصاحبه كننده ، بازجو نيست!

- صددرصد اما...

اما چي؟

-‌ اما هر دو با حركت، روانشناختي شخصيت و جامعه شناختي موضوع و هدف از مصاحبه يا بازجويي آشنا هستند. يا مي‌بايد باشند و البته فراموش نكنيد لحن بازجو تحكمي و دستوري است در حاليكه لحن مصاحبه شونده در تعادل و توازن با مصاحبه شونده است.‌
پس هر دو بايد با شناخت و كاربرد تكنيك‌ در مصاحبه يا بازجويي آشنا باشند!‌
-‌ صد درصد! مثلا با مولفه‌هاي چهره شناسي. حركات شناسي! با ميزانسن مصاحبه يا بازجويي. بايد مصاحبه‌شونده و يا متهم را آناليز كرد. ‌
اين يعني بازيگر كارگرداني در هر سه وضعيت؛ انجام مصاحبه يا انجام نمايش و يا انجام بازجويي؟
-‌ همينطور است، انجام مصاحبه و انجام بازجويي، انجام يك نمايش است.
پس چهره‌شناسي و حركت شناسي مصاحبه شونده يا متهم درهر دو نمايش بسيار حائز اهميت است؟
- همينطور است. اين گفته جبران خليل جبران را كه مي‌گويد: “من چهره‌ها را مي‌شناسم، زيرا از وراي پرده‌اي كه چشمانم مي‌بافند. نگاه مي‌كنم و واقعيت پشت آن را مي‌بينم.” مي‌توان تعميم داد كه ما بايد با نشانه شناسي حركات وچهره‌ها به درون و سرچشمه حركات و چهره‌هاي برسيم. البته مشروط بر آنكه مولفه‌ها و نشانه‌ها را بشناسيم.

يك مثال مي‌تواند مسئله را توضيح دهد!

- بله. اما اجازه دهيد. اين توضيح را پيش از آوردن مثال، عنوان كنم؛ حركات انفجار آميز، شادمانه، توقف‌هاي ناگهاني،تكانهاي متناوب، لرزش‌هاي پياپي، همه اينها به بيان اهداف مي‌پردازند. همانطوري كه خشم، همانطوري كه مشت. همانطوري كه اشاره دست . همانطوري چشم بستن يا باز كردن آن.
لابد به همين دليل است كه در تئاتر حركت بر كلام مقدم است.
- بله! چون حركت به كلام حداكثر شدت و تاثير را مي‌بخشد.

قرار شد مثال بزنيد!

- بله، اجازه بدهيد بگويم، حركت چيزي جز گفتن نيست. وقتي عموما وغالبا با دست و سر و نگاه، بيان مطلب مي‌كنيم. پس نتيجه مي‌گيريم بالا تنه سرچشمه و مركز اصلي بيان عواطف است و همينجا دوباره تاكيد مي‌كنم كه مصاحبه كننده؛ بازيگر كارگردان نمايشي به نام مصاحبه رو در رو با مصاحبه شونده است و اين يعني شناخت و توجه به شرايط و موقعيت مصاحبه؛ ميزانسن و اين يعني توجه به زمان، مدت و مكان مصاحبه. در نمايش، نور، جهت حركت، صدا و سكوت كاركردهاي تعريف شده و هدفمندي دارند كه نكته اين مقاله اينجا هم هست. ما درون ميزانسن ثابت هستيم؟- يا درون ميزانس متغير؟هر يك از دو موقعيت، تاثير خاص خود را در رسيدن و چگونه رسيدن به هدف مصاحبه - نمايش - دارند.

مثال بزنيد!‌

-‌ مثلا گفت‌وگو با وزير اطلاعات و مثلا درباره فرجام پرونده زهرا كاظمي خبرنگار ايراني و كانادايي، خب واضح است در دو صحنه متفاوت، مكان و زمان متفاوت، پيشبرد مصاحبه - نمايش - متفاوت خواهد بود.‌
صحنه اول؛ با نماي دروني، زمان و مكان انجام مصاحبه - نمايش- ساعت 8 صبح وزارت اطلاعات، دفتر وزير اطلاعات
بديهي است مصاحبه‌كننده بايد زماني زودتر از موعد مقرر خود را به وزارتخانه برساند. چرا كه او از پيش مي‌داند بازرسي جدي بدني خواهي شد و از پيش دغدغه‌ها و استرس‌هاي كم يا زياد احتمالي خود را خواهد داشت - بر حسب اين كه مصاحبه‌كننده با تجربه است يا كم‌تجربه - موضوع مصاحبه، مكان مصاحبه و شخص مصاحبه‌شونده، همه اينها مصاحبه‌كننده را در تونل وضعي، رواني قرار مي‌دهد كه به نظر مي‌رسد از پيش خود باخته يا كمي خود باخته باشد. بعد از عبور از تونل وضعي، رواني، به اتاق وزير مي‌رسد. در آن اتاق كه معمولا وزير، آن بالا و در موضع قدرت پشت ميز نشسته و مصاحبه‌كننده اين پايين است. قاعدتا به ذهن مصاحبه‌كننده خطور مي‌كند كه در جاهاي مختلف اتاق - ميزانسن - ميكروفون و دوربين مخفي قرار دارد. پس آنچه كه در صحنه است، حتي در و ديوار، به مصاحبه‌كننده فشار مي‌آورد و مصاحبه‌كننده در پرتو ميزانسن و جايگاه مصاحبه‌شونده فيد مي‌شود، اما او مي‌بايد صحنه را بشناسد تا به تدريج خود را باز يابد تا به صحنه برگردد. در اين فاصله - زمان تسلط مصاحبه‌كننده بر محيط - مصاحبه‌شونده اگر خود آشنا به رسانه باشد، - رسانه‌اي باشد - كنترل و هدايت مصاحبه را به دست مي‌گيرد و مصاحبه‌كننده احتمالا تابعي از متغيري مي‌شود كه نامش مصاحبه‌شونده است كه بازيگر اصلي است كه حالا بازيگر، كارگردان است او موضوع مصاحبه را به سمتي مي‌برد كه دلخواه اوست. او متغيير است و مصاحبه‌كننده تابع. او بازيگر، كارگرداني است كه موضوع و هدف را به شيوه‌اي كه مي‌پسندد يا دوست مي‌دارد پيش مي‌برد و مصاحبه‌كنده نقش ضبط صورت را پيدا مي‌كند. حكم ميرزابنويس را مي‌يابد و در بهترين حالت بازيگر مكملي است كه تنها نقشش، سكوت، سرتكان دادن و آرنج‌هاي چسبيده به بدن است. چرا؟ چون ميزانسن برمصاحبه‌كننده غلبه كرده است. او ديگر عنصري غيرفعال از عناصر متعدد ميزانسن است كه در آن بازيگر كارگردان - مصاحبه‌كننده - به علت شرايط مصاحبه - و نه موضوع مصاحبه - كه فرض را از ابتدا بر آن قرار داده‌ايم كه مصاحبه‌شونده به همه پرسش‌ها در جهت رازگشايي از موضوع پاسخ مي‌دهد - كنترل و هدايت مصاحبه را از دست داده است.‌و به اين ترتيب خالق غيرجذاب‌ترين و غيرموثرترين و ناموفق‌ترين نوع مصاحبه شده است.‌
صحنه دوم، نماي بيروني؛ همان مصاحبه‌شونده، همان موضوع. مكان و زمان؛ ساحل چالوس، دم غروب، هوا خنك، صداي باران از دور دست جنگل مي‌آيد.
اجراي نمايش - مصاحبه - در چنين لوكيشني كه فضا باز، مطبوع و دلپذير است، قطعا روندي نرم و تسهيل‌كننده در جهت پيشبرد درام - موضوع - خواهد داشت. شرايط و موقعيت مصاحبه‌كننده؛ نشسته يا قدم زنان به گونه‌اي است كه فرصت و انگيزه پيش برنده به مصاحبه‌كننده - بازيگر، كارگردان - مي‌دهد كه به طرح پرسش‌هاي موردنظر بپردازد. چرا كه فضا به او فشار نمي‌آورد. حركات بازيگران - مصاحبه و مصاحبه‌شونده - در روند مصاحبه، متاثر از فضاي مصاحبه برانگيزاننده و در جهت به هدف رسيدن موضوع مصاحبه خواهد بود. فضا به مصاحبه‌كننده - بازيگر، كارگردان - فشار نمي‌آورد، حركات بالا تنه‌اي او را - صدا، لحن، دست، سر و تن. ريتم و تسلل و پيوستي متوازن دارد. كنش و واكنش‌هاي بازيگر دوم نيز - مصاحبه‌شونده - در پرتو شرايط و موقعيت مصاحبه - نمايش - عليرغم بازكاوي ماجرايي مسئله‌دار و پرنكته و پرابهام، متاثر از فضا تلطيف شده پيراموني خواهد بود. فضاي حاكم بر پرسش و پاسخ، نرم و گرم خواهد بود. در حالي كه در صحنه اول - دفتر وزير اطلاعات - احتمالا و عليرغم اين فرض كه مصاحبه‌شونده آماده پاسخگويي به همه پرسش‌هاي اوليه و ثانويه مصاحبه‌كننده است، فضايي سرد است.‌
نكته اول؛ در هر دو موقعيت - نماي بيروني و دروني مصاحبه - مصاحبه‌كننده مي‌بايد كنترل و هدايت موضوع و بالطبع مصاحبه‌شونده را در دست داشته باشد. اگرچه در صحنه اول ممكن است اين كنترل كمتر باشد و او فقط بازيگر باقي بماند، اما در صحنه دوم مصاحبه‌كننده - بازيگر - در جايگاه كارگردان قرار خواهد گرفت.
نكته دوم؛ هيچ مصاحبه‌اي - نمايشي - به فرجام موردنظر نخواهد رسيد. مگر آنكه مصاحبه‌كننده -بازيگر كارگردان - از پيش براي موضوع، به مثابه موضوعي نمايشي - درام - طراحي كرده باشد. در اين طراحي به تناسب موضوع، هدف، ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي دروني و بيروني شخصيت بازيگر مكمل - مصاحبه شونده - مكان، زمان و مدت نمايش - مصاحبه - بايد مطالعه و ارزيابي، از پيش صورت گيرد و با احتمال تغيير مكان، زمان و مدت مصاحبه، طراحي‌هاي متفاوتي از پيش در ذهن مصاحبه‌كننده - بازيگر، كارگردان - دكوپاژ شود تا مصاحبه - نمايش - به نتيجه مورد نظر برسد.‌
پرسش؛ آيا مصاحبه‌كننده - بازيگر، كارگردان - مي‌بايد با فن بازيگري و كارگرداني آشنا باشد؟
- بله! مصاحبه‌كننده - بهتر بگويم - خبرنگار بازيگر است و اساسا هر كس خود را به قضاوت جمعي مي‌گذارد. ميل به بازيگري و نمايش در او هست. مثل همه بازيگران تئاتر و سينما. مثل موزيسين‌ها، مثل خوانندگان. حتي مثل نويسندگان و مثل شاعران، مثل وزرا، و كلا و روساي جمهوري. بنابراين خبرنگار مثل هر بازيگري مي‌بايد ساختمان درام را بشناسد، ميزانسن را بشناسد، با ظرفيت‌هاي دروني و بيروني صدا و حركت آشنا باشد، روي صدا و حركت خود كار كند. به صدا و حركت خود، ريتم، قدرت و وسعت بدهد. خبرنگار - مصاحبه‌كننده، بازيگر، كارگردان - مي‌بايد با روانشناسي شخصيت آشنا باشد و اگر چنين شد، آنگاه مصاحبه‌كننده، مصاحبه‌شونده را در طول مصاحبه - نمايش - از تيپ به شخصيت در ارتباط با موضوع و هدف مصاحبه، ارتقا مي‌دهد. او در جريان كند و كاو در موضوع مصاحبه،به تناسب دامنه ارتباط مصاحبه‌شونده با موضوع، با پرسش‌هاي ثانويه به گراف شخصيت نزديك مي‌شود. يعني وجوه مختلف تيپ، واكاوي و به شخصيت ارتقا يابد.‌
ارتقا در تيپ به شخصيت، مي‌بايد مصاحبه‌كننده را هم در طول مصاحبه دربر گيرد. مصاحبه‌كننده در گفتن، در چگونه گفتن، در حركت و در چگونگي حركت، در كنش و واكنش‌ها، قابليت‌ها و ظرفيت‌هاي خود - بازيگر، كارگردان - را به نمايش بگذارد.و به اين ترتيب با كنترل و هدايت و تسلط منطقي بر كليه عناصر صحنه، ميزانسن - شرايط، مصاحبه‌كننده، مصاحبه‌شونده - مصاحبه‌اي عمقي چالشي، رودرو را - نمايش - با موفقيت به فرجام برساند.

نمايش كامل؛ پرده وقتي بايد پايين بيفتد كه مصاحبه‌كننده - بازيگر، كارگردان - نمايش را با تسلط و اختيار و كنترل و هدايت خود در رسيدن به هدف به پايان برده باشد.
نمايش ناتمام؛ نمايش با تيپ‌ها، نمايش بدون طرح و توطئه دراماتيك، نمايشي ناتمام و شكست خورده است.‌






رواج‌ پر خطر «خبركلامي‌».نوشته:علي‌اكبر قاضي‌زاده‌

خبرهاي‌ كلامي‌ 1 خبرهايي‌ هستند كه‌ از گفته‌هاي‌ چهره‌هاي‌ خبرساز منشأ مي‌گيرند، نه‌ از رويدادها يا تحول‌ در رويدادها. در اين‌ دسته‌ از خبرها پيامي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ وقوع‌ رويدادي‌ باشد، نمي‌توان‌ يافت‌. هر چه‌ هست‌ نقل‌ گفته‌هاست‌. به‌ همين‌ سبب‌ بسياري‌ از صاحبنظران‌ اين‌ خبرها را «شبه‌خبر» 2 نام‌ داده‌اند.
اين‌ صاحبنظران‌ استدلال‌ مي‌كنند كه‌ چون‌ در متن‌ اين‌ خبرها «حتي‌ به‌ ارزش‌ جدا شدن‌ برگي‌ از درخت‌» 3 رويداد و يا تحولي‌ اتفاق نمي‌افتد، نمي‌توان‌ اين‌ نقل‌ها را خبر نام‌ نهاد.
يكي‌ از استدلال‌هاي‌ رايج‌ در اين‌ تلقي‌ شايد به‌ مضمون‌ تعريف‌هاي‌ خبر باز گردد 4 كه‌ در اين‌ تعريف‌ها خبر بيان‌، بازگويي‌ يا نقل‌ رويدادها اعلام‌ شده‌ است‌؛ نه‌ بيان‌ و بازگويي‌ يا نقل‌ گفته‌ها. مثلاً به‌ اين‌ تعريف‌ها توجه‌ كنيد:

 خبر نقل‌ ساده‌ و خالص‌ وقايع‌ جاري‌ است‌ كه‌ مورد توجه‌ عامه‌ قرار گيرد (ريك‌ سي‌. هوپ‌ ـ روزنامه‌نگار آمريكايي‌).
 خبر نقل‌ ساده‌ و خالص‌ وقايع‌ جاري‌ است‌. (روژه‌ كروس‌ ـ استاد مركز مطالعات‌ فنون‌ انتشارات‌ جمعي‌)
 اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ آنچه‌ رخ‌ داده‌، خبر ناميده‌ مي‌شود.
 خبر گزارش‌ واقعيت‌ها (رويدادهاي‌ واقعي‌) است‌، اما هر واقعيتي‌ را خبر نمي‌توان‌ ناميد.
 خبر ماده‌ اوليه‌ روزنامه‌ است‌.
 خبر بايد فوري‌ و پس‌ از حادثه‌ به‌ جريان‌ افتد، براي‌ عموم‌ جالب‌ باشد، حاوي‌ اطلاعات‌ تازه‌ باشد، خنثي‌ نباشد و ادراكات‌ فرهنگي‌ جامعه‌ خاص‌ خود را منعكس‌ كند (كميسيون‌ بين‌المللي‌ مسايل‌ ارتباطات‌ ـ مك‌ برايد).
 خبر گزارشي‌ بي‌طرفانه‌، دقيق‌ و در عين‌حال‌ صحيح‌ و عيني‌ از يك‌ رويداد مفروض‌ است‌ (يونس‌ شُكرخواه‌، كتاب‌ خبر)
 خبر عبارت‌ است‌ از بيان‌ حقيقي‌، عيني‌ و بي‌طرف‌ حوادث‌ و وقايع‌ روزمره‌ كه‌ از لحاظ‌ اجتماعي‌ مفيد معنايي‌ باشد و به‌ صورت‌ گسترده‌ در اختيار همگان‌ قرار گيرد (روژه‌ كلوس‌ ـ نقل‌ روانشاد دكتر حميد نطقي‌)
 خبر گزارشي‌ عيني‌ از واقعيت‌هاست‌ كه‌ داراي‌ يك‌ يا چند ارزش‌ خبري‌ بود، و احتمالاً تحت‌تأثير عوامل‌ درون‌ گروهي‌ و برون‌ گروهي‌ شكل‌ گرفته‌ است‌ (دكترنعيم‌ بديعي‌ ـ نقل‌ دكترمهدي‌ محسنيان‌راد)

بنابراين‌ در همة‌ اين‌ تعريف‌ها به‌ روشني‌ يا به‌ كنايه‌ شرط‌ اصلي‌ براي‌ خبر، وقوع‌ يك‌ رويداد يا بروز تحول‌ در يك‌ جريان‌ خبري‌ است‌. 5
آيا مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ همه‌ خبرهاي‌ ساخته‌ شده‌ از گفته‌هاي‌ ديگران‌، خالي‌ از جاذبه‌ و ارزش‌ است‌؟ به‌ يقين‌ چنين‌ نيست‌. گفته‌هاي‌ برخي‌ سياستمداران‌ ارشد، ورزشكاران‌، دانشمندان‌ يا هنرمندان‌ قابليت‌ و ظرفيت‌ جلب‌توجه‌ مخاطبان‌ را داراست‌. از افشاگري‌ها، تهديدها، توضيح‌ها و حتي‌ برخي‌ پاسخ‌ها خبرهاي‌ جالبي‌ مي‌توان‌ توليد كرد. اما اين‌ كه‌ چنين‌ خبرهايي‌ تنها يا اصلي‌ترين‌ مضمون‌ خبرها در جامعه‌اي‌ باشند قابل‌ تأمل‌ و حتي‌ نگران‌گننده‌ بايد تلقي‌ شود.
سبك‌ها و شيوه‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ در دو قرن‌ اخير همه‌ با اين‌ هدف‌ پيشنهاد و تجربه‌ شده‌اند كه‌ كار آگاهي‌ از رويدادها و سپس‌ كار انتقال‌ آن‌ آگاهي‌ها به‌ مخاطب‌ روان‌تر و سريع‌تر صورت‌ گيرد. اگر قرار بود بين‌ 70 تا 90درصد خبرها گفتاري‌ و نقلي‌ باشند هرگز به‌ اين‌ كوشش‌ها نيازي‌ نبود.


تقسيم‌بندي‌ رندال‌

در مورد باز شناخت‌ خبرهاي‌ كلامي‌ (غيررويدادي‌) از خبرهاي‌ رويدادي‌ (واقعي‌) ديويد رندال‌ طبقه‌بندي‌ جالبي‌ را عرضه‌ كرده‌ است‌. 6 او در اين‌ زمينه‌ خبرها را به‌ چهار دسته‌ كلي‌ تقسيم‌ مي‌كند و سپس‌ ويژگي‌ هر دسته‌ را توضيح‌ مي‌دهد. من‌ سعي‌ مي‌كنم‌ اين‌ تقسيم‌بندي‌ را به‌ ياري‌ خبرهاي‌ چاپ‌ شده‌ در شماره‌ روز 12 ارديبهشت‌ 84 روزنامه‌ ايران‌، توضيح‌ دهم‌. 7 نخست‌ ويژگي‌هاي‌ اين‌ مقايسه‌ را روشن‌ كنيم‌:

ــ خبرها فقط‌ از صفحه‌هاي‌ دوم‌، سوم‌، بيست‌وسوم‌ و بيست‌وچهارم‌ گزينش‌ شده‌ است‌. 8
ــ خبرهاي‌ كوتاه‌ ستوني‌ را در نظر نگرفته‌ام‌؛ نيز يادداشت‌ها و مقاله‌ها را.
ــ سعي‌ شده‌ است‌، نقل‌ها درست‌ همان‌ باشد كه‌ در شماره‌ ياد شده‌، آمده‌ است‌.

رندال‌ مي‌نويسد كه‌ من‌ وقتي‌ سردبير بودم‌ همه‌ خبرهايي‌ را كه‌ بايد بررسي‌ مي‌كردم‌ و در مورد آنها تصميم‌ مي‌گرفتم‌، در چهار دسته‌ تقسيم‌ مي‌كردم‌:

نخست‌: خبرهاي‌ كلامي‌ كه‌ رويدادي‌ را خبر نمي‌دهند و فقط‌ جنبه‌ نظري‌، توضيحي‌ و اطلاعاتي‌ دارند. منبع‌ اين‌ خبرها معمولاً داراي‌ ارزش‌ شهرت‌ است‌. جذابيت‌ اين‌ خبرها ــ اگر جاذبه‌اي‌ داشته‌ باشند ــ در حرف‌ و سخن‌ تازه‌اي‌ است‌ كه‌ مطرح‌ مي‌شود.

 نمونه‌ اول‌: هاشمي‌ رفسنجاني‌ در ديدار با عده‌اي‌ از كارشناسان‌ رسانه‌اي‌ و فعالان‌ سياسي‌ مهم‌ترين‌ رئوس‌ برنامه‌هاي‌ خود را در حوزه‌هاي‌ سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ اعلام‌ كرد.
[از جمله‌ چهارم] هاشمي‌ تصريح‌ كرد: معتقد بودم‌ در زمان‌ خودمان‌ كارها را بايد به‌ جوانترها بسپاريم‌. اما وضع‌ كنوني‌ و تهديدهاي‌ خارجي‌ و داخلي‌ خطير است‌. (صفحه‌ سوم‌ ـ با تيتر: رفسنجاني‌ رئوس‌ برنامه‌هاي‌ خود را اعلام‌ كرد).

 نمونه‌ دوم‌: يك‌ استاد دانشگاه‌ در ايتاليا فرضية‌ جديدي‌ را براي‌ نيمه‌كاره‌ بودن‌ تابلوي‌ موناليزا ارايه‌ داده‌ است‌ و آن‌ نيمه‌ فلج‌ بودن‌ نيمه‌ راست‌ بدن‌ داوينچي‌ در زمان‌ خلق‌ اين‌ اثر بوده‌ است‌.
[از پاراگراف‌ سوم] به‌ گفته‌ «وزوسي‌» نيمه‌ فلج‌ بودن‌ نيمه‌ راست‌ بدن‌ داوينچي‌ تأثيري‌ بر توانايي‌ او در كشيدن‌ نقاشي‌ نداشته‌ چون‌ داوينجي‌ به‌ هر حال‌ چپ‌ دست‌ بوده‌ است‌ (صفحه‌ آخر ـ با تيتر: فرضيه‌ جديد درباره‌ تابلوي‌ موناليزا).
پيام‌ اين‌ دسته‌ خبرها هم‌ به‌طور معمول‌ وقوع‌ رويدادي‌ را توضيح‌ نمي‌دهد. به‌ علاوه‌ اين‌ اظهارنظرها حساسيتي‌ برنمي‌انگيزد و كسي‌ قرار نيست‌ به‌ اين‌ گفته‌ها پاسخ‌ دهد (يعني‌ به‌ كسي‌ زياني‌ نمي‌رساند).


دوم‌: خبرهاي‌ كلامي‌ كه‌ رويدادي‌ را خبر نمي‌دهند، بلكه‌ پاسخي‌، واكنشي‌ يا توضيحي‌ بر خبرهاي‌ پيش‌تر انتشار يافته‌ به‌شمار مي‌آيند. اين‌ خبرها به‌طور معمول‌ در دسته‌ خبرهاي‌ معروف‌ به‌ «جنگ‌ لفظي‌» طبقه‌بندي‌ مي‌شوند و جاذبيت‌ آنها در تقابل‌ نظرها و تعامل‌ فكرها (نه‌ عمل‌ها) است‌.
اين‌ خبرها به‌طور معمول‌ با فعل‌ها و عبارت‌هاي‌: گفت‌، اظهار داشت‌، توضيح‌ داد، افشا كرد و... نوشته‌ مي‌شوند.

 نمونه‌ اول‌: مجيد انصاري‌ [ ... ] سخنان‌ اخير شهردار تهران‌ را از يك‌ جهت‌ مايه‌ خوشبختي‌ و از جهت‌ ديگر مايه‌ تأسف‌ دانست‌.
[ از جمله‌ دوم]‌ وي‌ [ ... ] گفت‌: يك‌ كانديداي‌ اصولگرا گفتار و ادب‌ سياسي‌ خود را در يك‌ فضاي‌ طبيعي‌ رو كرد. در صورتي‌ كه‌ بعضي‌ از كانديداهاي‌ اصولگرا اين‌ روزها قبل‌ از اين‌كه‌ با مردم‌ مواجه‌ شوند، به‌ نحوي‌ با آنها حرف‌ مي‌زنند كه‌ گويي‌ يك‌ ماسك‌ بر انديشه‌ها و فرهنگ‌ واقعي‌ گفتمان‌ خود قرار داده‌اند. (صفحه‌ سوم‌، با تيتر: از گفتار و ادب‌ سياسي‌ شهردار شگفت‌زده‌ شدم‌) 9
 نمونه‌ دوم‌: محمد عطريانفر عضو شوراي‌ مركزي‌ كارگزاران‌ سازندگي‌ مطالب‌ برخي‌ از نشريات‌ در مورد اخراج‌ عطاءالله‌ مهاجراني‌ از اين‌ حزب‌ را تكذيب‌ كرد.
[از جمله‌ سوم] برخي‌ از نشريات‌ نزديك‌ به‌ اصولگرايان‌ در شماره‌ امروز خود (منظور روز مخابره‌ يعني‌ 1 ارديبهشت‌ ماه‌ است‌) [ ... ] نوشتند كه‌ شوراي‌ مركزي‌ حزب‌ كارگزاران‌ در جلسه‌ روز پنجشنبه‌ خود به‌ دليل‌ حمايت‌ مهاجراني‌ از نامزدي‌ مصطفي‌ معين‌ [ ... ] او را از شوراي‌ مركزي‌ حزب‌ اخراج‌ كرده‌ است‌.
[از جمله‌ دوم] 9 وي‌ ديروز به‌ ايرنا گفت‌: شوراي‌ مركزي‌ كارگزاران‌ اساساً مدتي‌ است‌ تشكيل‌ جلسه‌ نداده‌ است‌ (صفحه‌ سوم‌. تيتر: «عطريانفر»: اخراج‌ «مهاجراني‌» صحت‌ ندارد).
افعال‌ و عبارت‌هاي‌: پاسخ‌ داد، روشن‌ كرد، واكنش‌ نشان‌ داد، تكذيب‌ كرد، نادرست‌ دانست‌، تأييد كرد، تأكيدكرد و... در اين‌ دسته‌ خبرها ديده‌ مي‌شوند.
نكته‌ بسيار مهم‌ در اين‌ دسته‌ خبرها آوردن‌ پيشينه‌ و توضيح‌ چرايي‌ اين‌ گفته‌هاست‌. در مطبوعات‌ غربي‌ معمول‌ است‌ كه‌ پيشينه‌ (علت‌ واكنش‌) را بلافاصله‌ پس‌ از جمله‌ پاسخ‌ مي‌آورند. اما در صورتي‌ كه‌ پاسخ‌ كلي‌ باشد پيشينه‌ به‌ پاراگراف‌ آخر انتقال‌ مي‌يابد. در خبرگزاري‌ و مطبوعات‌ ما كاركرد پيشينه‌ هنوز چندان‌ لازم‌ ارزيابي‌ نشده‌ است‌.


سوم‌ : خبرهاي‌ كلامي‌ كه‌ از وقوع‌ رويدادي‌ در گذشته‌ يا آنچه‌ روي‌ خواهد داد خبر مي‌دهند. اين‌ خبرها به‌ گروه‌ خبرهاي‌ واقعي‌ (رويدادي‌) نزديك‌تر هستند. خبرهاي‌ «وعده‌اي‌» 10 در همين‌ گروه‌ جاي‌ مي‌گيرند. اين‌ خبرها هميشه‌ از قول‌ مسئولان‌، مجريان‌ و مقام‌ها ساخته‌ و نقل‌ مي‌شوند و هميشه‌ رنگ‌ و بوي‌ رسميت‌ دارند.

 نمونه اول : وزير كشور [ ... ] گفت‌: مسئولان‌ و شوراي‌ تأمين‌ استان‌ [سيستان و بلوچستان‌] ، با پيگيري‌ موضوع‌، در صدد پايان‌ دادن‌ به‌ برخي‌ جنايات‌ و خودسري‌هاي‌ اشرار در اين‌ استان‌ هستند.
[ پاراگراف‌ چهارم‌ ] موسوي‌ لاري‌ وجود اشرار بدون‌ تابعيت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در استان‌ سيستان‌ و بلوچستان‌ را يكي‌ از معضلات‌ و مشكلات‌ اين‌ استان‌ عنوان‌ كرد و افزود: تعدادي‌ اشرار براي‌ كسب‌ هويت‌ ايراني‌ در صدد آن‌ هستند كه‌ از اوراق يتي‌ و سجلي‌ تابعيت‌ ايران‌ برخوردار شوند. (صفحه‌ دوم‌ ـ با تيتر: وزير كشور: به‌ خودسري‌ اشرار در سيستان‌ و بلوچستان‌ پايان‌ مي‌دهيم‌).
در پاراگراف‌ دوم‌ خبر، پيشينه‌ موضوع‌ (شهادت‌ حسينعلي‌ ارجمندي‌ معاون‌ ثبت‌ احوال‌ سيستان‌ و بلوچستان‌) آمده‌ است‌.
نمونه‌ دوم‌: رئيس‌ ستاد بزرگداشت‌ مراسم‌ شانزدهمين‌ سالگرد ارتحال امام‌ (ره‌) با حضور در استانداري‌ تهران‌ در جمع‌ معاونين‌، مشاورين‌، مديران‌، فرمانداران‌ شهرستان‌هاي‌ استان‌ تهران‌، برنامه‌هاي‌ اين‌ ستاد براي‌ برگزاري‌ هر چه‌ باشكوه‌تر مراسم‌ سالگرد ارتحال‌ امام‌ (ره‌) را تشريح‌ كرد. 11
[از جمله‌ آخر] وي‌... افزود: از آنجايي‌ كه‌ رياست‌جمهوري‌ در اين‌ مراسم‌ در محضر امام‌ (ره‌) و مردم‌ گزارش‌ عملكرد دولت‌ خويش‌ را خواهند داشت‌ مراسم‌ بايد پرشكوه‌تر از هميشه‌ برگزار شود (صفحه‌ سوم‌. با تيتر: ارائه‌ گزارش‌ عملكرد دولت‌ در پيشگاه‌ امام‌ (ره‌)
 نمونه‌ سوم‌: براساس‌ توافقات‌ صورت‌ گرفته‌ با وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ و وزارت‌ بهداشت‌، تمديد و يا تجديد آيين‌نامه‌ مشاغل‌ سخت‌ و زيان‌آور به‌زودي‌ از سوي‌ وزارت‌ رفاه‌ تقديم‌ هيأت‌دولت‌ مي‌شود.
[پاراگراف‌ پنجم‌] : مديرعامل‌ سازمان‌ تأمين‌اجتماعي‌ با اشاره‌ به‌ افزايش‌ 4/16 درصدي‌ مستمري‌ بازنشستگان‌ اين‌ سازمان‌ در سال‌ جديد علي‌رغم‌ رشد 15 درصدي‌ تورم‌، گفت‌: با طرح‌ افزايش‌ مستمري‌ بازنشستگان‌ تأمين‌ اجتماعي‌ در هيأت‌ دولت‌، بحث‌ شكاف‌ بين‌ مستمري‌ بازنشستگان‌ كشوري‌ و تأمين‌اجتماعي‌ عنوان‌ شد، ولي‌ با اين‌ استدلال‌ كه‌ رشد 12درصدي‌ منطقي‌ نداشته‌، سازمان‌ بازنشستگي‌ كشوري‌ نيز نسبت‌ به‌ اعمال‌ اين‌ افزايش‌ براي‌ بازنشستگان‌ راغب‌ شده‌ است‌ (صفحه‌ 21ـ با تيتر: تمديد يا تجديد آيين‌نامه‌ مشاغل‌ سخت‌ و زيان‌آور به‌ زودي‌ به‌ دولت‌ مي‌رود ـ 12 به‌ نقل‌ از مديرعامل‌ سازمان‌ تأمين‌اجتماعي‌).
اولاً غير از پاراگراف‌ اول‌، در اين‌ خبر 6 پاراگرافي‌ از موضوع‌ آيين‌نامه‌ بيمه‌ مشاغل‌ سخت‌ و زيان‌آور ذكري‌ نمي‌شود. دوم‌ اين‌كه‌ پاراگراف‌ پنج‌ نقل‌ شده‌ مي‌توانست‌ (و بايد) روان‌تر تنظيم‌ مي‌شد.
اين‌ دسته‌ خبرها به‌طور معمول‌ با فعل‌ و تركيب‌هاي‌: اعلام‌ كرد، وعده‌ داد، تشريح‌ كرد، توضيح‌ داد، بيان‌ داشت‌ و... شكل‌ مي‌گيرند. چنان‌كه‌ توضيح‌ داده‌ شد در اين‌ خبرها هم‌، از قوع‌ يك‌ رويداد (كه‌ اتفاق افتاده‌ باشد) نمي‌توان‌ نشاني‌ يافت‌. بلكه‌ پيام‌ اين‌ خبرها يا وقوع‌ رويدادي‌ است‌ كه‌ گويا بدون‌ حضور خبرنگاران‌ اتفاق افتاده‌ يا قرار است‌ در آينده‌ اتفاق بيفتد.


چهارم‌: گروه‌ خبر از رويدادهاي‌ واقعي‌. اكثر تعريف‌هاي‌ خبر، مشخصه‌هاي‌ اين‌ گروه‌ خبرها را در برمي‌گيرد: آگاهي‌ رسانه‌اي‌ از واقعه‌اي‌ كه‌ رخ‌ داده‌ است‌. حتي‌ برخي‌ عقيده‌ دارند: «آنچه‌ در مورد ارزش‌ها خبري‌ و عوامل‌ گرايش‌ و توجه‌ عمومي‌ نسبت‌ به‌ خبر مي‌شود، با خبرهاي‌ رويدادي‌ [نه‌ كلامي‌ ] ربط‌ دارد». 13

 نمونه‌ اول‌: نظاميان‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ ديروز به‌ شهرك‌ «علار» نزديك‌ «طولكرم‌» در شمال‌ كرانه‌ باختري‌ رود اردن‌ يورش‌ بردند.
[ پاراگراف‌ چهارم] آنها به‌ بهانه‌ اين‌كه‌ «علار» منطقه‌ نظامي‌ است‌ از خروج‌ ساكنان‌ اين‌ شهرك‌ براي‌ مراجعه‌ به‌ محل‌ كارهايشان‌ جلوگيري‌ كردند. (صفحه‌ دوم‌. با تيتر: يورش‌ نظاميان‌ صهيونيست‌ به‌ دو شهرك‌ كرانه‌ باختري‌ رود اردن‌)
 نمونه‌ دوم‌: احمد توكلي‌ از نامزدي‌ در انتخابات‌ رياست‌جمهوري‌ انصراف‌ داد. او ديروز در بيانيه‌ انصرافش‌ تأكيد كرد كه‌: براي‌ تقويت‌ همبستگي‌ بين‌ نامزدان‌ اصولگرا از داوطلبي‌ در انتخابات [ ... ] ‌ كناره‌گيري‌ كرده‌ است‌.
[ پاراگراف‌ دوم] : توكلي‌ اكنون‌ نخستين‌ نامزد از بين‌ شش‌ نامزد اصولگراست‌ كه‌ تكليف‌ خود را با انتخابات‌ رياست‌جمهوري‌ مشخص‌ كرده‌ است‌ (صفحه‌ دوم‌ - با تيتر: نخستين‌ انصراف‌ در اردوي‌ انتخاباتي‌ اصولگرايان‌).
 نمونه‌ سوم‌: هنرمندان‌ محلي‌ عراقي‌ ديوارهاي‌ بتوني‌ ايستگاه‌هاي‌ بازرسي‌ را در عراق، رنگ‌آميزي‌ كردند تا چهره‌ زشت‌ آنها را از بين‌ ببرند.
[ از پاراگراف‌ سومى] اين‌ هنرمندان‌ همچنين‌ كودكان‌ محلي‌ را ترغيب‌ كردند كه‌ هر جا حصاري‌ مي‌بينند، با قلم‌ موبر روي‌ آنها نقاشي‌ بكشند. همچنين‌ برخي‌ از سفارت‌ها و دفاتر رسانه‌ها از جمله‌ فرانسه [‌؟] به‌ اين‌ هنرمندان‌ اجازه‌ داده‌اند تا بلوك‌هاي‌ نزديك‌ ساختمان‌هايشان‌ را نقاشي‌ كنند (صفحه‌ آخر ـ با تيتر، رنگ‌ بر ننگ‌ اشغال‌) 14
نسبت‌ بالاي‌ خبرهاي‌ گروه‌ چهارم‌ در يك‌ روزنامه‌ نسبت‌ به‌ سه‌ گروه‌ ديگر، در عين‌حال‌ نشانگر فعال‌ و پويا بودن‌ تحريريه‌ روزنامه‌ها مي‌تواند شمرده‌ شود. تهيه‌ همين‌ دسته‌ خبرها به‌ آگاهي‌ مخاطبان‌ مي‌افزايد؛ نه‌ خبرهاي‌ سه‌ گروه‌ ديگر. پيام‌ همين‌ خبرهاست‌ كه‌ «كسي‌، در جايي‌ سعي‌ در پنهان‌ كردن‌ آن‌ دارد.» 15
از ميان‌ 48 خبر چاپ‌ شده‌ در شماره‌ ياد شده‌ روزنامه‌ ايران‌، به‌ زحمت‌ مي‌توان‌ 9 مورد خبر واقعي‌ (مربوط‌ به‌ رويدادها) يافت‌ به‌ اين‌ شرح‌:

ــ دعوت‌ جمعي‌ از دانشجويان‌ از مهندس‌ موسوي‌ براي‌ شركت‌ در انتخابات‌،
ــ يورش‌ نظاميان‌ صهيونيست‌ به‌ 2 شهرك‌ در كرانه‌ باختري‌ رود اردن‌،
ــ شركت‌ آقاي‌ معين‌ در اجتماع‌ دانشجويان‌،
ــ بازديد معاون‌ اول‌ رئيس‌جمهوري‌ از بيمارستان‌ فارابي‌،
ــ خريد سهام‌ و اوراق مشاركت‌ از محل‌ سپرده‌هاي‌ مردمي‌، مشمول‌ ماليات‌ شد،
ــ تجليل‌ رئيس‌جمهوري‌ از كيومرث‌ صابري‌،
ــ پايان‌ جشنواره‌ فيلم‌ تريبكا،
ــ رنگ‌ كردن‌ ديوارها در عراق،
ــ آغاز به‌ كار جشنواره‌ تئاتر كودك‌ در گچساران‌.

دو مورد از اين‌ خبرها، خارجي‌ است‌ و از قضا در همان‌ دو خبر، پيام‌ رويدادهاي‌ واقعي‌ وجود دارد. مي‌توان‌ پذيرف‌ كه‌ در كشور پهناور ما با حدود 70ميليون‌ جمعيت‌ در فاصله‌ ميان‌ ساعت‌ 21 روز شنبه‌ 10 ارديبهشت‌ (ساعت‌ آماده‌ شدن‌ صفحه‌هاي‌ روزنامه‌ يكشنبه‌) تا ساعت‌ 21 روز يكشنبه‌ (زمان‌ تدارك‌ روزنامه‌ دوشنبه‌) هيچ‌ رويدادي‌ اتفاق نيفتاده‌ باشد؟ 16 مسلماً چنين‌ نيست‌. بعد توضيح‌ مي‌دهم‌ كه‌ موانعي‌ چون‌ ملاحظه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ مصلحت‌، بسته‌ بودن‌ منافذ خبر و خبرگيري‌، وفور خبرهاي‌ كلامي‌ و گفتاري‌ آماده‌ در انبوه‌ سايت‌هاي‌ خبري‌ و... ازموانع‌ راه‌يابي‌ خبرهاي‌ رويدادي‌ در صفحه‌ها روزنامه‌ هستند.
ديويد رندال‌ كه‌ تقسيم‌بندي‌ بالا را توضيح‌ مي‌دهد، در پايان‌ مي‌نويسد كه‌ از نظر من‌ اهميت‌ اين‌ خبرها به‌ ترتيب‌ عكس‌ است‌. به‌ اين‌ معنا كه‌ من‌ هر وقت‌ مي‌خواستم‌ براي‌ صفحه‌هاي‌ روزنامه‌ خبر گزينش‌ كنم‌. اول‌ خبرهاي‌ گروه‌ چهار را مي‌پذيرفتم‌، اگر نبود به‌ سراغ‌ گروه‌ سوم‌ مي‌رفتم‌ و به‌ همين‌ ترتيب‌. اما به‌ نفع‌ مخاطبان‌ روزنامه‌، سعي‌ مي‌كردم‌ هرگز خبرهاي‌ گروها اول‌ را امضا نكنم‌.


رواج‌ خبر كلامي‌

خبر كلامي‌ دارد مبدل‌ به‌ رايج‌ترين‌ شيوه‌ خبررساني‌ در جامعه‌ رسانه‌اي‌ مي‌شود. به‌ حدي‌ كه‌ رفته‌ رفته‌ گويي‌ بقيه‌ انواع‌ خبرها كه‌ بايد شيوه‌هاي‌ اصلي‌تر و رايج‌تر باشند، جا را براي‌ اين‌ دسته‌ خبرها خالي‌ مي‌كنند. نتيجه‌ آن‌كه‌ در روزنامه‌هاي‌ ما كمتر خبري‌ را از رويدادها و وقايع‌ مي‌توان‌ يافت‌. به‌ جاي‌ اين‌ خبرهاي‌ واقعي‌ ــ چنان‌كه‌ آمد ــ صفحه‌هاي‌ خبري‌ روزنامه‌ها را خبرهاي‌ كلامي‌ تسخير كرده‌ است‌.
روشن‌ است‌ كه‌ خبرهاي‌ نقلي‌ و كلامي‌ يكي‌ از انواع‌ خبر در رسانه‌ها بايد در نظر گرفت‌. نگراني‌ اين‌ است‌ كه‌ اكنون‌ خبر از وقوع‌ هيچ‌ رويدادي‌ ــ چه‌ كوچك‌ و چه‌ بزرگ‌ ــ غير از آن‌كه‌ مسئولي‌، رئيسي‌، وزيري‌، مديركلي‌ يا يك‌ عضو روابط‌عمومي‌ها، امكان‌ ورود به‌ صفحه‌هاي‌ روزنامه‌ را ندارد. در واقع‌ خطر در اين‌ است‌ كه‌ پويايي‌، جست‌وجوگري‌ و كشف‌ حرفه‌اي‌، جاي‌ خود را به‌ خبرهاي‌ رسمي‌ داده‌ است‌.


خبر كلامي‌ چيست‌؟

خبر كلامي‌ بيشتر در فضاي‌ بي‌اعتمادي‌ ميان‌ مسئولان‌ و رسانه‌ها (نمايندگان‌ مردم‌) امكان‌ گسترش‌ مي‌يابد. به‌ اين‌ معنا كه‌ در مجموعة‌ بيشتر مسير ميان‌ خبرسازان‌، به‌ خبرنگار به‌ رسانه‌ و به‌ مردم‌، ايستگاه‌ خبرنگار حذف‌ مي‌شود. به‌ اين‌ ترتيب‌ نقش‌ و كاركرد خبرنگاران‌ و مهارت‌هاي‌ حرفه‌اي‌ آنان‌ به‌تدريج‌ رنگ‌ مي‌بازد و خبرهاي‌ رسمي‌ و بدون‌ خطر ــ و در نتيجه‌ بدون‌ جاذبه‌ ــ رواج‌ مي‌يابد.
چنان‌كه‌ خواهد آمد سايت‌هاي‌ خبري‌ پرتعداد كه‌ هر يك‌ از سوي‌ يك‌ جريان‌ سياسي‌ يا سازمان‌ دولتي‌ تأمين‌ مالي‌ و حمايت‌ مي‌شوند، در گسترش‌ اين‌ شيوه‌ نقش‌ دارند. كاركنان‌ اين‌ سايت‌ها اغلب‌ خبرهاي‌ خود را از طريق‌ تماس‌هاي‌ تلفني‌ با اشخاص‌ شكل‌ مي‌دهند و ترديد نبايد كرد كه‌ گزينش‌ مصاحبه‌شونده‌ و نوع‌ پرسش‌ها و پاسخ‌ها با جهان‌بيني‌ آن‌ سايت‌ها ربط‌ مستقيم‌ دارند.


نمونة‌ خبر كلامي‌:

شيوه‌ رايج‌ در تنظيم‌ خبرهاي‌ كلامي‌ تا حدود يك‌ سال‌ پيش‌ در همه‌ سايت‌ها و خبرگزاري‌هاي‌ تازه‌ تأسيس‌ كليشه‌اي‌ ثابت‌ داشت‌. در اين‌ شيوه‌ نخست‌ جمله‌اي‌ از مصاحبه‌ شونده‌ به‌ عنوان‌ ليد خبر نوشته‌ مي‌شود. آن‌گاه‌ جمله‌ دوم‌ كه‌ ناچار بايد مشخصه‌هاي‌ عناصر خبر در آن‌ ذكر شود، بسيار طولاني‌تر از جمله‌ ليد، نوشته‌ مي‌شد. مثل‌ اين‌ نمونه‌:
ليد: شايع‌ترين‌ علت‌ درد بزرگسالان‌ ايراني‌ درد ستون‌ فقرات‌ است‌.
جمله‌ دوم‌: به‌ گزارش‌ سرويس‌ «بهداشت‌ و درمان‌» ايسنا ــ واحد علوم‌ پژشكي‌ ايران‌ ــ دكتر مجيد كاوه‌ دبير اجرايي‌ انجمن‌ همايش‌ بين‌المللي‌ روش‌هاي‌ «كمتر تهاجمي‌» درمان‌ ستون‌ فقرات‌ با بيان‌ مطلب‌ خاطرنشان‌ كرد. اصولاً روش‌هاي‌ كلاسيك‌ جراحي‌ ستون‌ فقرات‌ با تخريب‌ بافت‌هاي‌ سالم‌ همراه‌ هستند و به‌ بيمار آسيب‌ زيادي‌ مي‌زنند. اما در روش‌هاي‌ «كمتر تهاجمي‌» درمان‌ ستون‌ فقرات‌ با استفاده‌ از روش‌هاي‌ پيشرفته‌ فناوري‌هاي‌ روز، مقدار آسيب‌ وارده‌ به‌ بيمار به‌ حداقل‌ مي‌رسد.
ملاحظه‌ مي‌كنيد كه‌ پاراگراف‌ دوم‌ اين‌ خبر لااقل‌ شش‌ برابر پاراگراف‌ ليد حجم‌ دارد. در ضمن‌، در اين‌ ليد كليشه‌اي‌ و رايج‌ به‌طور معمول‌ هيچ‌يك‌ از عناصر خبر روشن‌ نشده‌ است‌. در پاراگراف‌ دوم‌ هم‌ تنها پاسخ‌ عناصر چه‌ كسي‌، چه‌ و چگونه‌ را مي‌توان‌ يافت‌ (سايت‌ خبرگزاري‌ دانشجويان‌ ايران‌ ـ 17 ارديبهشت‌ 84) .


آسيب‌هاي‌ خبر كلامي‌

اكنون‌ كه‌ در مورد ويژگي‌ها، كاركردها و زمينه‌هاي‌ خبرهاي‌ كلامي‌ نظر خود را عرض‌ كردم‌، بهتر است‌ بنويسم‌ كه‌ چنين‌ خبرهايي‌ ممكن‌ است‌ چه‌ آسيب‌هايي‌ به‌ روزنامه‌نگاري‌ حرفه‌اي‌ بزند. بايد روشن‌ شود كه‌ هجوم‌ و وفور خبرهاي‌ كلامي‌ چگونه‌ و از چه‌ راه‌هايي‌ آسيب‌رسان‌ خواهد بود.

گسترش‌ بگومگو: اين‌كه‌ روزنامه‌ يا رسانه‌اي‌ نظرات‌ متفاوت‌ اصحاب‌ يك‌ حرفه‌ يا انديشه‌ را، در برابر هم‌ بگذارد، شيوه‌ تازه‌اي‌ نيست‌. در كشور ما نيز اين‌ شيوه‌ آزمون‌ خود را داده‌ است‌. اين‌ شيوه‌ اگر در حد مثلاً بگومگوهاي‌ عرصه‌ ورزش‌ باشد ــ چنان‌كه‌ در مطبوعات‌ ورزشي‌ رواج‌ دارد ــ يا برخورد عقايد پيروان‌ مكتب‌هاي‌ هنري‌ باشد ــ چنان‌كه‌ در مطبوعات‌ سينمايي‌ و هنري‌ مي‌شود سراغ‌ كرد ــ دامنه‌ قابل‌ كنترلي‌ دارد و خوانندگان‌ را هم‌ به‌ پيگيري‌ موضوع‌ علاقه‌مند مي‌كند. در عرصه‌ سياست‌ (آن‌ هم‌ سياست‌ كلان‌) كشور، اما رواج‌ اين‌ بگومگوها جنبة‌ ديگري‌ مي‌يابد. كمترين‌ آسيب‌ در اين‌ زمينه‌ غافل‌ ماندن‌ مطبوعات‌ و مردم‌ از رويدادهاي‌ اصلي‌ و واقعي‌ و سرگرم‌ شدن‌ با جدل‌هاي‌ كلامي‌ است‌.

چهره‌سازي‌: در پنج‌ سال‌ اخير كه‌ خبرگزاري‌هاي‌ كوچك‌ ـ سايت‌هاي‌ خبري‌ ـ با محور قرار دادن‌ خبرهاي‌ كلامي‌، فعاليت‌ مي‌كنند، در صفحه‌هاي‌ روزنامه‌ها به‌ كهكشاني‌ از نام‌ها و عنوان‌هاي‌ ناآشنا برمي‌خوريم‌. صاحبان‌ اين‌ نام‌ها و عنوان‌ها، در واقع‌ قهرمانان‌ ميدان‌ سخن‌ هستند. از آنجا كه‌ اغلب‌ خبرهاي‌ كلامي‌ توليد شده‌ در اين‌ سايت‌ها، به‌ صفحه‌هاي‌ روزنامه‌ها منتقل‌ مي‌شود، جامعه‌ روزنامه‌خوان‌، به‌ جاي‌ آگاهي‌ از حوادث‌، فقط‌ از بگو مگوهاي‌ خبرسازان‌ آگاه‌ مي‌شود. براي‌ جامعه‌ پرسش‌ مهم‌ اين‌ است‌: شهرت‌ دادن‌ به‌ اين‌ خبرسازان‌ كه‌ فقط‌ حرف‌ مي‌زنند، بعدها آنان‌ و مردم‌ را به‌ اشتباه‌ نمي‌اندازد؟ مثلاً اگر اين‌ اشخاص‌ كانديداي‌ نمايندگي‌ مجلس‌ شوند، ممكن‌ است‌ بسياري‌ به‌ سابقة‌ همان‌ آشنايي‌ ذهني‌ به‌ آنان‌ رأي‌ دهند.
خستگي‌ مخاطبان‌: تجربه‌ دو شوراي‌ شهر تهران‌ و اصفهان‌ در نخستين‌ دوره‌ تشكيل‌ اين‌ شوراها نمونه‌هاي‌ در خور توجهي‌ است‌. مثلاً در مورد شوراي‌ شهر تهران‌ زمينه‌ درگيري‌ كلامي‌ و لفظي‌ ميان‌ اعضاي‌ شورا، شهرداري‌ها، رقيبان‌ و چهره‌هاي‌ سياسي‌ چنان‌ گسترده‌ شد و چنان‌ جريان‌ اين‌ جنگ‌ لفظي‌ در مطبوعات‌ انعكاس‌ يافت‌ كه‌ مردم‌ دلزده‌ و خسته‌ در انتخابات‌ دوره‌ دوم‌ ترجيح‌ دارند اصلاً رأي‌ ندهند. در واقع‌ در دورة‌ اول‌، مخاطبان‌ روزنامه‌ها بيش‌ از آن‌ كه‌ در مورد وظايف‌ و چگونگي‌ عملكرد نمايندگان‌ شوراي‌ شهر چيزي‌ بفهمند، از درگيري‌هاي‌ لفظي‌ مطلع‌ مي‌شدند.


خبر كلامي‌ چرا؟

اهميت‌ دارد كه‌ چرايي‌ رواج‌ خبرهاي‌ نقلي‌ بررسي‌ شود. به‌هر حال‌ اين‌ روي‌ آوري‌ گسترده‌ نسبت‌ به‌ گفته‌هاي‌ خبرسازان‌ نبايد بدون‌ دليل‌ و زمينه‌ باشد. بررسي‌هاي‌ سه‌سال‌ اخير نگارنده‌ و پرس‌وجو از دست‌اندركاران‌ روزنامه‌ها برخي‌ دلايل‌ مهم‌ اين‌ روي‌آوري‌ را به‌دست‌ داده‌ است‌ كه‌ برمي‌شمارم‌:
ناامني‌ها: توليد خبر از رويدادهاي‌ واقعي‌ همواره‌ با واكنش‌هاي‌ شديد خبرسازان‌ همراه‌ مي‌شود. من‌ اين‌ تعريف‌ مشترك‌ «لرد نورد كليف‌» 17 و «ويليام‌ رندلف‌ هرست‌» 18 از خبر را بسيار مي‌پسندم‌ كه‌:

خبر، چيزي‌ است‌ كه‌ كسي‌ در جايي‌ سعي‌ در پنهان‌ كردن‌ آن‌ دارد؛ آنچه‌ مي‌ماند آگهي‌ است‌.

در اين‌ تعريف‌، خبر پيامي‌ است‌ كه‌ انتشار و افشاي‌ آن‌، ناچار به‌ زيان‌ كسي‌ (حقيقي‌ يا حقوقي‌) تمام‌ خواهد شد. به‌ علاوه‌ محور اصلي‌ اين‌ تعريف‌ پنهان‌ بودن‌ نكته‌ها و محورهاي‌ خبر از سويي‌ و لزوم‌ كشف‌ و رمزگشايي‌ آن‌ به‌ دست‌ خبرنگار از سوي‌ ديگر است‌. جملة‌ تكميلي‌ اين‌ تعريف‌ به‌طور قاطع‌، هر چه‌ بيرون‌ از اين‌ قاعده‌ باشد را آگهي‌ (بازرگاني‌ يا پروپاگاند) معرفي‌ مي‌كند. اگر اعتباري‌ براي‌ اين‌ تعريف‌ در نظر بگيريم‌، خبرهاي‌ نقلي‌ را يكسره‌ بايد بي‌اعتبار بشماريم‌.
از اين‌ ديدگاه‌، خبرگيري‌ و خبررساني‌ در جامعه‌اي‌ كه‌ خبرسازان‌ چندان‌ تحمل‌ «زيان‌» كشيدن‌ ندارند، پي‌آمدهاي‌ ناگواري‌ براي‌ روزنامه‌نگار و روزنامه‌ در بردارد. به‌خصوص‌ در جامعه‌اي‌ كه‌ همه‌ كاركردهاي‌ احزاب‌ سياسي‌ و سازمان‌هاي‌ فعال‌ اجتماعي‌ بر عهدة‌ مطبوعات‌ گذاشته‌ شده‌ است‌.

هزينه‌ها: باز، اگر تعريف‌ «نوردكليف‌ ـ هرست‌» را معتبر بدانيم‌، هر روزنامه‌ ــ مثل‌ روزنامه‌هاي‌ جهان‌ صنعتي‌ ــ بايد لشكري‌ از خبرنگاران‌، مصاحبه‌كنندگان‌، گزارشگران‌ و نويسندگان‌ را در استخدام‌ داشته‌ باشد. مثلاً در چنين‌ روزنامه‌اي‌، هر خبرنگار درهفته‌ شايد بتواند دو تا سه‌ خبر ــ با ويژگي‌هاي‌ يك‌ خبر خواندني‌ ــ توليد كند.
در كشور ما هنوز زمينه‌ براي‌ تدارك‌ چنين‌ تحريريه‌هايي‌ مهيا نيست‌. صرف‌نظر از دست‌ بالا پنج‌ روزنامه‌ كه‌ توان‌ به‌كارگيري‌ گروه‌ خبري‌ بيش‌ از 30 نفر ــ آن‌ هم‌ براي‌ حجم‌ 36 تا 48 صفحه‌ در روز ــ را دارند، سازمان‌ تحريريه‌ روزنامه‌ها، به‌طور معمول‌ با كمتر از 25 نفر شكل‌ مي‌گيرد. در بسياري‌ از روزنامه‌ها سهم‌ هر عضو تحريريه‌ از روزنامه‌ به‌ حدود يك‌ نفر در ازاي‌ يك‌ صفحه‌ مي‌رسد.
تازه‌ اين‌ همة‌ مشكل‌ نيست‌. ناشران‌ و مالكان‌ روزنامه‌ها اغلب‌ براي‌ تحريريه‌ها سقف‌ بودجه‌اي‌ در نظر مي‌گيرند (مثلاً 4 ميليون‌ تومان‌ در ماه‌). اين‌ مبلغ‌ بايد ميان‌ سردبير، كادر سردبيري‌، دبيران‌ و خبرنگاران‌ توزيع‌ شود. نتيجه‌ اين‌كه‌ در چنين‌ تحريريه‌اي‌ امكان‌ به‌ كارگيري‌ خبرنگاران‌ زبده‌ و آموزش‌ ديده‌ وجود ندارد تا از آن‌ تحريريه‌ بتوان‌ انتظار كار حرفه‌اي‌ داشت‌. به‌ همين‌ سبب‌ كاركنان‌ تحريريه‌ به‌ خبرهاي‌ آماده‌ ــ ناچار از منابع‌ خبري‌ آماده‌ ـ روي‌ مي‌كنند تا صفحه‌ها را بتوان‌ براي‌ چاپ‌ هر روزي‌ آماده‌ كرد.

منابع‌ خبر: خبرگزاري‌هاي‌ كوچك‌ و پر تعداد به‌ جاي‌ خبرنگاران‌ تحريريه‌، كار تدارك‌ خبر ــ همان‌ شبه‌خبرهاي‌ كلامي‌ ــ را برعهده‌ دارند. در اين‌ نكته‌ بايد تأمل‌ كرد. اول‌ اين‌كه‌ انبوه‌ خبرهاي‌ اين‌ منابع‌ را كساني‌ توليد مي‌كنند كه‌ خود تسلط‌ و كارايي‌ بيشتري‌ (نسبت‌ به‌ خبرنگاران‌ روزنامه‌ها) در كار حرفه‌اي‌ خبري‌ ندارند. دوم‌ اين‌كه‌ به‌ دلايل‌ مختلف‌ در اين‌ سايت‌هاي‌ خبري‌ كمتر خبر غيرنقلي‌ توليد مي‌شود. رسم‌ و رويه‌ كار در اين‌ خبرگزاري‌هاي‌ كوچك‌ توجه‌ به‌ تعداد خبرهاي‌ توليدي‌ است‌؛ نه‌ كيفيت‌ اين‌ خبرها. هر عضو تحريريه‌، هر روز بايد 3 تا 5 قطعه‌ خبر توليد كند. بنابراين‌ راهي‌ غير از گرفتن‌ شمارة‌ خبرسازان‌ و تدارك‌ خبرهاي‌ تلفني‌ نيست‌. همين‌ خبرهاي‌ تلفني‌، اغلب‌ درست‌ به‌ همان‌ صورت‌ كه‌ از سايت‌ها دريافت‌ مي‌شود، به‌ صفحه‌هاي‌ روزنامه‌ها ــ با تحريريه‌هاي‌ كم‌ تعداد ــ انتقال‌ مي‌يابد.
بنابراين‌ از يك‌ سو ناشران‌ با ايجاد تحريريه‌هايي‌ با تعداد كم‌ و كارايي‌ حرفه‌اي‌ نازل‌، كاركنان‌ را به‌ سوي‌ خبرهاي‌ كلامي‌ سايت‌ها مي‌رانند و از سوي‌ ديگر از آن‌ سايت‌ها در لااقل‌ 80درصد از موارد، چيزي‌ غير از خبرهاي‌ كلامي‌ دريافت‌ نمي‌شود.
نكتة‌ جالب‌ اين‌كه‌ سازمان‌ سايت‌هاي‌ خبري‌ تازه‌ تأسيس‌ ــ برخلاف‌ خبرگزارهاي‌ رايج‌ دنياــ چندان‌ از سازمان‌ خبري‌ روزنامه‌ها بزرگ‌تر نيست‌. در مقابل‌ در اين‌ مراكز خبري‌ به‌طور معمول‌ بر كميت‌ خبرها بيش‌ از كيفيت‌ آنها توجه‌ مي‌شود.

محدوديت‌ خبرگيري‌: يك‌ عامل‌ بزرگ‌ و مهم‌ بازدارنده‌ در محيط‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ ما بسته‌ بودن‌ منافذ و درهايي‌ است‌ كه‌ بايد از آنها اطلاعات‌ و خبر تدارك‌ كرد. مسئولان‌ بخش‌هاي‌ دولتي‌ و خصوصي‌، خود را موظف‌ به‌ پاسخگويي‌ به‌ خبرنگاران‌ ــ و در نتيجه‌ به‌ افكارعمومي‌ ــ نمي‌دانند. آن‌ نظارت‌ رسانه‌ها بر عملكرد دستگاه‌هاي‌ مختلف‌ كه‌ نظريه‌پردازان‌ علوم‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ آن‌ را لازمة‌ رسيدن‌ به‌ جامعه‌ مرم‌سالار مي‌دانند وقتي‌ تحقق‌ مي‌يابد كه‌ مسئولان‌ ملزم‌ به‌ پاسخگويي‌ و رسانه‌ها حق‌ پرسش‌ داشته‌ باشند.
قانون‌ مطبوعات‌ و ديگر قوانين‌ جامعة‌ ما براي‌ روزنامه‌نگاران‌ چنين‌ حقي‌ و براي‌ مسئولان‌ اجرايي‌ چنان‌ مسئوليتي‌ را پيش‌بيني‌ نكرده‌اند. مديران‌ چه‌ ارشد باشند، چه‌ مياني‌ و چه‌ پايين‌ دست‌، اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ حوزه‌ عملياتي‌ خود را چون‌ ناموس‌ در معرض‌ خطر، پوشيده‌ نگاه‌ مي‌دارند. آنان‌ تنها آن‌ بخش‌ از اطلاعات‌ حوزة‌ مسئوليت‌ خود را بروز مي‌دهند كه‌ خود صلاح‌ مي‌دانند، كه‌ لابد نشانگر عملكرد مثبت‌ است‌ و... كه‌ پرسش‌ حتمي‌ و فوري‌ خبرنگاران‌ و مردم‌ نيست‌.
اين‌ شيوه‌ نگاهباني‌ همه‌ جانبه‌ از اطلاعات‌ چنان‌ به‌ شيوه‌ و رويه‌ هميشگي‌ و ثابت‌ مبدل‌ شده‌ است‌ كه‌ اگر خبرنگاري‌ ــ به‌هر انگيزه‌اي‌ و با هر وسيله‌اي‌ ــ اطلاعاتي‌ به‌ دست‌ آورد و منتشر كند، بايد در انتظار عواقب‌ و مجازات‌ بماند.
موضوع‌ انتشار رقم‌ عيدي‌ و پاداش‌ نمايندگان‌ مجلس‌ در اواخر سال‌ 83 نمونه‌ جالبي‌ است‌. گناه‌ خبرنگار انتشار رقم‌ ياد شده‌ بود و مجازات‌ او محروم‌ ماندن‌ از حضور در حوزة‌ خبري‌ خود. انتشار خبر چنين‌ برخوردي‌ لابد بايد زنگ‌ خطري‌ براي‌ همه‌ خبرنگاران‌ باشد.

خبرنگاران‌ ناآزموده‌: حرفة‌ خبرگيري‌ و خبررساني‌، مهارتي‌ پيچيده‌ است‌ كه‌ هر كسي‌ توان‌ واردشدن‌ در آن‌ را ندارد. اين‌كه‌ فعالان‌ سنديكاي‌ عرصة‌ روزنامه‌نگاري‌ در دنيا، اصرار دارند دورة‌ خدمت‌ اهالي‌ اين‌ حرفه‌ 20 سال‌ به‌ جاي‌ 30 سال‌ در نظر گرفته‌ شود و اين‌كه‌ مي‌كوشند تا روزنامه‌نگاري‌ در فهرست‌ مشاغل‌ سخت‌ و زيان‌آور جاي‌ گيرد، به‌ همين‌ ملاحظه‌ است‌. كار روزنامه‌نگاري‌، حرفه‌اي‌ فرساينده‌، خطرناك‌ و كاهندة‌ جسم‌ و روح‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد.
اما كدام‌ كار روزنامه‌نگاري‌؟ اين‌كه‌ عضو تحريريه‌ در سرساعت‌ مقرر اعلام‌ حضور كند، سپس‌ پاي‌ رايانه‌ بنشيند و از سايت‌ها خبرهايي‌ برگزيند، اندكي‌ در آن‌ تغيير دهد (يا ندهد) و به‌ صفحه‌ بند بسپارد، كار سخت‌ و زيان‌آوري‌ كرده‌ است‌؟ آيا اگر عضو تحريريه‌، به‌ اشخاصي‌ آشنا ــ و لابد اهل‌ نظرــ تلفن‌ كند، از او پرسش‌هايي‌ كلي‌ بپرسد، گفت‌وگو را ضبط‌ كند و حاصل‌ گفت‌وگو را در سلسله‌اي‌ طولاني‌، تكراري‌، كليشه‌وار و بدون‌ جاذبه‌ (از وي‌ گفت‌، وي‌ افزود، وي‌ همچنين‌ در مورد [ ...] اظهار داشت‌، وي‌ تأكيد كرد، وي‌ همچنين‌ اضافه‌ كرد و...) از جمله‌ها شكل‌ دهد، كار خطرناكي‌ كرده‌ است‌؟
چنان‌كه‌ آمد، افزايش‌ عددي‌ مطبوعات‌ از يك‌سو و صرفه‌جويي‌ ناشران‌ از جانب‌ ديگر تحريريه‌ها را از همكاران‌ تجربه‌ ديده‌ و تحصيل‌ مرتبط‌ به‌ پايان‌ برده‌، رفته‌ رفته‌ تهي‌ مي‌كند. آنان‌ هم‌ كه‌ اندكي‌ تجربه‌ و كمي‌ پيشينة‌ حرفه‌اي‌ دارند با همان‌ توشة‌ اندك‌ حرفه‌اي‌ در محيط‌هاي‌ تحريريه‌، مسئوليت‌هاي‌ اجرايي‌ بالا مي‌گيرند و ناچار همان‌ آموخته‌هاي‌ اندك‌ ــ و اغلب‌ نادرست‌ ــ خود را از روزنامه‌نگاري‌ اشاعه‌ مي‌دهند و از زيردستان‌ خود مي‌خواهند.
بسيار اتفاق افتاده‌ است‌ كه‌ خبرنگاري‌ كه‌ در اين‌ رشته‌ دوره‌اي‌ را گذرانده‌ يا اين‌ حرفه‌ را از صاحب‌ علم‌ و تجربه‌اي‌ آموخته‌ است‌، وقتي‌ آن‌ آموزه‌ها را در كارهاي‌ خبري‌ به‌كار مي‌گيرد، با مقاومت‌ و حتي‌ ريشخند مسئول‌ بالا دست‌ خود روبه‌رو مي‌شود. خبرنگار چون‌ مي‌خواهد شغل‌ خود را حفظ‌ كند، در اين‌ موارد، ناچار خود را با خواسته‌هاي‌ غيرحرفه‌اي‌ مسئول‌ بالادست‌، مطابقت‌ مي‌دهد و...
شايد اين‌ مبحث‌ بسيار كلي‌ باشد و با مسير بحث‌ خبرهاي‌ كلامي‌ تطبيق‌ نكند، اما سوژه‌يابي‌، گزينش‌، پردازش‌، پيگيري‌ و نگارش‌ خبر به‌ هر روي‌ كار خبرنگاراني‌ است‌ كه‌ راه‌ فرارها، گريزگاه‌ها، ترفندها، روش‌ها و عناصر محوري‌ و پيراموني‌ خبرها و تحول‌ها را بشناسند؛ در غير اين‌ صورت‌ چاره‌اي‌ غير از خبرگيري‌ از سايت‌ها نمي‌ماند.

گرايش‌هاي‌ متفاوت‌: خبرهاي‌ كلامي‌ كشف‌ يا ابتكار سايت‌هاي‌ خبري‌ تازه‌ تأسيس‌ نيست‌. اما چنان‌كه‌ آمد اين‌ خبرها، در اين‌ سايت‌ها بيشتر يافت‌ مي‌شود. حتي‌ مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ ساختار حرفه‌اي‌ تحريريه‌ها در اين‌ خبرگزاري‌ها بر تهيه‌ و توليد اين‌ خبرها شكل‌ گرفته‌ است‌.
از سوي‌ ديگر اين‌ سايت‌ها به‌ سازمان‌ها، مؤسسه‌ها و وزارت‌هاي‌ به‌خصوص‌ وابسته‌اند و از آنها بودجه‌ و امكانات‌ مي‌گيرند؛ نه‌ از محل‌ تيراژ كاربران‌. در واقع‌ روزنامه‌ها در برابر خدمات‌ خبررساني‌ سايت‌ها هيچ‌ حق‌ اشتراكي‌ نمي‌پردازند. همين‌ توضيح‌ كافي‌ است‌ تا بپذيريم‌ اين‌ سايت‌ها نه‌ به‌ درآمد مالي‌ كه‌ به‌ هدف‌هاي‌ ديگري‌، ــ معمولاً سياسي‌ ــ نظر دارند. اين‌ پديده‌ هم‌ با هيچ‌ معياري‌ عجيب‌ نيست‌. مشكل‌ وقتي‌ چهره‌ مي‌كند كه‌ كاركنان‌ تحريريه‌ها بدون‌ توجه‌ به‌ اين‌ گرايش‌ها، خبرهاي‌ آن‌ سايت‌ها را ــ اغلب‌ كلامي‌ ــ به‌ صفحه‌هاي‌ روزنامه‌ منتقل‌ كند.


پي‌نويس‌ها:

1.Say Stories
2. Pseuo- Events (News)
3. Randall, David, Universal Journalist, Platto Press, London, 1996
اين‌ كتاب‌ را نگارنده‌، زير عنوان‌ «روزنامه‌نگاري‌ حرفه‌اي‌» ترجمه‌ كردم‌ و انتشارات‌ ايران‌ آن‌ را در سال‌ 1996 منتشر كرد.
4. در پي‌نويس‌ صفحه‌ 68 همين‌ كتاب‌، نگارنده‌ تعريف‌ خبر را از منابع‌ مختلف‌ آمده‌ است‌.
5. در بحث‌ تعريف‌ خبر در كتاب‌ روزنامه‌نگاري‌ استاد دكترمعتمدنژاد (با همكاري‌ دكتر منصفي‌)، پس‌ ار نقل‌ برخي‌ نظرها خبر چنين‌ تعريف‌ شده‌: «خبر اعلام‌ و بيان‌ وقايع‌ جالب‌ زندگي‌ اجتماعي‌ و نقل‌ عقايد و افكارعمومي‌ است‌». در اين‌ تعريف‌ خبر نقلي‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌.
6. منبع‌ پيش‌ گفته‌، روزنامه‌نگاري‌ حرفه‌اي‌...
7. انتخاب‌ روزنامه‌ ايران‌ هرگز به‌ اين‌ معنا نبايد تلقي‌ شود كه‌ نسبت‌ به‌ اين‌ روزنامه‌، قصد ما خرده‌گيري‌ است‌. روزنامه‌ ايران‌ از جمله‌ روزنامه‌هاي‌ بسامان‌، خبر محور و متين‌ كشور ماست‌. بلكه‌ اين‌ گزينش‌ تنها به‌ دليل‌ خبري‌ بودن‌ روزنامه‌ و مطلوب‌ بودن‌ آن‌ بايد تلقي‌ شود.
8. در سه‌ صفحه‌ ياد شده‌ در جمع‌ 48 خبر كار شده‌ است‌.
9. روزنامه‌ ايران‌، خبر را از منبع‌ خبرگزاري‌ دانشجويان‌ ايران‌ (ايسنا) گرفته‌ است‌. نه‌ منبع‌ و نه‌ روزنامه‌ هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ پيشينه‌ اين‌ واكنش‌ و سخنان‌ رئيس‌جمهوري‌ و سپس‌ شهردار تهران‌ نكرده‌اند.
10. در اين‌ خبر اول‌ پاسخ‌ و سپس‌ پيشينه‌ آن‌ نوشته‌ شده‌ است‌.
11. در مطبوعات‌ فكاهي‌ يا ستون‌هاي‌ فكاهي‌ روزنامه‌ها برخي‌ از خبرنگاران‌، اين‌ وعده‌ها را بيرون‌ مي‌كشند تا مسئولان‌ و مردم‌ را از وعده‌هاي‌ عمل‌ نشده‌ آگاه‌ كنند.
12. علي‌رغم‌ پيام‌ ليد، در متن‌ خبر توضيحي‌ در مورد برنامه‌هاي‌ ستاد ديده‌ نمي‌شود.
13. آنچه‌ به‌ هيأت‌ دولت‌ مي‌رود لابد لايحه‌ تمديد با تجديد آيين‌نامه‌ مشاغل‌ سخت‌ و زيان‌آور است‌.
14. Defleur, Melvin L, Understaning Mass Communcation, Houghton Mifflin, New York, 1998
15. اين‌ خبر، در دسته‌ خبرهاي‌ قابل‌ تجسم‌ جاي‌ مي‌گيرد كه‌ حتماً بايد با عكس‌ همراه‌ باشد. در روزنامه‌ ايران‌ اين‌ خبر، عكس‌ ندارد.
16. به‌ تعريف‌ لرد نوركليف‌ و ويليام‌ رندلف‌ هرست‌ در همين‌ مقاله‌ مبحث‌ «خبرهاي‌ كلامي‌ چرا» مراجعه‌ كنيد.
17. بايد پذيرفت‌ كه‌ همه‌ خبرهاي‌ روزنامه‌ در صفحه‌ ياد شده‌ چاپ‌ نمي‌شود. اما در صفحه‌هاي‌ خبري‌ ديگر هم‌ چندان‌ خبر واقعي‌ نمي‌توان‌ سراغ‌ كرد. مثلاً در صفحه‌ حوادث‌ همين‌ روز روزنامه‌ ايران‌ تنها دو خبر تازه‌ غيركلامي‌ وجود دارد: مرگ‌ دو دانشجوي‌ دانشگاه‌ آزاد در جاده‌ قزوين‌ و مرگ‌ كودك‌ 12 ساله‌ در حفره‌ آسانسور در كازرون‌. بقيه‌ خبرها يا كهنه‌ هستند يا خبر رويدادي‌ نيستند.
18. Lord Nordcliffe روزنامه‌نگار، روزنامه‌دار و مدرس‌ روزنامه‌نگاري‌ در انگلستان‌.
19. William Randolph Hearst روزنامه‌دار ماجراجو و معروف‌ آمريكايي‌ در اواخر قرن‌ نوزدهم‌ و دهه‌هاي‌ نخستين‌ قرن‌ بيستم‌. شخصيت‌ ماجراجويي‌ داشت‌ كه‌ اين‌ شخصيت‌ را وارد روزنامه‌هاي‌ خود كرد. اورسن‌ ولز شخصيت‌ آقاي‌ كين‌ را در فيلم‌ «همشهري‌ كين‌» از روي‌ هرست‌ بازسازي‌ كرد.






گزارش‌نويسي‌ براي‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌.نوشته:محمدتقي‌ روغني‌ها

مقدمه‌

خبر، به‌ دليل‌ چارچوب‌ها و قالب‌هاي‌ مرسوم‌ خود نمي‌تواند همواره‌ پاسخگوي‌ انتظار و نيازهاي‌ ديگران‌ باشد و جوانب‌ مختلف‌ يك‌ رويداد را به‌ تفصيل‌ بيان‌ كند. گاهي‌ وقايعي‌ رخ‌ مي‌دهد و يا فرايندهايي‌ در جامعه‌ جريان‌ دارد كه‌ نيازمند تشريح‌، تبيين‌، توصيف‌ و روشنگري‌ است‌ و بايد از نقد و بررسي‌ ديدگاه‌هاي‌ گوناگون‌ بياميزد تا آنچه‌ كه‌ روي‌ داده‌ يا روندهاي‌ جاري‌، به‌ وضوح‌ براي‌ مخاطبان‌ تشريح‌ شود.
گزارش‌ در حقيقت‌ عهده‌دار چنين‌ وظيفه‌اي‌ است‌ و با عبور دادن‌ مخاطبان‌ از لايه‌ سطحي‌ رويداد و شكافتن‌ زواياي‌ تاريك‌ و مبهم‌ يك‌ فرآيند، واقعيات‌ را به‌ شكل‌ ملموس‌ و عيني‌، آشكار مي‌سازد.
در مواقعي‌ كه‌ يك‌ رويداد و فرآيند، نياز به‌ شرح‌ و بسط‌ و توصيف‌ دارد يا ضروري‌ است‌ با تحقيق‌ و پژوهش‌ مخاطب‌ را به‌ عمق‌ و ژرفاي‌ موضوع‌ هدايت‌ كرد، خبرنگاران‌ به‌ تهيه‌ و تدوين‌ گزارش‌ رو مي‌آورند و از اين‌ راه‌ دامنه‌ اثرگذاري‌ را وسعت‌ مي‌بخشند. گزارش‌ به‌ دليل‌ ويژگي‌هايي‌ كه‌ دارد، پيوند عميق‌تري‌ با خواننده‌ و شنونده‌ برقرار مي‌كند و تأثير آن‌ نيز ماندني‌تر و گسترده‌تر است‌. خبرنگار با استفاده‌ از متون‌ گزارشي‌، علاوه‌ بر پرداختن‌ به‌ رويدادهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌، فرهنگي‌، هنري‌ و ورزشي‌، فرآيندها و روندها را مورد توجه‌ قرار مي‌دهد و مي‌تواند فرآيندهايي‌ را در رسانه‌هاي‌ جمعي‌ مطرح‌ كند و از آنها موضوعاتي‌ رسانه‌اي‌ بسازد.


تعريف‌

از گزارش‌ تعاريف‌ مختلفي‌ بيان‌ شده‌ است‌ و در مباحث‌ رسانه‌اي‌، گزارش‌، بياني‌ توصيفي‌ و تصويري‌ از يك‌ واقعه‌ يا موضوع‌ تلقي‌ مي‌شود. در تعريفي‌ جامع‌تر، گزارش‌ را تلفيقي‌ از خبر و تحقيق‌، به‌ اضافه‌ بازسازي‌ هنرمندانه‌ صحنه‌ها، موضوعات‌، حوادث‌ و واقعيات‌ ذكر كرده‌اند.
براين‌ اساس‌ در يك‌ گزارش‌، تصويرسازي‌ از عينيت‌ها و مشاهدات‌ گزارشگر بايد نمود آشكاري‌ داشته‌ باشد يا حاوي‌ نتايج‌ يك‌ تحقيقات‌ موشكافانه‌ و عميق‌ باشد.
گزارش‌ها گاهي‌ رنگ‌ قصه‌ به‌ خود مي‌گيرند و گزارشگر به‌ مانند راوي‌ يك‌ داستان‌ به‌ بيان‌ رويدادها مي‌پردازد و در برخي‌ گزارش‌ها نويسنده‌، رويداد را تحليل‌ مي‌كند، لايه‌هاي‌ اوليه‌ خبر را مي‌شكافد تا مخاطب‌ را به‌ عمق‌ و درون‌ آن‌ رهنمون‌ سازد و واقعيت‌ ناپيدا را افشا كند.
معمولاً گزارش‌هاي‌ مطبوعاتي‌ در بردارندة‌ تمامي‌ ويژگي‌هاي‌ ياد شده‌ به‌طور كامل‌ نيستند، برخي‌ گزارش‌ها داراي‌ جنبه‌هاي‌ توصيفي‌اند و در بعضي‌ ديگر عنصر تحقيق‌ پررنگ‌تر و نمايان‌تر است‌. اما هدف‌ از تهيه‌ گزارش‌، عموماً بيان‌ واقعيت‌ و جوانب‌ مختلف‌ يك‌ رويداد و انتقال‌ پيام‌ به‌ مخاطبان‌ با بهره‌گيري‌ از خبر، توصيف‌، گفت‌وگو و تحقيق‌ است‌.


ويژگي‌هاي‌ گزارشگر

گزارشگر بايد فردي‌ «كنجكاو» و با انگيزه‌هاي‌ قوي‌ براي‌ يافتن‌ علل‌ و عوامل‌ رويدادها و فرآيندها باشد و عزمي‌ جزم‌ و پيگيرانه‌ براي‌ درك‌ واقعيات‌ از خود نشان‌ دهد، «تيزبيني‌ و نكته‌ سنجي‌» از ديگر خصوصيات‌ يك‌ گزارشگر محسوب‌ مي‌شود. گاه‌ يك‌ سخن‌ ساده‌ يا يك‌ رويداد به‌ ظاهر عادي‌، سرنخ‌هايي‌ به‌ دست‌ مي‌دهد كه‌ مي‌تواند گزارشي‌ جذاب‌ و خواندني‌ توليد كند.
«سرعت‌ انتقال‌» عامل‌ مهمي‌ در موفقيت‌ گزارشگر محسوب‌ مي‌شود. اين‌ توانايي‌ به‌ يافتن‌ و درك‌ موضوعات‌ مهم‌ مي‌انجامد و در گردآوري‌ اطلاعات‌، طرح‌ دقيق‌ سؤالات‌ و جمع‌بندي‌ منطقي‌ مطالب‌ تأثيرگذار است‌. «توانايي‌ برقراري‌ ارتباط‌» با گروه‌هاي‌ مختلف‌ مردم‌ از ديگر ضرورت‌هاي‌ كار گزارشگري‌ است‌. استعداد جوشش‌ با مردم‌ و ايجاد ارتباطي‌ صميمي‌ و خلاق، يك‌ منبع‌ ارزشمند براي‌ كسب‌ اطلاعاتي‌ است‌ كه‌ گزارشگر در پي‌ آن‌ است‌ و اين‌ ويژگي‌ اساسي‌ترين‌ ابزار گزارشگري‌ است‌، زيرا هر گامي‌ كه‌ براي‌ تهيه‌ گزارش‌ برمي‌داريد نيازمند برقراري‌ ارتباط‌ نزديك‌ با ديگران‌ است‌ و نبود اين‌ ارتباط‌، توانايي‌ تهيه‌ گزارش‌ را از شما سلب‌ مي‌كند.
«صبر و حوصله‌» از ديگر خصوصيات‌ يك‌ گزارشگر حرفه‌اي‌ محسوب‌ مي‌شود و به‌خصوص‌ در تهيه‌ گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌ كه‌ نيازمند صرف‌ وقت‌ براي‌ كسب‌ اطلاعات‌، پيگيري‌ و بررسي‌ يافته‌هاست‌، نقش‌ اساسي‌ دارد. داشتن‌ روحيه‌ پر تحرك‌ براي‌ دوندگي‌ و پيگيري‌ مستمر امور يك‌ ضرورت‌ براي‌ كار گزارشگري‌ است‌ و كساني‌ كه‌ به‌ پشت‌ ميزنشيني‌ و كارهاي‌ كم‌تحرك‌ علاقه‌ دارند شايد مقاله‌نويس‌ خوبي‌ باشند، اما يك‌ گزارشگر خوب‌ نخواهند بود.
علاوه‌ بر اين‌ ويژگي‌ها گزارشگر بايد خصوصيات‌ حرفه‌اي‌ را كسب‌ كند تا قابليت‌ رشد و تكامل‌ را بيابد و استعدادهايش‌ پرورش‌ داده‌ شود. از جمله‌ خصوصيات‌ حرفه‌اي‌، تسلط‌ به‌ مباني‌ كار خبري‌، توانايي‌ خبرنويسي‌ و مصاحبه‌، قرار داشتن‌ مستمر در مسير اخبار رسانه‌ها، داشتن‌ اطلاعات‌ عمومي‌ و از همه‌ مهم‌تر كسب‌ توانايي‌هاي‌ لازم‌ براي‌ نويسندگي‌ است‌.
تهيه‌ گزارش‌، نيازمند قدرت‌ نويسندگي‌ است‌ تا مطلبي‌ كه‌ تهيه‌ مي‌شود خواندني‌ و اثربخش‌ باشد. گزارشگر بايد بتواند به‌راحتي‌ واژه‌ها و عبارات‌ را به‌ خدمت‌ بگيرد و آنها را در متن‌ گزارش‌ مورد استفاده‌ قرار دهد. متن‌ گزارش‌ بايد تا حد امكان‌ كوتاه‌ باشد و گزارشگر بتواند با كمترين‌ عبارات‌، بيشترين‌ اطلاعات‌ را به‌ مخاطبان‌ منتقل‌ كند. از ديگر مهارت‌هاي‌ ضروري‌ براي‌ گزارشگران‌ توانايي‌ استفاده‌ از رايانه‌ و بهره‌برداري‌ از اينترنت‌ است‌. توانايي‌ استفاده‌ از شبكه‌ جهاني‌ اطلاع‌رساني‌ و بهره‌برداري‌ از پايگاه‌هاي‌ اينترنتي‌ يك‌ ضرورت‌ براي‌ كسب‌ اطلاعات‌ و قرار گرفتن‌ در جريان‌ تحولات‌ و رويدادهاي‌ گوناگون‌ است‌ و گزارشگران‌ بايد بتوانند در كمترين‌ زمان‌ ممكن‌، اطلاعات‌ مورد نياز را از اينترنت‌ به‌ دست‌ آورند.
در كنار اين‌ مهارت‌ها تسلط‌ يا آشنايي‌ با يك‌ زبان‌ فراگير خارجي‌ و به‌خصوص‌ انگليسي‌ يك‌ ضرورت‌ براي‌ گزارشگران‌ محسوب‌ مي‌شود.


اصول‌ گزارش‌

گزارش‌ براي‌ آن‌كه‌ از غناي‌ لازم‌ برخوردار باشد و بر مخاطبان‌ تأثير بگذارد بايد داراي‌ چهار ويژگي‌ باشد.

1. توصيف‌ و بازگويي‌ عيني‌:

گزارش‌ بيان‌ واقعيت‌ها و بازگويي‌ حوادث‌ و رويدادها و انتقال‌ اطلاعات‌ است‌ و گزارشگر بايد هر آنجه‌ را كه‌ مي‌بيند، مي‌شنود و احساس‌ مي‌كند به‌ مخاطبان‌ منتقل‌ كند. گزارشگران‌ در واقع‌ به‌ عنوان‌ چشم‌ و گوش‌ مخاطبان‌ بايد زواياي‌ گوناگون‌ رويدادها و فرآيندها را تشريح‌ كنند. يك‌ گزارش‌ خوب‌ علاوه‌ بر بيان‌ هنرمندانه‌ صحنه‌ رويداد و تشريح‌ حوادث‌ و فرآيندها، بايد علت‌ و نحوه‌ وقوع‌ آنها را بازگو كند، ناگفته‌ها را بشكافد و از جوانب‌ مختلف‌ به‌ بررسي‌ و تحليل‌ موضوع‌ بپردازد. در گزارش‌ها بايد ديدگاه‌ و نظريات‌ مختلف‌ در كنار يكديگر قرار داده‌ شود و خواننده‌ اين‌ امكان‌ را بيابد كه‌ در جريان‌ كامل‌ رخداد قرار گيرد.


2. پرهيز از پيشداوري‌:

توجه‌ به‌ حقايق‌ و پرهيز از پيشداوري‌ يكي‌ از اصول‌ اساسي‌ است‌ كه‌ گزارشگر بايد مورد توجه‌ قرار دهد. گرايش‌ها، خواسته‌ها، احساسات‌ و عواطف‌ گزارشگر نبايد باعث‌ شود كه‌ از توجه‌ به‌ حقايق‌ دور بماند.
اگر گزارش‌ با پيشداوري‌ همراه‌ باشد، مخاطبان‌، در سراسر گزارش‌ حضور گزارشگر و تلاش‌ وي‌ براي‌ القاي‌ ديدگاهش‌ را احساس‌ مي‌كنند و همين‌ نكته‌ باعث‌ مي‌شود تا گزارش‌ تأثير و كارآيي‌ خود را از دست‌ بدهد.
پرهيز از پيشداوري‌ به‌ معناي‌ تهيه‌ گزارش‌ بي‌هدف‌ و بدون‌ نتيجه‌گيري‌ نيست‌، بلكه‌، گزارشگر كارآمد، اجازه‌ مي‌دهد گزارش‌ سير طبيعي‌ خود را طي‌ كند و حقيقت‌ موضوع‌ و اصل‌ واقع‌ آن‌چنان‌ كه‌ بوده‌ است‌ براي‌ مخاطبان‌ تشريح‌ شود. پيشداوري‌ آن‌ است‌ كه‌ گزارشگر بخواهد براساس‌ تمايلات‌ خود و ذهنيتي‌ كه‌ از قبل‌ دارد به‌ موضوع‌ بنگرد و حقايق‌ را قرباني‌ سليقه‌ شخصي‌ خود كند.


3. شناخت‌ مخاطبان‌:

گزارشگر بايد مخاطبان‌ خود را بشناسد و بداند براي‌ چه‌ كساني‌ مي‌نويسد. گزارشي‌ كه‌ از يك‌ موضوع‌ در روزنامه‌اي‌ محلي‌ درج‌ مي‌شود با گزارش‌ از همان‌ موضوع‌ در يك‌ روزنامه‌ سراسري‌ مي‌تواند متفاوت‌ باشد و اين‌ دو گزارش‌ با گزارشي‌ كه‌ خبرنگار تهيه‌ مي‌كند تا در يك‌ نشريه‌ كاملاً تخصصي‌ منتشر شود وجه‌تمايز مشهودي‌ دارد.
عمق‌ و ژرفاي‌ مطلب‌ در كنار انتخاب‌ زبان‌ و بيان‌ مناسب‌ براي‌ برقراري‌ ارتباط‌ با مخاطبان‌ نيز در همين‌ چارچوب‌ قابل‌ توجه‌ است‌. شناخت‌ ويژگي‌ها، علايق‌ و سليقه‌هاي‌ مخاطبان‌ به‌ گزارشگر كمك‌ مي‌كند تا آنچه‌ مي‌نويسد مورد توجه‌ قرار گيرد.
اگر از تمايلات‌ اساسي‌ مردم‌ بي‌اطلاع‌ باشيد شايد براي‌ تهيه‌ گزارش‌ به‌ سراغ‌ موضوعاتي‌ برويد كه‌ از نظر مردم‌ مهم‌ و قابل‌ توجه‌ نيستند و اگر سوژه‌ مناسبي‌ را هم‌ انتخاب‌ كنيد ممكن‌ است‌ با آنان‌ به‌گونه‌اي‌ سخن‌ بگوييد يا بنويسيد كه‌ با سليقه‌ و طبع‌ آنان‌ هماهنگي‌ نداشته‌ باشد.


4. نفي‌ گزارشگر محوري‌:

اگر سراسر مطلب‌، بيانگر ديدگاه‌ و نظر شخصي‌ گزارشگر باشد، نمي‌توان‌ آن‌ را گزارش‌ دانست‌ و مخاطبان‌ هم‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ گزارش‌ نخواهند پذيرفت‌، چنين‌ مطلبي‌ مي‌تواند يك‌ مقاله‌ محسوب‌ شود اما يك‌ گزارش‌ جامع‌ نخواهد بود.
مخاطب‌، زماني‌ به‌ خواندن‌ گزارش‌ ترغيب‌ مي‌شود و محتواي‌ آن‌ را مي‌پذيرد كه‌ احساس‌ كند موضوع‌ از جوانب‌ مختلف‌ مورد بررسي‌ قرار گرفته‌ و حاوي‌ ديدگاه‌هاي‌ گوناگون‌ است‌. به‌ عنوان‌ يك‌ گزارشگر حرفه‌اي‌ بايد بتوانيد نظريات‌ گوناگون‌ را كنار هم‌ قرار دهيد و خوانندگان‌ و شنوندگان‌ را در مسير مورد نظرتان‌ هدايت‌ كنيد، اما اگر متكلم ‌وحده‌ باشيد و حرف‌ اول‌ و آخر در گزارش‌ همان‌ ديدگاه‌ها و نكات‌ موردنظر خودتان‌ باشد، آنچه‌ نوشته‌ايد، گزارش‌ نيست‌. يك‌ گزارش‌ جامع‌، به‌ تناسب‌، نظرات‌ مختلف‌ مردم‌، كارشناسان‌ و مسئولان‌ را در خود جاي‌ مي‌دهد.


انواع‌ گزارش‌

تقسيم‌بندي‌هاي‌ مختلفي‌ براي‌ انواع‌ گزارش‌ پيشنهاد شده‌ است‌، اما به‌خاطر داشته‌ باشيد كه‌ به‌ دليل‌ نزديكي‌ و مشابهت‌هاي‌ اشكال‌ گوناگون‌ گزارش‌، نمي‌توان‌ انواع‌ مختلف‌ گزارش‌ را به‌طور كامل‌ از هم‌ مجزا كرد و تفكيك‌ و جداسازي‌ قطعي‌ آنها تا حدودي‌ ناممكن‌ است‌.
در يك‌ گزارش‌ خبري‌ از عنصر توصيف‌ مي‌توان‌ استفاده‌ كرد، همچنان‌ كه‌ در بسياري‌ از گزارش‌هاي‌ توصيفي‌ عنصر خبر ناديده‌ گرفته‌ نمي‌شود و همچنين‌ است‌ در گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌ كه‌ در بسياري‌ مواقع‌ عناصر توصيف‌ و خبر را در خود دارند.
اما مي‌توان‌ در يك‌ دسته‌بندي‌، گزارش‌ها را به‌ انواع‌ «خبري‌»، «تحقيقي‌»، «تشريحي‌ و توصيفي‌» و «تحليلي‌» تقسيم‌ كرد.

گزارش‌هاي‌ خبري‌ معمولاً گزارش‌ وقايع‌ و رخدادهاي‌ نظير تحولات‌ اجتماعي‌ روز، رويدادهاي‌ فرهنگي‌، اقتصادي‌ و سياسي‌، حوادث‌ و بلاياي‌ طبيعي‌ را شامل‌ مي‌شود و گزارشگر با بهره‌گيري‌ از مجموع‌ اخبار مربوط‌ به‌ رويداد، گردآوري‌ مطالب‌ از منابع‌ گوناگون‌ و مصاحبه‌ با افراد مختلف‌ از جمله‌ مردم‌، مسئولان‌ و كارشناسان‌، گزارش‌ را تدوين‌ مي‌كند.
گزارش‌ خبري‌ در پي‌ وقوع‌ رويداد به‌ منظور تعيين‌ و تشريح‌ چگونگي‌ وقوع‌ رخداد و پيامدها و آثار واقعه‌ و احياناً ريشه‌ها و علل‌ وقوع‌ آن‌ تهيه‌ مي‌شود و به‌طور معمول‌ بين‌ 15 تا 30 پاراگراف‌ است‌.
عنصر زمان‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ ويژگي‌ها در گزارش‌ خبري‌ است‌ و قاعدتاً اين‌ دسته‌ از گزارش‌ها از تازگي‌ برخوردار است‌. از اين‌ رو، تهيه‌ گزارش‌ خبري‌ نيازمند سرعت‌ در جمع‌آوري‌ اطلاعات‌ و تدوين‌ آن‌ است‌.
در گزارش‌ خبري‌، گزارشگر در پي‌ پاسخگويي‌ به‌ سؤالات‌ جامعه‌ و مخاطبان‌ در ارتباط‌ با رويدادي‌ برمي‌آيد كه‌ به‌تازگي‌ اتفاق افتاده‌ و اخبار آن‌ قبلاً منتشر شده‌ يا اتفاقات‌ جديدي‌ در ارتباط‌ با آن‌ رويداد در حال‌ وقوع‌ است‌.
رسانه‌هاي‌ جمعي‌ به‌ منظور پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ مخاطبان‌ و براي‌ دريافت‌ اطلاعات‌ بيشتر از زواياي‌ مختلف‌ يك‌ رويداد و ارضاي‌ حس‌ كنجكاوي‌ آنان‌ به‌ درج‌ گزارش‌هاي‌ خبري‌ روي‌ مي‌آورند و به‌ اين‌ خواسته‌ مخاطبان‌ خود پاسخ‌ مي‌دهند.
طبعاً گزارشگران‌ براي‌ تهيه‌ چنين‌ گزارشي‌ بايد درك‌ درستي‌ از رويداد داشته‌ باشند و قادر باشند با پردازش‌ مطلب‌، جوانب‌ مختلف‌ آن‌ را براي‌ مخاطبان‌ بازگو كنند.

«گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌» سوژه‌هاي‌ مختلف‌ اعم‌ از موضوعات‌ روز و روندها و فرآيندهايي‌ را شامل‌ مي‌شوند كه‌ رسانه‌ها برمي‌گزينند.
هدف‌ از تهيه‌ گزارش‌ تحقيقي‌ ورود به‌ لايه‌هاي‌ دروني‌ موضوع‌ و نگاه‌ عميق‌ به‌ ابعاد مختلف‌ آن‌ است‌. در اين‌ نوع‌ گزارش‌، براساس‌ گردآوري‌ مستندات‌ و يافته‌هاي‌ علمي‌ و نظريات‌ كارشناسي‌، ابعاد و جوانب‌ موضوع‌ براي‌ مخاطبان‌ بازگو مي‌شود. گزارشگر بايد با بهره‌گيري‌ از منابع‌ گوناگون‌ خبري‌ و ساير اطلاعات‌، از لايه‌هاي‌ سطحي‌ خبر يا فرآيند عبور كند و زواياي‌ تاريك‌ و پنهان‌ موضوع‌ را روشن‌ سازد. گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌ گاهي‌ موضوعاتي‌ پيچيده‌ و منحصربه‌فرد را شامل‌ مي‌شود و گزارشگر تلاش‌ مي‌كند انگيزه‌ها، علل‌ و عوامل‌ يك‌ واقعه‌ يا فرآيند را كشف‌ كند و در اين‌ راه‌ از تحقيقات‌ كتابخانه‌اي‌، ديدگاه‌هاي‌ كارشناسي‌، افكارسنجي‌ و تحليل‌هاي‌ آماري‌ كمك‌ مي‌گيرد.
گزارشگران‌ مي‌توانند با انتخابات‌ موضوعات‌ مهم‌ و تهيه‌ گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌ جامع‌، آن‌ موضوع‌ را به‌ مسأله‌ روز و مورد توجه‌ عموم‌ تبديل‌ كنند. تشريح‌ عالمانه‌ و منطقي‌ مشكلات‌، پرده‌ برداشتن‌ از واقعيت‌هاي‌ پنهان‌ و ايجاد حساسيت‌ در مورد مخاطرات‌ و تهديدها مي‌تواند جامعه‌ را تحت‌تأثير قرار دهد. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ در تدوين‌ گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌، عناصري‌ همچون‌ جذابيت‌ و گيرايي‌ مطالب‌ از اهميت‌ فراواني‌ برخوردار است‌ و براي‌ آن‌كه‌ گزارش‌ مخاطبان‌ بيشتري‌ بيابد و براي‌ شمار زيادي‌ از مردم‌ خواندني‌ باشد، بايد از عناصري‌ چون‌ توصيف‌ و بازگويي‌ هنرمندانه‌ مطالب‌ بهره‌ گرفته‌ شود تا گزارش‌ در عين‌ تحقيقي‌ و عميق‌ بودن‌، گيرا و جذاب‌ باشد.
در گزارش‌ تحقيقي‌، ارايه‌ يك‌ نتيجه‌گيري‌ روشن‌ و دقيق‌، بسيار مهم‌ و در حقيقت‌ مهم‌ترين‌ بخش‌ از كار گزارشگر است‌. تلاش‌ كنيد مطلب‌ را به‌ شكلي‌ تنظيم‌ كنيد كه‌ يك‌ جمع‌بندي‌ دقيق‌ و كامل‌ همراه‌ با تصويري‌ جامع‌ از موضوع‌ به‌ مخاطب‌ عرضه‌ شود. گزارش‌ تحقيقي‌ در صورتي‌ تأثيرگذار خواهد بود كه‌ با اعداد و ارقام‌ و اطلاعات‌ موثق‌، مخاطب‌ را به‌ نتيجه‌گيري‌ روشني‌ رهنمون‌ كند.

«گزارش‌ تشريحي‌ و توصيفي‌» گزارشي‌ است‌ كه‌ وجه‌ غالب‌ آن‌ توصيف‌ يك‌ رويداد يا يك‌ فرآيند است‌.
گزارشگر با تصويرپردازي‌ و تشريح‌ ديده‌ها، شنيده‌ها و احساسات‌ خويش‌، خواننده‌ را به‌ فضاي‌ سوژه‌ مي‌كشاند و او را گام‌به‌گام‌ با خود همراه‌ مي‌سازد. گزارش‌هاي‌ توصيفي‌ و تشريحي‌، اغلب‌ از رويدادهاي‌ طبيعي‌، حوادث‌ و موضوعات‌ اجتماعي‌ تهيه‌ مي‌شود و وجه‌ غالب‌ آن‌ توصيف‌ جنبه‌هاي‌ گوناگون‌ موضوع‌ يا رويداد موردنظر و بيان‌ تمامي‌ صحنه‌هايي‌ است‌ كه‌ گزارشگر شاهد آن‌ بوده‌ است‌.
برخي‌ گزارش‌ها به‌طور كامل‌ و به‌منظور وصف‌ يك‌ پديده‌ و رويداد تهيه‌ مي‌شود و گزارشگر در سراسر آن‌ به‌ تشريح‌ و توصيف‌ مي‌پردازد، اما توصيف‌ در عين‌حال‌ در ساير انواع‌ گزارش‌ها نيز به‌كار مي‌رود و اغلب‌ گزارش‌هاي‌ خبري‌ و تحقيقي‌ نيز با توصيف‌ همراه‌ است‌.
در گزارش‌هاي‌ توصيفي‌، گزارشگر تمام‌ مشاهدات‌ خود را براي‌ مخاطبان‌ تشريح‌ مي‌كند. زبان‌ گزارش‌ توصيفي‌ زبان‌ احساس‌ و بيان‌ عواطف‌ است‌ و پيش‌ از آن‌كه‌ به‌ نفوذ در عمق‌ و لايه‌هاي‌ دروني‌ رويداد يا فرآيند بپردازد، با بهره‌ گرفتن‌ از عنصر تخيل‌ به‌ شرح‌ صحنه‌ها مي‌پردازد. در اين‌ گزارش‌ها، قدرت‌ نويسندگي‌ گزارشگر نقش‌ مهمي‌ را در توليد مطلب‌ خواندني‌ و جذاب‌ ايفا مي‌كند.

«گزارش‌ تحليلي‌» شامل‌ مجموعه‌اي‌ از اخبار، اطلاعات‌ و اظهارنظرهاي‌ مربوط‌ به‌ يك‌ رويداد است‌ كه‌ با اهداف‌ مشخصي‌ انتخاب‌ و معمولاً همراه‌ با نظريات‌ و ديدگاه‌هاي‌ گزارشگر عرضه‌ مي‌شود.
در گزارش‌هاي‌ تحليلي‌ هدف‌ گزارشگر تبيين‌ زواياي‌ مختلف‌ يك‌ موضوع‌ است‌ و براي‌ دستيابي‌ به‌ اين‌ هدف‌، تمامي‌ اخبار و اطلاعاتي‌ كه‌ وي‌ را به‌ اين‌ هدف‌ نزديك‌ مي‌كند از منابع‌ مختلف‌ جمع‌آوري‌ مي‌نمايد و به‌گونه‌اي‌ آنها را شكل‌ مي‌دهد كه‌ بتواند پيام‌ خود را به‌ خوانندگان‌ انتقال‌ دهد.
هدف‌ از تهيه‌ گزارش‌ تحليلي‌ برجسته‌كردن‌ و پديدار ساختن‌ زوايا و جنبه‌هاي‌ مختلف‌ يك‌ موضوع‌ سياسي‌، و اجتماعي‌، فرهنگي‌ و... است‌ و هر اطلاعاتي‌ كه‌ بتواند به‌ اين‌ موضوع‌ كمك‌ كند جمع‌آوري‌ مي‌شود تا براي‌ تدوين‌ گزارش‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد.
در گزارش‌هاي‌ تحليلي‌ در كنار ارايه‌ اطلاعات‌، گزارشگر با نحوه‌ چيدن‌ اطلاعات‌ و اخبار و درج‌ سابقة‌ موضوع‌ براي‌ انتقال‌ ديدگاه‌هاي‌ خود به‌ مخاطبان‌ تلاش‌ مي‌كند. گزارش‌هاي‌ تحليلي‌ اغلب‌ به‌ بهانه‌ وقوع‌ يك‌ رويداد يا انتشار يك‌ خبر نوشته‌ مي‌شوند. با وقوع‌ يك‌ حادثه‌ تازه‌، گزارشگر مي‌تواند نقلي‌ به‌ گذشته‌ بزند و ضمن‌ بيان‌ آنچه‌ كه‌ امروز روي‌ داده‌ است‌، وقايع‌ گذشته‌ را مرور كند، سوابق‌ موضوع‌ را به‌ روشني‌ مطرح‌ سازد و پيامي‌ را كه‌ در نظر دارد در لابه‌لاي‌ گزارش‌ در برابر ديد مخاطب‌ قرار دهد.
در گزارش‌هاي‌ تحليلي‌ در كنار بازگويي‌ رويداد و سابقه‌ و زواياي‌ مختلف‌ آن‌، گزيده‌اي‌ از گفت‌وگو با افراد مختلف‌ به‌ويژه‌ كارشناسان‌ نيز در صورت‌ ضرورت‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد.

علاوه‌ بر گزارش‌هاي‌ خبري‌، تحقيقي‌، توصيفي‌ و تحليلي‌ كه‌ معمولاً در مورد يك‌ رويداد و فرآيند نوشته‌ مي‌شوند، گزارش‌هاي‌ ديگري‌ وجود دارند كه‌ در آنها موضوعات‌ خاص‌ غيرخبري‌ و غيراز فرآيندهاي‌ اجتماعي‌، سياسي‌ و فرهنگي‌ به‌ عنوان‌ سوژه‌ گزارش‌ برگزيده‌ مي‌شوند. اين‌ نوع‌ از گزارش‌ها را كه‌ مي‌توان‌ « گزارش‌ موضوعي‌ » ناميد، گزارش‌ از مكان‌، شخص‌، شغل‌، شي‌ء يا سفر را در برمي‌گيرد.
در اين‌ گزارش‌ها، نويسنده‌ به‌ شرح‌ و بسط‌ موضوع‌ و بازگويي‌ جوانب‌ مختلف‌ آن‌ مي‌پردازد و تلاش‌ مي‌كند تا ديدگاه‌هاي‌ روشن‌ و جامعي‌ نسبت‌ به‌ سوژه‌ به‌ خواننده‌ عرضه‌ كند.
در گزارش‌ از مكان‌، تصويري‌ از محل‌ همراه‌ با ويژگي‌ها و مختصات‌ جغرافيايي‌ و تاريخي‌، به‌ نگارش‌ در مي‌آيد و گزارشگر هر آنچه‌ را كه‌ مي‌بيند، به‌ شكلي‌ توصيف‌ و تشريح‌ مي‌كند كه‌ مخاطب‌، تصوير عيني‌ آن‌ محل‌ را در ذهن‌ خود مجسم‌ مي‌سازد.
در گزارش‌ از شخص‌، ويژگي‌هاي‌ فردي‌ و عادات‌ و خصوصيات‌ رفتاري‌ وي‌ تشريح‌ مي‌شود. گزارش‌ از شخص‌ را علاوه‌ بر افراد مشهوري‌ هم‌ چون‌ سياستمداران‌، هنرمندان‌ و ورزشكاران‌ مي‌توان‌ در مورد اشخاص‌ ناشناس‌ نيز نوشت‌.
گزارش‌ از يك‌ شغل‌، سختي‌، شيريني‌، درآمد، پيچيدگي‌ و مشكلات‌ آن‌ را بازگو مي‌كند و ديد روشن‌ و تازه‌ از آن‌ حرفه‌ به‌ مخاطبان‌ مي‌دهد.
به‌طور كلي‌ گزارش‌هاي‌ موضوعي‌، امكان‌ مناسبي‌ را در اختيار گزارشگر قرار مي‌دهند تا با انتخاب‌ سوژة‌ دلخواه‌ و تشريح‌ و بازگويي‌ جنبه‌هاي‌ مختلف‌ آن‌، زاوية‌ نگاه‌ مخاطبان‌ خود را نسبت‌ به‌ آن‌ موضوعات‌ توسعه‌ دهد، بهبود بخشد يا تغيير دهد.
شيوه‌ نگارش‌ گزارش‌هاي‌ موضوعي‌ تقريباً همانند شيوه‌هاي‌ است‌ كه‌ براي‌ نوشتن‌ گزارش‌هاي‌ تشريحي‌ و توصيفي‌ يا گزارش‌ تحقيقي‌ به‌كار گرفته‌ مي‌شود و گاهي‌ تركيبي‌ از تحقيقي‌ و توصيف‌ است‌.


مراحل‌ تهيه‌ گزارش‌

تهيه‌ گزارش‌هاي‌ خبري‌، تحقيقي‌، توصيفي‌ تحليلي‌ و موضوعي‌ با يكديگر تفاوت‌هايي‌ دارند. اما مراحل‌ مشتركي‌ براي‌ تهيه‌ انواع‌ اين‌ گزارش‌ها وجود دارد كه‌ در اغلب‌ آنها مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ مراحل‌ عبارتند از:


جمع‌آوري‌ اطلاعات‌

پس‌ از انتخاب‌ موضوع‌ در اولين‌ گام‌ بايد به‌ جمع‌آوري‌ اطلاعات‌ پرداخت‌. براي‌ تهيه‌ گزارش‌ از رويدادها و فرآيندها بايد راه‌هاي‌ مختلف‌ و متنوعي‌ را به‌منظور كسب‌ اطلاعات‌، مورد توجه‌ قرار دهيد.
بهره‌گيري‌ از آرشيو شخصي‌ يا آرشيو رسانه‌، استفاده‌ از بانك‌ اطلاعات‌ و مراجعه‌ به‌ كتابخانه‌ از اولين‌ اقداماتي‌ است‌ كه‌ بايد انجام‌ دهيد. البته‌ ميزان‌ استفاده‌ از هر يك‌ از اين‌ منابع‌ متناسب‌ با نوع‌ گزارش‌ و فرصت‌ و امكاناتي‌ كه‌ در اختيار داريد متفاوت‌ است‌. مثلاً در گزارش‌هاي‌ خبري‌، آرشيو شخصي‌ و آرشيو رسانه‌ يا بانك‌ اطلاعات‌ كاربرد بيشتري‌ دارند و اطلاعات‌ كتابخانه‌اي‌ معمولاً براي‌ گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌ و تحليلي‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرند.
با مراجعه‌ به‌ آرشيو، خبرهاي‌ مربوط‌ به‌ رويداد يا فرآيند موردنظر را بخوانيد و از مطالب‌ مهم‌ و جالب‌ يك‌ نسخه‌ كپي‌ بگيريد. اين‌كار به‌ شما كمك‌ مي‌كند تا در هنگام‌ نوشتن‌ گزارش‌، سوابق‌ موضوع‌ را بازگو و در عين‌حال‌ براي‌ تهيه‌ سؤال‌هاي‌ مصاحبه‌ و شكل‌ دادن‌ به‌ چارچوب‌ گزارش‌ از آنها استفاده‌ كنيد. اگر عكس‌ يا فيلمي‌ در ارتباط‌ با رويداد وجود دارد سعي‌ كنيد آنها را مشاهده‌ كنيد. خبرنگاران‌، دبيران‌ و سردبيراني‌ كه‌ از موضوع‌ اطلاع‌ دارند صحبت‌ كنيد و ديدگاه‌هاي‌ آنان‌ را جويا شويد.
اگر همكارانتان‌ نسبت‌ به‌ موضوع‌ گزارش‌ اطلاعات‌ خاصي‌ دارند، سعي‌ كنيد حتماً از نظريات‌ آنها استفاده‌ كنيد. اين‌ اطلاعات‌ به‌ گزارشگر كمك‌ مي‌كند تا يك‌ شماي‌ كلي‌ از موضوع‌ را در ذهن‌ داشته‌ باشد و بتواند تا زمان‌ كسب‌ اطلاعات‌ تكميلي‌، به‌ يك‌ چارچوب‌ دست‌ يابد.
گزارشگر بايد با تحليل‌ واقعه‌ و پس‌ از كسب‌ اطلاعات‌ اوليه‌، مسائل‌ مرتبط‌ با موضوع‌ گزارش‌ را براي‌ خود دسته‌بندي‌ كند و چارچوبي‌ را در ذهن‌ براي‌ آن‌ ترسيم‌ نمايد.
در يك‌ نوع‌ تقسيم‌بندي‌ از موضوعات‌ براي‌ يك‌ گزارش‌ خبري‌، مي‌توان‌ سه‌ دسته‌ از مسائل‌ را مورد توجه‌ قرار داد: «اتفاقاتي‌ كه‌ روي‌ داده‌ است‌»، «آنچه‌ در حال‌ وقوع‌ است‌» و «اتفاقات‌ احتمالي‌ آينده‌».
براي‌ تهيه‌ يك‌ گزارش‌ تحقيقي‌، گزارش‌ توصيفي‌ يا گزارش‌ تحليلي‌ نيز مي‌توان‌ متناسب‌ با موضوع‌ گزارش‌ تقسيم‌بندي‌هايي‌ را در ذهن‌ به‌وجود آورد و متناسب‌ با آنها به‌ گردآوري‌ مطالب‌ و تهيه‌ سؤال‌هاي‌ مصاحبه‌ پرداخت‌.


حضور در محل‌

در بسياري‌ از گزارش‌هاي‌ خبري‌، گزارش‌هاي‌ توصيفي‌ و نيز برخي‌ از گزارش‌هاي‌ موضوعي‌ حضور در محل‌ رويداد يك‌ ضرورت‌ محسوب‌ مي‌شود.
به‌ هنگام‌ حضور در محل‌ اولين‌ نكته‌اي‌ را كه‌ بايد در نظر داشته‌ باشيد انتخاب‌ مكان‌ مناسب‌ براي‌ مشاهده‌ صحنه‌ است‌. مشاهده‌ از مهم‌ترين‌ و اصلي‌ترين‌ عناصر در تهيه‌ گزارش‌ است‌ و بهترين‌ و مناسب‌ترين‌ اطلاعات‌ را در اختيار گزارشگر قرار مي‌دهد.
تيزبيني‌ و دقت‌نظر گزارشگر هنگام‌ مشاهدة‌ صحنه‌ نقش‌ اصلي‌ را در زيبايي‌ و تأثيرگذاري‌ گزارش‌ داد و گزارشگر نبايد از ريزترين‌ نكاتي‌ كه‌ شاهد آن‌ است‌ بي‌تفاوت‌ بگذرد. مشاهده‌ منبعي‌ است‌ كه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ قابل‌ دسترسي‌ در آرشيو و بانك‌ اطلاعات‌ نيست‌.
دومين‌ نكته‌ در زمان‌ حضور در صحنه‌ امكان‌ گفت‌وگو با شاهدان‌ و حاضران‌ در محل‌ است‌. گفت‌وگو با حاضران‌ گرچه‌ نمي‌تواند به‌ تنهايي‌ جايگزين‌ مشاهدات‌ شخصي‌ گزارشگر شود، اما مي‌تواند به‌ عنوان‌ يك‌ منبع‌ مهم‌ براي‌ تكميل‌ گزارش‌ و بيان‌ ديدگاه‌ها و مطالبي‌ متفاوت‌ مورد توجه‌ قرار گيرد و اطلاعات‌ مفيدي‌ به‌ گزارشگر بدهد.
سومين‌ نكته‌ قابل‌ توجه‌ در زمان‌ حضور در محل‌ توجه‌ به‌ حواشي‌ رويداد است‌. در كنار موضوع‌ اصلي‌ گزارش‌، حوادث‌ و اتفاقاتي‌ رخ‌ مي‌دهد يا مواردي‌ وجود دارد كه‌ گاه‌ مي‌تواند در جهت‌گيري‌ كلي‌ گزارش‌ مؤثر واقع‌ شود يا به‌ عنوان‌ يك‌ موضوع‌ مهم‌ مورد توجه‌ قرار گيرد.


گفت‌وگو

گفت‌وگو و كسب‌ نظريات‌ و ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ يكي‌ از اركان‌ اصلي‌ در اغلب‌ گزارش‌ها به‌شمار مي‌رود. مصاحبه‌ با مردم‌ و استفاده‌ از ديدگاه‌هاي‌ آنان‌ كمك‌ مي‌كند تا گزارش‌، جامع‌تر شود و تنوع‌ بيشتري‌ بيابد. مخاطبان‌ گزارش‌ از مشاهده‌ و خواندن‌ ديدگاه‌هاي‌ شبيه‌ به‌ نظريات‌ خود در گزارش‌، علاقه‌ بيشتري‌ به‌ آن‌ نشان‌ خواهند داد و مطلب‌ را دنبال‌ مي‌كنند.
اين‌ امر سبب‌ مي‌شود تا گزارشگر شمار بيشتري‌ از مردم‌ را با خود همراه‌ كند و ضمن‌ جلب‌ اعتماد آنان‌ نسبت‌ به‌ اين‌كه‌ گزارش‌ بي‌طرفانه‌اي‌ تهيه‌ شده‌ و نقطه‌نظرهاي‌ مختلف‌ را گرد آورده‌ است‌، پيام‌ موردنظر خود را به‌ مخاطب‌ انتقال‌ دهد.
در مصاحبه‌ با مردم‌ توجه‌ كنيد كه‌ مصاحبه‌شوندگان‌، افراد مرتبط‌ با موضوع‌ باشند. تعداد مصاحبه‌ها و نقل‌قول‌ها براي‌ درج‌ در گزارش‌ را به‌ تناسب‌ حجم‌ گزارش‌ انتخاب‌ كنيد. بايد به‌ ساده‌ و روشن‌ بودن‌ پرسش‌ها توجه‌ كنيد.
ممكن‌ است‌ بخشي‌ از گفت‌وگو را در گزارش‌ نقل‌ كنيد و از بخش‌ ديگري‌ از آنها به‌ عنوان‌ مطالبي‌ براي‌ تكميل‌ اطلاعات‌ خود استفاده‌ كنيد.
علاوه‌ بر مردم‌، بايد با كارشناسان‌ و متخصصان‌ نيز مصاحبه‌ كنيد و ديدگاه‌هاي‌ آنان‌ را در گزارش‌ مورد بهره‌برداري‌ قرار دهيد.
براي‌ تهيه‌ شمار زيادي‌ از گزارش‌ها به‌خصوص‌ گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌، لازم‌ است‌ گزارشگر، ديدگاه‌هاي‌ كارشناسان‌ را كسب‌ كند. گزارشي‌ كه‌ نظريات‌ تخصصي‌ كارشناسان‌ را داشته‌ باشد از غناي‌ بيشتري‌ برخوردار مي‌شود. در گفت‌وگو با كارشناسان‌ بايد توجه‌ كرد كه‌ ارائة‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ از عوامل‌ جذابيت‌ گزارش‌ به‌شمار مي‌رود و اختلاف‌نظرهاي‌ احتمالي‌ ميان‌ ديدگاه‌هاي‌ كارشناسي‌ و رويارويي‌ انديشه‌هاي‌ مختلف‌، يكي‌ از نقاط‌ قوت‌ گزارش‌ محسوب‌ مي‌شود. پس‌ از جمع‌آوري‌ اطلاعات‌ از منابع‌ مختلف‌ و از جمله‌ گفت‌وگو با مردم‌ و كارشناسان‌، در بسياري‌ از مواقع‌ لازم‌ است‌ گزارشگر با كساني‌ كه‌ در مورد موضوع‌ گزارش‌ مسئوليتي‌ دارند، مصاحبه‌ كند و نظريات‌ آنان‌ را كسب‌ كند. به‌ عنوان‌ مثال‌ زماني‌ كه‌ گزارشگر از وضع‌ اتوبوس‌هاي‌ شهري‌ گزارش‌ تهيه‌ مي‌كند لازم‌ است‌ نظر مسئولان‌ مربوط‌، از مسئول‌ يك‌ خط‌ اتوبوسراني‌ تا مديرعامل‌ شركت‌ واحد يا اعضاي‌ شورا شهر و شهردار را به‌ مقتضاي‌ موضوع‌ كسب‌ و در گزارش‌ درج‌ كند.
در مصاحبه‌ با مردم‌، كارشناسان‌ و مسئولان‌ بايد به‌ نكات‌ حرفه‌اي‌ و پيچيدگي‌ اين‌ كار توجه‌ كنيد. گزارشگر بايد مصاحبه‌گري‌ چيره‌ دست‌ باشد تا بتواند اطلاعات‌ مختلف‌ را از افراد گوناگون‌ و مصاحبه‌شوندگاني‌ كه‌ احياناً شماري‌ از آنان‌ بي‌ميل‌ به‌ گفت‌وگوهاي‌ خبري‌ خواهند بود كسب‌ كنند.


روش‌هاي‌ آماري‌

در برخي‌ از گزارش‌هاي‌ تحقيقي‌ استفاده‌ از نظرسنجي‌ و پژوهش‌هاي‌ ميداني‌ براي‌ كسب‌ ديدگاه‌هاي‌ جامعه‌ آماري‌ با روش‌ علمي‌، عمق‌ و سنديت‌ بيشتري‌ به‌ گزارش‌ مي‌بخشد. تحليل‌ آمارهاي‌ به‌دست‌ آمده‌ از بررسي‌هاي‌ ميداني‌ و استنتاج‌ نتايج‌، ديدگاه‌ روشني‌ را فراروي‌ مخاطب‌ قرار مي‌دهد و به‌ گزارشگر كمك‌ مي‌كند تا مستندات‌ جامع‌ را براي‌ تفهيم‌ نكات‌ موردنظر خود به‌ مخاطبان‌ در اختيار داشته‌ باشد. در هر تحقيق‌ پيمايشي‌ مرتبط‌ با رويدادها و موضوعات‌ خبري‌، علاوه‌ بر آن‌كه‌ تحقيق‌ موردنظر بايد منطبق‌ با اصول‌ يك‌ فعاليت‌ پژوهشي‌ باشد، لازم‌ است‌ عامل‌ زمان‌ را نيز به‌ عنوان‌ يك‌ متغير حياتي‌ در صدر توجه‌ قرار داد، چرا كه‌ در بسياري‌ مواقع‌ با گذشت‌ زمان‌، افكار عمومي‌ دستخوش‌ تغيير مي‌شود.
البته‌ در گزارش‌هاي‌ خبري‌ به‌ دليل‌ محدوديت‌ زماني‌ معمولاً امكان‌ نظرسنجي‌ و تحقيقات‌ پيمايشي‌ وجود ندارد ولي‌ مي‌توان‌ از نتايج‌ پژوهش‌هايي‌ كه‌ ديگران‌ انجام‌ داده‌اند و با موضوع‌ گزارش‌ مرتبط‌ است‌ استفاده‌ كرد.


تكميل‌ اطلاعات‌

در طول‌ زمان‌ تهيه‌ گزارش‌ نكات‌ جديدي‌ مطرح‌ مي‌شود يا موضوعات‌ تازه‌اي‌ به‌ ذهن‌ گزارشگر خطور مي‌كند كه‌ براي‌ يافتن‌ پاسخ‌ آن‌، مراجعه‌ مجدد به‌ منابع‌ مختلف‌ لازم‌ است‌.
از اين‌رو لازم‌ است‌ گزارشگر پس‌ از گردآوري‌ مطالب‌ از روش‌هاي‌ گفته‌ شده‌ و ارزيابي‌ مطالب‌، بررسي‌ كند كه‌ آيا به‌ تمامي‌ مطالب‌ موردنظر دست‌ يافته‌ و آنچه‌ در اختيار دارد پاسخگوي‌ نياز مخاطبان‌ خواهد بود يا نه‌. امكان‌ دارد در گفت‌وگو با افراد مختلف‌ از نكاتي‌ مطلع‌ شويد يا با ديدگاه‌هايي‌ آشنايي‌ پيدا كنيد كه‌ لازم‌ بدانيد مجدداً با برخي‌ از كارشناسان‌ و صاحب‌نظران‌ گفت‌وگو كنيد يا به‌ بانك‌ اطلاعات‌ و ساير منابع‌ مراجعه‌ كنيد تا در مورد شنيده‌هاي‌ خود و موضوعات‌ جديد، بررسي‌هاي‌ بيشتري‌ به‌ عمل‌ آوريد. اين‌كار به‌ شما كمك‌ مي‌كند كه‌ اگر نكات‌ مبهمي‌ باقي‌مانده‌ است‌ با مراجعه‌ به‌ منابع‌ موجود، اطلاعات‌ مورد نياز را به‌دست‌ آوريد تا گزارش‌ تكميل‌ شود و ابهامي‌ براي‌ مخاطب‌ باقي‌ نماند.


يادداشت‌برداري‌

نكته‌اي‌ ضروري‌ كه‌ از ابتدا تا انتهاي‌ مراحل‌ مختلف‌ گزارش‌ بايد همواره‌ مورد توجه‌ قرار دهيد، يادداشت‌برداري‌ از نكات‌ مهم‌ و قابل‌ استفاده‌ در گزارش‌ و رخدادهاي‌ حاشيه‌اي‌ و ديده‌ها و شنيده‌اي‌ با اهميت‌ است‌.
از آنچه‌ كه‌ مي‌بينيد و مي‌شنويد، رخدادها، رفتارها، فضاي‌ عمومي‌ صحنه‌، نكات‌ برجسته‌ و گفت‌وگو با مردم‌، كارشناسان‌ و مسئولان‌ و هر آنچه‌ كه‌ مي‌تواند به‌ شكلي‌ در گزارش‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد يادداشت‌برداري‌ كنيد. برخي‌ مواقع‌ لازم‌ است‌ تاريخ‌ دقيق‌ و ساعت‌ وقوع‌ رويداد را بنويسيد، اسامي‌ دقيق‌ و مشخصات‌ كساني‌ را كه‌ با آنان‌ گفت‌وگو كنيد و رفتارها و حالات‌ آنان‌ را در صورتي‌ كه‌ با موضوع‌ گزارش‌ ارتباط‌ پيدا مي‌كند يادداشت‌ كنيد.
گاهي‌ اوقات‌ گزارشگر در حين‌ تهيه‌ گزارش‌ با موضوعاتي‌ برخورد مي‌كند يا با صحنه‌هايي‌ مواجه‌ مي‌شود كه‌ تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد. لذا امكان‌ دارد بخشي‌ از ديدگاه‌ها و شنيده‌هاي‌ قبلي‌ را به‌ فراموشي‌ بسپارد و برخي‌ از داشته‌هاي‌ وي‌ تحت‌الشعاع‌ رويدادهاي‌ بعدي‌ قرار گيرد. حسن‌ ديگر يادداشت‌برداري‌ آن‌ است‌ كه‌ گزارشگر پس‌ از نظم‌ دادن‌ به‌ يادداشت‌ها و بازنگري‌ آنها، موضوعاتي‌ را كه‌ فراموش‌ كرده‌ يا از قلم‌ انداخته‌ است‌ به‌خاطر مي‌آورد و به‌ تكميل‌ گزارش‌ مي‌پردازد. حتي‌ در صورت‌ ضبط‌ مصاحبه‌هايي‌ كه‌ با ديگران‌ انجام‌ مي‌دهيد بهتر است‌ از نقاط‌ برجستة‌ گفت‌وگوها يادداشت‌برداري‌ كنيد تا براي‌ دسته‌بندي‌ مطالب‌ يا استفاده‌ از خلاصه‌ گفت‌وگوها نيازي‌ به‌ صرف‌ وقت‌ فراوان‌ براي‌ شنيدن‌ نوار يا پياده‌ كردن‌ آن‌ نداشته‌ باشيد.


شيوه‌ نگارش‌

آنچه‌ كه‌ تاكنون‌ انجام‌ داده‌ايد گردآوري‌ مطالب‌ از منابع‌ مختلف‌ بوده‌ است‌. با تكميل‌ اطلاعات‌ موردنياز، بايد نگارش‌ متن‌ را آغاز كنيد، كاري‌ كه‌ بسياري‌ از خبرنگاران‌ تازه‌كار از آن‌ بيم‌ دارند و حتي‌ گزارشگران‌ با تجربه‌ نيز با دقت‌ و وسواس‌ زيادي‌ اين‌ مرحله‌ از كار را انجام‌ مي‌دهند.
نكته‌اي‌ كه‌ در آغاز اين‌ بحث‌ بايد مورد تأكيد قرار گيرد ممارست‌ و پشتكار در خواندن‌ و نوشتن‌ است‌. يك‌ خبرنگار بايد به‌طور مداوم‌ علاوه‌ بر خواندن‌ اخبار، مصاحبه‌ و گزارش‌هاي‌ گوناگون‌ و متنوع‌، خواندن‌ قصه‌، داستان‌ و متون‌ ادبي‌ را نيز در زمرة‌ برنامه‌هاي‌ كاري‌ خود قرار دهد.
گزارش‌، در مرز قصه‌ و خبر حركت‌ مي‌كند و نوشتن‌ چنين‌ مطالبي‌، كه‌ گاه‌ شباهت‌ زيادي‌ به‌ قصه‌ پيدا مي‌كنند، نيازمند قلم‌ شيواي‌ گزارشگر است‌. خواندن‌ متون‌ متنوع‌، دامنه‌ كلمه‌ها، واژه‌ها و اصطلاحات‌ را در ذهن‌ گزارشگر افزايش‌ مي‌دهد و گزارشگر خواهد توانست‌ براي‌ بيان‌ آنچه‌ در ذهن‌ دارد به‌ سادگي‌ از كلمات‌ و جمله‌هاي‌ مناسب‌ بهره‌ بگيرد. تمرين‌ نوشتن‌ و پشتكار در اين‌ زمينه‌ ضرورت‌ انكارناپذيري‌ براي‌ ورود به‌ عرصه‌ گزارشگري‌ است‌. اگر در ابتداي‌ كار نوشته‌هايتان‌ را ضعيف‌ مي‌دانيد هراس‌ به‌ خود راه‌ ندهيد. اين‌ مشكل‌ با تداوم‌ مطالعه‌ و نگارش‌ به‌تدريج‌ حل‌ مي‌شود و خواهيد توانست‌ آن‌گونه‌ كه‌ در نظر داريد و مخاطبان‌ مي‌پسندند، بنويسيد.
براي‌ نوشتن‌ گزارش‌ بهتر است‌ مراحل‌ زير را دنبال‌ كنيد:

1. درجه‌بندي‌ مطالب‌ برحسب‌ اهميت‌: در اولين‌ گام‌ بايد مهم‌ترين‌ بخش‌ از مطالب‌ را كه‌ براي‌ درج‌ در گزارش‌ لازم‌ است‌ مشخص‌ و از بقيه‌ مطالب‌ تفكيك‌ كنيد. اين‌ كار باعث‌ مي‌شود انبوه‌ اخبار و اطلاعات‌ گوناگون‌ شما را سرگردان‌ نكند در صورتي‌ كه‌ هنگام‌ تهيه‌ مطالب‌ موردنياز يادداشت‌برداري‌ كنيد با مراجعه‌ به‌ يادداشت‌ها به‌راحتي‌ مي‌توانيد مطالب‌ مهم‌ را مشخص‌ كنيد. مي‌توانيد با علامت‌ زدن‌ و شماره‌گذاري‌ هر بخش‌ از نوشته‌هاي‌ خود، روند و ترتيب‌ درج‌ مطالب‌ در گزارش‌ را به‌ صورتي‌ تعيين‌ كنيد كه‌ گزارش‌ نهايي‌ داراي‌ پيوستگي‌ و انسجام‌ باشد و مسير مطالب‌ روندي‌ منطقي‌ را دنبال‌ كند.

2. انتخاب‌ شيوه‌ بيان‌: پيش‌ از اين‌كه‌ شروع‌ به‌ نوشتن‌ كنيد شيوه‌ بياني‌ را كه‌ متناسب‌ با موضوع‌ گزارش‌ و سليقه‌ عموم‌ مخاطبان‌ تشخيص‌ مي‌دهيد انتخاب‌ كنيد. زبان‌ مطلوب‌ و شيوه‌ بيان‌ مناسب‌ براي‌ گزارش‌ را نويسنده‌ با بهره‌گيري‌ از تجربه‌ شخصي‌ و نوع‌ سوژه‌ انتخاب‌ مي‌كند. معمولاً گزارشگران‌ كار آزموده‌ با انواع‌ شيوه‌هاي‌ نگارش‌ آشنايي‌ دارند و مي‌توانند از قالب‌هاي‌ گوناگون‌ براي‌ بيان‌ ايده‌ها و ديدگاه‌هاي‌ خود بهره‌ بگيرند. آنان‌ با شناختي‌ كه‌ از مخاطبان‌ خود دارند، براي‌ هر يك‌ از گزارش‌هاي‌ خود زباني‌ متناسب‌ با موضوع‌ و مخاطب‌ را به‌كار مي‌برند. اگر گزارش‌ در قالبي‌ روان‌، زيبا شيوا و جذاب‌ ارائه‌ شود و با موضوع‌ گزارش‌ كاملاً همگوني‌ داشته‌ باشد مخاطبان‌ بيشتري‌ خواهد يافت‌ و عمق‌ و مدت‌ تأثيرگذاري‌ آن‌ بيشتر خواهد شد. اگر قالب‌ با محتواي‌ آن‌ سنخيت‌ داشته‌ باشد، جذب‌ مخاطب‌ و انتقال‌ پيام‌، به‌خوبي‌ شكل‌ مي‌گيرد. ابتكار و نوآوري‌، پرهيز از به‌ كار بردن‌ تعابير و جملات‌ كليشه‌اي‌ و تكراري‌، بهره‌ گرفتن‌ از ساده‌ترين‌ و در عين‌حال‌ زيباترين‌ كلمه‌ها و واژه‌ها را مورد توجه‌ قرار دهيد. چنين‌ كاري‌ نيازمند مطالعه‌ مستمر و آشنايي‌ با شيوه‌هاي‌ مختلف‌ نگارش‌ و افزايش‌ محدودة‌ واژگان‌ و لغات‌ گزارشگر است‌.

3. انتخاب‌ تيتر جذاب‌: تيتر گزارش‌ اولين‌ نقطه‌ ايجاد ارتباط‌ مخاطب‌ با گزارش‌ است‌. اين‌ نقطه‌ آغاز بايد انگيزه‌ لازم‌ را در خواننده‌ ايجاد كند و حس‌ كنجكاوي‌ او را براي‌ خواندن‌ گزارش‌ برانگيزد. خوانندگان‌ مطبوعات‌ همه‌ مطالب‌ را مطالعه‌ نمي‌كنند، بلكه‌ برخي‌ اخبار، گزارش‌ها و مقولات‌ را برمي‌گزينند. تيتر همان‌ نقطه‌اي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند احساس‌ پيوند مخاطب‌ با گزارش‌ را پديد آورد و افراد را به‌ خواندن‌ مطلب‌ ترغيب‌ كند.
تيتر گزارش‌ لازم‌ نيست‌ همانند تيتر خبر چكيده‌اي‌ از محتواي‌ آن‌ را در يك‌ جمله‌ يا يك‌ عبارت‌ بيان‌ كند، بلكه‌ مي‌تواند برداشتي‌ كلي‌ از حاصل‌ گزارش‌ يا تفسيري‌ كوتاه‌ از آن‌ باشد. در خبرها، تيتر بايد هماهنگ‌ با ليد و داراي‌ پيام‌ كاملاً روشن‌ و آشكاري‌ در مورد محتواي‌ مطلب‌ باشد، اما در گزارش‌ نيازي‌ به‌ رعايت‌ اين‌ قواعد نيست‌. فقط‌ دقت‌ كنيد كه‌ تيتر بايد جذاب‌ و قابل‌ درك‌ باشد. بنابراين‌ تيتر گزارش‌ مي‌تواند يك‌ ضرب‌المثل‌، يك‌ عبارت‌ كوتاه‌ و حتي‌ يك‌ كلمه‌ باشد.

4. انتخاب‌ ليد مناسب‌: ليد يكي‌ از اساسي‌ترين‌ و مهم‌ترين‌ بخش‌هاي‌ گزارش‌ است‌ و خواننده‌ را به‌ خواندن‌ متن‌ ترغيب‌ و هدايت‌ مي‌كند. انتخاب‌ نوع‌ ليد به‌ موضوع‌ گزارش‌ و سليقه‌ و تجربه‌ گزارشگر بستگي‌ دارد و گزارشگر موفق‌ در كمترين‌ حجم‌، بيشترين‌ محتوا را مي‌گنجاند، طوري‌ كه‌ با يك‌ بار خواندن‌ قابل‌ فهم‌ باشد در خبرها، ليد چكيدة‌ خبر و در برگيرندة‌ مهم‌ترين‌ عناصر خبري‌ است‌. در گزارش‌، ليد الزاماً چكيده‌ مهم‌ترين‌ بخش‌ از مطلب‌ نيست‌، اما بايد اين‌ ويژگي‌ را داشته‌ باشد كه‌ خواننده‌ را در نگاه‌ اول‌ به‌ سوي‌ خود جذب‌ و انگيزه‌ لازم‌ را براي‌ مطالعة‌ ادامه‌ مطلب‌ در وي‌ ايجاد كند.
ليد گزارش‌ مي‌تواند جمله‌اي‌ توصيفي‌ همراه‌ با پردازش‌ تصويري‌ از يك‌ رويداد يا فرآيند باشد يا با نقل‌قول‌ آغاز شود. گزارش‌ مي‌تواند حتي‌ با يك‌ مصاحبه‌ و چند پرسش‌ و پاسخ‌ كوتاه‌ آغاز شود و اساساً با تركيب‌ و ساختار ليدهاي‌ خبري‌ متفاوت‌ باشد. حتي‌ مي‌توان‌ برخلاف‌ ليدهاي‌ خبري‌ از جمله‌ سؤالي‌ به‌ عنوان‌ ليد گزارش‌ استفاده‌ كرد.

5. تدوين‌ متن‌: براي‌ آن‌كه‌ متن‌ گزارش‌ از جذابيت‌ و زيبايي‌هاي‌ لازم‌ برخوردار باشد و بتواند مفاهيم‌ و اطلاعات‌ موردنظر را به‌ سادگي‌ به‌ مخاطب‌ انتقال‌ دهد بايد چند نكته‌ را مورد توجه‌ قرار دهيد:


حفظ‌ و وحدت‌ موضوع‌

يكي‌ از اساسي‌ترين‌ ويژگي‌هاي‌ هر متن‌، حفظ‌ تناسب‌ و در نظر گرفتن‌ رابطه‌ كمي‌ و كيفي‌ گزارش‌ از نظر حجم‌ مطلب‌، ذكر جزئيات‌ و چگونگي‌ استفاده‌ از مطالب‌ گردآوري‌ شده‌ است‌.
در هر گزارش‌ توجه‌ به‌ «محور اصلي‌» و «حفظ‌ وحدت‌ موضوع‌» يكي‌ از نكات‌ اصلي‌ است‌ كه‌ بايد مورد توجه‌ گزارشگر قرار گيرد. همواره‌ در نظر داشته‌ باشيد كه‌ براي‌ چه‌ كساني‌ مي‌نويسيد و مخاطبان‌ شما عموماً چه‌ كساني‌ هستند. هنگام‌ نوشتن‌ گزارش‌ همواره‌ اهداف‌ اصلي‌ را با خود مرور كنيد تا از مسير اصلي‌ خارج‌ نشويد. هدايت‌ تدريجي‌ مخاطب‌ به‌ سوي‌ نتيجه‌ و تنظيم‌ اطلاعات‌ و پيام‌هاي‌ مندرج‌ در آن‌ به‌ شكلي‌ كه‌ بتوان‌ خواننده‌ را گام‌به‌گام‌ با خود همراه‌ كرد، از نكاتي‌ است‌ كه‌ بايد مورد توجه‌ قرار دهيد.
اگر مطالب‌ براساس‌ نظم‌ شخص‌ و حركتي‌ روان‌ هدايت‌ نشود يا مخاطب‌ را سردرگم‌ مي‌كند يا ميزان‌ اثرگذاري‌ بر وي‌ را كاهش‌ مي‌دهد. رعايت‌ نكردن‌ تناسب‌ در گزارش‌، آن‌ را ملال‌آور مي‌سازد و ضمن‌ آن‌كه‌ امكان‌ دارد خواننده‌ را از ادامه‌ توجه‌ به‌ گزارش‌ باز دارد، ممكن‌ است‌ در اثر طولاني‌ شدن‌ مطلب‌، بخشي‌ از موضوعات‌ مهم‌ ناديده‌ گرفته‌ شود.


تصويرپردازي‌

يكي‌ از عناصري‌ كه‌ گزارش‌ را از خبر متمايز مي‌كند بهره‌گيري‌ از تصويرپردازي‌ است‌. تصويرپردازي‌، مخاطب‌ را به‌ فضاي‌ رويداد و موضوع‌ مي‌كشاند و وي‌ را با گزارشگر همراه‌ مي‌سازد. ميزان‌ تصويرپردازي‌ در هر گزارش‌ متناسب‌ با موضوع‌ و نوع‌ گزارش‌ است‌. نثر گزارش‌ بر روي‌ مرز قصه‌ و خبر حركت‌ مي‌كند. اين‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ مطلب‌ علاوه‌ بر دارا بودن‌ واقع‌گرايي‌ خبر، تصويرهاي‌ قصه ‌مانند را در خود دارد.


ساده‌وكوتاه‌نويسي‌

براي‌ نوشتن‌ گزارش‌ از واژه‌هاي‌ ساده‌، صريح‌ و روشن‌ استفاده‌ كنيد. به‌كار بردن‌ كلمات‌ پرطمطراق و نامأنوس‌ و عبارات‌ غيرمصطلح‌ خارجي‌ به‌ گزارش‌ لطمه‌ مي‌زند. نوشته‌اي‌ خوب‌ تلقي‌ مي‌شود كه‌ مفاهيم‌ و ايده‌هاي‌ نويسنده‌ را به‌ بهترين‌ شكل‌ و با ساده‌ترين‌ عبارات‌ به‌ خوانندگان‌ منتقل‌ كند. متن‌ گزارش‌ را به‌گونه‌اي‌ بنويسيد كه‌ مخاطبان‌ معني‌ كلمات‌ را به‌ سادگي‌ دريابند و مقصودتان‌ را به‌ آساني‌ درك‌ كنند. در يك‌ جمله‌ كوتاه‌ مي‌توان‌ ساده‌نويسي‌ را اين‌گونه‌ تعبير كرد كه‌ براي‌ ديگران‌ همان‌طور بنويسيد كه‌ دوست‌ داريد ديگران‌ براي‌ شما بنويسند تا بتوانيد به‌ سادگي‌ و در كوتاه‌ترين‌ زمان‌ آن‌ را بخوانيد و مقصود نويسنده‌ را دريابيد.
در گزارش‌نويسي‌، علاوه‌ بر ساده‌نويسي‌ بايد به‌ كوتاه‌نويسي‌ نيز توجه‌ كنيد. گزارشگران‌ حرفه‌اي‌ تلاش‌ مي‌كنند تا مقصود خود را با كمترين‌ تعداد كلمات‌ و جملات‌ بيان‌ كنند. كوتاه‌نويسي‌ داراي‌ دو وجه‌ است‌:

اول‌ نوشتن‌ جملات‌ و پاراگراف‌هاي‌ كوتاه‌ و ديگري‌ كوتاه‌ نوشتن‌ كل‌ متن‌ و پرهيز از درازنويسي‌ در درجه‌ اول‌ بايد از به‌كار بردن‌ كلمه‌هاي‌ اضافي‌ يا واژه‌هاي‌ هم‌ معني‌ در كنار هم‌ خودداري‌ كنيد. جملات‌ طولاني‌ كه‌ از چند عبارت‌ تشكيل‌ شده‌اند علاوه‌ بر آن‌كه‌ به‌ زيبايي‌ متن‌ لطمه‌ مي‌زنند مخاطب‌ را خسته‌ مي‌كنند و گاهي‌ درك‌ مفاهيم‌ را مشكل‌ مي‌سازند.
وجه‌ ديگر كوتاه‌نويسي‌ پرهيز از نوشتن‌ متون‌ طولاني‌ است‌. تلاش‌ كنيد اختصار را تا حد ممكن‌ و تا جايي‌ كه‌ به‌ گزارش‌ لطمه‌ وارد نشود رعايت‌ كنيد. مفاهيم‌ و پيام‌هاي‌ يكسان‌ در قالب‌ جمله‌هاي‌ متفاوت‌ و پرداختن‌ به‌ نكات‌ غيرضروري‌ و بي‌ارتباط‌ با موضوع‌ اصلي‌ باعث‌ كشدار شدن‌ متن‌ مي‌شود و از جذابيت‌ آن‌ مي‌كاهد.


رعايت‌ قواعد و دستور زبان‌

وظيفه‌ هر نويسنده‌ و از جمله‌ خبرنگاران‌ و گزارشگران‌، حفظ‌ زبان‌ و خط‌ فارسي‌ و رعايت‌ دقيق‌ قواعد دستور زبان‌ است‌. لذا خبرنگاران‌ بايد با نگارش‌ صحيح‌، حفظ‌ زبان‌ فارسي‌ را كه‌ گنجينه‌ انديشه‌ها و سند فرهنگ‌ و هويت‌ ايراني‌ به‌شمار مي‌رود به‌ عنوان‌ يك‌ وظيفه‌ تلقي‌ كنند و بكوشند متوني‌ عاري‌ از اشتباهات‌ دستوري‌ و نگارشي‌ تهيه‌ كنند.


بازبيني‌ و اصلاح‌ متن‌

بازبيني‌ هر متن‌ پس‌ از پايان‌ نگارش‌ اوليه‌ كاري‌ ضروري‌ است‌. پس‌ از نوشتن‌ گزارش‌ با مرور دقيق‌ متن‌، آنچه‌ را كه‌ هنگام‌ نوشتن‌ فراموش‌ كرده‌ايد به‌ نوشته‌ خود اضافه‌ و نكاتي‌ را كه‌ زايد به‌نظر مي‌رسد حذف‌ كنيد.
هنگام‌ خواندن‌ گزارش‌ از خود بپرسيد آيا گزارش‌ اطلاعات‌ كافي‌ را به‌ مخاطب‌ مي‌دهد؟ آيا موضوعات‌ نياز به‌ شرح‌ بيشتري‌ دارد؟ آيا مطالب‌ طولاني‌ است‌؟ آيا متن‌ گزارش‌ منطقي‌ و شيوا است‌؟ همچنين‌ گزارش‌ را با اين‌ نگاه‌ بخوانيد كه‌ ميزان‌ تأثيرگذاري‌ آن‌ بر مخاطب‌ چه‌ اندازه‌ است‌ تا اطمينان‌ حاصل‌ كنيد كه‌ موضوع‌ به‌ وضوح‌ بيان‌ شده‌ و ارتباط‌ منطقي‌ بين‌ اجزاي‌ گزارش‌ برقرار است‌.





راه‌هاي خروج نشريه «محله» از بن بست.نوشته: حسين‌ قندي‌

نشريه‌ «محله‌» اطلاع‌رساني‌ براي‌ زندگي‌ در محله‌

‌ هيچ‌ نشريه‌اي‌ در جهان‌ با حدس‌ و گمان‌ و سليقه‌ شخصي‌ گردانندگان‌ آن‌ متولد نمي‌شود. پديدآورندگان‌ هر نشريه‌، گرچه‌ با تكيه‌ بر دانش‌ روزنامه‌نگاري‌ حركت‌ خود را آغاز مي‌كنند، اما قبل‌ از حركت‌، مخاطب‌ خود را شناخته‌اند و با برنامه‌ريزي‌، كليد را به‌ چرخش‌ در مي‌آورند. برنامه‌ريزي‌ مبتني‌ بر مخاطب‌شناسي‌ در هر حوزه‌ از فعاليت‌ روزنامه‌نگاري‌، اساس‌ و پايه‌ انتشار، نشريات‌ است‌.
در جامعه‌ ما حدود دو هزار نشريه‌، انتشار مي‌يابد اما شمارگان‌ آن‌ در كشوري‌ كه‌ هفتاد ميليون‌ جميعت‌ و دستكم‌ 50ميليون‌ باسواد دارد جمعاً از 2 ميليون‌ فراتر نيست‌. چرا كه‌ ابتدا نشريه‌، منتشر مي‌شود و سپس‌ گردانندگان‌ آن‌ به‌ دنبال‌ مشتري‌ مي‌گردند و اين‌ دور باطل‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد.
اخيراً نشرياتي‌ با عنوان‌ نشريه‌ «محله‌» (ضميمه‌ يكي‌ از نشريات‌) در تهران‌ چاپ‌ و توزيع‌ مي‌شود كه‌ بايد آن‌ را حركتي‌ مثبت‌ تلقي‌ كرد، از اين‌ جهت‌ كه‌ نخستين‌ نشريات‌ محلي‌ است‌. اما بررسي‌ چندين‌ شماره‌ آن‌ در مناطق‌ مختلف‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ نشريه‌ نيز برنامه‌ريزي‌ قبلي‌ نداشته‌ و صرفاً به‌ انتشار آن‌ توجه‌ شده‌، بي‌آن‌ كه‌ مخاطب‌شناسي‌ صورت‌ گرفته‌ باشد.
در اين‌ مقاله‌ ابتدا ويژگي‌هاي‌ نشريات‌ «محله‌» و سپس‌ تجزيه ‌و تحليل‌ يكي‌ از شماره‌هاي‌ آن‌ ـ به‌طور تصادفي‌ انتخاب‌ شده‌ است‌ ـ ارايه‌ مي‌شود.
در رده‌بندي‌ نشريات‌ از نگاه‌ پير آلبر 1 «مطبوعات‌ ادواري‌ محلي‌» چنين‌ تعريف‌ شده‌ است‌: «اين‌ نشريات‌ 2 يا 3 شماره‌ در هفته‌ منتشر مي‌شوند و تيراژ اندكي‌ دارند، در عوض‌ از لحاظ‌ تيتر بسيار غني‌ هستند. در حقيقت‌ اين‌ نشريات‌ مكمل‌ روزنامه‌هاي‌ يوميه‌ هستند و مي‌توان‌ به‌ آنها، روزنامه‌هاي‌ محلات‌ را هم‌ ـ كه‌ در شهرهاي‌ بزرگ‌ انتشار مي‌يابند و معمولاً به‌ رايگان‌ از جانب‌ شهرداري‌هاي‌ محل‌ براي‌ ساكنان‌ محله‌ ارسال‌ مي‌شوند ـ اضافه‌ كرد».
البته‌ مي‌توان‌ نشريات‌ محلي‌ را در شعبه‌ ديگري‌ از نشريات‌ قرار داد، چرا كه‌ هر پديده‌ رسانه‌اي‌ ويژگي‌هاي‌ خود را مي‌طلبد. در يكي‌ از تقسيم‌بندي‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌، ابتدا نشريات‌ كشوري‌ و بين‌المللي‌ و در زير مجموعه‌ آن‌ نشريات‌ منطقه‌اي‌، استاني‌، شهري‌، محلي‌ (منطقه‌ شهري‌) و روستايي‌ قرار مي‌گيرند و صرفاً ادواري‌ نيستند و مي‌توانند به‌ صورت‌ روزانه‌ (يوميه‌) هم‌ منتشر شوند.







بدين‌ترتيب‌ نشريات‌ شهري‌ در دايره‌اي‌ وسيع‌تر و نشريات‌ محلي‌ در شعاع‌ محدودتر (منطقه‌ شهري‌) انتشار مي‌يابند كه‌ مخاطب‌ ويژه‌ اطلاع‌رساني‌ خاصي‌ را دارا هستند.
با توجه‌ به‌ اين‌ تقسيم‌بندي‌ براي‌ انتشار هر نشريه‌ بايد از چهار منظر به‌ مخاطب‌ نگاه‌ كرد:

1. گروه‌ اجتماعي‌
2. سن‌ مخاطب‌
3. سواد مخاطب‌
4. جنسيت‌ مخاطب‌

مطبوعات‌ شهري‌ آن‌ هم‌ در كلانشهرها (نظير تهران‌) از اين‌ چهار منظر محدوديتي‌ ندارند، اما در مورد نشريات‌ محلي‌ بايد گروه‌ اجتماعي‌، سن‌، سواد و جنسيت‌ مخاطب‌ را در نظر گرفت‌.
مخاطب‌ نشريه‌ محلي‌ در مناطق‌ مختلف‌ شهري‌ از جهت‌ مخاطب‌ تفاوت‌هايي‌ دارد و بايد گروه‌هاي‌ اجتماعي‌ ساكن‌ در آن‌ محله‌ را لحاظ‌ كرد، هر چند كه‌ ممكن‌ است‌ سن‌ مخاطبان‌ در همه‌ نقاط‌ شهري‌ تفاوت‌ اندكي‌ داشته‌ باشد، اما جنسيت‌ مخاطب‌ و سواد آن‌ در برخي‌ با يكديگر تفاوت‌ دارد.
مثلاً در برخي‌ مناطق‌ بانوان‌ مشتري‌ نشريات‌ محلي‌ هستند و در برخي‌ مناطق‌ صاحبان‌ حِرفَ كه‌ عمدتاً مردان‌ هستند، به‌ اين‌ نشريات‌ توجه‌ بيشتري‌ دارند. طبيعي‌ است‌ كه‌ قبل‌ از انتشار نشريات‌ محلي‌ بايد در دو تا سه‌ مرحله‌ نظرسنجي‌ صورت‌ گيرد تا محتواي‌ نشريه‌ با تمايل‌ مخاطب‌ وفق‌ پيدا كند: نكته‌اي‌ كه‌ گردانندگان‌ نشريات‌ در ايران‌ اصولاً به‌ آن‌ توجهي‌ ندارند.


ويژگي‌ نشريات‌ محلي‌

در مباني‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌، اطلاع‌رساني‌ در جهت‌ آگاه‌ كردن‌ مخاطب‌ ركن‌ اساسي‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ اكثر روزنامه‌هاي‌ جهان‌ صبح‌ها منتشر و توزيع‌ مي‌شود تا مخاطب‌ در اولين‌ مرحله‌ از فعاليت‌ روزانه‌ از آنچه‌ در پيرامون‌ او مي‌گذرد از طريق‌ روزنامه‌ها آگاه‌ شود و مخاطب‌ بتواند در روند تصميم‌گيري‌ روزانه‌ خود از آگاهي‌هاي‌ به‌ دست‌ آمده‌، استفاده‌ كند.
بدين‌جهت‌ است‌ كه‌ در جوامع‌ پيشرفته‌ «روزنامه‌ با صبحانه‌» يك‌ عادت‌ شده‌ است‌ و به‌طور عام‌ نشريات‌ در سبد روزانه‌ خانوارها جاي‌ خود را يافته‌ است‌. هدف‌، مقايسه‌ بين‌ مخاطبان‌ مطبوعات‌ در ايران‌ با ديگر كشورهاي‌ جهان‌ نيست‌ چرا كه‌ به‌ دلايل‌ مختلف‌ تاريخي‌، سياسي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ هنوز مردم‌ روزنامه‌ با صبحانه‌ را باور ندارند، گرچه‌ نشريات‌ نيز نتوانسته‌اند «آگاهي‌» را در خميره‌ زندگي‌ روزمره‌ قرار دهند و به‌ توسعه‌ و انتشار آن‌ بپردازند. به‌ همين‌ دليل‌ خواندن‌ يا نخواندن‌ روزنامه‌ در زندگي‌ اكثر افراد تأثير خود را نگذاشته‌ است‌. اين‌ نكته‌اي‌ است‌ كه‌ در هر حال‌ يك‌ نشريه‌ محلي‌ از جهات‌ مختلف‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ داشته‌ باشد تا به‌ عنوان‌ يك‌ لازمه‌ زندگي‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد. بدين‌ معني‌ كه‌ هر شخصي‌ كه‌ براي‌ كار روزانه‌، خريد، مدرسه‌ رفتن‌، تهيه‌ مايحتاج‌ و... از منزل‌ بيرون‌ مي‌آيد با آگاهي‌ و اطمينان‌ گام‌ در كوچه‌ و خيابان‌ محله‌ بگذارد زيرا قبل‌ از خروج‌ از خانه‌، اطلاعات‌ ضروري‌ و آگاهي‌هاي‌ لازم‌ را از نشريه‌ محله‌اش‌ به‌ دست‌ آورده‌ است‌.


محتواي‌ نشريات‌ محله‌

ركن‌ اساسي‌ نشريات‌ محلي‌ را محتواي‌ آن‌ تشكيل‌ مي‌دهد، هر چند كه‌ قطع‌ و اندازه‌، رنگ‌آميزي‌، عكس‌ و صفحه‌آرايي‌ هر يك‌ نقش‌هاي‌ تعيين‌كننده‌اي‌ در جذب‌ مخاطب‌ مي‌تواند، داشته‌ باشد.
در نشريه‌ محله‌ بايد به‌ اين‌ سه‌ اصل‌ توجه‌ كرد:

1. اطلاعات‌ محلي‌
2. خبرهاي‌ محلي‌
3. راهنمايي‌


1. اطلاعات‌ محلي‌

ويژگي‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ در اين‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ ساكنان‌ هر منطقه‌، سلايق‌، علاقه‌مندي‌ و توجه‌ آنان‌ به‌ دانستن‌ با هم‌ تفاوت‌ دارد. اين‌ تفاوت‌ حتي‌ در شرايط‌ جوّي‌ نيز خود را نشان‌ مي‌دهد. ممكن‌ است‌ در يك‌ صبح‌ زمستاني‌ در محله‌اي‌ باران‌ ببارد، محله‌ ديگر شاهد ريزش‌ برف‌ باشد و محله‌اي‌ با آفتاب‌ صبح‌ خود را شروع‌ كند. به‌ همين‌ دليل‌ ارايه‌ اطلاعات‌ محلي‌ با توجه‌ به‌ چهار منظري‌ كه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شد (گروه‌ اجتماعي‌، سن‌، سواد، جنسيت‌) شكل‌ مي‌گيرد. اين‌ اطلاعات‌ نيز در هر شماره‌ از نشريه‌ بايد منتشر شود، چه‌ تغييري‌ در آن‌ صورت‌ گرفته‌ باشد يا خير.
مواردي‌ از آن‌ چنين‌ است‌:

ــ ميزان‌ آلودگي‌ هوا در منطقه‌ يا هواي‌ پاك‌
ــ درجه‌ حرارت‌ و رطوبت‌ در صبح‌ انتشار نشريه‌ تا 24 ساعت‌ بعد
ــ ساعات‌ حركت‌ اتوبوس‌ها در ايستگاه‌ها و قيمت‌ بليت‌
ــ ساعات‌ حركت‌ مترو، ايستگاه‌ مترو، قيمت‌ بليت‌
ــ نشاني‌ ايستگاه‌هاي‌ تاكسي‌ شهري‌ يا خطي‌ يا... همراه‌ با قيمت‌
ــ گذرگاه‌هاي‌ پر ترافيك‌ يا خلوت‌
ــ اقدامات‌ عمراني‌ (ساخت‌ و سازهاي‌ عمومي‌، پل‌سازي‌، اسفالت‌ و...) و احتمال‌ راه‌بندان‌ يا انسداد خيابان‌ها به‌ دليل‌ اقدامات‌ عمراني‌
ــ نشاني‌ مراكز خريد، فروشگاه‌ها، ميادين‌ ميوه‌ و تره‌بار و ضرورتاً ذكر قيمت‌ اجناس‌ و كالاها
ــ چاپ‌ نقشه‌ محله‌ (منطقه‌) با ذكر جزئيات‌
ــ آدرس‌ و تلفن‌ شركت‌هاي‌ خدماتي‌ از جمله‌ آژانس‌ كرايه‌ اتومبيل‌، تاكسي‌ تلفني‌ و...
ــ آدرس‌ و تلفن‌ كلانتري‌، راهنمايي‌ و رانندگي‌ با ذكر خدمات‌ و اقداماتي‌ كه‌ مي‌توانند انجام‌ دهند.
ــ آدرس‌، تلفن‌ و معرفي‌ بيمارستان‌هاي‌ عمومي‌ و تخصصي‌، درمانگاه‌ها، اورژانس‌ و ساعات‌ كار آنها و نحوه‌ پذيرش‌
ــ آدرس‌ و تلفن‌ پزشكان‌ و ذكر تخصص‌ آنها در محله‌
ــ آدرس‌ و تلفن‌ آتش‌نشاني‌ و امداد
ــ تلفن‌ مراكز خدمات‌ عمومي‌ نظير آب‌، برق، تلفن‌، گاز، پست‌ و نحوه‌ امداد رساني‌ها
ــ آدرس‌ و تلفن‌ شهرداري‌ منطقه‌ و محله‌ها
ــ آدرس‌ بوستان‌ها
ــ آدرس‌ و تلفن‌ كتابخانه‌هاي‌ محله‌
ــ آدرس‌ و تلفن‌ هتل‌ها و محل‌هاي‌ اقامتي‌
ــ آدرس‌ و تلفن‌ رستوران‌ها و...
ــ درج‌ برخي‌ از قوانين‌ شهرداري‌، راهنمايي‌ و رانندگي‌ و امور انتظامي‌ و قضايي‌ و... كه‌ مورد نياز مردم‌ محله‌ يا زمان‌ مراجعه‌ به‌ آن‌ مراكز بايد بدانند.


2. خبرهاي‌ محله‌

با توجه‌ به‌ ارزش‌هاي‌ خبري‌ به‌ ويژه‌ ارزش‌ مجاورت‌ (جغرافيايي‌ و معنوي‌) خبرها و رويدادهاي‌ يك‌ محله‌ براي‌ ساكنان‌ آن‌ از درجه‌ اهميت‌ بالايي‌ برخوردار است‌.
به‌ عنوان‌ مثال‌ اگر سرقتي‌ از خانه‌اي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ نبايد آن‌ را ناديده‌ گرفت‌ يا اين‌ احتمال‌ را دارد كه‌ اگر خبر درج‌ شود، ممكن‌ است‌، اهالي‌ محل‌ احساس‌ ناامني‌ كنند، بلكه‌ برعكس‌ بايد خبر را منتشر كرد و راهكارهاي‌ جلوگيري‌ از سرقت‌ را از قول‌ مسئولان‌ امنيت‌ محله‌ (كلانتري‌) يا آسيب‌شناسان‌، باز گفت‌ تا ساكنان‌ محله‌ با تدبير و آرامش‌، مانع‌ از بروز سرقت‌هاي‌ بعدي‌ شوند. اخبار حوادث‌ اگر با رعايت‌ مهندسي‌ دقيق‌ تهيه‌، تنطيم‌ و انتشار يابد به‌ آگاهي‌ و هوشياري‌ مخاطبان‌ منجر مي‌شود.
در هر حال‌ بايد رويدادهاي‌ خوش‌ و ناخوش‌ محله‌ در نشريه‌ محله‌ انعكاس‌ يابد، رويدادهايي‌ نظير:

ــ سرقت‌ها و راه‌هاي‌ جلوگيري‌ از تكرار آن‌ و ذكر اقداماتي‌ براي‌ تأمين‌امنيت‌ بيشتر.
ــ احتمال‌ خرابي‌ ساختمان‌هاي‌ فرسوده‌ و هوشيار كردن‌ ساكنان‌ منزل‌ و محله‌.
ــ اخبار مربوط‌ به‌ حفاري‌ها به‌ هر دليل‌ (لوله‌گاز، برق، تلفن‌ و...).
ــ انسداد كوچه‌ و خيابان‌ها به‌ دليل‌ اقدامات‌ عمراني‌ يا دلايل‌ ديگر.
ــ اخبار خدمات‌ شهرداري‌ و برزن‌ها (اسفالت‌، ترسيم‌، روكش‌، جدول‌ نهرها، بازسازي‌ پياده‌روهاو...)
ــ اخبار رويدادهاي‌ كلانتري‌ها
ــ اخبار مربوط‌ به‌ دادسراهاي‌ محله‌
ــ و...


3. راهنمايي‌ها

در كنار ارايه‌ اطلاعات‌ محله‌ و اخبار، راهنمايي‌ها نيز لازم‌ است‌ صورت‌ گيرد. راهنمايي‌ها نبايد از منظر پندواندرز باشد، بلكه‌ همين‌ راهنمايي‌ و توصيه‌ را مي‌توان‌ از قول‌ كارشناسان‌ معتبر ارايه‌ داد و گاه‌ به‌طور غيرمستقيم‌ در قالب‌ گزارش‌، مصاحبه‌ و خبر در نشريه‌ به‌ چاپ‌ رساند. حتي‌ گاهي‌ چاپ‌ يك‌ عكس‌ مي‌تواند راهنمايي‌ لازم‌ را ارايه‌ دهد. اين‌ راهنمايي‌ها چه‌ در زمينه‌ نحوه‌ زندگي‌ در محله‌، نحوه‌ برخورد با همسايگان‌ يا هنگام‌ مراجعه‌ به‌ مؤسسات‌ و ادارات‌ باشد يا تقسيم‌بندي‌ زباله‌ها و منفك‌ كردن‌ آنها و... بايد در نحوه‌ زندگي‌ مردم‌ محله‌ تأثيرمثبت‌ بگذارد و انسجام‌ مردم‌ را كه‌ در يك‌ منطقه‌ زندگي‌ مي‌كنند، دوام‌ و بقا بخشيد.


* * *

انتشار نشريات‌ محله‌ در ظاهر كار آساني‌ جلوه‌ مي‌كند، اما به‌ واقع‌ كار دشوار و درعين‌ حال‌ اگر به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ و تخصصي‌ با مشخصه‌هاي‌ ذكر شده‌، انتشار يابد در آموزش‌ شهروندان‌، بالابردن‌ فرهنگ‌ زيستي‌ و بهسازي‌ مناسبات‌ اجتماعي‌ تأثير شگرفي‌ خواهد داشت‌.
جامعه‌شناسان‌، خانواده‌ را منشأ اصلي‌ آموزش‌، تربيت‌ و شخصيت‌سازي‌ افراد جامعه‌ مي‌دانند، نشريات‌ محله‌ اگر بتوانند به‌ درون‌ خانواده‌ها راه‌ يابند، مكمل‌ چنين‌ نقشي‌ خواهند بود.

* * *

تجزيه‌ و تحليل‌ يك‌ شماره‌ از نشريه‌ محله‌

در زمستان‌ سال‌ 1383 يكي‌ از دانشجويان‌ كه‌ در يكي‌ از نشريات‌ محله‌ كار مي‌كرد، از من‌ خواست‌ نظرم‌ را درباره‌ نشريات‌ محله‌ بگويم‌. يكي‌ از شماره‌هاي‌ اين‌ نشريات‌ را به‌طور تصادفي‌ ورق زدم‌ و به‌ بررسي‌ آن‌ پرداختم‌.
قصد داشتم‌ در تجزيه‌ و تحليل‌ اندام‌شناسي‌ 2 و همچنين‌ روش‌ «مقدارسنجي‌» 3 براساس‌ شيوه‌ «برنارد برلسون‌» 4 و در تجزيه‌ و تحليل‌ محتوايي‌ 5 و سنجش‌ همبستگي‌ 6 پيام‌ها از شيوه‌ «چارلز آزگود» 7 بهره‌ بگيرم‌ كه‌ نياز داشت‌ چندين‌ شماره‌ را مورد بررسي‌ قرار دهم‌ و اين‌ وقت‌ زيادي‌ مي‌طلبيد. بنابراين‌ فقط‌ يك‌ شماره‌ را به‌ روش‌هاي‌ ياد شده‌، بررسي‌ كردم‌.
در بررسي‌ يك‌ شماره‌ از نشريه‌ 16 صفحه‌اي‌ محله‌ (منطقه‌...) صفحاتي‌ را گزينش‌ و از نظر اندام‌شناسي‌ و محتوايي‌ تجزيه‌ و تحليل‌ كردم‌ و البته‌ از مباحث‌ تكراري‌ نيز صرف‌نظر نمودم‌.


صفحه‌ اول‌:

در بالاي‌ صفحه‌ هفت‌ تيتر با حروف‌ ريز قرار گرفته‌ كه‌ مربوط‌ به‌ مطالب‌ صفحات‌ داخلي‌ است‌ اما صفحه‌ آن‌ مشخص‌ نشده‌ است‌ و مخاطب‌ نمي‌داند هر تيتر (عنوان‌) مربوط‌ به‌ كدام‌ صفحه‌ است‌.
در بالا لوحه‌ (Felag) نشريه‌ و كنار تيترها عكس‌ جواني‌ قرار دارد كه‌ كبوتري‌ در دست‌هاي‌ اوست‌ و آن‌ نيز مشخص‌ نيست‌ در كدام‌ صفحه‌ و مربوط‌ به‌ كدام‌ مطلب‌ است‌. مخاطب‌ بايد صفحاتي‌ را ورق بزند تا در صفحه‌ 11 متوجه‌ شود چرا عكس‌ در صفحه‌ اول‌ چاپ‌ شده‌ است‌.
عكس‌ اصلي‌ صفحه‌ اول‌ به‌ قطع‌ و اندازه‌ (20×21 سانتي‌متر) بزرگراهي‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ سه‌ مأمور راهنمايي‌ و رانندگي‌ برخلاف‌ جهت‌ حركت‌ خودروها، راه‌ مي‌روند. شرحي‌ به‌ اين‌ مضمون‌ در كنار عكس‌ (سمت‌ چپ‌) نوشته‌ شده‌: «بزرگراه‌ رسالت‌ ـ جنب‌ مصلي‌ ـ 21 بهمن‌ ـ ساعت‌ 30/11». همراه‌ با نام‌ عكاس‌. در مورد اين‌ عكس‌ نيز هيچ‌ مطلبي‌ در صفحات‌ داخلي‌ وجود ندارد و مفهوم‌ عكس‌ نيز براي‌ مخاطب‌ روشن‌ نمي‌شود. چرا كه‌ مي‌توان‌ چند هدف‌ از چاپ‌ عكس‌ در نظر گرفت‌:
1. مأموران‌ راهنمايي‌ و رانندگي‌ برخلاف‌ حركت‌ خودروها حركت‌ مي‌كنند و اين‌ معني‌ در ذهن‌ متبادر مي‌شود كه‌ حركت‌ مأموران‌ برخلاف‌ حركت‌ عادي‌ خودروهاست‌. همچنين‌ مي‌توان‌ اين‌ معني‌ را دريافت‌ كه‌ حركت‌ خلاف‌ حركت‌ خودروها، هشدار به‌ مردم‌ پياده‌ است‌ كه‌ در بزرگراه‌ها بايد برخلاف‌ حركت‌ خودروها، راه‌ بروند، چرا كه‌ ايمن‌ مي‌شوند.
مشخص‌ نيست‌ آيا عكس‌ خبري‌ است‌ يا تزييني‌. چرا كه‌ اگر عكس‌ خبري‌ باشد بايد درباره‌ آن‌ شرح‌ مناسبي‌ نوشت‌ و اگر تزييني‌ است‌ دليل‌ چاپ‌ آن‌ هم‌ بايد مشخص‌ شود. در نتيجه‌ اين‌ پرسش‌ در ذهن‌ مخاطب‌ شكل‌ مي‌گيرد.: «اين‌ عكس‌ چه‌ آگاهي‌ و خبري‌ را مي‌رساند كه‌ مخاطب‌ بايد از آن‌ آگاه‌ شود. زيرا تصوير و عكس‌ از نظر بصري‌ معاني‌ متفاوتي‌ را براي‌ مخاطب‌ پديد مي‌آورد كه‌ ممكن‌ است‌ با عقيده‌ و نظر گردانندگان‌ نشريه‌ متفاوت‌ باشد. اين‌ كه‌ برخي‌ معتقدند عكس‌ شرح‌ و يا مطلب‌ توضيحي‌ نمي‌خواهد نگاهشان‌ ژورناليستي‌ نيست‌ البته‌ ممكن‌ است‌ عكاسان‌ و هنرمنداني‌ باشند كه‌ ماهيت‌ عكس‌ در مطبوعات‌ را نمي‌دانند».


صفحه‌ 2: مقاله‌

در صفحه‌ 2 يك‌ «سرمقاله‌»، «سه‌ خبر»، يك‌ «آگهي‌ تسليت‌»، و يك‌ «تصحيح‌ و پوزش‌» به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. در بالاي‌ ستون‌ سرمقاله‌ يك‌ نقشه‌ از منطقه‌... قرار داده‌ شده‌ است‌. سرمقاله‌ كه‌ آينه‌ انديشه‌ گردانندگان‌ نشريه‌ است‌ نوعي‌ حمله‌ به‌ مخاطب‌ و سرزنش‌ اوست‌. ابتدا به‌ متن‌ مقاله‌ و سپس‌ به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ آن‌ مي‌پردازيم‌.


«مسئول‌ باشيم‌»

«معمولاً وقتي‌ در زندگي‌ روزمره‌ خودمان‌ با مشكلي‌ مواجه‌ مي‌شويم‌، اولين‌ كاري‌ كه‌ مي‌كنيم‌ اين‌ است‌ كه‌ دنبال‌ مقصر مي‌گرديم‌. اگر به‌ علت‌ ترافيك‌ دير به‌ محل‌ كارمان‌ مي‌رسيم‌، اگر كوچه‌ و خيابان‌ تميزي‌ نداريم‌، يا اگر ساعت‌ حركت‌ مترو منظم‌ و دقيق‌ نيست‌، دنبال‌ مقام‌ مسئولي‌ مي‌گرديم‌ تا مشكل‌ را به‌ او ارجاع‌ دهيم‌.
عده‌اي‌ معمولاً در اين‌ هرم‌ شهري‌ خود را مصرف‌كننده‌اي‌ متوقع‌ فرض‌ مي‌كنند كه‌ مسئوليتي‌ جز استفاده‌ از امكانات‌ موجود ندارند. اين‌ جماعت‌ در حالت‌ عادي‌ فقط‌ مرجعي‌ را مي‌خواهند تا گلايه‌ كنند؛ در صورتي‌ كه‌ مدت‌هاست‌ جمله‌ «شهر ما خانه‌ ما» يك‌ شعار واقعي‌ شده‌ كه‌ در شعور اجتماعي‌ تفسير شده‌ است‌ و براي‌ اين‌ كه‌ شهري‌ با آرامش‌ خانه‌ داشته‌ باشيم‌، بايد همه‌ با هم‌ اول‌ مسئول‌ آنچه‌ داريم‌ باشيم‌ و بعد مصرف‌كننده‌.
چندماه‌ پيش‌ به‌ اتفاق دوستان‌ در ميزگرد همشهري‌ محله‌ ميزبان‌ اهالي‌ خيابان‌ بهارشيراز در پارك‌ بهارشيراز بوديم‌. اغلب‌ كساني‌ كه‌ مهمان‌ ما بودند پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هايي‌ بودند كه‌ هر روز زير درخت‌هاي‌ پارك‌ دور هم‌ جمع‌ مي‌شدند. بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ آنها نبود سرويس‌ بهداشتي‌ عمومي‌ در پارك‌ بود. طبق‌ روال‌ كارمان‌ در تدوين‌ گزارش‌ آن‌ ميزگرد مشكل‌ آنها را انعكاس‌ داديم‌، كه‌ در نتيجه‌ بعد از يك‌ ماه‌ به‌ همت‌ مسئولان‌ شهري‌ در پارك‌ اشاره‌ شده‌ ساختمان‌ سرويس‌ بهداشتي‌ ساخته‌ شد و به‌ بهره‌برداري‌ رسيد. آنها به‌ وظيفه‌شان‌ عمل‌ كردند و مشكلات‌ ما را شنيدند و تا آنجا كه‌ مي‌توانستند آن‌ را حل‌ كردند، اما من‌ و شما به‌ عنوان‌ شهروند به‌ وظيفه‌مان‌ عمل‌ نكرديم‌. طبيعي‌ است‌ اگر شهر ما خانه‌ ما باشد بايد در نظافت‌ همه‌ جاي‌ آن‌ بكوشيم‌. متأسفانه‌ چند هفته‌اي‌ است‌ كه‌ سرويس‌ بهداشتي‌ پارك‌ بهارشيراز به‌ پاتوقي‌ براي‌ معتادها مبدل‌ شده‌ است‌ و اگر از حق‌ نگذريم‌ هر يك‌ از ما در آلودگي‌ اين‌ مكان‌ سهيم‌ هستيم‌. [!]
تفسير اين‌ كه‌ يك‌ معتاد در جامعه‌ چه‌ جايگاهي‌ دارد در متن‌ كوتاه‌ ما نمي‌گنجد، اما آنچه‌ مبرهن‌ است‌ تبديل‌ شدن‌ يك‌ مكان‌ عمومي‌ به‌ پاتوقي‌ ناسالم‌ است‌ كه‌ جرأت‌ نمي‌كنيم‌، با فرزندانمان‌ از كنار آن‌ بگذريم‌. چرا كه‌ سرنگ‌هاي‌ كنار ديوار اين‌ ساختمان‌ هر آنچه‌ را روزها و ماه‌ها در تربيت‌ فرزندانمان‌، به‌ اصطلاح‌ پنبه‌ كرده‌ايم‌، رشته‌ مي‌كند. [؟] كاش‌ هر لحظه‌ يادمان‌ باشد كه‌ شهر ما خانه‌ ماست‌. معاون‌ سردبير»


تجزيه‌ و تحليل‌ سرمقاله‌

صرف‌نظر از اين‌ كه‌ اركان‌ مقاله‌نويسي‌ به‌ ويژه‌ «وحدت‌ موضوع‌» و «انسجام‌» در سرمقاله‌ رعايت‌ نشده‌ است‌، سرمقاله‌ داراي‌ نقايص‌ نوشتاري‌ است‌، محتواي‌ آن‌ نيز تناقض‌ شگفتي‌ دارد.
سرمقاله‌ به‌ نبود سرويس‌ بهداشتي‌ در يك‌ پارك‌ مي‌پردازد و سپس‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ مسئولان‌ شهري‌ پس‌ از درج‌ گزارش‌ اين‌ نشريه‌ سرويس‌ بهداشتي‌ احداث‌ كرده‌اند: «بعد از يك‌ ماه‌ به‌ همت‌ مسئولان‌ شهري‌ در پارك‌ اشاره‌ شده‌ ساختمان‌ سرويس‌ بهداشتي‌ ساخته‌ شد و به‌ بهره‌برداري‌ رسيد».
نويسنده‌ سرمقاله‌ ظاهراً نمي‌داند كه‌ طرح‌ احداث‌ پارك‌ در هر نقطه‌ شهر بدون‌ سرويس‌ بهداشتي‌ خود يك‌ نقيصه‌ بزرگ‌ است‌ و اين‌ كه‌ بعد از مدت‌ها مسئولان‌ شهري‌ به‌ وظيفه‌ خود عمل‌ كردند، كوتاهي‌ و نقص‌ خود را جبران‌ كرده‌اند و قرار نيست‌ منت‌ بر شهروندان‌ بگذارند.
نكته‌ شگفت‌انگيز ديگري‌ كه‌ در اين‌ سرمقاله‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ سرمقاله‌نويس‌ مي‌نويسد محل‌ سرويس‌ بهداشتي‌ به‌ محل‌ تجمع‌ معتادان‌ تبديل‌ شده‌ و سرنگ‌هاي‌ آنان‌ در محل‌ به‌ جا مانده‌ است‌ و سپس‌ شهروندان‌ را خطاب‌ قرار مي‌دهد: «متأسفانه‌ چند هفته‌اي‌ است‌ كه‌ سرويس‌ بهداشتي‌ پارك‌... به‌ پاتوقي‌ براي‌ معتادها مبدل‌ شده‌ است‌ و اگر از حق‌ نگذريم‌ هر يك‌ از ما در آلودگي‌ اين‌ مكان‌ سهيم‌ هستيم‌.»
مخاطب‌ با خواندن‌ اين‌ سرمقاله‌ مبهوت‌ مي‌ماند كه‌ چه‌ سهمي‌ در تجمع‌ معتادان‌ و به‌ جا ماندن‌ سرنگ‌هاي‌ آلوده‌ آنها دارد؟ به‌ قاعده‌ وظيفه‌ جمع‌آوري‌ معتادان‌ با شهروندان‌ نيست‌ و چرا بايد وظيفه‌ و مسئوليت‌ نيروي‌ انتظامي‌ يا بهزيستي‌ يا ستاد مبارزه‌ با موادمخدر به‌ گردن‌ او گذاشته‌ شود؟
و سرمقاله‌نويس‌ سرآخر مي‌نويسد: «چرا كه‌ سرنگ‌هاي‌ كنار ديوار اين‌ ساختمان‌ هر آنچه‌ را روزها و ماه‌ها در تربيت‌ فرزندانمان‌ به‌ اصطلاح‌ پنبه‌ كرده‌ايم‌، رشته‌ مي‌كند....» و در همين‌ جمله‌هاي‌ آخر اشتباه‌ فاحش‌ «پنبه‌ كرده‌ايم‌، رشته‌ مي‌كند» را مرتكب‌ مي‌شود. در حالي‌ كه‌ اصل‌ اين‌ عبارت‌ اين‌ است‌: آنچه‌ رشته‌ايم‌، پنبه‌ شد.
وقتي‌ سرمقاله‌ نشريه‌ كه‌ آينه‌ تمام‌نماي‌ افكار و انديشه‌ گردانندگان‌ نشريه‌ است‌ اين‌ چنين‌ باشد، طبيعي‌ است‌ كه‌ مخاطبان‌ را در وهله‌ اول‌ با ابهام‌ و سردرگمي‌ مواجه‌ مي‌كند و تو خود حديث‌ مفصل‌ بخوان‌ از اين‌ مجمل‌.


اخبار

در صفحه‌ 2، دو خبر نيز به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ ساختار آنها با معيارهاي‌ خبرنويسي‌ همخواني‌ ندارد و اگر فرض‌ شود كه‌ به‌ سبك‌ هرم‌ وارونه‌ نوشته‌ شده‌ در يكي‌ از خبرها تعداد كلمات‌ در پاراگراف‌ اول‌ (ليد) در يك‌ خبر سه‌ پاراگرافي‌ به‌ ترتيب‌، پاراگراف‌ اول‌ 37 كلمه‌، پاراگراف‌ دوم‌ 53 كلمه‌ و پاراگراف‌ سوم‌ 23 كلمه‌ است‌.


اطلاع‌رساني‌

يكي‌ ديگر از نوشته‌هاي‌ صفحه‌ 2 مربوط‌ به‌ اطلاع‌رساني‌ درباره‌ يك‌ نمايشگاه‌ عكس‌ تئاثر است‌ كه‌ در دو پاراگراف‌ طولاني‌ نوشته‌ شده‌ و فقط‌ در پاراگراف‌ اول‌ آن‌ 60 كلمه‌ به‌ كار رفته‌ است‌.


تصحيح‌ و پوزش‌

در بخش‌ تصحيح‌ و پوزش‌ 3 اشتباه‌ شماره‌ 47 نشريه‌ در صفحات‌ 4،6،7 اصلاح‌ شده‌ است‌.


تسليت‌

يك‌ آگهي‌ تسليت‌ به‌ همكار نيز در صفحه‌ 2 چاپ‌ شده‌ كه‌ 5/8 درصد از كل‌ صفحه‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ و از 126 واژه‌ بهره‌گيري‌ شده‌ است‌.


صفحه‌ 3

در صفحه‌ 3 نيز 3 مطلب‌ با عناوين‌ «منزل‌ نو مبارك‌!» ـ «سنگين‌ترين‌ ترافيك‌ در چهارراه‌ نظام‌آباد» و «گرفتن‌ گذرنامه‌» به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌ كه‌ مطلب‌ اول‌ درباره‌ اسكان‌ كارگران‌ فصلي‌، مطلب‌ دوم‌ درباره‌ ترافيك‌ به‌ علت‌ حركت‌ دسته‌هاي‌ عزاداري‌ (ايام‌ محرم‌) و مطلب‌ سوم‌ درباره‌ نحوه‌ گرفتن‌ گذرنامه‌ است‌. گر چه‌ هر سه‌ مطلب‌ نوعي‌ اطلاع‌رساني‌ به‌شمار مي‌رود ولي‌ نحوه‌ نوشتن‌ آنها با معيارهاي‌ روزنامه‌نگاري‌ هماهنگ‌ نيست‌. به‌ عنوان‌ مثال‌ در مطلب‌ «منزل‌ نومبارك‌!» كه‌ در دوپاراگراف‌ نوشته‌ شده‌ يك‌ پاراگراف‌ 65 واژه‌ و در پاراگراف‌ دوم‌ از 198 واژه‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ كه‌ هم‌ از نظر بصري‌ و هم‌ از جهت‌ خواندن‌، مخاطب‌ را با مشكل‌ روبه‌رو مي‌كند. دو مطلب‌ ديگر نيز همين‌ ايراد را از نظر روزنامه‌نگاري‌ داراست‌.


صفحه‌ 4

صفحه‌ 4 به‌ يك‌ گزارش‌ با روتيتر: «شهردار منطقه‌ ما در ولنجك‌» و تيتر «حال‌ گرم‌ با هواي‌ سرد» اختصاص‌ دارد كه‌ ورودي‌ آن‌ و 4 پاراگراف‌ بعدي‌ با حدود 170 كلمه‌ مربوط‌ به‌ شهردار منطقه‌ است‌ كه‌ براي‌ بازديد به‌ آسايشگاه‌ ثارالله‌ ولنجك‌ رفته‌ است‌. ورودي‌ گزارش‌ اين‌ چنين‌ است‌: «زمان‌، يكشنبه‌ ساعت‌ 10 صبح‌. مكان‌، آسايشگاه‌ ثارالله‌ ولنجك‌. مهمانان‌: مهندس‌... شهردار و... مدير روابط‌عمومي‌ منطقه‌... به‌ همراه‌ خبرنگار همشهري‌ محله‌.
در يك‌ قسمت‌ از پنج‌ پاراگراف‌ گزارش‌ نيز آمده‌ است‌: «مهندس‌... پس‌ از يك‌ هفته‌ بارش‌ برف‌ و سرما در منطقه‌... ديدار گرم‌ و خاطره‌آميزي‌ با جانبازان‌ اين‌ آسايشگاه‌ داشت‌...»
در اين‌ گزارش‌ به‌ هيچيك‌ از اصول‌ و تكنيك‌هاي‌ گزارش‌نويسي‌ در مطبوعات‌، توجه‌ نشده‌ است‌. عدم‌ انسجام‌ پاراگراف‌ها، نثر ناهمگون‌، بي‌توجهي‌ به‌ توصيف‌ و تصويرسازي‌ از گزارش‌، مطلبي‌ سست‌ به‌ وجود آورده‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را صرفاً تبليغي‌ غيرحرفه‌اي‌ براي‌ شهردار منطقه‌ دانست‌.
سه‌ عكس‌ در ابعاد 8×10 سانتي‌متر نيز همراه‌ گزارش‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ كه‌ دو عكس‌ مربوط‌ به‌ شهردار منطقه‌ و مدير روابط‌عمومي‌ در حال‌ دست‌ دادن‌ با دو نفر از جانبازان‌ و تصوير سوم‌ يك‌ جانباز را بر روي‌ تخت‌ نشان‌ مي‌دهد بدون‌ شرح‌ عكس‌ و منبع‌ عكس‌.


صفحات‌ ديگر

از صفحه‌ 5 تا 15 نشريه‌ 11 مصاحبه‌ و سه‌ يادداشت‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ و صفحه‌ آخر (صفحه‌ 16) گزارش‌ تصويري‌ از يك‌ روز برفي‌ بدون‌ شرح‌ عكس‌ است‌.
به‌طور كلي‌ از همه‌ صفحات‌ (16 صفحه‌):

ــ آگهي‌ تجاري‌ 75/12 درصد
ــ عكس‌ 25/25 درصد
ــ متن‌ و كليشه‌ها 62 درصد

را تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ سهم‌ اطلاع‌رساني‌ و خبر در مجموع‌ حدود 6/2 درصد است‌ و توصيه‌ها صفر درصد را تشكيل‌ مي‌دهد.
با توجه‌ به‌ بخش‌ اول‌ گفتار، نشريه‌ محله‌ كه‌ بايد بر مبناي‌ اطلاع‌رساني‌، خبر و توصيه‌ها و راهنمايي‌ها براي‌ اهل‌ يك‌ محله‌ باشد از اين‌ خصوصيات‌ عاري‌ است‌.



پي‌نويس‌ها:

1. پير آلبر، استاد تاريخ‌ انستيتوي‌ مطبوعات‌ فرانسه‌، در كتاب‌ «مطبوعات‌» (Le Presse) به‌ اين‌ موضوع‌ پرداخته‌ است‌.
2. Analyse Morphologique
3. Analyse quantatif
4. Bernard Berlson
5. Analyse Contenue
6. Analyse Contingence
7. Charles Osgood





چگونه‌ «تيتر تحليلي‌» بزنيم‌؟.نوشته:مجيد رضائيان‌

به‌ جاي‌ مقدمه‌

از تيتر و براي‌ تيتر نوشتن‌، كار سهل‌ و ممتنعي‌ است‌. تيتر در عين‌حال‌ كه‌ مي‌تواند همه‌ خبر يا گزارش‌، گفت‌وگو، مطلب‌ و يا هر چيز ديگري‌ باشد ـ به‌ دليل‌ آن‌ كه‌ خلاصه‌، عصاره‌ و نقطه‌ برجسته‌ آن‌ است‌ ـ لزوماً همه‌ آن‌ نيست‌. بنابراين‌ سهل‌گويي‌ براي‌ موضوع‌ تيتر، نبايد ما را به‌ اشتباه‌ بيندازد كه‌ مي‌توانيم‌ با اظهارنظري‌ ساده‌، به‌ ابعاد و تغييرات‌ نوبه‌ به‌ نو شونده‌ آن‌ دست‌ يابيم‌.
موضوعي‌ كه‌ درباره‌ آن‌ براي‌ شما مي‌نويسم‌، از يك‌ دوره‌ آموزشي‌، پژوهشي‌ آغاز مي‌شود كه‌ عنوان‌ درسي‌ «تيترنويسي‌ براي‌ مطبوعات‌» ـ با نگاهي‌ به‌ تيترنويسي‌ تحليلي‌ و راه‌هاي‌ تيترزدن‌ ـ را براي‌ آن‌ پيشنهاد كردم‌ و تدريس‌ آن‌ در يك‌ روزنامه‌ صبح‌ صورت‌ گرفت‌. پس‌ آنچه‌ ارايه‌ مي‌شود، فشرده‌ آن‌ بحث‌ است‌ كه‌ اميدوارم‌ در آينده‌ به‌طور مستقل‌ و مبسوط‌ به‌ بازار نشر بيايد.

تيترشناسي‌، پيش‌ از تيترنويسي‌

مطلب‌ را از نقطه‌ پيش‌ از تيترنويسي‌ آغاز مي‌كنيم‌. در هر دو نوع‌ تيتر تحليلي‌ و تيتر خبري‌، ما با سه‌ عنصر تأثيرگذار بر تيتر مواجه‌ هستيم‌. اين‌ سه‌ عنصر به‌ ما مي‌آموزد كه‌ قبل‌ از ورود به‌ دنياي‌ پيچيده‌ اما به‌ ظاهر ساده‌ تيترنويسي‌ مطبوعاتي‌، ابتدا بايد شناخت‌ جدي‌تري‌ از عرصه‌هايي‌ كه‌ بر تيتر تأثيرگذار هستند، پيدا كنيم‌:

1. رسانه‌ها تخصصي‌تر شده‌اند
2. رويدادها از نظر خط‌ حركتي‌ تفاوت‌ كرده‌اند
3. افكارعمومي‌ (مخاطب‌) انتظارات‌ ديگري‌ از تيتر به‌ عنوان‌ زبان‌ مطبوعات‌ پيدا كرده‌ است‌.

 تخصصي‌تر شدن‌ رسانه‌ها بر زبان‌ مطبوعات‌ يا تيتر، اين‌ تأثير را برجاي‌ گذاشته‌ كه‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ نمي‌توان‌ براي‌ يك‌ مطلب‌ (شامل‌ خبر، گزارش‌ و...) در دو رسانه‌، يك‌ تيتر واحد قائل‌ شد. تنها كافي‌ است‌ كه‌ دقت‌ كنيم‌ اين‌ دو رسانه‌ اگر يك‌ رويكرد واحد ندارند، پس‌ بهتر است‌ تيترها نيز در هر دو متفاوت‌ باشند.

 خط‌ حركتي‌ رويدادها در سه‌ نقطه‌ حركت‌ كمي‌، حركت‌ كيفي‌ و حجم‌ متفاوت‌ شده‌اند: از نظر كمي‌، پرشتاب‌ از نظر كيفي‌، پيچيده‌ و از نظر توليدي‌ پر حجم‌ شده‌اند. حالا مي‌بينيد كه‌ تيترنويسي‌ چندان‌ ساده‌ هم‌ نيست‌. به‌ عنوان‌ مثال‌ حادثه‌ 11 سپتامبر از لحظه‌ وقوع‌ تا لااقل‌ 28 شبانه‌روز در مطبوعات‌ دنيا، توليد ده‌ها و شايد صدها خبر را با خود به‌ همراه‌ داشت‌. آيا مي‌شد فقط‌ براي‌ خبرهايي‌ كه‌ در همان‌ روز 11 سپتامبر منتشر شد، تيترهايي‌ مشابه‌ زد؟

 افكارعمومي‌ پا به‌ پاي‌ تحولات‌ در چند دهه‌ اخير ـ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ تا 1980 و از پيدايش‌ اينترنت‌ تاكنون‌ ـ متحول‌ شده‌ است‌. شاخصه‌هاي‌ اين‌ تحول‌ چنين‌ هستند: تغيير در اطلاعات‌ ، تغيير در ديدگاه‌ه ا و تغيير در نيازها .
بنابراين‌ مخاطب‌ امروز، با مخاطب‌ حتي‌ چندماه‌ پيش‌ تفاوت‌ كرده‌ است‌. اينها عناصري‌ هستند كه‌ در هر دو نوع‌ تيتر خبري‌ و تيتر تحليلي‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ كنيم‌؛ عنصرهايي‌ كاملاً تأثيرگذار كه‌ خودشان‌ را هنگام‌ تيترزني‌ به‌ رخ‌ ما مي‌كشند.


تيتر خبري‌ ـ تيتر تحليلي‌؛ وجوه‌ تفاوت‌

اگر الان‌ در يك‌ آژانس‌ خبري‌ كار مي‌كنيد يا در يك‌ سرويس‌ تحريريه‌ روزنامه‌، صرفاً مسئوليت‌ خبري‌ داريد و از شما در صفحات‌ فيچر روزنامه‌ مسئوليتي‌ نمي‌خواهند، به‌ تيترهاي‌ خبري‌ توجه‌ بيشتري‌ داشته‌ باشيد تا تيترهاي‌ تحليلي‌. اما به‌ ياد داشته‌ باشيد تيترهاي‌ تحليلي‌، رفته‌ رفته‌ خودشان‌ را بر تيترهاي‌ خبري‌ هم‌ تحميل‌ كرده‌اند. ديگر نمي‌توانيد صرفاً با اتكاء به‌ تيترهاي‌ خبري‌ مخاطب‌ را به‌ دنبال‌ خودتان‌ بكشانيد. امانتداري‌ در تيترهاي‌ خبري‌، تمايلي‌ است‌ كه‌ كار روزنامه‌نگاري‌ و خبري‌ شما را شرافتمندانه‌ نگاه‌ مي‌دارد، اما تصور نبايد كرد كه‌ زدن‌ تيترهاي‌ تحليلي‌ به‌ نوعي‌ با اين‌ امانتداري‌ فاصله‌ دارد. اما وجوه‌ اين‌ تفاوت‌:

 تيترهاي‌ خبري‌، ابتدا مخاطب‌ را مي‌بينند و او را از رويدادهاي‌ اطراف‌ و پشت‌سرش‌ مطلع‌ مي‌كنند، اما در تيترهاي‌ تحليلي‌ ابتدا، بايد مخاطب‌ آنها را ببينند تا از كم‌ و كيف‌، چگونگي‌ها و چرايي‌هاي‌ رويداد آگاه‌ شوند.

 تيترهاي‌ خبري‌، مخاطب‌ را از چيزي‌ كه‌ مطلع‌ نيست‌ يا كمتر اطلاع‌ دارد.، «مطلع‌» مي‌كنند، ولي‌ رويكرد اصلي‌ تيترهاي‌ تحليلي‌ بر «دانستن‌» متكي‌ و متمركز است‌.

 تيترهاي‌ خبري‌، نگاه‌ به‌ اكنون‌ و ديروز دارند، اما تيترهاي‌ تحليلي‌ نگاه‌ به‌ فردا . حتي‌ اگر براي‌ رويدادهاي‌ روز نيز بخواهيم‌ تيتر تحليلي‌ بزنيم‌، لااقل‌ نگاه‌ به‌ فردا را در آن‌ مي‌بينيم‌.

 تيترهاي‌ خبري‌ با چهار عنصر اول‌ خبر، بيش‌ از دو عنصر آخر ( چگونه‌ ـ چرا ) سروكار دارد و اين‌ عيب‌ نيست‌، چرا كه‌ ذات‌ خبر و تيتر خبري‌ همين‌ است‌. اما در تيتر تحليلي‌، بر دو عنصر آخر خبر تكيه‌ مي‌شود.

 تيترهاي‌ خبري‌، نگاه‌ «اطلاع‌رساني‌» دارند با رويكردي‌ شفاف‌ و بي‌طرفانه‌، اما تيترهاي‌ تحليلي‌، نگاهي‌ انتقادي‌ ـ تحليلي‌ دارند با رويكردي‌ مخاطب‌ محور و گاه‌ جانبدارانه‌.

 تيترهاي‌ خبري‌، كمتر دچار محافظه‌كاري‌ مي‌شوند و گاه‌ به‌ دليل‌ ذات‌ خبر ـ مانند واقعه‌ واترگيت‌ ـ منشأ يك‌ افشاگري‌ و رويداد بزرگ‌ سياسي‌ خواهند شد؛ تيترهاي‌ تحليلي‌ نيز چنين‌ هستند، اما با رويكردِ پايبندي‌ به‌ دموكراسي‌ و با تأثيري‌ آرام‌ و نه‌ مقطعي‌.


 نكته‌ آخر اين‌ كه‌، تيترهاي‌ خبري‌ سمت‌ و سوي‌ «اشباع‌ مخاطب‌» را نشانه‌ مي‌گيرند و تيترهاي‌ تحليلي‌ «اقناع‌ مخاطب‌» .


تغيير در ادبيات‌ تيتر

تيتر مدرن‌ يا تيتر تحليلي‌، به‌ يك‌ نوع‌ روزنامه‌نگاري‌، اختصاص‌ ندارد، اما بايد قبول‌ كنيم‌ كه‌ اين‌ نوع‌ تيتر، در روزنامه‌نگاري‌ تحليلي‌، بيش‌ از روزنامه‌نگاري‌ عيني‌ يا واقع‌گرا، كاربرد دارد.
با اين‌ همه‌ پنج‌ عنصر زير، از عناصر پايه‌اي‌ تغيير در ادبيات‌ تيترهاي‌ تحليلي‌ به‌شمار مي‌آيند:

1. ضرباهنگ‌
2. نقطه‌ طلايي‌
3. كوتاهي‌
4. ميزان‌ همخواني‌ با ليد
5. عكس‌ خوان‌شدن‌ تيتر

تيترها، هميشه‌ بايد از ضرباهنگ‌ مناسبي‌ برخودار باشند؛ چه‌ از جنس‌ خبر باشند يا نباشند. اما فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ همين‌ عنصر پايه‌اي‌، امروزه‌ در تيترنويسي‌ مطبوعات‌ تغييرات‌ بسيار جدي‌ ايجاد كرده‌ است‌. شايد بسياري‌ از تيترهايي‌ كه‌ تا ديروز در مطبوعات‌ ايران‌ و جهان‌، واقعاً به‌ عنوان‌ «تيتر» شناخته‌ مي‌شد، امروزه‌ به‌ «عبارت‌» بيشتر شباهت‌ دارد.
به‌ همين‌ دليل‌ «ضرباهنگ‌» و روان‌تر شدن‌ تيتر به‌طوري‌ كه‌ آن‌ را آهنگين‌ كند، يك‌ پايه‌ جدي‌ قلمداد شد. اين‌ مسأله‌ در كنار دو عنصر ديگر يعني‌ نقطه‌ طلايي‌ و كوتاه‌تر شدن‌ تيتر، دامنه‌ اين‌ تغيير را گسترده‌تر كرد.

عناصر حرفه‌اي‌ در تحريريه‌ مطبوعات‌ ـ به‌ويژه‌ سردبيران‌ ـ به‌ اين‌ نتيجه‌ دست‌ يافتند كه‌ هر چقدر تيتر از ضرباهنگ‌ بيشتري‌ برخوردار باشد، لاجرم‌ به‌ كوتاه‌تر شدن‌ تيتر منتهي‌ خواهد شد و اين‌ امر عنصر ديگري‌ را به‌ ميان‌ كشيد: وقتي‌ تيتر كوتاه‌تر مي‌شود، دست‌ سردبيران‌ براي‌ تأكيد بر روي‌ مفهومي‌ كه‌ مدنظر دارند، بسته‌تر خواهد شد . بنابراين‌ نقطه‌ طلايي‌ در تيتر جايگاه‌ ويژه‌اي‌ پيدا كرد. به‌ عنوان‌ مثال‌ اگر براي‌ 11 سپتامبر تيتر بزنيم‌: رسوايي‌ (ننگ‌) Infumy (تيتر روزنامه‌ هرالدتريبيون‌) ديگر نمي‌توانيم‌ يك‌ تيتر بي‌طرفانه‌ بزنيم‌: (انفجارـ يك‌ روزنامه‌ صبح‌).
يا به‌ عنوان‌ مثال‌ براي‌ حمله‌ امريكا به‌ عراق مي‌شود تيترهاي‌ زير را نوشت‌:

ــ حمله‌ امريكا به‌ عراق
ــ ديكتاتور در آستانه‌ سقوط‌
ــ تروريسم‌ هدف‌ موشك‌هاي‌ كروز

در هر كدام‌ از اين‌ سه‌ تيتر، نقطه‌ طلايي‌، «حمله‌ آمريكا»، «ديكتاتور»، «تروريسم‌» است‌؛ بي‌ترديد اين‌ سه‌ تيتر، يك‌ پيام‌ واحد را دنبال‌ نمي‌كنند، بلكه‌ از سه‌ نقطه‌طلايي‌ و سه‌ تأكيد واژگاني‌ متفاوت‌ برخوردارند.
قانون‌ نانوشته‌ «همخواني‌ ليد با تيتر» نيز، در تغيير ادبيات‌ پيش‌ گفته‌ براي‌ تيتر، تا حدودي‌ منسوخ‌ شد. لزوماً الان‌ در تحريريه‌ مطبوعات‌ بزرگ‌دنيا و در اتاق هاي‌ خبر آژانس‌هاي‌ معتبر خبري‌ ـ چه‌ ديداري‌، شنيداري‌ يا داراي‌ خروجي‌ براي‌ خبر ـ تيتر هميشه‌ منطبق‌ با ليد خبر نيست‌. سه‌ عنصر پايه‌اي‌ پيشين‌ تأثير خود را تا آن‌ حد بر جاي‌ گذاشته‌ كه‌ تيتر گاه‌ با يك‌ يا دو كلمه‌، پيام‌ اصلي‌ خود را مي‌رساند و اين‌ امر حتماً به‌ معناي‌ همخواني‌ تيتر با ليد نخواهد بود.
اما بپذيريم‌ كه‌ «قانون‌ همه‌ يا هيچ‌» اين‌بار در ادبيات‌ تيتر و روزنامه‌نگاري‌ مدرن‌ و تحليلي‌، تأثير دوچنداني‌ گذاشته‌ است‌. واقعاً تصوير چنان‌ خود را در روزنامه‌نگاري‌ تحميل‌ كرده‌ كه‌ اگر آن‌ را از كنار تيتر برداريد، تيتر كاملاً بي‌هويت‌ مي‌شود. اسم‌ اين‌ تأثير شگرف‌ و كم‌نظير را مي‌توان‌ گذاشت‌ «همه‌ يا هيچ‌».

عكس‌، گاه‌ همه‌ تيتر را تشكيل‌ مي‌دهد. به‌طوري‌ كه‌ سردبيران‌ مطبوعات‌ امروز ايران‌ و جهان‌، از آن‌ به‌ «عكس‌ خوان‌ شدن‌ تيتر» تعبير مي‌كنند. به‌ ديگر سخن‌، اين‌ عكس‌ است‌ كه‌ تيتر را تعبير و تعريف‌ مي‌كند و نه‌ تيتر، عكس‌ را و اين‌ تأثير بر ادبيات‌ تيترنويسي‌ مطبوعات‌، پيام‌هاي‌ ديگري‌ را نيز با خود به‌ همراه‌ دارد:

ــ تصوير، بر كلام‌ غلبه‌ دارد
ــ تصوير، عنصر مكمل‌ كلام‌ است‌
ــ تصوير، گاه‌ آفريننده‌ خود تيتر است‌
ــ رسانه‌هاي‌ تصويري‌ با قدرت‌ شگرف‌شان‌، مطبوعات‌ را به‌طور جدي‌ دنبال‌ تصوير كشانده‌اند.


انواع‌ تيتر مدرن‌ يا تحليلي‌

1. تيترهاي‌ تحليلي‌ نتيجه‌گرا: مثل‌ تيتر فرانكفورتر الگماينه‌ براي‌ بازگشت‌ بي‌نتيجه‌ كلينتون‌ از مسكو/كسي‌ براي‌ كلينتون‌ كف‌ نزد/
2. تيترهاي‌ تحليلي‌ شخصيت‌محور: مثل‌ تيتر آقاي‌ الكابش‌، خبرنگار برجسته‌ شبكه‌ دوم‌ تلويزيون‌ فرانسه‌ در مصاحبه‌ با ميتران‌/ سرطان‌، ميتران‌ را از اليزه‌ بيرون‌ مي‌راند/ يا تيتر اكثر مطبوعات‌ منطقه‌ براي‌ حازم‌الشعلان‌/ ظهور صدام‌ دوم‌ در عراق
3. تيترهاي‌ تحليلي‌ موضوع‌محور: مانند تيتر مسعود بهنود براي‌ يك‌ مطلب‌ تاريخي‌ ـ سياسي‌ در مجله‌ آدينه‌/ اي‌ كاش‌ نفت‌ نمي‌بود/
4. تيترهاي‌ تحليلي‌ هشداري‌: مانند تيتر روزنامه‌ يوميوري‌ براي‌ حمله‌ ارتش‌ عراق به‌ كويت‌/ خودكشي‌ (ديكتاتور) حاكم‌ مغرور
5. تيترهاي‌ تحليلي‌ آگهي‌دهنده‌: مثل‌ تيتر مطبوعات‌ ورزشي‌ اروپا پس‌ از پايان‌ المپيك‌ آتن‌ و مشخص‌ شدن‌ نتيجه‌ مدال‌ها و اعلام‌ پكن‌ به‌ عنوان‌ مقربازي‌هاي‌ بعدي‌ المپيك‌ چشم‌بادامي‌ها، المپيك‌ پكن‌ را تسخير مي‌كنند/
6. تيترهاي‌ تحليلي‌ شگفتي‌آور: مثل‌ تيتر ايزوستيا (مسكو) براي‌ پيشروي‌ آب‌ درياي‌ خزر/2 استان‌ ايران‌ تا 5 سال‌ ديگر در خشكي‌ نمي‌مانند/


از شش‌ نوع‌ تيتر تحليلي‌ به‌ يك‌ وجه‌ مشترك‌ مي‌رسيم‌: تأكيد بربازگشايي‌ عنصرهاي‌ چگونه‌ و چرا در رويدادها.
ملاحظه‌ مي‌كنيد كه‌ در تيتر تحليلي‌ موضوع‌ محور به‌ همان‌ دليل‌ كه‌ بر موضوع‌ يعني‌ «نفت‌» تأكيد شده‌ است‌، در تيتر نتيجه‌گرا، موضوع‌ بي‌ثمر بودن‌ مذاكرات‌ سياسيِ رئيس‌جمهور پيشين‌ امريكا مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و در بقيه‌ موارد نيز، مسأله‌ به‌ همين‌ شكل‌ است‌.
اما وجه‌ مشترك‌ دوم‌ تيترهاي‌ شش‌گانه‌ تحليلي‌ اين‌ است‌ كه‌ «جهت‌ و پيكان‌تيتر» به‌ سمت‌ مخاطب‌، رو به‌ آينده‌ است‌ نه‌ به‌ پشت‌سر او، جهت‌ تيترهاي‌ تحليلي‌ در هر شش‌ نوع‌ به‌ سمت‌ آينده‌ تمركز دارد و اين‌ از ذات‌ و ساختار روزنامه‌نگاري‌ مدرن‌ يا امروزي‌ ناشي‌ مي‌شود.


يك‌ توضيح‌:

جالب‌ است‌ بدانيم‌ كه‌ در تيترهاي‌ رويداد محور كه‌ در روزنامه‌نگاري‌ تحليلي‌ هم‌، از جايگاه‌ مناسبي‌ برخودارند، عملاً كليت‌ «رويداد» مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد نه‌ يك‌ عنصر خاص‌ از رويداد. مثلاً به‌ تيتر «طوفان‌ ژاپن‌ زلزله‌ 92 را از خاطره‌ها پاك‌ كرد» توجه‌ كنيد. اين‌ تيتر يك‌ رويكرد مشخص‌ دارد: رويداد محوري‌. در اينجا صرفاً طوفان‌ ژاپن‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و تا آخر نيز تركيب‌ واژگاني‌ به‌ كمك‌ رويداد اصلي‌ ـ يعني‌ طوفان‌ ژاپن‌ ـ آمده‌ است‌.


نكته‌ پاياني‌: مكمل‌هاي‌ ارتباط‌گر در تيتر

1. مكمل‌هاي‌ اقناع‌گر
2. مكمل‌هاي‌ شبه‌واقعيت‌: ( Alligory ، قياس‌ يا ترويج‌ ناآشنا به‌ كمك‌ آشنا)
3. مكمل‌هاي‌ مشروعيت‌

 هنگام‌ تيترزدن‌ خوب‌ است‌ به‌ مكمل‌هاي‌ تيتر توجه‌ كنيم‌: آيا تيتر ما به‌ يك‌ مكمل‌ اقناع‌كننده‌ نياز دارد؟ آيا ضروري‌ است‌ تا با استفاده‌ از عنصر قياس‌ يا شبه‌واقعيت‌، تيتر را غني‌ كنيم‌؟ يا نه‌ هيچكدام‌. تيتر ما، ممكن‌ است‌ به‌ عنصر تكميلي‌ ديگري‌ نيازمند باشد تا به‌ او مشروعيت‌ بيشتري‌ نزد مخاطب‌ ببخشد.
فرض‌ كنيد ابتدا اين‌ تيتر را زده‌ايد: نفت‌ 50 دلاري‌، اما بعداً بخواهيد تيتر را كامل‌ كنيد: نفت‌، بازار بورس‌ را شوكه‌ كرد. اين‌ بار شما از خبرِ عبور قيمت‌ نفت‌ از مرز 50دلار، عنصر اقناع‌گري‌ كه‌ بازار بورس‌ هم‌ با اين‌ افزايش‌ قيمت‌ جهاني‌، شوكه‌ شده‌ است‌، را وارد تيتر مي‌كنيد.
در حالت‌هاي‌ ديگر نيز، مسأله‌ به‌ همين‌ شكل‌ است‌. مي‌توان‌ مثال‌هايي‌ را هم‌ براي‌ مكمل‌هاي‌ شبه‌واقعيت‌ و مشروعيت‌ آورد.
اما به‌ خاطر داشته‌ باشيم‌ كه‌ همه‌ اينها يك‌ نكته‌ جدي‌ را به‌ ما مي‌آموزد: تيتر تحليلي‌، توجه‌ دادن‌ مخاطب‌ به‌ عنصرهاي‌ آخر خبر است‌، چگونگي‌ و چرايي‌.
بنابراين‌، بيشتر بايد بدانيم‌ كه‌ آيا از دو عنصر آخر خبر، اطلاع‌ و تحليل‌ لازم‌ را داريم‌ يا نه‌؟ اگر دو عنصر آخر خبر براي‌ شما هنوز معلوم‌ نيست‌، سراغ‌ تيتر تحليلي‌ نرويد.






نامه‌هاي‌ خوانندگان‌: سهم‌ مخاطب‌.نوشته:محمد قائد

تصوير كلي‌ و انگيزه‌ها

ستون‌ يا صفحة‌ نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ را مي‌توان‌ از بخشهاي‌ جذّاب‌ هر نشريه‌اي‌ دانست‌. اگر در ساير ستون‌هاي‌ نشريه‌، نويسندگان‌ با خواننده‌ و با دولت‌ و جامعه‌ صحبت‌ مي‌كنند، در اين‌ بخش‌ خوانندگان‌ با نويسندگان‌، با جامعه‌، با دولت‌، با خوانندگان‌ ديگر ـــ و گاه‌ انگار حتي‌ با خودشان‌ ـــ حرف‌ مي‌زنند. بنابراين‌ ستون‌ نامه‌ها چه‌ از نظر ساختار و چه‌ در محتوا متفاوت‌ با بقية‌ بخش‌هاي‌ نشريه‌ است‌.
خوانندگان‌ معمولاً با انگيزه‌هايي‌ گوناگون‌ و گاه‌ چندگانه‌ براي‌ مطبوعات‌ نامه‌ مي‌نويسند. يك‌ تلقّي‌ اين‌ است‌ كه‌ مطبوعات‌ را منابعي‌ معتبر از اطلاعات‌ و معلومات‌، و حتي‌ اسرار، مي‌بينند و گرچه‌ ممكن‌ است‌ تك‌تك‌ روزنامه‌نگاران‌ را افرادي‌ معمولي‌ اما ماهر در يك‌ حرفه‌ بدانند، گمان‌ مي‌كنند يك‌ نشريه‌، و كلاً مطبوعات‌، صاحب‌ آگاهي‌هايي‌ گسترده‌اند بسيار بالاتر از سطح‌ معلومات‌ افراد عادي‌ دربارة‌ اوضاع‌ جامعه‌ و جهان‌؛ و بنابراين‌ براي‌ هر سؤالي‌ جوابي‌ در آستين‌ دارند.
محتواي‌ پاره‌اي‌ نامه‌ها تشويق‌ نشرية‌ مورد علاقه‌ به‌ ادامة‌ راه‌ و روش‌ كنوني‌ است‌. تقدير از نويسندگان‌ و گزارشگراني‌ كه‌ توانسته‌اند زوايايي‌ تازه‌ از زندگي‌ به‌ روي‌ خواننده‌ باز كنند، تخيّل‌ او را به‌ كار اندازند و به‌ معلوماتش‌ بيفزايند در نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ نشريات‌ بيشترين‌ سهم‌ را دارد. كسي‌ اگر به‌ نشريه‌اي‌ بي‌علاقه‌ باشد آن‌ را نمي‌خواند، تا چه‌ رسد كه‌ زحمتِ نامه‌ نوشتن‌ به‌ آن‌ را به‌ خود بدهد. بنابراين‌ مي‌توان‌ تصور كرد كه‌ سهم‌ طرفداران‌ يك‌ نشريه‌ در خروجيِ صندوق پست‌ آن‌ همواره‌ بسيار بيش‌ از سهم‌ مخالفان‌ و منتقدان‌ باشد.
در جامعة‌ ما اين‌ تلقّيِ عمومي‌ را مي‌توان‌ در بسياري‌ نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ ديد كه‌ گويا نويسندگان‌ نشريه‌ در راهي‌ پرخطر گام‌ برمي‌دارند و به‌اندازة‌ مهارتشان‌ در نوشتن‌، براي‌ مبارزه‌ و چالشگري‌ هم‌ شهامت‌ دارند. بر اين‌ قرار، چيزهايي‌ چاپ‌ نمي‌شود نه‌ به‌ اين‌ سبب‌ كه‌ تاكنون‌ نوشته‌ نشده‌ و گردانندگان‌ نشريه‌ داراي‌ اطلاعات‌ كافي‌ در آن‌ باره‌ نبوده‌اند يا هنوز فرصت‌ تحقيق‌ نداشته‌اند، بلكه‌ چون‌ چاپ‌ آن‌ مطالب‌ مفروض‌، به‌رغم‌ شجاعت‌ و مهارت‌ گردانندگان‌ نشريه‌، محال‌ است‌.
انگيزة‌ سوم‌ انتقاد است‌، انتقادهايي‌ شديد كه‌ گاه‌ با خشم‌ و خروش‌ و همراه‌ با اتهام‌هاي‌ ريز و درشت‌ عليه‌ نويسندگان‌ نشريه‌اي‌ بيان‌ مي‌شود كه‌، به‌نظر خواننده‌، به‌ راه‌ خطا رفته‌ يا در انجام‌ وظايف‌ خود در بيان‌ دردهاي‌ مردم‌ و اصلاح‌ جامعه‌ كوتاهي‌ كرده‌ است‌. پاره‌اي‌ نامه‌ها شرح‌ دردمندانة‌ مشكلات‌ عادي‌ اما بسيار خسته‌كننده‌ و وقت‌گير زندگي‌ روزانة‌ شهروندان‌ است‌ كه‌، به‌ ادعاي‌ نويسندة‌ نامه‌، نشريه‌ به‌ آنها نپرداخته‌، يا به‌ اندازه‌ كافي‌ نپرداخته‌ است‌: نكاتي‌ مانند اغلاط‌ شناسنامه‌هاي‌ جديد، سرگرداني‌ در دواير دولتي‌، شهرية‌ روزافزون‌ مؤسسات‌ آموزشي‌ خصوصي‌ و حتي‌ ناكامي‌ ادارة‌ هواشناسي‌ در پيش‌بيني‌ دقيق‌ وضع‌ هوا.
اين‌ رشتة‌ دراز انتقاد از نابساماني‌هاي‌ اقتصادي‌، فساد اجتماعي‌ و سياسي‌، مسائل‌ سياست‌ خارجي‌ و نابرابري‌ در تنعّم‌ و درآمد در طومارهاي‌ مفصلي‌ يك‌جا ديده‌ مي‌شود كه‌ گاه‌ با شتاب‌ و احتمالاً در حال‌ خستگي‌ و بي‌حوصلگي‌ نوشته‌ شده‌ است‌. در بعضي‌ از اين‌ طومارها، كه‌ بيشتر به‌ مكالمة‌ شفاهي‌ مي‌ماند، گاه‌ پس‌ از، مثلاً، شرح‌ و تفصيل‌ تعمير پرخرج‌ اتومبيلي‌ كاملاً نو كه‌ كارخانة‌ سازنده‌ از رعايت‌ ضمانت‌ آن‌ سر باز زده‌ است‌، نويسندة‌ نامه‌ در چند سطر آخر با عجله‌ تذكر مي‌دهد كه‌ در ضمن‌ بد نيست‌ دولت‌ اقدام‌ به‌ اعزام‌ هيئتهايي‌ براي‌ اشاعة‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ در كشورهاي‌ آسياي‌ ميانه‌ كند.
انگيزه‌اي‌ ديگر، تفنّن‌ و ديدن‌ اسم‌ خويش‌ در يك‌ نشريه‌ است‌. در نشرياتي‌ كه‌ بدون‌ چاپ‌ اصل‌ نامه‌ در صفحه‌اي‌ خاص‌ به‌ آنها جواب‌ مي‌دهند مي‌توان‌ ديد كه‌ انگيزة‌ بسياري‌ از نامه‌نويسان‌ نفسِ مكاتبه‌ است‌ و مي‌توان‌ حدس‌ زد كه‌ سؤالهايي‌ بسيار دور از ذهن‌ و پراكنده‌ كه‌ با پاسخگوي‌ نشريه‌ در ميان‌ مي‌گذارند احتمالاً نه‌ به‌ نيّت‌ يادگرفتن‌ پاسخ‌ آنها، بلكه‌ صرفاً براي‌ نامه‌نگاري‌ با كسي‌ يا جايي‌ است‌. اين‌گونه‌ مكاتبة‌ تفنّني‌ و تمريني‌ را بيشتر مي‌توان‌ از سوي‌ نوجوانان‌ و در بخش‌ پائين‌ هِرمِ سني‌ ديد. مي‌توان‌ انتظار داشت‌ كه‌ با بالا رفتن‌ سن‌ خوانندگان‌ و محدود شدن‌ دايرة‌ علايق‌ آنان‌ ميل‌ به‌ نامه‌نوشتن‌ براي‌ نشريات‌ كاهش‌ يابد.
واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ در جنبه‌اي‌ از روانشناسيِ اجتماعيِ ما دو نكته‌ با هم‌ آميخته‌ است‌. اول‌، كمبود دانشنامه‌ و كتاب‌ مرجع‌ و دايرۃ‌المعارف‌ در همة‌ زمينه‌ها، گراني‌ و كميابي‌ چنين‌ منابعي‌، و ناآشنايي‌ با آن‌ مقداري‌ كه‌ وجود دارد. دوم‌، چيزي‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را پرسش‌ بي‌جا و بي‌ثمر تنها به‌ نيّت‌ مكالمه‌ و شكستن‌ سكوت‌ ناميد. بدين‌ قرار، بسياري‌ پرسش‌هاي‌ بي‌مقدمه‌، ظاهراً بي‌انگيزه‌ و احتمالاً بي‌نتيجه‌اي‌ كه‌ مردم‌ در برخوردهاي‌ روزانه‌ مطرح‌ مي‌كنند در نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ هم‌ بازتاب‌ دارد: ممكن‌ است‌ لطفاً اين‌ نامه‌ را به‌ دست‌ فلان‌ هنرمند يا نويسنده‌ برسانيد؛ فلان‌ وزير سابق‌ در كجا زندگي‌ مي‌كند؛ كشور سويس‌ چند هواپيماي‌ جنگي‌ دارد؛ فلان‌ نمايشنامه‌ در چه‌ سالي‌ در نيويورك‌ يا لندن‌ بر صحنه‌ آمد؛ در ايران‌ هر سال‌ چند تراكتور ساخته‌ مي‌شود؛ آيا كشورهاي‌ مالي‌ و بالي‌ همسايه‌اند و آيا گينة‌ پاپوا همان‌ گينة‌ نو است‌؛ از كجا مي‌توان‌ كارت‌ بازرگاني‌ گرفت‌.
پاره‌اي‌ از اين‌ نكات‌ را مي‌توان‌ با نگاهي‌ سريع‌ به‌ نقشة‌ جغرافيا يافت‌ و بسياري‌ از آنها در كتابهاي‌ مرجع‌ و جزوه‌هاي‌ آماري‌ ثبت‌ شده‌اند. بعضي‌ را هم‌ به‌ دلايل‌ مربوط‌ به‌ حريم‌ زندگي‌ خصوصي‌ اشخاص‌ نبايد بدون‌ اجازة‌ آنها در جايي‌ منتشر كرد. جواب‌ برخي‌ را هم‌ نمي‌توان‌ به‌ آساني‌ يافت‌ و اگر كسي‌ دنبال‌ اطلاعات‌ فنّيِ خاصي‌ است‌ بايد بتواند بدون‌ كمك‌گرفتن‌ از اين‌ نشريه‌ و آن‌ مجله‌ راه‌ خود را پيدا كند. در بسياري‌ نشريات‌، صفحة‌ نامه‌ها بيش‌ از هر چيز تمريني‌ در نويسندگي‌ است‌، چون‌ هر خواننده‌اي‌ با چاپ‌ نامه‌اش‌ در نشرية‌ مورد علاقة‌ خويش‌ سهيم‌ مي‌شود.
با اين‌ همه‌، نامه‌هاي‌ خوانندگانْ موضوع‌ خودبه‌خود با ارزش‌ و بسيار مهمي‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها ماية‌ تقويت‌ روحيه‌ و تشويق‌ تحريرية‌ نشريه‌ است‌، بلكه‌ بايد با دقت‌ و صرف‌ وقت‌ بدان‌ توجه‌ شود و به‌ شكلي‌ در خور انعكاس‌ يابد. در مطبوعات‌ يومية‌ ايران‌، از سالها پيش‌ روشي‌ بديل‌ براي‌ ارتباط‌ خوانندگان‌ باب‌ شده‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از درج‌ مضمون‌ و گاه‌ عين‌ پيامهاي‌ تلفني‌. به‌نظر مي‌رسد چنين‌ شيوه‌اي‌ در روزنامه‌ها جا افتاده‌ باشد، اما در انتقال‌ اين‌ شيوه‌ به‌ ماهنامه‌ها نبايد شتاب‌ كرد. شايد بهتر باشد روش‌ سنجيده‌ترِ نامه‌نوشتن‌ به‌ مجله‌ها همچنان‌ برقرار بماند، هر چند كه‌ شمار كوچك‌تري‌ از خوانندگان‌ را در برگيرد. نشريات‌ هفتگي‌ و ماهنامه‌هاي‌ تخصصي‌ بهتر است‌ به‌ درج‌ نامه‌ اكتفا كنند (در ادامة‌ مطلب‌ به‌ پست‌ الكترونيك‌ خواهيم‌ پرداخت‌).
نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ نمايانگر افكار عمومي‌ جامعه‌ يا ملت‌ يا حتي‌ مردم‌ شهر شما نيست‌؛ نمايانگر سليقه‌ يا خواست‌ تنها بخش‌ كوچكي‌ از خوانندگاني‌ است‌ كه‌ نشريه‌ را مي‌خوانند. موضوع‌ و محتواي‌ هر نشريه‌ براي‌ اقليتي‌ از خوانندگانِ بالقوه‌ جالب‌ است‌، يعني‌ براي‌ اقليت‌ كوچكي‌ از باسوادها كه‌ خود آنها فقط‌ بخشي‌ از جامعه‌اند.
در تعميم‌ محتواي‌ دو يا ده‌ نامه‌ به‌ كل‌ جامعه‌ بايد محتاط‌ بود و قواعد آماري‌ و نسبت‌ها و تمايل‌ طبيعي‌ نمونه‌ها را در نظر گرفت‌. آنچه‌ تعميم‌ آماري‌ را دشوارتر مي‌كند پديدة‌ چندگونه‌ فكر كردن‌ و اعتقادات‌ ناهمخوان‌ در بسياري‌ افراد است‌: به‌طور رسمي‌ و در ساعات‌ اداري‌، به‌طور خصوصي‌ در محيط‌ خانوادگي‌، و به‌ پيروي‌ از كليشه‌هاي‌ ادبي‌ و جملات‌ قصار بزرگان‌ دين‌ و ادبيات‌ در نوشتار و در سند كتبي‌.
آنچه‌ در يك‌ يا چند نامه‌ بيان‌ مي‌شود نمايانگر كدام‌يك‌ از اينهاست‌؟ محكم‌ترين‌ نتيجه‌اي‌ كه‌ مي‌توان‌ گرفت‌ اين‌ است‌: دربارة‌ مطلبي‌ كه‌ چاپ‌ كرده‌ايد اين‌ تعداد نامه‌ رسيده‌، و نويسندگان‌ اين‌ تعداد نامه‌ با شما موافقند و اين‌ تعداد مخالف‌. صندوق پستي‌ شما چيزي‌ در حد نتيجة‌ همه‌پرسي‌ در مسائل‌ ملي‌ نيست‌.
بسياري‌ از خوانندگانْ نكته‌اي‌ ساده‌ مربوط‌ به‌ مسائل‌ محلي‌ و شايد از نظر ديگران‌ كم‌ اهميت‌ را بدون‌ امضا، با امضاي‌ مستعار يا با امضاي‌ محفوظ‌ به‌ نشرية‌ مورد علاقه‌شان‌ پست‌ مي‌كنند اما انتظار دارند نشريه‌ چنين‌ مواردي‌ را با حروف‌ درشت‌ و به‌ بارزترين‌ شكل‌ اعلام‌ كند. اين‌ توقع‌ را نبايد ناديده‌ گرفت‌، اما تقويت‌ هم‌ نبايد كرد. اعتراض‌ به‌ مقررات‌ گمرك‌ در مورد اشياي‌ همراه‌ مسافران‌، يا به‌ محتواي‌ كتابهاي‌ درسي‌، در شرايط‌ متعارف‌، عواقب‌ وخيمي‌ براي‌ فرد معترض‌ در پي‌ ندارد. اعلام‌ آن‌ در نشريه‌ نه‌ نيازمند شجاعت‌ فوق العاده‌اي‌ است‌ و نه‌ حتماً سبب‌ مي‌شود كه‌ وضع‌ بيدرنگ‌ به‌ شكل‌ مورد نظر فرد معترض‌ بهبود يابد. اين‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ وضع‌ مورد بحث‌، هر چند كه‌ غايت‌ مطلوب‌ نيست‌، بهترين‌ برآيند ممكن‌ از مقتضيات‌ و موانع‌ موجود باشد. براي‌ سنجش‌ اين‌ درجه‌ از عيب‌ يا كمال‌ بايد به‌ تفصيل‌ بحث‌ كرد و ارائة‌ اين‌ تحليل‌ جزو وظايف‌ روزنامه‌نگار است‌.
اساساً در عرف‌ مطبوعات‌ غربي‌، ستون‌ نامه‌ها، به‌خصوص‌ در مجله‌ و ماهنامه‌، براي‌ نقد و نظر دربارة‌ بحثهايي‌ است‌ كه‌ خود آن‌ نشريه‌ به‌ انتخاب‌ و صلاحديد خود پيش‌ كشيده‌ و در زمينة‌ آنها مطلب‌ چاپ‌ كرده‌ است‌. فهرست‌ مصائب‌، مشكلات‌ و گرفتاري‌هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ هر جامعه‌اي‌ بسيار طولاني‌تر از آن‌ است‌ كه‌ در نشريه‌اي‌ كم‌ حجم‌تر از كتاب‌ راهنماي‌ تلفن‌ بگنجد. در جامعه‌اي‌ مانند ايران‌، هم‌ به‌ سبب‌ نارسايي‌هاي‌ اداري‌ و اجتماعي‌، و هم‌ با الهام‌ از رسالتي‌ كه‌ مطبوعات‌ براي‌ خود قائلند، نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ گاه‌ حاوي‌ شكايات‌، انتقادات‌ و تظلّماتي‌ است‌ كه‌، از نظر موضوع‌ و زمينه‌، ارتباطي‌ با روش‌ اعلام‌ شدة‌ نشريه‌ ندارد. دشوار بتوان‌ چنين‌ خوانندگاني‌ را قانع‌ كرد كه‌ نشريه‌ نه‌ از روي‌ هراس‌ از سانسور دربارة‌ موضوعهايي‌ مطلب‌ چاپ‌ نمي‌كند، بلكه‌ چون‌ به‌ آن‌ موضوعها علاقه‌ ندارد، يا آنها را در اولويّت‌ نمي‌بيند يا در آن‌ زمينه‌ها داراي‌ اطلاعات‌ و صلاحيت‌ نيست‌.
خوانندگاني‌ تصور مي‌كنند مقداري‌ حقايق‌ بديهي‌ در جميع‌ جهات‌ وجود دارد و وظيفة‌ مطبوعات‌ انعكاس‌ آن‌ حقايق‌ عام‌ و مطلق‌ است‌. با اين‌ همه‌، روحية‌ پلِ ارتباطي‌ محسوب‌ شدن‌ بين‌ عامة‌ مردم‌ و مقامها، و انتظار توجه‌ مقام‌ها به‌ ستون‌هاي‌ مطبوعات‌ براي‌ بيشتر آشنا شدن‌ با مسائل‌ اجتماعي‌، به‌خودي‌خود و صرف‌نظر از اين‌ توقعات‌ گزاف‌، ارزش‌ و اهميت‌ دارد.
ظاهراً آمادگي‌ نامه‌نوشتن‌ براي‌ مطبوعات‌ با افزايش‌ سن‌ خواننده‌ كاهش‌ مي‌يابد و افراد مسن‌تر جز در زمينه‌هايي‌ تخصصي‌، به‌ويژه‌ در مواردي‌ كه‌ مستقيم‌ يا غيرمستقيم‌ از شخص‌، شغل‌، تخصص‌، گروه‌ سياسي‌، حزب‌، اداره‌، دوستان‌ و آشنايان‌ يا خانوادة‌ آنها سخن‌ رفته‌ باشد، اقدام‌ به‌ نوشتن‌ نامه‌ نمي‌كنند. تجربه‌هاي‌ مكرر و سوءاستفاده‌ نشريه‌ها از نامة‌ فرد، چاپ‌ كردن‌ آن‌ با عنواني‌ نامناسب‌، گذاشتن‌ آن‌ در كنار مطلبي‌ جداگانه‌ اما آشكارا پركنايه‌، كوتاه‌ كردن‌ نامه‌ به‌طرزي‌ مخلِّ معني‌ يا اضافه‌ كردن‌ پاسخي‌ به‌ دنبال‌ آن‌ كه‌ فرد را در موقعيتي‌ ناخوشايند قرار مي‌دهد، از عواملي‌ است‌ كه‌ افراد با تجربه‌تر و صاحب‌نام‌ را از نامه‌نوشتن‌ به‌ نشريات‌ منصرف‌ مي‌كند. اطمينان‌ از حسن‌نيت‌ گردانندگان‌ نشريه‌ و مصونيّت‌ خواننده‌ در برابر چنين‌ سوءاستفاده‌هايي‌ معمولاً با ملاقات‌ در دفتر نشريه‌ حاصل‌ مي‌شود.
بسياري‌ روزنامه‌هاي‌ جهان‌ سرمقاله‌ها را همراه‌ با نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ در يك‌ صفحه‌ چاپ‌ مي‌كنند. چنين‌ ترتيبي‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ نظر خواننده‌ با نظر روزنامه‌ همتراز است‌ و هر دو در كنار يكديگر خوانده‌ مي‌شوند. فلسفة‌ وجودي‌ سرمقاله‌ و نيز بحث‌ تفاوت‌هاي‌ احتماليِ ابتدا و انتهاي‌ هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌ها از حيطة‌ اين‌ يادداشت‌ فراتر مي‌رود، اما نبايد پنداشت‌ مقالات‌ انتهاي‌ نشريه‌ كم‌اهميت‌تر از مطالب‌ صفحات‌ ابتداي‌ آن‌ است‌. شماري‌ از نشريات‌ وزين‌ جهان‌ سابقاً مقاله‌ها را برحسب‌ حجم‌ به‌ چاپ‌ مي‌رساندند و مطالب‌ طولاني‌تر را پيش‌ از مطالب‌ كوتاه‌تر صفحه‌بندي‌ مي‌كردند. امروزه‌ درج‌ نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ در ابتداي‌ نشريه‌ رايج‌تر مي‌شود. در اين‌ حالت‌، خواننده‌ احساس‌ مي‌كند نظر او به‌ اندازة‌ نظر نويسندگان‌ نشريه‌ اهميت‌ دارد.


چند نكته‌ دربارة‌ ويراستاريِ نامه‌هاي‌ خوانندگان‌

1. نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ را سانسور نكنيد و ناديده‌ نگيريد. در ساده‌ترين‌ سطح‌ و گذشته‌ از مباحث‌ مربوط‌ به‌ رسالت‌ اجتماعي‌ و روشنفكري‌، فردي‌ كه‌ نشرية‌ شما را مي‌خرد يا مي‌خواند حق‌ دارد دربارة‌ آن‌ به‌ عنوان‌ كالايي‌ فرهنگي‌ـ فكري‌ كه‌ عرضه‌ كرده‌ايد نظر بدهد. شما در چشم‌ خواننده‌ شخصيت‌ دانا و مهمي‌ هستيد؛ به‌ همين‌ نسبت‌ براي‌ او احترام‌ و ارزش‌ قائل‌ شويد.
2. خواننده‌اي‌ را كه‌ به‌ نشرية‌ شما نامه‌ مي‌نويسد گروگان‌ نگيريد. اگر تشخيص‌ مي‌دهيد سهوي‌ فاحش‌ يا خطايي‌ مضحك‌ در متن‌ نامه‌اي‌ وجود دارد، در صورت‌ امكان‌ با نويسندة‌ آن‌ تماس‌ بگيريد و نظرتان‌ را در ميان‌ بگذاريد، وگرنه‌ از چاپ‌ آن‌ قسمت‌ از نامه‌ صرف‌نظر كنيد. خواننده‌اي‌ را كه‌ سطح‌ اطلاعاتش‌ آشكارا پائين‌تر از ميانگين‌ خواننده‌هاست‌ اسباب‌ خندة‌ ديگران‌ نكنيد. چنين‌ خواننده‌اي‌ در واقع‌ مي‌كوشد خود را ارتقا دهد.
اگر كسي‌ از چاپ‌ نامه‌اش‌ منصرف‌ شد و درخواست‌ استرداد آن‌ را كرد به‌ خواست‌ او احترام‌ بگذاريد، مگر آنكه‌ كار چاپ‌ به‌ مراحلي‌ غيرقابل‌ برگشت‌ رسيده‌ باشد. قرباني‌ عدم‌ حسن‌نيّت‌ ممكن‌ است‌ ساكت‌ بماند، اما همكاران‌ شما رفتارتان‌ را به‌ ياد خواهند داشت‌ و محتواي‌ مقالات‌ آتشين‌ شما در زمينة‌ عدالت‌ و انصاف‌ را با توجه‌ به‌ عملتان‌ ارزيابي‌ خواهند كرد. اعضاي‌ هيئت‌ تحريريه‌ مسئوليت‌ مشترك‌ دارند. هر اعتراضي‌ از سوي‌ خواننده‌ را به‌ گردن‌ آن‌ عضو تحريريه‌ كه‌ تصادفاً غايب‌ است‌ نيندازيد.
3. نامة‌ انتقادآميز به‌ نشرية‌ شما بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ خوانندة‌ منتقد، يا معترض‌، به‌ شما علاقه‌ دارد يا دست‌كم‌ شما و نشريه‌تان‌ را جدّي‌ مي‌گيرد، وگرنه‌ با طول‌ و تفصيل‌ نامه‌ نمي‌نوشت‌ كه‌، مثلاً، چرا براي‌ حلّ مسائل‌ ملي‌ و جهاني‌ دست‌ به‌ اقدامي‌ عاجل‌ نمي‌زنيد. تندي‌ يك‌ يا چند نامه‌ را دليل‌ خصومت‌ خواننده‌ نگيريد. واكنش‌ خواننده‌ بهتر از سكوت‌ او و نشانة‌ توقع‌ اوست‌؛ و توقع‌، علامت‌ احترام‌ و جدي‌گرفتن‌ است‌.
4. خصومت‌ نسبت‌ به‌ نشريه‌ كم‌ پيش‌ مي‌آيد، چون‌ خوانندة‌ بالقوه‌ اگر چندين‌ عيب‌ اساسي‌ در نشرية‌ شما ببيند آن‌ را كنار مي‌گذارد. در مواردي‌ كه‌ نوعي‌ خصومت‌ در نامه‌اي‌ احساس‌ شود، بهتر است‌ در پي‌ تشخيص‌ اين‌ نكته‌ بر آييد كه‌ آيا خصومت‌ مفروض‌ واكنشي‌ است‌ فردي‌، يا بخشي‌ از مبارزه‌اي‌ است‌ سازمان‌يافته‌ عليه‌ نشرية‌ شما.
در حالت‌ اول‌، احساس‌ دلخوري‌ بيشتر احتمال‌ دارد به‌ ناكامي‌ خواننده‌ در چاپ‌ شدن‌ مطلبش‌ برگردد، يعني‌ حالتي‌ كه‌ فرد گمان‌ مي‌كند نوشتة‌ او لايق‌ چاپ‌شدن‌ در نشرية‌ شماست‌ اما به‌ سبب‌ بي‌توجهي‌ يا كج‌فهمي‌ سردبير چاپ‌ نشده‌؛ يا از موضعي‌ به‌ برخي‌ موضوع‌ها برخورد كرده‌ايد كه‌ براي‌ آن‌ خواننده‌ قابل‌قبول‌ نبوده‌ است‌.
در حالت‌ دوم‌، جا دادن‌ به‌ نامه‌هايي‌ كه‌ بخشي‌ از مبارزه‌ عليه‌ نشرية‌ شماست‌ وظيفه‌اي‌ اخلاقي‌ نيست‌. به‌ بيان‌ ديگر، ناشر موظف‌ نيست‌ عليه‌ خويش‌ شهادت‌ بدهد يا تبليغ‌ كند، همچنان‌كه‌ هيچ‌كس‌ موظف‌ به‌ اقرار عليه‌ خويش‌ نيست‌. اما مي‌توان‌ به‌ جوانب‌ و جهات‌ موضوع‌ توجه‌ بيشتر نشان‌ داد و ريشه‌هاي‌ خصومت‌ را شكافت‌ و تحليل‌ كرد.
5. سلام‌ و تعارف‌ و تعريف‌ و آرزوي‌ خسته‌ نبودنِ دست‌اندركاران‌ شريف‌ و زحمتكش‌ و ساير عبارات‌ كليشه‌اي‌ خوانندگان‌ را كنار بگذاريد، مگر در مواردي‌ كه‌ خواننده‌ بر كيفيتي‌ مشخص‌ در نشرية‌ شما انگشت‌ مي‌گذارد كه‌ به‌ نظر ساير خوانندگان‌ تعارف‌ توخالي‌ نخواهد رسيد.
بسياري‌ افراد علامات‌ تعجب‌ و نقل‌ قول‌ را براي‌ تأكيد بر معني‌ كلمات‌ و عبارات‌ به‌ كار مي‌برند و در اين‌ كار افراط‌ مي‌كنند (چندين‌ علامت‌ تعجب‌ و بعد يكي‌ دو علامت‌ سؤال‌، به‌ نشانة‌ اهميت‌ فوق العادة‌ موضوع‌ و تشويق‌ به‌ نگاه‌ رندانه‌ در هنگام‌ خواندن‌). با توجه‌ به‌ ضعف‌ مدرسه‌ و دانشگاه‌ در تعليم‌ نگارش‌ غيركليشه‌اي‌، صفحة‌ نامه‌ها جاي‌ مناسبي‌ براي‌ تذكر روش‌ صحيح‌ نگارش‌ است‌. مي‌توان‌ با اندكي‌ ويراستاريِ نامة‌ خواننده‌ به‌ او ياد داد كه‌ از مقدمات‌ طولاني‌ و ادعاهاي‌ كسالت‌آور در باب‌ تاريخ‌ و فلسفه‌ و غيره‌ بپرهيزد و اصل‌ مطلب‌ مورد نظر را روي‌ كاغذ بياورد. تكيه‌كلام‌هايي‌ از قبيل‌ «همه‌ مي‌دانند» يا «بر همگان‌ واضح‌ و مبرهن‌ است‌» در واقع‌ يعني‌ نوشتن‌ اين‌ نامه‌ لزومي‌ نداشت‌.
فرهنگ‌ پست‌ الكترونيك‌ و اي‌مِيل‌ وسيلة‌ مناسبي‌ در جهت‌ گرايش‌ به‌ ايجاز و اختصار فراهم‌ كرده‌ است‌. قالب‌ تلگرافيِ اين‌ گونه‌ مراسلات‌ كه‌ معمولاً خالي‌ از حشو و زوائد است‌ رفته‌رفته‌ در ترك‌ اعتياد به‌ حاشيه‌رفتن‌ و كنار گذاشتنِ سلام‌ و احوالپرسي‌هاي‌ نالازم‌ و بي‌جواب‌ مؤثر خواهد افتاد.
علامات‌ تعجب‌ را از نامه‌ها حذف‌ كنيد و نگذاريد اسم‌ خاص‌ در گيومه‌ بماند مگر در مواردي‌ كه‌ خواندن‌ اسمي‌، بدون‌ جداكردن‌ آن‌ از كلمات‌ قبل‌ و بعد، دشوار باشد. گيومه‌ فقط‌ براي‌ نقل‌ عين‌ يك‌ عبارت‌ (و نه‌ فقط‌ مضمون‌ آن‌) از متني‌ ديگر، يا براي‌ عنوان‌ مقاله‌ است‌ (عنوان‌ كتاب‌ و نشريه‌ و فيلم‌ و قطعة‌ موسيقي‌ را، بنا به‌ عرف‌ جهاني‌، معمولاً با حروف‌ ايتاليك‌، يا مورّب‌، چاپ‌ مي‌كنند).
هنگام‌ ويراستاري‌، مي‌توان‌ نامه‌ها را با عنوان‌ «آقاي‌ سردبير» يا «خانم‌ سردبير» يا بي‌هيچ‌ عنواني‌ شروع‌ كرد. افزودن‌ تيتر ساده‌، كوتاه‌ و مناسبي‌ نامه‌ را خواندني‌تر مي‌كند.
6. حمله‌ به‌ اشخاص‌ و گله‌ و افترا و اتهام‌ نسبت‌ به‌ اين‌ و آن‌ را حذف‌ كنيد. چاپ‌ اتهام‌ و افترا، حتي‌ با نقطه‌چين‌ گذاشتن‌ به‌ جاي‌ نام‌ اشخاص‌، غلط‌ است‌. مجرمان‌ و تبهكاراني‌ در جامعه‌ وجود دارند كه‌، از جمله‌، به‌ سبب‌ كمبود دلايلِ محكمه‌پسند نمي‌توان‌ آنها را به‌ دادگاه‌ كشاند (اين‌ يكي‌ از عيبهاي‌ دموكراسي‌ و حكومت‌ قانون‌ است‌). بنابراين‌ در برابر خواننده‌ نقش‌ كلانتر محل‌ را بازي‌ نكنيد.
اصولاً نقطه‌چين‌ گذاشتن‌ در متنْ عملي‌ است‌ خطا و نويسنده‌ عقلاً مجاز نيست‌ در ميان‌ جملات‌ خويش‌ چند نقطه‌ بگذارد، مگر در موردي‌ كه‌ در نقل‌ جملاتي‌ از يك‌ متن‌ ميان‌ آنها فاصله‌ افتاده‌ باشد (در اين‌ حالت‌ نيز بايد صادقانه‌ اطمينان‌ يافت‌ كه‌ متنِ منقول‌ و متعلق‌ به‌ ديگران‌ تحريف‌ نشده‌ است‌). در زبان‌ انگليسي‌ بسيار نادر پيش‌ بيايد كه‌ نويسنده‌اي‌ روا ببيند به‌ جاي‌ ادامة‌ بحثي‌ بديهي‌ كه‌ به‌ نظر او در مداري‌ بسته‌ گير افتاده‌ است‌ چند نقطه‌ بگذارد، يعني‌ خودتان‌ مي‌توانيد بقيه‌ را حدس‌ بزنيد.
آوردن‌ «و…» در فرهنگ‌ ايراني‌ تبديل‌ به‌ كنايه‌اي‌ شده‌ است‌ كه‌ يعني‌ نويسنده‌ چه‌ بسيار اسرار در دل‌ دارد، اما دريغ‌ كه‌ قلم‌ و زبانش‌ را بسته‌اند. اين‌ تمهيد رندانه‌ مانع‌ رشد خلاقيّت‌ در نويسندگي‌ است‌. ويراستاري‌ يعني‌ ارائة‌ شكلي‌ بهبوديافته‌ از متن‌. بنابراين‌، تذكر ضمني‌ به‌ خواننده‌ كه‌ در اين‌جا جمله‌اي‌ بود بسيار هوشمندانه‌ كه‌ شجاعانه‌ نوشته‌ شد اما نمي‌گذارند آن‌ را براي‌ شما چاپ‌ كنيم‌، ادعايي‌ است‌ بيهوده‌ و بي‌مورد. خواننده‌ قرار نيست‌ براي‌ مطلبي‌ كه‌ نمي‌داند چيست‌ نويسنده‌ را تحسين‌ كند.
گذاشتن‌ چند نقطه‌ در پرانتز، يا در كروشه‌ [...]، خطاي‌ مضاعف‌ است‌ زيرا كروشه‌ زماني‌ به‌ كار مي‌رود كه‌ در نوشتة‌ نقل‌ شده‌ از ديگري‌ كلمه‌ يا عبارتي‌ از بابت‌ توضيح‌ مي‌افزاييم‌ (مثلاً در جملة‌ «من‌ با مؤلف‌ [اين‌ مقاله] موافقم‌»، دو كلمة‌ اين‌ مقاله‌ افزودة‌ ويراستار يا كسي‌ است‌ كه‌ آن‌ را نقل‌ مي‌كند). در اسلوب‌هاي‌ قرارداديِ نگارش‌، نويسنده‌ در نوشتة‌ خويش‌ كروشه‌ نمي‌گذارد زيرا مختار است‌ هرچه‌ ميل‌ دارد به‌ آن‌ بيفزايد. چند نقطه‌ در كروشه‌ را روزنامه‌هاي‌ ايران‌ در سالهاي‌ اخير به‌عنوان‌ نوعي‌ تمهيد در جدال‌هاي‌ سياسي‌ و قلمي‌ باب‌ كردند، به‌ نشانة‌ اينكه‌ نشريه‌ از نظر آزاديِ بيان‌ در تنگناست‌. درهرحال‌، چه‌ بهتر كه‌ اين‌ ابداع‌ به‌ فراموشي‌ سپرده‌ شود زيرا خلاف‌ قراردادهاي‌ آئين‌ نگارش‌ است‌.
به‌ ياد داشته‌ باشيم‌ كه‌ اول‌، ويراستار با هر آنچه‌ به‌ چاپ‌ مي‌رساند ممكن‌ است‌ كاملاً موافق‌ نباشد (جز در حالتي‌ كه‌ سراسر نشريه‌ را شخصاً بنويسد)، اما قرار نيست‌ مطلبي‌ را كه‌ به‌ هر دليل‌ با آن‌ مخالف‌ است‌ به‌ چاپ‌ بدهد. دوم‌، كوتاه‌كردن‌ مطالب‌ لزوماً در حكم‌ سانسور نيست‌ وگرنه‌ كسي‌ را رابط‌ ميان‌ نامه‌رسان‌ و حروفچين‌ نمي‌كردند و هرآنچه‌ از در مي‌رسيد به‌ چاپخانه‌ مي‌رفت‌. سردبير يعني‌ فردي‌ كه‌ براي‌ كوتاه‌كردن‌ مطالب‌ ديگران‌ حقوق مي‌گيرد و قادر است‌ به‌ نويسنده‌ كمك‌ كند منظور خويش‌ را به‌ شكل‌ بهتري‌ بنويسد. آنچه‌ ويراستار نبايد مرتكب‌ شود تحريف‌ نوشتة‌ ديگران‌ يا افزودن‌ چيزي‌ برخلاف‌ ميل‌ و نظر نويسنده‌ است‌.
7. نشريه‌ فقط‌ مسئول‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ منتشر كرده‌ و مي‌تواند پاسخگوي‌ توقعات‌ خواننده‌ براي‌ چاپ‌ مطالبي‌ باشد كه‌ در زمينة‌ تخصص‌ نشريه‌ و علاقة‌ نويسندگان‌ آن‌ است‌. كل‌ امور جامعه‌ و جهان‌ در حيطة‌ تخصص‌ هيچ‌ نشريه‌اي‌ و مورد علاقة‌ هيچ‌ تحريريه‌اي‌ نيست‌. احساس‌ مسئوليت‌ اخلاقي‌ در برابر جامعه‌ و جهان‌ به‌ جاي‌ خود، اما توهّم‌ مدّعي‌العموم‌ بودن‌ يا سازمان‌ ملل‌ بودن‌ نشريه‌ را در خواننده‌ تقويت‌ نكنيد، چون‌ در عمل‌ نمي‌توانيد پاسخگوي‌ چنين‌ انتظاراتي‌ باشيد و ناكامي‌ شما در برآوردن‌ چنين‌ توقعي‌ سبب‌ دلسردي‌ خواننده‌ خواهد شد. بيشترين‌ كاري‌ كه‌ از يك‌ نشريه‌ برمي‌آيد رساندن‌ برخي‌ آگاهي‌ها و اطلاعات‌ به‌ خواننده‌ است‌، نه‌ حل‌ تمام‌ مشكلات‌ شخصي‌ و اجتماعي‌اش‌.
8. برخي‌ هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌هاي‌ معتبر جهان‌ همراه‌ با نامه‌اي‌ در انتقاد از مطلبي‌ كه‌ پيشتر چاپ‌ كرده‌اند به‌ نويسندة‌ آن‌ فرصت‌ مي‌دهند از خود دفاع‌ كند. بهتر است‌ چنين‌ توضيحي‌ صرفاً تكرار آنچه‌ نويسنده‌ پيشتر بيان‌ كرده‌ است‌ نباشد و به‌ ارائة‌ دلايلي‌ جديد يا رفع‌ سوءتفاهم‌ بپردازد. بايد توجه‌ داشت‌ خواننده‌اي‌ كه‌ وارد بحثي‌ تخصصي‌ در نشرية‌ سطح‌بالا مي‌شود بسيار احتمال‌ دارد به‌ اندازة‌ نويسندة‌ مقاله‌ در موضوع‌ وارد باشد. تلاش‌ براي‌ ساكت‌، شرمنده‌ يا از ميان‌ به‌در كردن‌ فرد منتقد از ديدگاه‌ ساير خوانندگان‌ حمل‌ بر اين‌ خواهد شد كه‌ ويراستار حق‌ چندوچون‌ براي‌ خواننده‌ قائل‌ نيست‌، و اين‌ ضربه‌اي‌ است‌ به‌ اعتبار نشريه‌.
9. جواب‌ به‌ همة‌ نامه‌ها ضروري‌ نيست‌، چون‌ نويسندگان‌ نشريه‌ به‌ اندازة‌ كافي‌ فرصت‌ و جا در اختيار دارند تا حرفشان‌ را بزنند و خوب‌ است‌ كه‌ اين‌ فضاي‌ محدود براي‌ خوانندگان‌ باقي‌ بماند. همكاران‌ تحريريه‌ بهتر است‌ از چاپ‌ نامه‌هاي‌ خودشان‌، حتي‌ با اسم‌ مستعار، در اين‌ صفحه‌ها پرهيز كنند.
10. اگر بخشي‌ را به‌ جواب‌ پرسشهاي‌ خوانندگان‌ اختصاص‌ مي‌دهيد، بهتر است‌ پاسخها كوتاه‌ باشد. از نصيحت‌ يا سرزنش‌ كردنِ خواننده‌ بپرهيزيد. اگر مطلبي‌ براي‌ ابلاغ‌ به‌ جامعه‌ داريد، اين‌ را در مقاله‌ يا سرمقاله‌تان‌ بنويسيد، نه‌ خطاب‌ به‌ يك‌ نفر. حتي‌ وقتي‌ خواننده‌ سؤالي‌ مطرح‌ مي‌كند كه‌ در فايدة‌ دانستن‌ پاسخ‌ آن‌ ترديد داريد، يا اعتراضي‌ ناموجه‌ را با بياني‌ تند روي‌ كاغذ مي‌آورد، رنجاندن‌ و درشت‌ صحبت‌كردن‌ با خواننده‌ منصفانه‌ نيست‌ چون‌ معمولاً شما از او مجهّزتر و نيرومندتريد. نامهرباني‌ با يك‌ خواننده‌ يعني‌ دهها خوانندة‌ ديگر را براي‌ هميشه‌ از خود رانده‌ايد. با او مهربان‌ اما صريح‌ و صادق باشيد.

براي‌ آشنايي‌ بيشتر با ديدگاه‌ نويسنده‌، نگاه‌ كنيد به‌ مقدمة‌ كتاب‌ قدرتهاي‌ جهان‌ مطبوعات‌ (نشر مركز، چاپ‌ دوم‌، 1382).







هيچ‌ گفتن‌ در 500 كلمه‌.نوشته:پل‌ رابرتس‌.ترجمة‌ عليرضا فرهمند

به‌ دانشجوي‌ جوان‌ روزنامه‌نگاري‌ تكليف‌ داده‌اند كه‌ مقاله‌اي‌ در 500 كلمه‌ درباره‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها بنويسد. ظاهراً چند روز است‌ كه‌ در مملكت‌ در مخالفت‌ با افراط‌ در ورزش‌ دانشگاه‌ها نظرهاي‌ مختلفي‌ ابراز شده‌ است‌ و دانشجو هم‌ كه‌ آدم‌ احمقي‌ نيست‌ نمي‌خواهد خلاف‌ نظر همگان‌ حرف‌ بزند و تنها بماند.
مطلب‌ را اين‌طور شروع‌ مي‌كند:


چرا بايد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها را تعطيل‌ كرد؟

مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها بايد تعطيل‌ شود، چون‌ هم‌ براي‌ دانشگاه‌ها بد است‌، هم‌ براي‌ بازيكنان‌. بچه‌ها آنقدر گرفتار بازي‌ و تمرين‌ مي‌شوند كه‌ ديگر براي‌ درس‌ خواندن‌ آنها وقتي‌ باقي‌ نمي‌ماند.


احساس‌ مي‌كند كه‌ مطلب‌ را خوب‌ شروع‌ كرده‌ است‌. تنها اشكالش‌ اين‌ است‌ كه‌ 32 كلمه‌ بيشتر نشده‌ است‌. هنوز چهارصدوشصت‌وهشت‌ كلمه‌ ديگر بايد بنويسد. از طرفي‌ مي‌بيند تمام‌ آنچه‌ را بايد مي‌گفت‌، گفته‌ است‌. با خود مي‌گويد كه‌ صبح‌ها فكر بهتر كار مي‌كند. اين‌ است‌ كه‌ مداد و كاغذ را كنار مي‌گذارد و تلويزيون‌ تماشا مي‌كند. اما صبح‌ كارهاي‌ ديگري‌ پيش‌ مي‌آيد. يكي‌ از دوستان‌ كه‌ مدت‌هاست‌ او را نديده‌ تلفن‌ مي‌كند و اصرار مي‌كند كه‌ حتماً او را ببيند. بعدازظهر نيز كارهايي‌ پيش‌ مي‌آيد. شب‌ ساعت‌ 10 پشت‌ ميز مي‌نشيند و فنجاني‌ چاي‌ مي‌ريزد و سعي‌ مي‌كند كه‌ نظر خود را درباره‌ مسابقات‌ تيمي‌ مدارس‌ و دانشگاه‌ها روي‌ كاغذ بياورد. اول‌ فكر مي‌كند كه‌ مطلب‌ را از حال‌ لاغري‌ در بياورد و كمي‌ چاق كند.


چرا بايد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها تعطيل‌ شود؟

نظر من‌، و به‌طور كلي‌ برداشت‌ من‌، آن‌ است‌ كه‌ بايد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها را تعطيل‌ كرد. علت‌ آن‌ كه‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ اين‌ نظر صحيح‌ باشد، آن‌ است‌ كه‌ احساس‌ مي‌كنم‌ اين‌ نوع‌ مسابقات‌ تقريباً از هر لحاظ‌ كه‌ به‌ آن‌ بنگريم‌ زيان‌ آورند.
همان‌طور كه‌ اين‌ روزها در مقالات‌ مختلف‌ و از زبان‌ مسئولان‌ مختلف‌ در مورد مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها شنيده‌ايم‌، به‌ جاي‌ اين‌ مسابقات‌ مي‌توان‌فعاليت‌هاي‌ بهتري‌ را براي‌ دانشجويان‌ در نظر گرفت‌. من‌ كاملاً با اين‌ نظر مسئولان‌ موافقم‌ و فكر مي‌كنم‌ كه‌ خود دانشجويان‌ نيز تقريباً همگي‌ با اين‌ نظر موافقت‌ كامل‌ داشته‌ باشند.
يكي‌ از دلايل‌ مخالفت‌ من‌ با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها آن‌ است‌ كه‌ فكر مي‌كنم‌ بين‌ بچه‌هاي‌ اين‌ دانشكده‌ و آن‌ دانشكده‌ رقابت‌ توأم‌ با دشمني‌ برمي‌انگيزد. در گذشته‌ بچه‌ها فقط‌ براي‌ لذت‌ بردن‌ و تفريح‌ كردن‌ و با روحيه‌ ورزشكاري‌ بازي‌ مي‌كردند. اما امروز برخلاف‌ گذشته‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها فقط‌ براي‌ ورزش‌ و تفريح‌ انجام‌ نمي‌شود. مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ امروز انگيزة‌ اصلي‌ مسابقات‌ دانشگاه‌ها بيش‌ از پيش‌ حالت‌ برد و باخت‌ پيدا كرده‌ است‌. البته‌ شايد نتوان‌ اين‌ حرف‌ را تعميم‌ داد، زيرا همه‌جا احتمالاً وضع‌ اين‌طور نيست‌. حتي‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ هنوز در همة‌ دانشكده‌ها اين‌ روحيه‌ حاكم‌ نشده‌ است‌. اما مي‌توان‌ با جرأت‌ گفت‌ كه‌ اگر دقت‌ نداشته‌ باشيم‌ رو به‌روز اين‌ روحيه‌ قوت‌ خواهد گرفت‌. اين‌ همان‌ نكته‌ مهمي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مسئولين‌ نيز به‌ درستي‌ بر آن‌ انگشت‌ گذاشته‌اند. مواردي‌ را سراغ‌ داريم‌ كه‌ بعضي‌ از رؤسا يا مسئولين‌ دانشكده‌ براي‌ راضي‌ نگه‌داشتن‌ بازيكنان‌ خوب‌ خود، هنگام‌ نمره‌ دادن‌ ارفاق ِهايي‌ كرده‌اند و حتي‌ از اين‌ بابت‌ بعضي‌ از استادان‌ را زير فشار گذاشته‌اند.
يكي‌ ديگر از دلايل‌ مخالفت‌ من‌ با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها آن‌ است‌ كه‌ اين‌ بازي‌ها براي‌ خود بازيكنان‌ نيز نتايج‌ زيان‌بخشي‌ به‌بار خواهد آورد. آنها وقت‌ كافي‌ براي‌ خواندن‌ دروس‌ خود را نخواهند داشت‌، چرا كه‌ بيشتر اوقات‌ مشغول‌ بازي‌ و تمرين‌ خواهند بود. بازيكنان‌ تيمي‌ دانشكده‌ها مجبورند هر روز از ساعت‌ سه‌ تا شش‌ بعدازظهر به‌ تمرين‌ بپردازند و در نتيجه‌ ديگر انرژي‌ كافي‌ براي‌ آنها باقي‌ نخواهد ماند كه‌ به‌ تكاليف‌ درسي‌ خود برسند. دانشجوي‌ ورزشكار عضو تيم‌ دانشكده‌ بلافاصله‌ پس‌ از صرف‌ شام‌ احساس‌ مي‌كند كه‌ مي‌خواهد بخوابد و در نتيجه‌ روز بعد بي‌آن‌ كه‌ درس‌هايش‌ را خوانده‌ باشد، بايد سر كلاس‌ حاضر شود و اين‌ در ميزان‌ عقب‌ ماندن‌ او از درس‌ها مسلماً تأثير بسزايي‌ خواهد داشت‌.


دانشجو با خود مي‌گويد به‌هرحال‌ بد نشد، اما مي‌بيند كه‌ هنوز صدوپنجاه‌ لغت‌ ديگر لازم‌ دارد. هرطور شده‌ اين‌ چند جمله‌ را هم‌ اضافه‌ مي‌كند:


از طرفي‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ مسابقات‌ تيمي‌ براي‌ دانشجويان‌ هم‌ بد است‌، زيرا بسياري‌ از دانشجويان‌ ميل‌ دارند در اين‌ مسابقات‌ شركت‌ كنند، اما به‌ آنها فرصت‌ كافي‌ و لازم‌ داده‌ نمي‌شود، مثلاً از يك‌ دانشكده‌ 2000 نفري‌ شايد فقط‌ 40 يا 50 نفر بتوانند در انواع‌ مسابقات‌ شركت‌ كنند. اين‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ آنچه‌ «مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاهي‌» ناميده‌ مي‌شود، بيش‌ از آن‌كه‌ ورزشي‌ براي‌ خود بازيكنان‌ باشد، نمايشي‌ است‌ كه‌ مخصوص‌ تماشاگران‌ و هوراكش‌ها تنظيم‌ شده‌ است‌. در اين‌ رابطه‌ و در اين‌ راستا...


نفسي‌ تازه‌ مي‌كند و دوباره‌ مي‌شمارد. چهارصدو پانزده‌ لغت‌ شده‌ است‌. با خود فكر مي‌كند كه‌ هنوز نتيجه‌گيري‌ نكرده‌ است‌ و آن‌ نيز چند جمله‌اي‌ خواهد شد. دلگرم‌ مي‌شود و ادامه‌ مي‌دهد:

در اين‌ راستا بايد به‌ سخنان‌ اخير آقاي‌... سرپرست‌ محترم‌ فدراسيون‌ بازي‌هاي‌ دانشگاهي‌ توجه‌ كرد كه‌ هشدارهاي‌ به‌جايي‌ داد، مخصوصاً آنجا كه‌ گفت‌...


مطلب‌ خود را به‌ استاد تحويل‌ مي‌دهد و اميدوار است‌ كه‌ مورد قبول‌ قرار گيرد. استاد با ذكر اين‌ كه‌ «ضعف‌ محتوايي‌ دارد»، نمرة‌ ضعيفي‌ مي‌دهد.
البته‌ استاد با تجربه‌ مي‌داند كه‌ نيمي‌ از بچه‌ها براي‌ اين‌ كه‌ بگويند مسابقات‌ دانشگاه‌ها بد است‌، عرق ريزان‌، كم‌ و بيش‌ همين‌ 500 كلمه‌ را به‌ ترتيب‌هاي‌ مختلف‌ قطار خواهند كرد و نيمي‌ ديگر با همين‌ تعداد لغت‌ مي‌گويند كه‌ اين‌ مسابقات‌ آن‌ قدرها هم‌ بد نيستند و «به‌هر حال‌» شخصيت‌ بچه‌ها را بالا مي‌برند، «و از طرفي‌» وجهه‌ و اعتبار دانشكده‌ را «در اين‌ راستا» بالا خواهند برد؛ و «شايان‌ ذكر است‌» و «واجد اهميت‌ است‌» و «لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌»...
هنگامي‌ كه‌ استاد اين‌ نوشته‌ها را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مي‌خواند و مي‌بيند كه‌ هر كدام‌ از دانشجويان‌ كوشيده‌اند از هيچ‌، چيزي‌ در 500 كلمه‌ در بياورند، با خود فكر مي‌كند كه‌ چطور شد كه‌ اين‌ شغل‌ را انتخاب‌ كرد و حال‌ آن‌ كه‌ مي‌توانست‌ برقي‌ يا لوله‌كش‌ يا دلال‌ اتومبيل‌ شود و زندگي‌ سعادتمندي‌ داشته‌ باشد.
با اين‌ مشكل‌ چه‌ بايد كرد؟ موضوعي‌ به‌ شما داده‌اند كه‌ خودتان‌ نظر چندان‌ قاطعي‌ درباره‌ آن‌ نداريد و بدتر آن‌ كه‌ اطلاع‌ چنداني‌ هم‌ نداريد. چرا بايد از شما انتظار داشت‌ از موضوعي‌ كسالت‌آور مطالبي‌ جالب‌ توجه‌ در آوريد؟ اتفاقاً اين‌ درست‌ انتظاري‌ است‌ كه‌ بايد از شما داشت‌. البته‌ همة‌ موضوع‌ها كسالت‌ آورند، مگر آن‌ كه‌ نويسنده‌ بتواند جنبه‌هاي‌ جالب‌ آن‌ را دربياورد. وظيفه‌ نويسنده‌ آن‌ است‌ كه‌ استدلال‌ كافي‌، زاويه‌هاي‌ مناسب‌، ديدگاه‌هاي‌ جالب‌، و لغت‌هاي‌ جالب‌ را پيدا كند؛ به‌طوري‌ كه‌ خواننده‌ به‌ خواندن‌ مطلب‌ رغبت‌ پيدا كند. البته‌ كار آساني‌ نيست‌، مخصوصاً در مطالبي‌ كه‌ بارها مورد بحث‌ قرار گرفته‌اند: ورزش‌ در مدارس‌، فوايد دوستي‌، فوايد كتاب‌، جوانمردي‌، شرافت‌، فوايد نظم‌، اشكالات‌ كاغذباري‌ در ادارات‌، تورم‌، حفظ‌ حقوق شهروندان‌، و غيره‌ بارها بحث‌ شده‌ است‌. دانشجو احساس‌ مي‌كند كه‌ ديگر چيز تازه‌اي‌ براي‌ گفتن‌ نمانده‌ است‌ جز آن‌ كه‌ مطالب‌ گذشته‌ را تكرار كند، اما اشتباه‌ مي‌كند. هنوز راه‌هايي‌ هست‌ كه‌ مي‌توان‌ مطالب‌ جالب‌ توجهي‌ نوشت‌، به‌طوري‌ كه‌ خواننده‌ بر سر شوق بيايد، يا به‌ مباحثه‌ با نويسنده‌ برانگيخته‌ شود، يا جنبه‌هايي‌ را كه‌ تاكنون‌ به‌ فكرش‌ نرسيده‌ بود، در نوشته‌ بيابد و به‌ فكر بيفتد.


از تكيه‌ بر بديهيات‌ بپرهيزيد

بنويسيد كه‌ موضوع‌ مقاله‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها است‌. بنويسيد كه‌ تصميم‌ داريد با اين‌ نوع‌ مسابقات‌ مخالفت‌ كنيد. استدلال‌هايي‌ آني‌ را كه‌ به‌ ذهنتان‌ مي‌آيد بنويسيد: مخل‌ درس‌ است‌؛ بچه‌ها را خسته‌ مي‌كند؛ روحيه‌ بُرد و باخت‌ و پيروزي‌ و شكست‌ غيردوستانه‌ را تقويت‌ مي‌كند. دانشكده‌ را از حالت‌ محل‌ درس‌ بيرون‌ مي‌آورد و به‌ باشگاه‌ تبديل‌ مي‌كند، باعث‌ مي‌شود كه‌ بازيكنان‌ ماهر ارفاق هاي بيجا برخوردار شوند، فقط‌ تعداد معدودي‌ از دانشجويان‌ مي‌توانند در اين‌ نوع‌ مسابقات‌ شركت‌ داشته‌ باشند. آيا استدلال‌ ديگري‌ فوراً به‌ ذهنتان‌ مي‌رسد؟ آنها را هم‌ بنويسيد.
بسيار خوب‌، حالا وقتي‌ مي‌خواهيد مقالة‌ خود را بنويسيد، مراقب‌ باشيد كه‌ به‌ هيچ‌وجه‌، هيچ‌يك‌ از اين‌ مطالب‌ را در مقاله‌ نياوريد. مطمئن‌ باشيد كه‌ اگر اين‌ مطالب‌ به‌ همين‌ راحتي‌ به‌ ذهن‌ شما مي‌رسد، پس‌ به‌ ذهن‌ هر كس‌ ديگري‌ نيز خواهد رسيد. در آن‌ صورت‌ نمره‌اي‌ كه‌ استاد به‌ شما مي‌دهد بستگي‌ به‌ آن‌ خواهد داشت‌ كه‌ آيا مقالة‌ شما را قبل‌ از بقيه‌ مقاله‌ها ـ يعني‌ هنگامي‌ كه‌ هنوز سرحال‌ و پرطاقت‌ است‌ ـ خوانده‌، يا پس‌ از آن‌ كه‌ عباراتي‌ چون‌ «به‌ عقيدة‌ من‌ مسابقات‌ تيمي‌ مدارس‌ روحيه‌ برد و باخت‌ غيردوستانه‌ را در شاگردان‌ تقويت‌ خواهد كرد و در اين‌ راستا...» چون‌ ضربات‌ مكرر پتك‌ بر سر او خورده‌ و او را به‌ آستانة‌ جنون‌ نزديك‌ كرده‌ است‌.
اگر با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها مخالفتي‌ داريد سعي‌ كنيد كه‌ دلايلي‌ مخصوص‌ خودتان‌ داشته‌ باشيد. اگر اين‌ دلايل‌ زنده‌ و هوشمندانه‌ باشد، وضعتان‌ خوب‌ خواهد بود. اما حتي‌ اگر اين‌ عقايد مستقل‌ شما غيرعاقلانه‌ و احمقانه‌ هم‌ باشد، بهتر از آن‌ است‌ كه‌ هم‌ غيرعاقلانه‌ و احمقانه‌ باشد، هم‌ پيش‌ پا افتاده‌ و تكراري‌. مثلاً بنويسيد علت‌ مخالفت‌ شما با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها آن‌ است‌ كه‌ به‌ بازيكنان‌ مزد نمي‌دهند، يا اين‌ كه‌ در اين‌ مسابقات‌ بليت‌ فروخته‌ نمي‌شود تا پول‌ آن‌ صرف‌ خريد وسايل‌ ورزشي‌ تازه‌اي‌ براي‌ دانشكده‌ شود. يا بنويسيد علت‌ مخالفت‌ شما آن‌ است‌ كه‌ به‌ روحية‌ دانشجويان‌ و شخصيت‌ آنها آسيب‌ مي‌رسد. يا اين‌ كه‌ به‌ حال‌ بازيكنان‌ دل‌ بسوزانيد كه‌ چرا مجبورند هم‌ بازي‌ كنند، هم‌ درس‌ به‌ اندازه‌ ساير دانشجويان‌ بخوانند و استادان‌ آنقدر انصاف‌ ندارند كه‌ دست‌كم‌ بازيكنان‌ را از قسمتي‌ از تكاليف‌ منزل‌ معاف‌ كنند. بگوييد چرا مسئولان‌ دانشگاه‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ به‌ بازيكنان‌ ارفاق نمي‌كنند. بنويسيد علت‌ مخالفت‌ شما با اين‌ مسابقات‌ آن‌ است‌ كه‌ مي‌بينيد بازيكنان‌ بي‌خود و بي‌دليل‌ از محبوبيت‌ بيشتري‌ برخوردارند. حتي‌ ممكن‌ است‌ بعضي‌ها بنويسند علت‌ اين‌ كه‌ اين‌ نوع‌ مسابقات‌ اين‌ همه‌ مورد توجه‌ است‌ آن‌ است‌ كه‌ دست‌ خارجي‌ و توطئه‌ دشمنان‌ مملكت‌ در كار است‌. دلايل‌ متعددي‌ از اين‌ دست‌ مي‌توان‌ در مخالفت‌ با مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاهي‌ عنوان‌ كرد.
گاهي‌ بد نيست‌ كه‌ تمام‌ عقايد ديگري‌ را كه‌ در اين‌ زمينه‌ عنوان‌ شده‌ جمع‌آوري‌ كنيد و همة‌ آنها را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ رد كنيد و آنگاه‌ دليل‌ خودتان‌ را بياوريد. اين‌ امتياز نصيب‌ شما خواهد شد كه‌ خواننده‌ در مي‌يابد آدم‌ بي‌اطلاعي‌ نيستيد و از عقايد ديگران‌ اطلاع‌ داريد و در عين‌ حال‌ از همان‌ ابتدا مي‌فهمد كه‌ از شما حرف‌ تازه‌اي‌ خواهد شنيد. مثلاً مي‌توانيد مقاله‌ خود را اين‌طور شروع‌ كنيد:


بارها به‌ ما گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ مسابقات‌ تيمي‌ دانشگاه‌ها را بايد تعطيل‌ كرد. دلايل‌ مختلفي‌ مي‌آورند، از جمله‌ آن‌ كه‌ اين‌ مسابقات‌ روحية‌ ناپسند برد و باخت‌ را در شاگردان‌ تقويت‌ مي‌كند يا به‌ شخصيت‌ دانشجويان‌ آسيب‌ مي‌زند. ترديد نيست‌ كه‌ اين‌ استدلال‌ها هر كدام‌ در جاي‌ خود اعتباري‌ دارند، اما به‌ اصل‌ موضوع‌ نمي‌پردازند.

آن‌ وقت‌ شما به‌ اصل‌ موضوع‌ مي‌پردازيد.


طرفي‌ را بگيريد كه‌ كمتر طرفدار دارد

يكي‌ از راه‌هاي‌ آسان‌ جالب‌ كردن‌ مطلب‌ آن‌ است‌ كه‌ موضعي‌ را انتخاب‌ كنيد كه‌ بيشتر مردم‌ مي‌خواهند از آن‌ طفره‌ بروند. مثلاً اگر موضوع‌ مقاله‌ آن‌ است‌ كه‌ مطلبي‌ درباره‌ سگ‌ها بنويسيد، دربارة‌ وفاي‌ سگ‌، اين‌ دوست‌ هميشگي‌ و هوشمند انسان‌، موجودي‌ كه‌ از ابتداي‌ تاريخ‌ همواره‌ نگهبان‌ اموال‌ و احشام‌ بشر بوده‌، يا درباره‌ فايده‌ آن‌ در دستگاه‌ پليس‌ مي‌توانيد چيزهايي‌ بنويسيد. اما از طرفي‌ مي‌توانيد بنويسيد كه‌ در پشت‌ آن‌ چشمان‌ بزرگ‌ قهوه‌اي‌ سگ‌ها ذهني‌ شرير و بي‌هدف‌ پنهان‌ است‌. بنويسيد كه‌ در زندگي‌ خود سگ‌هايي‌ را مشاهده‌ كرده‌ايد كه‌ حيواناتي‌ كم‌ تحمل‌ بوده‌ و قابليت‌ تربيت‌ نداشته‌اند. اضافه‌ كنيد كه‌ نجابت‌ انساني‌ شما و ترس‌ از بازداشت‌ تاكنون‌ مانعتان‌ شده‌ است‌ كه‌ هر سگي‌ را كه‌ در خيابان‌ مي‌بينيد چنان‌ لگد بزنيد كه‌ كك‌هاي‌ بدن‌ اين‌ حيوان‌ كثيف‌ به‌ اطراف‌ پراكنده‌ شود.
البته‌ اين‌ كاري‌ نيست‌ كه‌ شما بتوانيد هميشه‌ بكنيد، مخصوصاً در مسائل‌ اعتقادي‌. اگر فقط‌ براي‌ جالب‌ در آوردن‌ مقاله‌، مطالبي‌ برخلاف‌ اعتقاد خود بنويسيد، خودتان‌ را مضحكه‌ كرده‌ و بي‌شخصيت‌ نشان‌ داده‌ايد. اما در بسياري‌ از موضوع‌هاي‌ ديگر واقعاً مي‌توان‌ بدون‌ احساس‌ بي‌اعتقادي‌ و تذبذب‌ هر يك‌ از دو طرف‌ موضوع‌ بحث‌ را انتخاب‌ كرد. در اين‌گونه‌ موارد بهتر است‌ آن‌ طرفي‌ را انتخاب‌ كنيد كه‌ به‌نظرتان‌ دشوارتر مي‌آيد، يا احساس‌ مي‌كنيد كه‌ كمتر كسي‌ از آن‌ دفاع‌ كرده‌ است‌. در عمل‌ خواهيد ديد كه‌ نوشتن‌ برايتان‌ آسان‌تر مي‌شود. مواردي‌ هست‌ كه‌ واقعاً شما مي‌توانيد اين‌ يا آن‌ طرف‌ را انتخاب‌ كنيد و چندان‌ فرقي‌ برايتان‌ نمي‌كند. مثلاً فكر كنيد سه‌ موضوع‌ مقاله‌ داريد: «ارزش‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌»، «آموختن‌ زبان‌ فرانسه‌» يا نظر شما درباره‌ تيم‌ ورزشي‌ هارلم‌ چيست‌؟» ترديد نكنيد كه‌ موضوع‌ هارلم‌ را انتخاب‌ كنيد. وقتي‌ استاد به‌ مقاله‌ شما مي‌رسد، آماده‌ است‌ كه‌ درباره‌ دبير زبان‌ فرانسه‌ فلان‌ مدرسه‌ مطالبي‌ كسل‌كننده‌ بخواند، يا مطلبي‌ پيش‌پا افتاده‌ درباره‌ اين‌كه‌ چگونه‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌ شخصيت‌ دانشجو را تقويت‌ مي‌كنند و او را براي‌ زندگي‌ آينده‌ آماده‌ مي‌سازند. اما وقتي‌ مي‌بيند كه‌ مطلبي‌ درباره‌ فلان‌ تيم‌ ورزشي‌ نوشته‌ايد، بي‌اختيار خستگي‌ در مي‌كند.
اتفاقاً به‌ احتمال‌ قوي‌ او هم‌ در مورد موضوع‌ مقاله‌ موضع‌ چندان‌ محكمي‌ ندارد. اگر نظر او درباره‌ موضوع‌ مقاله‌ خلاف‌نظر شما باشد، طبعاً تمايل‌ خواهد داشت‌ كه‌ به‌ شما نمرة‌ بالاتري‌ بدهد تا نزد وجدان‌ خود آسوده‌ باشد كه‌ مبادا از سر تعصب‌ حق‌ شما را زيرپا گذاشته‌ باشد. البته‌ اين‌ بدان‌ معني‌ نيست‌ كه‌ با سماجت‌ و خيره‌سري‌ ببينيد هر چه‌ استاد مي‌گويد شما خلاف‌ او بگوييد. اين‌ نيز به‌ نوبة‌ خود او را خسته‌ و بي‌حوصله‌ خواهد كرد. به‌ فكر بعضي‌ از كارهاي‌ بامزه‌ هم‌ نيفتيد. مثلاً اگر موضوع‌ مقاله‌ شما اين‌ بود: «محبوب‌ترين‌ آدم‌ عبوسي‌ كه‌ در زندگي‌ ديده‌ايد»، برنداريد بنويسيد كه‌ محبوب‌ترين‌ آدم‌ عبوسي‌ كه‌ ديده‌ام‌، استادي‌ بود كه‌ موضوع‌ مقاله‌ را محبوب‌ترين‌ آدم‌ عبوسي‌ كه‌ ديده‌ايد، مي‌دهد. اين‌گونه‌ بامزگي‌ها در زمان‌ جنگ‌ 1812 ناپلئون‌ با روسيه‌ كهنه‌ شده‌ بود. خوب‌ است‌ هميشه‌ اين‌ ادب‌ را حفظ‌ كنيد كه‌ از پرداختن‌ به‌ شخصيت‌ها پرهيز كنيد.


از كلي‌گويي‌ پرهيز كنيد

اگر با دقت‌ مقاله‌ مربوط‌ به‌ مسابقات‌ دانشگاهي‌ را، كه‌ در ابتداي‌ اين‌ گزارش‌ آورديم‌، مطالعه‌ كنيد درخواهيد يافت‌ كه‌ يكي‌ از دلايل‌ ملال‌آور بدون‌ آن‌ اين‌ بود كه‌ از پرداختن‌ به‌ مسائل‌ مشخص‌ خودداري‌ مي‌كرد و پر از كلي‌ گويي‌ بود. مي‌گفت‌: «فوتبال‌ براي‌ دانشگاه‌ بد است‌»، «روحيه‌ برد و باخت‌ را تقويت‌ مي‌كند»، «مخل‌ درس‌ خواندن‌ است‌»، و غيره‌. اين‌گونه‌ كلي‌گويي‌هاي‌ بسته‌بندي‌ شده‌ بعيد است‌ كه‌ در مغز خواننده‌ طوري‌ جا بيفتد كه‌ او را قانع‌ كند. فقط‌ ممكن‌ است‌ حواس‌ او را پرت‌ كند و به‌ چرت‌ زدن‌ بيندازد.
اگر واقعاً مي‌خواهيد خواننده‌ باور كند كه‌ مسابقات‌ ورزشي‌ دانشگاه‌ها براي‌ بازيكنان‌ زيان‌ دارد، كافي‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ همين‌ را بگوييد. بايد اشكال‌ها و مايه‌هاي‌ شر را نشان‌ بدهيد. مثلاً به‌ هم‌ اتاقي‌ خودتان‌، آلفرد سيمكينز، كه‌ در تيم‌ فوتبال‌ گوش‌ چپ‌ بازي‌ مي‌كند، نگاهي‌ بكنيد. فكر كنيد طفلك‌ آلفرد هر شب‌ خسته‌ و خرد از تمرين‌ فوتبال‌ وارد اتاق مي‌شود، از سر تا پايش‌ درد مي‌كند و چنان‌ بي‌حال‌ است‌ كه‌ حتي‌ پوره‌ سيب‌زميني‌ را هم‌ نمي‌تواند بجود. به‌ ما نشان‌ بدهيد كه‌ تلوتلوخوران‌ وارد اتاق مي‌شود و با بدبختي‌ كتاب‌هاي‌ درسي‌ را جلو خود مي‌چيند و با ترس‌ و نااميدي‌ با آن‌ چشمي‌ كه‌ از ضربه‌ سياه‌ نشده‌ نگاهي‌ به‌ كتاب‌ها مي‌اندازد و در جا خوابش‌ مي‌برد و صبح‌ فردا نمي‌تواند سرجلسه‌ امتحان‌ حاضر شود. كاري‌ كنيد كه‌ ما خوانندگان‌ هم‌ در فشاري‌ كه‌ بر او وارد مي‌آيد با او سهيم‌ باشيم‌. نشان‌ بدهيد كه‌ با نگراني‌ از خود مي‌پرسد آيا در امتحان‌ رد خواهد شد؟
تازه‌ فقط‌ اين‌ نيست‌. اين‌ نگراني‌ را هم‌ دارد كه‌ مبادا در روز مسابقه‌ در ميدان‌، جلو چشم‌ تماشاچيان‌ بد بازي‌ كند. آيا او را از تيم‌ بيرون‌ نخواهند كرد؟ آيا كسي‌ ديگر را به‌ جاي‌ او وارد زمين‌ نخواهند كرد؟ آيا كمك‌ هزينه‌ تحصيلي‌اش‌ را كه‌ به‌ مناسبت‌ بازي‌ به‌ او مي‌دهند قطع‌ نخواهند كرد؟ و تازه‌، اگر هم‌ خوب‌ بازي‌ كند چه‌؟ چند نفري‌ شايد برايش‌ دست‌ بزنند. اگر تيم‌ او برنده‌ شود، چند دقيقه‌اي‌ در اتاق رخت‌ كن‌ بچه‌ها با هم‌ اندكي‌ شادي‌ خواهند كرد. اگر ببازند چه‌؟ تازه‌ پس‌ از اين‌ همه‌ زحمت‌ها وقتي‌ فارغ‌التحصيل‌ شد چگونه‌ آدمي‌ خواهند بود؟ آينده‌اش‌ چه‌ خواهد شد؟ آنقدرها در فوتبال‌ قوي‌ نيست‌ كه‌ وارد مسابقات‌ حرفه‌اي‌ شود. از طرفي‌ به‌ علت‌ اين‌كه‌ هميشه‌ سرش‌ گرم‌ فوتبال‌ بوده‌، آنقدرها خوب‌ درس‌ نخوانده‌ كه‌ در رشته‌ تحصيلي‌اش‌ هم‌ موفقيت‌ چنداني‌ داشته‌ باشد. فوتبال‌ دانشگاهي‌ تمام‌ وقت‌ آلفرد سيميكنز بيچاره‌ را گرفته‌، در تمام‌ اين‌ مدت‌ او را نگران‌ و مضطرب‌ نگه‌ داشته‌ و نگذاشته‌ است‌ از زندگي‌ دانشجويي‌ لذت‌ كافي‌ ببرد و وقتي‌ هم‌ دوران‌ دانشجويي‌ در چشم‌ بر هم‌ زدني‌ تمام‌ مي‌شود، آلفرد از آن‌ دوران‌ حتي‌ خاطره‌ خوشي‌ هم‌ ندارد.
ترديدي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ استدلال‌ چندان‌ قوي‌ نيست‌ كه‌ بگوييد حال‌ كه‌ وضع‌ آلفرد چنين‌ است‌، پس‌ بايد مسابقات‌ دانشگاهي‌ را به‌ كلي‌ تعطيل‌ كرد. اما به‌هرحال‌ بهتر از آن‌ است‌ كه‌ به‌ سه‌ يا چهار نوع‌ مختلف‌ فقط‌ بگوييد كه‌ (به‌ عقيده‌ شما) اين‌ مسابقات‌ براي‌ افراد زيان‌ دارند.
به‌ كار هر نويسنده‌ حرفه‌اي‌ نگاه‌ كنيد خواهيد ديد كه‌ او چگونه‌ مي‌كوشد خود را از كلي‌گويي‌ دور نگه‌ دارد و سخنان‌ مبهم‌ نگويد و به‌ مثال‌هاي‌ مشخص‌ و واضح‌ بپردازد و رقم‌ و عدد بدهد، صحنه‌آرايي‌ و نقاشي‌ كند. اگر مطلبي‌ درباره‌ جوانان‌ مي‌نويسد، هرگز نخواهد نوشت‌ كه‌ «برداشت‌ من‌ اين‌ است‌» كه‌ جوانان‌ سركش‌ شده‌اند و «به‌نظر من‌» بايد فكري‌ به‌ حال‌ آنها كرد. به‌ شما نشان‌ مي‌دهد كه‌ جوانان‌ سركش‌ شده‌اند. نشان‌ مي‌دهد كه‌ در شهر بافالو سينماها را به‌ هم‌ ريخته‌اند، در شهر دالاس‌ به‌ روي‌ چند مدير مدرسه‌ چاقو كشيده‌اند و در شهر پالو آلتو موادمخدر مي‌كشند.
غالباً نويسنده‌ حرفه‌اي‌ بتدريج‌ خود را به‌ ارائه‌ يك‌ راه‌ حل‌ مشخص‌ نزديك‌ مي‌كند، نه‌ اين‌ كه‌ فقط‌ به‌طور كلي‌ از اين‌ جوانان‌ ابراز گله‌ و شكايت‌ كند و بنالد.
البته‌ نبايد در مشخص‌گويي‌ نيز زياده‌روي‌ كرد. مواظب‌ باشيد كه‌ نوشته‌ خود را از يك‌ قطار لطيفه‌ پر نكنيد. بعضي‌ از نويسندگان‌ ناشي‌ ممكن‌ است‌ در اين‌ دام‌ بيفتند.
ننويسيد: «اهالي‌ شهر سورويي‌ به‌ دخترها ياد مي‌دهند كه‌ در زندگي‌ با وقار باشند.» بلكه‌ بنويسيد: «زندگي‌ در سورويتي‌ به‌ دخترها ياد مي‌دهد كه‌ چگونه‌ در ضمن‌ ريختن‌ چاي‌ در استكان‌ به‌ حرف‌ زدن‌ ادامه‌ بدهند، بي‌آن‌ كه‌ چاي‌ در نعلبكي‌ بريزد.» ننويسيد: «من‌ از بعضي‌ از آثار ادبي‌ مردمي‌ خيلي‌ خوشم‌ مي‌آيد.» بنويسيد: «هر وقت‌ اشعار كارل‌ سندبرگ‌، مخصوصاً شعر درختان‌ زرد پاييز را مي‌خوانم‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ تنم‌ داغ‌ شده‌ است‌.»


از آوردن‌ حشو و زوائد خودداري‌ كنيد

دانشجويي‌ كه‌ سعي‌ مي‌كند مقاله‌ هفتگي‌اش‌ را بنويسد، هميشه‌ از يك‌ عدد مخوف‌ وحشت‌ دارد: 500. از خودش‌ مي‌پرسد چگونه‌ مي‌تواند به‌ اين‌ عدد سرسام‌آور برسد؟ جواب‌ براي‌ او روشن‌ است‌: وقتي‌ به‌ جاي‌ يك‌ لغت‌ مي‌توان‌ ده‌ لغت‌ به‌ كار برد، بايد آن‌ لغت‌ را به‌ كار نبرد، و آن‌ ده‌ تا را به‌ كار برد. به‌ اين‌ ترتيب‌ غالباً از جملاتي‌ مانند « سرعت‌ در رانندگي‌ خطرناك‌ است‌ » پرهيز مي‌كند، چون‌ اين‌ جمله‌ پنج‌ لغت‌ بيشتر نيست‌. فكري‌ مي‌كند و به‌ جاي‌ آن‌، اين‌ جمله‌ را به‌كار مي‌برد:

ــ به‌ عقيده‌ من‌، سرعت‌ در رانندگي‌ خطرناك‌ است‌.
بعد با خودش‌ فكر مي‌كند كه‌ بد نبود، اما هنوز مي‌توان‌ تعداد لغت‌ها را بيشتر كرد:

ــ به‌ عقيده‌ من‌ اين‌طور به‌نظر مي‌رسد كه‌ سرعت‌ در رانندگي‌ تقريباً خطرناك‌ است‌.
و اگر در اين‌گونه‌ امور خيلي‌ كار كشته‌ باشد، مي‌تواند مطلب‌ زير را سرهم‌ كند:

ــ هر چند كه‌ من‌ در مسائل‌ پيچيده‌ تخصصي‌ ندارم‌، اجازه‌ مي‌خواهم‌ جسارتاً بگويم‌ كه‌ به‌ عقيده‌ من‌ رانندگي‌، در بيشتر موارد، ظاهراً از بسياري‌ از جهات‌ خطرناك‌ است‌، يا به‌ هرحال‌ برداشت‌ كلي‌ من‌ چنين‌ است‌.


آن‌ پنج‌ كلمه‌ را به‌ چهل‌ كلمه‌ افزايش‌ داده‌ است‌ و از لحاظ‌ محتوا چيزي‌ نيفزوده‌ است‌. حرفي‌ نيست‌، اين‌ هم‌ راهي‌ است‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ پانصد لغت‌؛ و اگر با نمره‌هاي‌ متوسط‌ و پايين‌تر از متوسط‌ راضي‌ هستيد باشد، عيبي‌ ندارد؛ همين‌ روش‌ را ادامه‌ بدهيد. اما اگر نظرتان‌ بلندتر است‌، بايد روش‌ خود را عوض‌ كنيد. به‌ جاي‌ اين‌كه‌ جملات‌ خو را از كاه‌ و پوشال‌ پر كنيد، بايد به‌تدريج‌ تمرين‌ كنيد و خود را عادت‌ بدهيد كه‌ از حشو و زوائد خلاص‌ شويد و جملات‌ را توپر و سفت‌ كنيد. اگر بتوانيد واقعاً در اين‌ راه‌ پيش‌ برويد، پيش‌نويس‌ مقاله‌ شما واقعاً از تعداد لغت‌هايي‌ كه‌ از شما خواسته‌ شده‌ تجاوز خواهد كرد. آن‌ وقت‌ مي‌توانيد جملات‌ را به‌ اين‌ ترتيب‌ محكم‌ كنيد:


ــ بعضي‌ها اين‌طور فكر مي‌كنند كه‌ عضويت‌ در انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌ آنقدرها كه‌ ممكن‌ است‌ تصور شود، چندان‌ كمكي‌ به‌ زندگي‌ در محوطة‌ دانشكده‌ها نمي‌كند.
* بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌ چندان‌ فايده‌اي‌ ندارند.

ــ پزشكان‌ معمولي‌ كه‌ در شهرهاي‌ كوچك‌ يا در روستاها هستند، مجبورند شب‌ و روز براي‌ معالجة‌ بيماران‌ كار كنند.
* بيشتر پزشكان‌ روستاها ساعت‌هاي‌ زيادي‌ كار مي‌كنند.

ــ وقتي‌ دختربچه‌ كوچكي‌ بودم‌ از خجالت‌ بودن‌ و دستپاچه‌ بودن‌ در برابر ديگران‌ رنج‌ مي‌بردم‌.
* دخربچه‌اي‌ خجالتي‌ بودم‌.

ــ ضرورت‌ مطلق‌ دارد كه‌ كسي‌ كه‌ در شغل‌ آتشكار كشتي‌ استخدام‌ مي‌شود شخصاً و در تمام‌ موارد حداكثر توجه‌ و مراقب‌ را در مورد فشار بخار بكند.
* آتشكار كشتي‌ بايد هميشه‌ مواظب‌ عقربة‌ فشار بخار باشد

شايد از خودتان‌ بپرسيد با اين‌ روش‌ چگونه‌ مي‌توانيد پانصد لغت‌ را قطار كنيد. ساده‌ است‌. بايد دنبال‌ مطالب‌ و محتواي‌ بيشتري‌ باشيد. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ چند لغتي‌ را در سطح‌ موضوع‌ موردنظر انتخاب‌ كنيد و دور همان‌ها بچرخيد و شش‌ پاراگراف‌ در اين‌باره‌ بنويسيد، بايد كشف‌ كنيد، جزئيات‌ را بكاويد، بايد توصيف‌ كنيد. وقتي‌ مي‌گوييد سرعت‌ در رانندگي‌ خطرناك‌ است‌، بايد اين‌ را ثابت‌ كنيد. وقتي‌ اتومبيل‌ 60 كيلومتر در ساعت‌ سرعت‌ داشته‌ باشد، چقدر طول‌ مي‌كشد تا آن‌ را متوقف‌ كنيد؟ اگر سرعت‌ آن‌ 80 كيلومتر در ساعت‌ باشد، چه‌؟ شب‌ها تا چه‌ مسافتي‌ را مي‌توانيد ببينيد؟ اگر لاستيك‌ بتركانيد چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتد؟ در صورت‌ تصادف‌ مستقيم‌ در سرعت‌ 80 كيلومتر در ساعت‌ چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتد؟ چيزي‌ نمي‌گذرد كه‌ تمام‌ صفحة‌ مقاله‌ شما مملو از شيشه‌ شكسته‌ اتومبيل‌ و خون‌ و نعش‌هاي‌ بي‌سر خواهد بود. مي‌بينيد كه‌ رسيدن‌ به‌ پانصد لغت‌ كار دشواري‌ نيست‌.


صراحت‌ لهجه‌ داشته‌ باشيد

تمام‌ حشو و زوائدي‌ كه‌ در مقاله‌ دانشجو به‌ چشم‌ مي‌خورد ناشي‌ از نگراني‌ او از كم‌ آوردن‌ لغت‌ و كوتاه‌ شدن‌ مقاله‌ نيست‌، بلكه‌ نتيجه‌ بي‌اعتمادي‌ او به‌ خودش‌ هم‌ هست‌. دانشجو مي‌نويسد: «به‌ عقيده‌ من‌، مدير دبيرستاني‌ كه‌ در آن‌ بودم‌ طوري‌ رفتار مي‌كرد كه‌ به‌ گمان‌ من‌ هر آدم‌ بي‌غرضي‌ مي‌خواست‌ او را احمق‌ خطاب‌ كند.» البته‌ پيداست‌ كه‌ منظور نويسنده‌ دقيقاً اين‌ نيست‌. منظورش‌ اين‌ است‌: «مدير دبيرستان‌ ما احمق‌ بود.» پس‌ اگر با آدم‌ احمقي‌ سروكار داريد واقعاً او را احمق‌ بخوانيد. اين‌ عبارات‌ «به‌ عقيده‌ من‌» و «به‌ نظرم‌ اين‌طور مي‌رسد.»، يا «آنطور كه‌ به‌ نظر من‌ مي‌رسد»، و «دست‌كم‌ آنطور كه‌ من‌ مي‌بينم‌»، هيچ‌ فايده‌اي‌ به‌ حال‌ شما ندارد. اجازه‌ ندهيد چنين‌ عباراتي‌ به‌ نوشته‌ شما راه‌ پيدا كند.
گرايش‌ دانشجو براي‌ چنين‌ عباراتي‌ از آنجا سرچشمه‌ مي‌گيرد كه‌ در اوضاع‌ و احوالي‌ ديگر به‌ او توصيه‌ شده‌ است‌ محتاط‌ باشد. دانشجو خودش‌ تشخيص‌ مي‌دهد كه‌ جوان‌ و بي‌تجربه‌ است‌ و تا حدودي‌ گمان‌ مي‌كندكه‌ به‌طور متوسط‌ از هم‌سن‌هاي‌ خودش‌ بچه‌تر و ناشي‌تر و بي‌تجربه‌تر مانده‌ است‌. اتفاقاً شايد هم‌ حق‌ با او باشد. اما هيچ‌ فايده‌اي‌ ندارد كه‌ ناشي‌گري‌ خودتان‌ را در هر پاراگراف‌ شش‌ بار اعلام‌ كنيد. تصميم‌ بگيريد كه‌ چه‌ مي‌خواهيد بگوييد و تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ با قاطعيت‌ و قوت‌ قلب‌ حرفتان‌ را بزنيد، بي‌آن‌ كه‌ دائماً معذرت‌خواهي‌ كنيد. كلمات‌ را روشن‌ و واضح‌ و بدون‌ ابهام‌ انتخاب‌ كنيد.
كم‌رويي‌ زباني‌ مي‌تواند خود را به‌ انواع‌ مختلف‌ نشان‌ دهد، از جمله‌ با چيزي‌ كه‌ آن‌ را «حسن‌ تعبير» مي‌خوانيم‌. يعني‌ براي‌ اين‌ كه‌ به‌ كسي‌ برنخورد، كلمه‌ مطلوبي‌ را براي‌ موضوعي‌ نه‌ چندان‌ مطلوب‌ به‌كار مي‌بريم‌. يا مطلبي‌ را در پرده‌ مي‌گوئيم‌، مثلاً اگر برايمان‌ راحت‌ نيست‌ كه‌ بگوييم‌ فلاني‌ ديشب‌ مرد، به‌ جاي‌ آن‌ مي‌نويسيم‌: درگذشت‌، ما را ترك‌ كرد، به‌ سراي‌ باقي‌ شتافت‌، به‌ اجدادش‌ پيوست‌، به‌ خواب‌ ابدي‌ فرو رفت‌. و گاهي‌ ممكن‌ است‌ سعي‌ كنيم‌ با كلماتي‌ پيش‌پاافتاده‌ و تكراري‌ فشار را كم‌ كنيم‌، مثلاً: كله‌پا شد، زرتش‌ قمصور شد، نفس‌ كشيدن‌ يادش‌ رفت‌، فلنگ‌ را بست‌، ريغ‌ رحمت‌ را سر كشيد، غزل‌ خداحافظي‌ را خواند.
از شگردهاي‌ مختلفي‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌ تا مثلاً نگوييم‌ فلاني‌ ديوانه‌ است‌. به‌ جايش‌ مي‌گوييم‌: ناميزان‌ است‌، اختلال‌ مشاعر دارد، اختلال‌ عصبي‌ دارد، روانش‌ در تلاطم‌ است‌، طور مخصوصي‌ است‌، آدم‌ عجيبي‌ است‌، غيرعادي‌ است‌، عوضي‌ است‌، در آسمان‌ها سير مي‌كند، ضعف‌ اعصاب‌ دارد، حساس‌ است‌، مسأله‌ دارد، مشكل‌ دارد.
علوم‌ جديد، مخصوصاً روانشناسي‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ ما با استفاده‌ از كلماتي‌ پرهجا و پرطمطراق افكار خودمان‌ را بپيچانيم‌ و زور آنها را بگيريم‌. بسياري‌ از نويسندگان‌ هستند كه‌ به‌ نظرشان‌ جوان‌ بد وجود ندارد. به‌جاي‌ آن‌ مي‌گويند: پرخاشگر، جسور، خودرأي‌ كله‌شق‌، مسأله‌دار، جانيفتاده‌، ناسازگار، نيازمند راهنمايي‌.
يا مثلاً عبارات‌ بالابلندي‌ از اين‌ قبيل‌ به‌كار مي‌برند:
«لازم‌ است‌ به‌ پيروزي‌هاي‌ متوالي‌ در جهت‌ تقويت‌ و انسجام‌ شخصيت‌ و هويت‌ خود دست‌ بيابد.» آنچه‌ از آن‌ احتراز مي‌شود آن‌ است‌ كه‌ صاف‌ و پوست‌كنده‌ بگويند فلان‌ شاگرد بد است‌. يا خيره‌سر، بي‌ادب‌، كودن‌ بداخلاق و درس‌ نخوان‌ است‌. البته‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ دانستن‌ روانشناسي‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ آدم‌هاي‌ بهتري‌ بشويم‌؛ با ديگران‌ مهربان‌تر باشيم‌؛ مردم‌ را بهتر درك‌ كنيم‌؛ با آنها مدارا كنيم‌ و صبورتر باشيم‌. اما مطمئن‌ باشيد كه‌ با خواندن‌ روانشناسي‌ محال‌ است‌ كه‌ كسي‌ نويسنده‌ بهتري‌ بشود. اگر شكسپير روانشناسي‌ خوانده‌ بود هرگز نمي‌توانست‌ قطعه‌ معروف‌ «بودن‌ يا نبودن‌» را بنويسد. لابد به‌ جاي‌ آن‌ مي‌نوشت‌: «اين‌ واحد اجتماعي‌ آيا بايد دوام‌ بيابد يا نيابد. اين‌ مسأله‌اي‌ است‌ مربوط‌ به‌ شخصيت‌ و هويت‌.» اگر اين‌ كلمات‌ را بر زبان‌ هملت‌ مي‌گذاشت‌، آن‌ شاهزاده‌ دانماركي‌ هرگز نمي‌توانست‌ آن‌ شهرت‌ تئاتري‌ را كسب‌ كند.
البته‌ درست‌ است‌ كه‌ چون‌ در دنياي‌ امروز زندگي‌ مي‌كنيد، ناچاريد كه‌ از زبان‌ امروز و كلمات‌ و تعبيراتي‌ كه‌ امروز به‌ كار مي‌رود، استفاده‌ كنيد. به‌علاوه‌ من‌ نمي‌گويم‌ كه‌ در تمام‌ اوقات‌ مطلقاً بايد از هرگونه‌ «حسن‌ تعبير» خودداري‌ كرد. نمي‌گويم‌ كه‌ تمام‌ نوشته‌هاي‌ خود را با كلمات‌ صريح‌ و قاطعي‌ مانند دشنام‌ و فحش‌ پر كنيد. اما در ضمن‌ با الفاظ‌ سرد، كم‌زور، گنگ‌، دوپهلو، آكنده‌ از ادب‌هاي‌ بي‌موقع‌ هم‌ در جايي‌ كه‌ نياز به‌ قاطعيت‌ باشد، به‌ جايي‌ نخواهيد رسيد.


از جملات‌ و عبارات‌ بي‌رمق‌ و حشو بپرهيزيد

در صورتي‌ كه‌ با بررسي‌ همه‌ جوانب‌ امر، اوضاع‌ از هر لحاظ‌ مناسب‌ تشخيص‌ داده‌ شود، از آوردن‌ تركيباتي‌ مانند «در صورتي‌ كه‌ با بررسي‌ جوانب‌ امر اوضاع‌ از هر لحاظ‌ مناسب‌ تشخيص‌ داده‌ شود» پرهيز كنيد. اينها كلماتي‌ هستند كه‌ يك‌باره‌ با هم‌، و به‌ تكرار به‌ ذهن‌ شما مي‌آيند، مانند: در اين‌ راستا، با توجه‌ به‌ اين‌ موضوع‌، به‌ اين‌ترتيب‌، البته‌ واضح‌ و مبرهن‌ است‌. اينها به‌ صورت‌ تكيه‌ كلام‌ بي‌فايده‌ در آمده‌اند. مي‌توانيد مطمئن‌ باشيد كه‌ اينها عبارات‌ بدي‌ هستند. اينها را شخصاً خلق‌ نكرده‌ايد. افكاري‌ پيش‌پا افتاده‌اند كه‌ از آش‌ هفت‌ جوش‌ محاورات‌ عمومي‌ سردرآودره‌اند.
احتراز از اين‌گونه‌ تكيه‌ كلام‌ها بسيار سخت‌ و غالباً غيرممكن‌ است‌. آنها چنان‌ به‌ آساني‌ در مكالمات‌ روزانه‌ شمار رخنه‌ مي‌كنند كه‌ قابل‌ تشخيص‌ نيستند و يافتن‌ و پرهيز از آنها تقريباً محال‌ است‌. نويسنده‌ هنگام‌ نوشتن‌ نه‌ تنها نمي‌تواند آنها را تشخيص‌ بدهد، بلكه‌ گمان‌ مي‌كند آنقدر لازمند كه‌ نمي‌توان‌ از آنها گذشت‌. هيچ‌ نويسنده‌اي‌ نتوانسته‌ است‌ خود را از تكيه‌ كلام‌ها به‌طور كامل‌ نجات‌ دهد. اما نويسندگان‌ توانا بيشتر از نويسندگان‌ ضعيف‌ موفق‌ به‌ اين‌ كار مي‌شوند.
منظور ما از تكيه‌ كلام‌ها، عباراتي‌ از اين‌ قبيل‌ است‌: تا آنجا كه‌ به‌ ما مربوط‌ است‌، در اين‌ رابطه‌، در اين‌ راستا، در اين‌ رابطه‌ و در اين‌ راستا، واقعيت‌ آن‌ است‌ كه‌، مسلم‌ آن‌ است‌ كه‌، آنچه‌ مسلم‌ است‌ آن‌كه‌، مردم‌ دنيا بايد بدانند، به‌ هيچ‌وجه‌ من‌الوجوه‌، يادآور مي‌شود، شايان‌ ذكر است‌ كه‌، در پهنه‌ دريا، به‌ عظمت‌ تمامي‌ عالم‌، بارها و بارها، صدالبته‌، پيشرفت‌ هر چه‌ بيشتر امور، زيرپوشش‌، تحت‌نام‌، به‌ اصطلاح‌ آزاديخواهي‌، به‌ اصطلاح‌ اين‌، به‌ اصصلاح‌ آن‌، مطالب‌ آن‌ چناني‌، با تمام‌ قوا، روش‌ صحيح‌، به‌ آن‌ صورت‌ نه‌، مسأله‌اي‌ نيست‌، چيزي‌ در حدود هزار...
مانند هر تركيب‌ ديگري‌ اينها نيز زماني‌ زور داشتند و كارآمد و مؤثر بودند. اما امروز فقط‌ در صورتي‌ مي‌توانيم‌ از آنها استفاده‌ كنيم‌ كه‌ هيچ‌ چيز ديگري‌ به‌ فكرمان‌ نرسد.
بعضي‌ از اين‌ تكه‌ كلام‌ها مانند ديواري‌ مابين‌ نويسنده‌ و فكر او مي‌ايستند. يكي‌ از اينها «روحيه‌ شرقي‌» است‌. بعضي‌ از دانشجويان‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌ وقتي‌ مي‌نويسند فلان‌ چيز با روحيه‌ شرقي‌ جور در نمي‌آيد، يا به‌ زندگي‌ شرقي‌ مي‌خورد، ديگر لازم‌ نيست‌ چيزي‌ بگويند و مطلب‌ براي‌ خواننده‌ معلوم‌ شده‌ است‌. و حال‌ آن‌ كه‌ درست‌ برعكس‌ است‌. هيچ‌چيز گنگ‌تر از اين‌ نيست‌. شيوة‌ زندگي‌ شرقي‌ها، و روحيه‌ شرقي‌ها مجموعه‌ در هم‌ پيچيده‌اي‌ است‌ كه‌ از پيوند صدها ميليون‌ عامل‌، به‌ تعداد مردمان‌ شرق، حاصل‌ شده‌ است‌. البته‌ اين‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ ما ندانيم‌. اما وقتي‌ اين‌ تكيه‌ كلام‌ را به‌كار مي‌بريم‌، ديگر نمي‌توانيم‌ به‌ آن‌ فكر كنيم‌. اين‌گونه‌ اصطلاحات‌ و تكيه‌ كلام‌ها بين‌ ما و تفكر چون‌ ديواري‌ حائل‌ است‌.
بسياري‌ از عبارات‌ هست‌ كه‌ براي‌ سياستمداران‌ عزيز است‌: اين‌ سرزمين‌ بزرگ‌ ما، مردم‌ عادي‌ كوچه‌ و خيابان‌، ارزش‌هاي‌ اصيل‌ ملي‌ مردمي‌، مسائل‌ ملموس‌، ميراث‌ ملي‌ ما.
با اين‌گونه‌ تكيه‌ كلام‌ها ممكن‌ است‌ سياستمداري‌، ميهن‌دوستي‌ خود را نشان‌ دهد يا مثلاً گرايش‌هاي‌ سياسي‌ خود را به‌ اين‌ يا آن‌ طرف‌ ثابت‌ كند، اما در واقع‌ اين‌ كلمات‌ به‌ گزارش‌ يا مقاله‌اي‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ بنويسيم‌، چيزي‌ جز مشتي‌ لغات‌ و الفاظ‌ اضافه‌ نمي‌كند.


كلمات‌ رنگين‌

نويسنده‌ چون‌ معماري‌ است‌ كه‌ با كلماتش‌ ساختمان‌ مي‌سازد. در واقع‌ مصالح‌ او كلمه‌ و لفظ‌ است‌. اما هيچ‌ معماري‌ با مصالحي‌ چنين‌ لغزنده‌ و گمراه‌كننده‌ چون‌ الفاظ‌ سروكار ندارد. كار نويسنده‌ آن‌ است‌ كه‌ دائماً دنبال‌ واژه‌ درست‌ بگردد و آن‌ را در جاي‌ درست‌ به‌ كار ببرد. درست‌ همان‌ واژه‌اي‌ را كه‌ مقصود او را دقيقاً بيان‌ مي‌كند بايد بيابد. بايد كلمه‌اي‌ باشد كه‌ بتواند درست‌ منظور را به‌ خوانندگان‌ القا كند يا آنها را متعجب‌ كند و يا بخنداند. البته‌ هيچ‌ نويسنده‌اي‌ نيست‌ كه‌ گمان‌ كند تمام‌ آنچه‌ را مي‌خواسته‌ عيناً و كلمه‌ به‌ كلمه‌ يافته‌ است‌. گاهي‌ فكر مي‌كند كه‌ چندان‌ موفقيت‌ نداشته‌ است‌. اما سپس‌ مي‌بيند همان‌ موفقيت‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌ به‌ زحمتش‌ مي‌ارزيده‌ است‌.
كتابي‌ كه‌ در آن‌ قاعده‌ معيني‌ براي‌ اين‌ بازي‌ نوشته‌ شده‌ باشد، وجود ندارد. تنها راه‌ توفيق‌ در اين‌ راه‌ آن‌ است‌ كه‌ شخص‌ تا آنجا كه‌ مي‌تواند تمرين‌ و آزمايش‌ كند. اين‌ تمرين‌ها و آزمايش‌ها تا آخر عمر طول‌ مي‌كشد و تمام‌ نمي‌شود. البته‌ چند كلمه‌اي‌ براي‌ نصيحت‌ درباره‌ كلمات‌ و واژه‌ها مي‌توان‌ گفت‌، اما اين‌ قواعد از تعداد انگشتان‌ دست‌ تجاوز نمي‌كنند و حرف‌ آخر را هم‌ نمي‌زنند.
بعضي‌ از كلمات‌ هستند كه‌ ما آنها را كلمات‌ «رنگين‌» مي‌خوانيم‌، يعني‌ اين‌كه‌ با حساب‌ انتخاب‌ شده‌اند تا تصويري‌ به‌ دست‌ بدهند يا احساساتي‌ را برانگيزند. آنها به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ رك‌ و راست‌ باشند، آرايش‌ شده‌اند. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ كلي‌ باشند، خاص‌ هستند. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ آرام‌ باشند، صداي‌ بلندي‌ دارند. بنابراين‌ به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ بنويسيم‌ «قلبش‌ مي‌زد»، مثلاً مي‌نويسيم‌ قلبش‌ درون‌ سينه‌ مي‌كوبيد، چنان‌ مي‌تپيد كه‌ به‌ رقص‌ در آمده‌ بود، پرپر مي‌زد. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ بنويسيم‌ «روي‌ صندلي‌ نشست‌»، مي‌نويسيم‌ خودش‌ را روي‌ صندلي‌ انداخت‌، پهن‌ كرد، رها كرد، تن‌ خسته‌اش‌ را به‌ صندلي‌ سپرد. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ بنويسيم‌ «هوا داغ‌ بود»، مي‌توانيم‌ بنويسيم‌: هرم‌ آفتاب‌ بيداد مي‌كرد، از آسمان‌ آتش‌ مي‌باريد، هوا گرم‌ و سوزان‌ بود، گرما آزاردهنده‌ بود، هواي‌ تف‌ كرده‌ خفه‌ مي‌كرد، داغي‌ هوا تن‌ را تازيانه‌ مي‌زد، هوا از گرما طاقت‌فرسا بود.
اما نبايد تصور كرد كه‌ كلمات‌ جالب‌ و ابتكاري‌ هميشه‌ بهتر است‌. غالباً بهتر است‌ همان‌ «قلبش‌ مي‌زد»، يا «داغ‌ بود» را بنويسيم‌. اگر منظورمان‌ همين‌ باشد، بايد همين‌ را بنويسيم‌. در دوران‌هاي‌ متفاوت‌، و در اعصار متفاوت‌ ممكن‌ است‌ نوعي‌ از نوشته‌ها مد شوند. در قرن‌ نوزدهم‌ دوست‌ داشتند كه‌ كلمات‌ پرمايه‌ و پرآب‌ و تاب‌ انتخاب‌ كنند. در قرن‌ بيستم‌ نويسندگان‌ معمولاً كلمات‌ سردتر را انتخاب‌ مي‌كنند. نويسنده‌ قرن‌ بيستم‌، مانند همه‌ نويسندگان‌ همه‌ اعصار، هميشه‌ در جست‌وجوي‌ كلمات‌ دقيق‌ و مشخص‌ و صريح‌ است‌. اما در عين‌ حال‌ از آن‌ هم‌ مي‌ترسد كه‌ مبادا نثر تب‌آلودي‌ پيدا كند. بنابراين‌ سعي‌ مي‌كند احساساتي‌ نشود. اين‌ را هم‌ مي‌داند كه‌ اگر در نثر خود بيش‌ از اندازه‌ كلمات‌ رنگين‌ بكارد، خواننده‌ كم‌كم‌ به‌ خنده‌ مي‌افتد، چون‌ نثر خنده‌دار مي‌شود.


كلمات‌ رنگ‌آميزي‌ شده‌

بعضي‌ از لغات‌ هم‌ هستند كه‌ ما آنها را لغات‌ رنگين‌ نمي‌خوانيم‌، بلكه‌ «لغات‌ رنگ‌آميزي‌ شده‌» مي‌ناميم‌. اينها كلماني‌ هستند كه‌ از آنها اعتبارهاي‌ ارزشي‌ مانند بد و خوب‌ در مي‌آيد.
قبلاً هم‌ گفتيم‌ كه‌ معني‌ واژه‌ مجموعه‌اي‌ است‌ از متني‌ كه‌ واژه‌ در آن‌جا مي‌افتد. وقتي‌ ما واژه‌اي‌ را مي‌شنويم‌، طنين‌ اوضاع‌ و احوالي‌ را كه‌ دفعه‌ قبل‌ آن‌ واژه‌ را شنيده‌ بوديم‌، نيز در درون‌ ما به‌ صدا در مي‌آيد. در بعضي‌ از واژه‌ها اين‌ طنين‌ها آشكارند، مثلاً در واژه‌ مادر كه‌ براي‌ بيشتر مردم‌ طنين‌ خوشي‌ دارد. وقتي‌ كلمه‌ «مادر» به‌ گوشمان‌ مي‌خورد احتمالاً درباره‌ خانه‌، منزل‌، امنيت‌، عشق‌، غذا و چيزهاي‌ خوشايند و دلپسند ديگر فكر مي‌كنيم‌. وقتي‌ كسي‌ مي‌نويسد «او براي‌ من‌ چون‌ مادر بود»، عواطفي‌ را به‌ ياد مي‌آورد كه‌ با شنيدن‌ «او براي‌ من‌ مانند خاله‌ بود»، به‌ دست‌ نمي‌آيد. در فن‌ تبليغات‌، از تداعي‌ واژه‌ مادر در ارائه‌ محصولي‌ كه‌ مي‌خواهند بفروشند، استفاده‌ مي‌كنند. سياستمدار وقتي‌ مي‌خواهد درباره‌ خودش‌ حرف‌ بزند و به‌ گذشته‌اش‌ اشاره‌ كند، از اين‌ واژه‌ استفاده‌ مي‌كند.
علاوه‌ بر اينها از واژه‌هايي‌ چون‌ خانه‌، آزادي‌، كنار آتش‌، رضايت‌، محله‌، ملايمت‌ و مهرباني‌، محبت‌، فداركاري‌، معصوميت‌ كودكانه‌، مردانگي‌، زلال‌، صاف‌ و مانند اينها احساساتي‌ به‌ انسان‌ دست‌ مي‌دهد. همه‌ اينها با مفاهيمي‌ تداعي‌ دارند كه‌ در يك‌ تعريف‌ مستقيم‌ و مختصر و دقيق‌ بيان‌ آنها دشوار است‌. وقتي‌ مي‌نويسيم‌ «آنها دور آتش‌ جمع‌ شده‌ بودند»، مفهومي‌ در ذهن‌ ما تداعي‌ مي‌شود، كه‌ با مفهوم‌ «آنها دور بخاري‌ جمع‌ شده‌ بودند» تفاوت‌ دارد. ممكن‌ است‌ در هر دو حال‌ كساني‌ كه‌ نشسته‌ بودند به‌ يك‌ اندازه‌ گرم‌ و خوشحال‌ و خوشبخت‌ بودند، اما «كنار آتش‌»، احساس‌ فراغت‌، وقار، لطف‌ و آداب‌ آشنا و جاي‌ دنج‌ و همراهي‌ و اتحاد و رفاقت‌ را هم‌ مي‌رساند، كه‌ بخاري‌ نمي‌رساند.
برخلاف‌ اينها برخي‌ لغات‌ هستند كه‌ از آنها ناراحتي‌ تداعي‌ مي‌شود. همانطور كه‌ از «مادر» مجموعه‌اي‌ از چيزهاي‌ خوب‌ تداعي‌ مي‌شود، از «زن‌ پدر» احساساتي‌ نامطلوب‌ متبادر مي‌شود. بسياري‌ از زن‌پدرها موجودات‌ مهرباني‌ هستند و بعضي‌ از مادران‌ هستند كه‌ در تمام‌ روز بچه‌هايشان‌ را بي‌خود كتك‌ مي‌زنند. اما هر چند اينها واقعيات‌ خشك‌ زندگي‌ است‌، موضوع‌ تداعي‌ چيز ديگري‌ است‌. موضوع‌ اين‌ است‌ كه‌ «مادر» آهنگ‌ خوشي‌ دارد كه‌ «زن‌ پدر» ندارد.
مثلاً لغات‌ ديگري‌ مانند روشنفكر را در نظر بگيريد. ظاهراً ممكن‌ است‌ اين‌ لغت‌ مؤدبانه‌، و حتي‌ تعارف‌آميز به‌نظر برسد. اما ممكن‌ است‌ در مواردي‌ ديگر اينطور نباشد. گاهي‌ از اين‌ لغت‌ مفاهيمي‌ چون‌ دور بودن‌ از واقع‌بيني‌، غيرعلمي‌ بودن‌، و در مجموع‌، خيالاتي‌ بودن‌ تداعي‌ شود، و خاطره‌ انسان‌هايي‌ را كه‌ در هپروت‌ سير مي‌كنند زنده‌ كند. واژه‌هاي‌ ديگري‌ مانند ليبرال‌، مرتجع‌، كمونيست‌، سوسياليست‌، سرمايه‌دار، تندرو، راديكال‌، معلم‌مآب‌، دهاتي‌، شهرستاني‌، راننده‌ كاميون‌، دلال‌، قصاب‌، ار چاق كن، كاسب‌كار، دوره‌گرد، مزدور، سفته‌باز نيز داراي‌ چنان‌ تأثيرهايي‌ هستند. در واقع‌ مي‌توان‌ از اين‌ لغات‌ منظورهايي‌ روشن‌ و ادبي‌ را القا كرد. اين‌ لغت‌ها در مواردي‌ مي‌توانند مانند «چاروادار»، يا «حمال‌»، كه‌ به‌هرحال‌ شغل‌ معيني‌ هستند، به‌ قصد توهين‌ و تحقير به‌كار روند.
آيا در هنگام‌ نوشتن‌ بايد از اين‌گونه‌ لغات‌ استفاده‌ كرد يا نه‌؟ اين‌ بستگي‌ به‌ متني‌ دارد كه‌ مي‌خواهيم‌ بنويسيم‌. دانشمندان‌ و محققان‌ مي‌كوشند از اين‌ گونه‌ لغت‌ پرهيز كنند. شعرا، آگهي‌نويسان‌، سخنوران‌ و مقاله‌نويسان‌، احساس‌ مي‌كنند كه‌ بدون‌ اين‌ كلمات‌ لال‌ هستند. اين‌ كلمات‌ ابزار و مصالح‌ اوليه‌ آنها به‌شمار مي‌روند. اما به‌هرحال‌ هر نويسنده‌اي‌ بايد مراقب‌ باشد و نپندارد كه‌ اين‌ كلمات‌ را مي‌تواند جانشين‌ تفكر كند. اگر بنويسيد، «هر كه‌ اين‌طور فكر كند چيزي‌ بيش‌ از يك‌ كمونيست‌، (يا كاپيتاليست‌، يا مرتد) نيست‌»، در واقع‌ چيزي‌ نگفته‌ايد جز اين‌ كه‌ فهمانده‌ايد كه‌ شما چنين‌ آدم‌هايي‌ را دوست‌ نداريد. چنين‌ كلماتي‌ فقط‌ به‌ درد ناشي‌ترين‌ خوانندگان‌ مي‌خورند. اشتباه‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ خوانندگان‌ خود را ساده‌لوح‌تر از آنچه‌ واقعاً هستند بپنداريد.


واژه‌هايي‌ بي‌رنگ‌

اما شايد آنچه‌ دانشجو را به‌ هنگام‌ نوشتن‌ مقاله‌ به‌ زحمت‌ مي‌اندازد نه‌ لغت‌هاي‌ رنگين‌ است‌، نه‌ لغت‌هاي‌ رنگ‌آميزي‌ شده‌، بلكه‌ واژه‌هايي‌ است‌ كه‌ اصلاً رنگ‌ ندارند. يكي‌ از اين‌گونه‌ لغت‌ها «خوب‌» است‌. اين‌ از آن‌ لغت‌هايي‌ است‌ كه‌ در محاوره‌هاي‌ عادي‌ بسيار دشوار است‌ از آن‌ صرف‌نظر كنيم‌. اما در هنگام‌ نوشتن‌ از اين‌ لغت‌ نمي‌توانيم‌ چندان‌ استفاده‌ بكنيم‌. لغت‌هاي‌ بي‌رنگ‌ واژه‌هايي‌ هستند كه‌ معناي‌ آنها آنقدر كلي‌ است‌ كه‌ در يك‌ جمله‌ معين‌ تقريباً هيچ‌چيزي‌ به‌ موضوع‌ اضافه‌ نمي‌كنند. صفت‌هايي‌ هستند كه‌ در زبان‌ عوام‌ به‌كار مي‌روند، مانند: شيرين‌ كاشت‌، خيت‌ كاشت‌، لو داد، سه‌ كرد، مچل‌ شد، قلفتي‌ در رفت‌. ممكن‌ است‌ اينها روزي‌ در زبان‌ نوشته‌، يا به‌ اصطلاح‌ در «لفظ‌ قلم‌» آنقدر به‌ افراط‌ به‌كار بروند كه‌ زور اوليه‌ خود را از دست‌ بدهند. در اين‌ صورت‌ اين‌ نوع‌ تعبيرهاي‌ عاميانه‌ به‌ زودي‌ خواهند مرد.
همين‌ وضع‌ با اسم‌ هم‌ وجود دارد. اسم‌هايي‌ هستند كه‌ معاني‌ كلي‌ و گستره‌ دارند، مانند: اوضاع‌ و احوال‌، شرايط‌، موارد، جنبه‌ها، عوامل‌، رابطه‌، نتايج‌ بررسي‌، به‌طور كلي‌، رضايت‌بخش‌، مناسب‌، به‌طور صحيح‌. ازاين‌گونه‌ اسامي‌ بايد تا آنجا كه‌ مي‌توانيد دوري‌ كنيد. در بيشتر اوضاع‌ و احوال‌ خودتان‌ مشاهده‌ خواهيد كرد كه‌ در اين‌ شرايط‌ بايد موارد و جنبه‌ها و عواملي‌ را در نظر داشت‌، زيرا اگر نتايج‌ بررسي‌ها رضايتبخش‌ نباشد، موجب‌ آن‌ خواهد شد كه‌ خواننده‌ عكس‌العمل‌ مناسب‌ و به‌طور صحيح‌ نشان‌ ندهد. وقتي‌ كلمه‌اي‌ مانند «و غيره‌» را مي‌نويسيد، در واقع‌ به‌ خواننده‌ مي‌فهمانيد كه‌ مي‌خواسته‌ايد مطالب‌ بالابلند بيشتري‌ در اين‌باره‌ بنويسيد، اما متأسفانه‌بيش‌ از آن‌چه‌ نوشته‌ايد چيزي‌ به‌خاطرتان‌ نيامده‌ است‌.





شرح عكس مهم است ، همه مي گويند.نوشته:برمك بهره مند

سئوال اين است كه آيا شرح عكس اصلا چيز به درد بخوري است يا نه؟ جواب اين است كه اتفاقا بسيار هم به درد بخور است و كسي كه توضيح عكس را كنار مي‌گذارد، يكي از به درد بخورترين ابزار روزنامه‌نگاري را كنار گذاشته است.
به عكس زير توجه كنيد:







شرح عكس اول: بدون شرح!
شرح عكس دوم: “سيد محمد خاتمي، رئيس‌جمهور ايران، سمت راست با عينك دودي، در مراسم خاكسپاري پاپ ژان پل دوم در واتيكان.” ‌
شرح عكس سوم: “سيد محمد خاتمي، رئيس‌جمهور ايران، سمت راست با عينك دودي، به شدت تكذيب كرد كه در مراسم خاكسپاري پاپ ژان پل دوم در واتيكان با موشه كتساو، رئيس‌جمهور اسرائيل، سمت چپ عكس، بالاي سر حامد كرزي، دست داده باشد.”‌

به عكس زير نگاه كنيد:‌








شرح عكس اول: بدون شرح
شرح عكس دوم: تظاهرات در بيروت‌
شرح عكس سوم: صدها هزار نفر از لبناني‌ها دوشنبه به خيابان‌هاي بيروت آمدند تا اعتراض خود را به حضور نظامي سوريه در لبنان اعلام كنند.

شرح عكس به درد مي‌خورد. خيلي هم به درد مي‌خورد. اما در عالم مطبوعات، اين كه بنويسيم عكس چه زماني و كجا گرفته شده كافي نيست. چون اين اطلاعات به تنهايي به ما كمك نمي‌كند كه بفهميم جريان از چه قرار بوده است.
وقتي صحبت از روزنامه‌نگاري به ميان مي‌آيد، همه چيز به روشن شدن موضوع مربوط مي‌شود. به اين كه ماجرا از چه قرار بوده است. روزنامه‌نگار، در اين بين، كه مي‌تواند خبرنگار يا عكاس باشد، از هر ابزاري استفاده مي‌كند، مثل تيتر، ليد، متن خبر، عكس، شرح عكس، يا نمودار و مثل آن تا به مخاطب مي‌گويد، “آقا، جريان از اين قرار بود.” جريان از اين قرار بود كه، مثلا، اين آقاي خاتمي رفته بود تشييع جنازه پاپ، بعد، چون حرف اول اسم ايشان (به انگليسي) با حرف ‌K‌ شروع مي‌شود و رئيس‌جمهور اسرائيل هم ‌Katsav‌ نام دارد، دو رئيس‌جمهور در طول مراسم كنار هم قرار گرفته بودند. اما كنار يكديگر قرار گرفتن دو رئيس‌جمهور يك چيز بود و اين كه در پايان مراسم، كتساو حرف درآورد كه با خاتمي احوال‌پرسي كرده چيز ديگر. ايران حتي اسرائيل را به عنوان يك كشور به رسميت نمي‌شناسد و دو طرف تمايل ندارند كه سري به تن ديگري باشد. ‌
در كتاب راهنماي روزنامه‌نگاري (وولف اشنايدر/پل يوزف راهه، نشر رورورو، آلمان، چاپ ششم، 2002) آمده است، “شرح عكس بايد با عشق و علاقه نوشته شود.” در همين كتاب همچنين آمده است، “در برخي از نشريات به شرح عكس بي‌توجهي مي‌شود و اين بايد رويكردي غيردوستانه با مخاطبان تلقي بشود و حتي رويكردي احمقانه وقتي كه ناشر سعي داشته باشد كه مطالب خوانده يا فروخته بشوند.”‌
در گزارشي با عنوان “شرح عكس: جايي كه وصلت كلمه و تصوير آغاز مي‌شود،” (والت استريك‌لين، سايت اينترنتي دبيران عكس آسوشيتدپرس، http://www.apphotomanagers.org‌، 2004 ميلادي) به نقل از كنت اربي، رئيس گروه روزنامه‌نگاران عكاس در موسسه پوينتر كاليفرنيا، نوشته شده، “روزنامه‌ها و عكاس‌ها بايد براي توسعه عمق گزارش‌هاي خود از امكانات بالقوه‌اي كه شرح عكس در اختيار مي‌گذارد استفاده كنند.”
اربي مي‌گويد، “شرح عكس محل خوبي براي تعريف يك خبر است.” او اعتقاد دارد كه عكاسان بايد “قدري هم به نوشتن فكر كنند.” او مي‌گويد، “ما عكاس‌ها وقتي عكس خبري مي‌اندازيم تبديل به گزارشگر مي‌شويم و بايد رويمان بشود حساب كرد.”
به اين ترتيب، يكي از مهم‌ترين وظايفي كه بر دوش عكاس‌ها است به هيچ وجه كاري با دوربين عكاسي ندارد. اين بخش به جمع‌آوري اطلاعات و نوشتن يك شرح عكس خوب مربوط مي‌شود.
استريك‌لين در گزارشي كه در بالا به آن اشاره شد، مي‌گويد، “اگر اين اطلاعات اشتباه يا به درد نخور باشد، ديگر هيچ فرقي نمي‌كند كه سوژه عكس چقدر حساسيت‌برانگيز باشد، يا تركيب آن چقدر خوب باشد، چقدر به لحاظ زيبايي‌شناسي آن عكس ارزشمند باشد. ديگر حتي مهم نيست كه عكس چقدر تاثيرگذار باشد. اگر شرح عكس اشتباه باشد، يعني بخشي از كار روزنامه‌نگاري ناتمام مانده است.”
در همين گزارش پيم وَن هِمِن، دستيار مدير اجرايي روزنامه استار وِجِر در نيوجرسي امريكا نيز مي‌گويد، “من روزنامه‌اي را نمي‌شناسم كه كار روي شرح عكس‌ها را لازم نبيند. نوشتن شرح عكس‌هاي خوب، كار سخت و زمان‌بري هست، اما شرح عكس‌ها به اندازه خود عكس‌ها مهم هستند. اگر توضيح عكسي بد نوشته شود، اعتبار ما به عنوان روزنامه‌نگار زير سئوال مي‌رود و جايگاه ما پايين مي‌آيد.”‌
پس شرح عكس مهم است. خيلي هم مهم است. يك تجربه هم من دارم و آن مربوط به يكي از اولين روزنامه‌هاي دوم خردادي مي‌شود. آن روزها، در بخش بين‌الملل كار مي‌كردم. بعضي روزها كه جايي در جهان انقلابي رخ مي‌داد يا در انتخاباتي تقلب مي‌شد، و خلاصه دنيا مهم مي‌شد، آخر شب، معاون اجرايي سردبير به سراغ گروه بين‌الملل مي‌آمد و مي‌گفت، براي عكس صفحه اول شرح عكس بدهيد. شرح عكس را دبير سرويس نمي‌نوشت كه خبرها رد شده و او روزنامه را ترك كرده بود. كافي بود جمله‌اي روي كاغذ بنويسيد و به دست معاون اجرايي بدهيد و آن جمله صبح روز بعد در صفحه اول و زير عكس يك خودنمايي مي‌كرد. در واقع، شرح عكس چيزي اضافي بود و فرقي هم نمي‌كرد چه كسي آن‌را بنويسد. اما تصورش را بكنيد، در حالي كه تيتر يك دوباره و سه‌باره از نگاه دست‌اندركارهاي روزنامه مي‌گذشت، آن شرح عكس يك خطي به راحتي آب‌ِ خوردن در صفحه يك جا مي‌گرفت.
اطلاعات كمي درباره اين وجود دارد كه شرح عكس‌ها تا چه اندازه خواننده دارند. اما در گزارشي كه با عنوان “چشمان خيره به خبرها” كه از سوي موسسه پوينتر منتشر شده، ‌//www.poynter.org‌:http آمده كه نگاه خواننده متوجه 75 درصد از عكس‌ها و 29 درصد از شرح عكس‌ها مي‌شود. به اين ترتيب، زماني كه خواننده‌اي نگاهش به عكسي جلب مي‌شود، احتمال زيادي وجود دارد كه بخواهد به شرح عكس مربوطه هم نگاهي بيندازد. با اين تفاسير، تصور كنيد كه چند نفر هفت‌هشت سالِ پيش شرح عكس‌هاي دست‌وپا شكسته اين‌جانب را خوانده‌ باشند.


عكاس‌ها بايد خبرنگار باشند

در كتاب “عكس” (عكس، راهنماي عكاسي خبري آسوشيتدپرس، براين هارتن، ناشر: آسوشيتدپرس) آمده، “پوشش خبر به مقداري كنجكاوي، حساسيت، فكر و حس دروني آدم نياز دارد. مقداري را بكنيد خيلي.”‌
در اين كتاب اشاره شده كه لناكس مك‌لندان يكي دي از عكاسان آسوشيتدپرس مثل يك خبرنگار به قضيه نگاه مي‌كند. “من سعي مي‌كنم براي نگاهم يك ليد پيدا كنم و آن ليد را در عكس به تصوير بكشم. بايد سعي كنيد لب كلام خبر را پيدا كنيد. درست مثل خبرنگاري كه دارد درباره اتفاقي مطلبي مي‌نويسد.‌
اد رينكه يكي از عكاسان آسوشيتدپرس در همين كتاب مي‌گويد اگر آماده باشيد هميشه موفق‌تر هستيد. و چنين ادامه مي‌دهد كه آمادگي تنها به داشتن باتري نو، و دوربيني كه هميشه داخل آن يك فيلم باشد، محدود نمي‌شود. او مي‌گويد، “اين آمادگي بايد شامل خواندن روزنامه‌ها و اين كه امروز در دنيا و دور و بر شما چه خبر هست هم بشود.”‌


عكس را داخل بافت قرار بدهيد تا معنا پيدا كند

استريت‌لين مي‌نويسد يك شرح عكس خوب ابعاد يك عكس را كه در چارچوب خود محدود شده، توسعه مي‌دهد. شرح، عكس را درون يك “بافت” نمايان مي‌كند. يعني سوژه عكس را درون مجموعه‌اي از اتفاقات پيرامون خود به تصوير مي‌كشد.
شرح عكس شماره سه مربوط به عكس آقاي خاتمي و آقاي كتساو بر اساس همين جمله بالا نوشته شده: “سيد محمد خاتمي، رئيس‌جمهور ايران، سمت راست با عينك دودي، به شدت تكذيب كرد كه در مراسم خاكسپاري پاپ ژان پل دوم در واتيكان با موشه كتساو، رئيس‌جمهور اسرائيل، سمت چپ عكس، بالاي سر حامد كرزي، دست داده باشد.”‌
مراسم خاكسپاري پاپ ژان پل دوم در واتيكان و قضيه دست دادن دو دشمن همان چيزي است كه سوژه عكس را درون مجموعه‌اي از اتفاقات پيرامون خود به تصوير مي‌كشد و اهميت موضوع را بهتر نمايان مي‌كند.‌
وقتي توضيح عكسي خوب از آب درآيد، اطلاعاتي كه به خواننده منتقل مي‌شود بيشتر مي‌شود؛ اطلاعاتي كه در عكس ديده نمي‌شود و در خبر مرتبط با عكس گنجانده نشده است. به اين ترتيب بسته اطلاعاتي كه به خواننده تقديم مي‌شود تاثيرگذارتر مي‌شود.
راب كار، دبير عكس روزنامه آگوستا كرونيكل در تاكيد بر اهميت شرح عكس مي‌گويد، “سعي ما اين است كاري كنيم تا عكس‌ها گامي فراتر از چارچوب عكس‌ها بگذارند. گامي كه باعث بشود تا به عكس‌ها و خبر مرتبط حركت و انرژي بيشتري داده شود.”‌



در عمل

در امريكا روزنامه‌هاي مختلف براي نوشتن شرح عكس رويكردهاي مختلفي دارند. ‌
برخي از روزنامه‌ها عكاس‌ها را وادار مي‌كنند تا اطلاعات لازم براي نوشتن شرح عكس‌ها را ضميمه عكس‌ها بكنند و دبيرها از روي اين اطلاعات شرح عكس‌ها را مي‌نويسند.
برخي از عكاس‌ها تنها به عناصر ليد مثل چه كسي، چه چيزي، چه زمان، كجا و چگونه توجه كرده و تنها اين اطلاعات را ضميمه عكس‌ها مي‌كنند. گاهي اوقات عكاس‌ها اين اطلاعات را به همراه اسامي و محل‌ها كه بايد به دقت هجي شده باشند در اختيار دبيرها قرار مي‌دهند تا آن‌ها بتوانند با استفاده از اين اطلاعات شرح عكس‌ها را بنويسند.
اما ران گاريسِن دبير عكس يك نشريه امريكايي مي‌گويد، “من مي‌خواهم عكاس‌ها اين را درك كنند كه چقدر براي دبير تحريريه سخت است روي عكسي كه اطلاعات كافي درباره سوژه آن وجود ندارد شرح عكس بنويسد.” براي همين، گاريسِن از عكاس‌ها مي‌خواهد تا همراه عكس‌ها نقل‌قول‌ها و شماره تماس‌هايي از كساني كه سوژه عكس‌ها هستند نيز ضميمه كنند.


هر چه مي‌گذرد ...‌

بسياري از سرويس‌هاي عكس، اين روزها، وظايف بيشتري بر دوش عكاس‌ها مي‌گذارند و شرح عكس نوشتن كم كم دارد جزو وظايف اوليه يك عكاس خبري مي‌شود.
در برخي از روزنامه‌ها، به كساني كه بهترين شرح عكس‌ها را نوشته باشند، پاداش داده مي‌شود. برخي ديگر از روزنامه‌ها نشست‌هاي مداومي درباره شرح عكس نوشتن با عكاس‌ها و دبيران تحريريه برگزار مي‌كنند. در همين حال، جشنواره‌هايي برگزار مي‌شود كه به شرح عكس‌هاي خوب جايزه مي‌دهند.‌
در گزارش “شرح عكس: جايي كه وصلت كلمه و تصوير آغاز مي‌شود،” نوآمي هِلپِرين دبير عكس روزنامه آلِن‌تاون مورنينگ كال مي‌گويد، “دبير تحريريه گاه نشست‌هاي يك ساعته‌اي را با عكاس‌ها برگزار مي‌كند تا به آن‌ها بفهماند كه به دنبال چه نوع شرح عكس‌هايي است.” هلپرين اضافه مي‌كند، “تا قبل از برگزاري اين نشست‌ها چيزي به عكس‌ها اضافه نمي‌شد.”‌
هلپرين همچنين فهرستي از اطلاعات مورد نياز براي نوشتن شرح عكس‌هاي خوب تهيه كرده تا وقتي عكاسي براي تهيه عكس به حوزه مي‌رود، اطلاعاتي را از قلم نيندازد. نتيجه اين كه همه از پيشرفت‌ها راضي هستند.‌
در يك نشريه امريكايي به نام لِكسينگتِن هرالد ليدر نيز سرويس عكس، نشستي با دبيران تحريريه برپا كرده تا عكاسان بفهمند، دبيران تحريريه به طور دقيق دنبال چه چيزهايي در يك شرح عكس هستند.‌
در نشريه امريكايي چاتانوگا تايمز فري پرس نيز عكاس‌ها مسئول آوردن تمام اطلاعات مربوط به شرح عكس‌ها هستند. بيلي ويكس دبير بخش عكس و تصاوير اين نشريه مي‌گويد، “اين مسئوليت عكاس‌ها را تحت فشار مي‌گذارد تا بيشتر تلاس كنند.”‌
كني ايربي از موسسه پوينتر نيز مي‌گويد، “عكاس‌ها بهترين كساني هستند كه مي‌توانند شرح عكس بنويسند. “ما از هر كس ديگري به وقايع نزديك‌تر هستيم؛ چون ما بايد در صحنه باشيم تا بتوانيم تصويري را ضبط بكنيم. اين ماهيت شغل ماست.”‌


فهرست كنترل براي نوشتن شرح عكس

اول يك هشدار به قلم اربي از موسسه پوينتر:
شرح عكس بد مي‌تواند به پيامي كه عكس دارد منتقل مي‌كند يا اخبار مرتبط با آن صدمه برساند. خواننده يا بيننده عكس دنبال اطلاعات دقيق، كامل و گويا است. ‌
حالا چند توصيه:

1. دقيق باشيد، اطلاعات را چك كنيد.‌
2. آنچه را كه در عكس ديده مي‌شود و نياز به توضيح ندارد دوباره ننويسيد: “فلاني در حالي كه لبخند مي‌زد روي شانه بغلي ‌زد! ‌
3. شخصيت‌هاي مهم و كليدي عكس‌ها مشخص كنيد:‌

‌“كالين پاولين وزير امور خارجه امريكا، با موي خاكستري در وسط تصوير، گفت كه







امريكا مايل است پرچم‌دار كمك به كشورهاي تسونامي‌زده جنوب آسيا بشود.”‌


4. اطلاعاتي كه در شرح عكس‌ها مي‌آيد، نبايد در تيترها به صورت خلاصه تكرار شده باشد. (يادمان نرود: شرح عكس ابزاري است كه به ما اجازه مي‌دهد تا بسته اطلاعاتمان را غني‌تر كنيم. اگر قرار باشد اطلاعاتي كه در تيتر يا در ليد آمده، يا در عكس مشاهده مي‌شود، دوباره در شرح عكس بيايد، فقط وقت خودمان و البته خوانندگان را هدر داده‌ايم.)‌
5. قضاوت نكنيد. مثلا: “يك شهروند ناراحت دارد تظاهرات را تماشا مي‌كند.” آيا واقعا مطمئن هستيد كه او ناراحت است؟ يا رنجيده خاطر است؟ شايد فتوژنيك نباشد و هميشه در عكس‌ها غمگين بيفتد! به دنبال انتقال واقعيات عيني باشيد، كار قضاوت را به خواننده‌ها و بيننده‌ها بسپاريد.‌
6. تصور نكنيد، حدس هم نزنيد.‌ سئوال كنيد تا دقيق بشويد و وقتي دقيق شديد، بعد اطلاع‌رساني كنيد. با آدم‌ها ارتباط برقرار كنيد و مشاهداتتان را بنويسيد. اول مطمئن بشويد.‌
7. اگر عكس آرشيوي است، تاريخ آن‌را ذكر كنيد.
8. از عبارات “در عكس ديده مي‌شود،” “به تصوير كشيده شده است،” يا “نشان داده مي‌شود” استفاده نكنيد. به جاي “كالين پاولين وزير امور خارجه امريكا كه با موي خاكستري در وسط تصوير ديده مي‌شود، گفت ...” بنويسيد، “كالين پاولين وزير امور خارجه امريكا، با موي خاكستري در وسط تصوير، گفت ...”‌
9. عكس تصويري از “حال” را ثبت مي‌كند. وقتي شرح عكس مي‌نويسيد از زمان حال استفاده كنيد. با اين كار تاثير عكس و توضيحي كه براي آن نوشته‌ايد زياد مي‌شود.‌
10. اگر در عكس طنز يا شوخي‌ نهفته نيست، شما هم شوخي نكنيد.‌
11. توصيفات براي مخاطب مهم است، “شخصي كه لباس مشكي پوشيده است،” “يك آب‌پاش به دست دارد،” “در سمت چپ مبل ايستاده است”‌
12. اگر ارائه اطلاعات بيشتر به مخاطب كمك مي‌كند، از شرح عكس‌هاي طولاني واهمه نداشته باشيد.‌
13. با استفاده از ويرگول، افراد و توضيحات را جدا كنيد: سيروس ناصري، در سمت چپ، حسن روحاني، در سمت راست.‌
14. نقل قول‌ها مي‌توانند بسيار به كار بيايند. هر وقت به نظرتان آمد كه به درد مي‌خورند، سعي كنيد از آن‌ها استفاده بكنيد. سيروس ناصري رئيس گروه مذاكره‌كنندگان هسته‌اي ايران گفت، “به دستيابي به توافقي ميان ايران و اروپا خوشبين نيستم.”‌
15. زبان روزمره از همه چيز بهتر است. وقتي يك شرح عكس مي‌نويسيد، از همان زباني استفاده كنيد كه يك واقعه را براي دوستان يا خانواده‌تان بازگو مي‌كنيد.
خلاصه اين كه اين روزها يك عكاس اولا بايد خبرنگار باشد، و بداند كه ماجرا از چه قرار است. دوما بايد شرح عكس‌ها را به ترتيبي بنويسد كه مخاطب به جاي آن‌كه بگويد، “عجب عكس قشنگي!” بگويد، “آهان، ماجرا از اين قرار بود!”‌



خبرخوانهاي اينترنتي.نوشته:مسعود خرسند

همزمان با رشد گسترده و روزافزون اينترنت، دنبال كردن آخرين اخبار و تازه‌ترين اطلاعات هر روز بيش از پيش مستلزم اينترنت‌نوردي و جستجوي بيشتر در وب‌سايتهاي مختلف مي‌شود. حتي كساني كه به تعداد خاصي از وب‌سايت‌ها و وبلاگها به عنوان منابع خبري مراجعه مي‌كنند، مجبورند ساعتها وقت بگذارند تا از تازه‌ترين تغييرات آنها آگاه شوند. در واقع ما به مباشر يا خبرنگاري نياز داريم تا دست‌كم به آن وب‌سايت‌ها و وبلاگهايي كه معمولاً به آنها مراجعه مي‌كنيم، سر بزند و سرخط خبرهايي را كه به دنبال آن هستيم يا خود خبرها را بيابد و آنها را در يك سيني نقره‌اي به پيشگاه ما تقديم كند.‌
اين سيني نقره‌اي را برنامه‌هاي خبرخوان فراهم مي‌آورند. در واقع، نقش آن مباشر يا خبرنگار اينترنتي ما را همين نرم‌افزارها، يا سايت‌هاي خبرخوان برعهده مي‌گيرند.‌
شيوه كار به اين ترتيب است كه ابتدا بايد تصميم بگيريد كه دوست داريد عناوين و سرخط خبرهاي كدام وب‌سايت‌ها يا وبلاگ‌ها براي شما جمع‌آوري شود. كافي است نشاني اين وب‌سايت‌ها يا وبلاگها را در نرم‌افزار يا سايت خبرخوان خود مشخص كنيد، و از آن پس مجموعه عناوين و سرخط اخبار يا مشروح اخبار وب‌سايتها يا وبلاگهاي مورد نظر شما نزد خبرخوان جمع‌آوري مي‌شود و شما براي اطلاع‌يافتن از آنها كافي است تنها به مباشر يا خبرخوان خود مراجعه كنيد.‌
البته همه اينها مشروط به آن است كه وب‌سايت يا وبلاگ مورد نظر شما مطالب خود را در قالب خاصي كه براي خبرخوان‌ها قابل دسترس باشد، تهيه كرده باشد؛ به عبارت ديگر، خوراك خبري )News Feed( قابل استفاده براي خبرخوانها را فراهم آورده باشد. اين خوراك خبري در قالب خاصي كه معمولاً آن را ‌RSS‌ مي‌نامند آماده مي‌شود.‌


‌RSS چيست؟

در مورد معني ‌RSS‌ نظرات مختلفي وجود دارد برخي آن را مخفف عبارتReally Simple Syndication‌ مي‌دانند، بعضي مخفف عبارت Rich Site Summary‌ و عده‌اي نيز مخفف عبارت . ‌RDF Site Summary‌ اين كه كدام عبارت صحيح‌تر است چندان فرقي در اصل موضوع نمي‌كند و لازم نيست خود را نگران كنيد.
اصل موضوع اين است كه اگر وب‌سايت يا وبلاگي محتواي خود را در اين قالب ارائه كند قابل خواندن براي خبرخوانها خواهد بود و به اين ترتيب مي‌تواند محتوا و مطالب خود را در قالب مشتركي با ديگران به اشتراك بگذارد. اين قالب مشترك ‌RSS‌ نام دارد و حاوي سرخط محتواي وب‌سايت يا وب‌لاگ، به همراه خلاصه‌اي از مطلب(يا گاهي تمام مطلب) و نشاني اينترنتي مطلب است. ‌
تقريباً هر نوع محتوا و مطلبي را مي‌توان در قالب ‌RSS‌ ارائه كرد. ارائه دهندگان اطلاعات، خوراك خبري خود را با عنوان‌بندي، و خلاصه‌نويسي و لينك‌گذاري خاص با استفاده از زبان برنامه‌نويسي موسوم به ‌XML‌ در قالب ‌RSS‌ فراهم مي‌آورند. امروزه اكثر وبلاگها و وب‌سايت‌هاي خبري(از نيويورك تايمز گرفته تا بي‌بي‌سي و از مجله تئاتر ايران گرفته تا روزنامه جام‌جم آنلاين) داراي خوراك‌خبري در قالب ‌RSS‌ هستند.‌
طبق تحقيق جديدي كه به تازگي توسط مؤسسه ‌Pew Internet‌ صورت گرفته http://www.pewinternet.org/ppf/r/144reportdisplay.asp حدود پنج درصد از كاربران اينترنت از خوراك‌هاي خبري در قالب ‌RSS‌ بهره مي‌گيرند و به روشني پيداست كه اين درصد رو به افزايش است.‌


چگونه از ‌RSS‌ استفاده كنيم؟

براي استفاده از خوراك خبري وب‌سايت‌ها و وبلاگها كه در قالب ‌RSS‌ تهيه شده‌اند، پيش از هر چيز لازم است يك برنامه خبرخوان داشته باشيد. به‌طور كلي سه نوع برنامه خبرخوان وجود دارد: برنامه‌هاي مستقل، برنامه‌هاي افزودني به نرم‌افزارهاي ديگر(يا اصطلاحاً “پلاگ‌اين”ها) ، و برنامه‌هاي خبرخوان وب‌سايتي.‌


برنامه‌هاي خبرخوان مستقل

اين برنامه‌ها در واقع نرم‌افزارهايي هستند كه مي‌توانيد بر روي كامپيوتر خود نصب كنيد و هر بار كه به اينترنت وصل مي‌شويد، نرم‌افزار بطور خودكار اطلاعات مورد نظر شما را از روي اينترنت براي شما جمع‌آوري مي‌كند و در جايي از كامپيوتر شما برايتان نگهداري مي‌كند. دو نمونه بسيار معروف اين برنامه‌ها يكي برنامه ‌NetNewsWire‌ با آدرس http://ranchero.com/software/netnewswire است براي كامپيوترهاي مكينتاش، و ديگري برنامه ‌FeedDemon‌ با آدرس http://www.bradsoft.com/feeddemon/index.asp براي كامپيوترهايي كه با سيستم‌عامل ويندوز كار مي‌كنند.
يك برنامه خبرخوان رايگان نيز به نام ‌rssreader‌ هست كه مي‌توانيد آن را از نشانيhttp://www.rssreader.com دريافت كنيد.

برنامه‌هاي خبرخوان افزودني به نرم‌افزارهاي ديگر(پلاگ‌اين)‌
اين برنامه‌ها در واقع نوعي عملكرد هستند كه به نرم‌افزارهاي ديگر افزوده مي‌شود و به آنها اصطلاحاً “پلاگ‌اين” گفته مي‌شود. معروفترين آنها، يك “پلاگ‌اين” موسوم به ‌NewsGator‌ با آدرس http://services.newsgator.com است كه توانايي خواندن فايلهاي در قالب ‌RSS‌ را به برنامه ‌Outlook‌ ميكروسافت مي‌افزايد. اگر شما به كار كردن با ‌Outlook‌ عادت داريد، اين “پلاگ‌اين” انتخاب بسيار خوبي است. ‌


برنامه‌هاي خبرخوان وب‌سايتي

اين برنامه‌ها در واقع وب‌سايت‌هايي هستند كه محتوا و مطالب وب‌سايت‌ها و وبلاگهايي را كه پيشتر براي آنها مشخص كرده‌ايد، در جايي بر روي وب‌سايت خود براي شما نگهداري مي‌كنند. معروفترين اين وب‌سايت‌ها، ‌Bloglines‌ با آدرس http://www.bloglines.com است. كه به واقع معروف‌ترين خبرخوان در روي اينترنت به شمار مي‌رود. استفاده از اين وب‌سايت بسيار آسان است. به راحتي مي‌توانيد در هر لحظه‌اي و از هر جايي و از هر كامپيوتري به اين وب‌سايت وصل شويد و آنچه را كه براي شما جمع‌آوري كرده بخوانيد. اين وب‌سايت شروع بسيار خوبي براي مبتديان است.‌
اگر به كار كردن با ‌Yahoo‌ و خدمات آن عادت داريد. بد نيست بدانيد كه در ‌MyYahoo‌ در قسمت افزودن محتواهاي درخواستي مي‌توانيد منابع ‌RSS‌ را نيز جزو محتواي درخواستي خود به فهرست محتواها بيفزاييد. كافي است بعد از انتخاب ‌Add content‌ هنگامي كه به صفحه مربوطه وارد مي‌شويد در كادر مربوط به ‌FIND‌ گزينه ‌Add RSS by URL را انتخاب كنيد.‌
نكته‌اي كه بايد توجه كنيد اين است كه برخي قالب‌هاي ‌RSS‌ براي ‌MyYahoo‌ قابل خواندن نيست. مثلاً اگر نشاني ‌RSS‌ وب‌سايت جام‌جم آنلاين را در اينجا بيفزاييد نتيجه‌اي نخواهيد گرفت(در مورد اين كه چگونه خوراك خبري اين وب‌سايت و وب‌سايتهاي مشابه را در يك خبرخوان اينترنتي ببينيد، چند سطر ديگر توضيح داده مي‌شود.) وب‌سايت‌هاي ديگري نظير وب‌سايت روزنامه ايران‌ديلي، علاوه بر خوراك خبري در قالب RSS‌، خوراك خبري قابل استفاده براي ‌MyYahoo‌ نيز تدارك ديده‌اند. (به http://irandaily.ir/rss/rss.htm‌ نگاه كنيد.)‌
يك خبرخوان اينترنتي جالب كه مي‌توانيد تقريباً همه خوراكهاي خبري در قالبهاي متفاوت را در آن ببينيد، وب‌سايت http://rss.plech.net است. كافي است در اين وب‌سايت به رايگان ثبت‌نام كنيد و كانال‌هاي خبري (نشاني‌هاي خوراك‌هاي خبري وب‌سايت‌ها و وبلاگها) مورد علاقه خود را در آن درج كنيد. يكي از ويژگيهاي جالب اين خبرخوان امكان تنظيم آن با استفاده از كليدواژه است؛ يعني خبرهايي از فايل ‌RSS‌ براي شما جمع‌آوري شود كه شامل كليدواژه مورد نظر شما باشد.‌
نكته‌اي كه در استفاده از اين خبرخوان اينترنتي بايد در نظر داشته باشيد اين است كه احتمالاً حروف اخباري را كه از وب‌سايتهاي ايراني مي‌گيرد به صورت ناخوانا خواهيد ديد. براي رفع اين مشكل بايد ‌Encoding‌ مرورگر خود را به ‌Unicode‌ تغيير دهيد.


انتخاب منابع اطلاعاتي‌

پس از آن كه نوع خبرخوان خود را انتخاب كرديد، حالا بايد وب‌سايت‌هاي داراي خوراك‌خبري در قالب ‌RSS‌ را برگزينيد و به اين برنامه معرفي كنيد. بر روي اكثر سايت‌هايي كه امكان ارسال مطالب خود در قالب ‌RSS‌ را دارند يك علامت چهارگوش نارنجي رنگ وجود دارد كه روي آن عبارت ‌RSS‌ به چشم مي‌خورد. از طريق سايت‌هايي مانند ‌Bloglines‌ و ‌.com8syndic‌ نيز مي‌توانيد منابع داراي امكان ‌RSS‌ را جستجو كنيد. هنگامي كه منبع مورد نظر خود را يافتيد، نشاني اينترنتي آن را كپي كنيد و آن را به عنوان يك “كانال” به برنامه خبرخوان بيفزاييد و دستورالعمل‌هاي برنامه خبرخوان را دنبال كنيد.‌
دو نوع علامت ديگر نيز براي خوراكهاي خبري وجود دارد كه ممكن است با آن برخورد كنيد اينها نيز علائمي هستند كه بر روي آنها عبارت يا درج شده است. عبارت ‌XML‌ در واقع بيانگر نوع زبان برنامه‌نويسي است كه براي تهيه فايل خوراك خبري استفاده شده است. خود فايلهاي ‌RSS‌ هم با همين زبان برنامه‌نويسي نوشته شده‌اند. قالب ديگر خوراك‌هاي خبري با نام ‌Atom‌ معروف است. اين نيز نوع ديگري از فايلهايي است كه بر مباني همين زبان تهيه مي‌شود. اكثر برنامه‌هاي خبرخوان همه اين قالب‌ها را مي‌توانند بخوانند، بنابراين هيچ نگراني از بابت اختلاف اين قالبها نداشته باشيد؛ كافي است هنگام ديدن نوع منبع آن را تشخيص دهيد.


منابع ‌RSS‌ براي روزنامه‌نگاران

به عنوان گامي براي شروع و مزه كردن اين امكان، مي‌توانيد به فهرستي از منابع ‌RSS‌ سودمند براي روزنامه‌نگاران در اين آدرس مراجعه كنيد: ‌

http://www.bloglines.com/public/cyberjournalist

فهرستي از بسياري سايتهاي داراي امكان ‌RSS‌ را مي‌توانيد در اين آدرسها نيز بيابيد:‌

BloogZ: http://www.bloogz.com/rssfinder
.Syndic8: http://www.syndic8.com
Technorati: http://www.technorati.com
Daypop: http://www.daypop.com

در اين ميان وب‌سايتي كه بسيار كارآمدتر از ديگر وب‌سايت‌ها به نظر مي‌آيد، وب‌سايت http://www.2rss.com‌ است. كه در آن علاوه بر فهرست خوراكهاي خبري مختلف، امكان خواندن اين خوراكها و همچنين افزودن نشاني خوراك خبري وب‌سايت يا وبلاگ خود شما به فهرست نيز موجود است.‌


خبرخواني از طريق پست الكترونيكي

افزون بر برنامه‌هاي خبرخوان كه توضيح داده شد اين امكان نيز بر روي اينترنت وجود دارد كه خبرهاي مورد علاقه شما از روي فايلهاي خوراك خبري وب‌سايتها و وبلاگهاي مختلف گردآوري گردد و به به آدرس پست الكترونيكي شما ارسال گردد. اين امكان به ‌RSS to Mail‌ معروف است و براي پيدا كردن مناسب‌ترين آنها مي‌توانند از موتور جستجوي گوگل استفاده كنيد.‌






پاراگراف نويسي در مطبوعات.نوشته:احمد ميرعابديني

صداي قلب به ياري سكوت ميان ‌
ضربه هاست كه شنيده مي شود.‌

‌ شكل ظاهري مطالب مطبوعاتي، از نظر بخش بندي و توزيع فضاهاي تفكر و تنفس، و در عين حال همراه با حفظ انسجام انديشهِ نويسنده و ايجاد امكان برقراري ارتباط مناسب با خواننده، سهم زيادي در جلب، جذب، ترغيب و تشويق به نوشتن و مطالعه دارد.‌ ‌بسياري از مطالب مُهم و خواندني، به ويژه در مطبوعات كيفي، به سبب فشردگي و شكل ظاهري، چنان سنگين به نظر مي رسند كه خواننده با همان نگاه اوّل نگران مي شود.‌مطالب اغلب بخش بندي نشده اند.‌ ‌تعداد پاراگراف ها، در بسياري موارد بسيار محدودند.‌ ‌گاهي، يك مطلب بلند به درون يكي دو پاراگراف يك پارچه ريخته مي شود، در حالي كه موضوع هاي متعددي در آن موج مي زنند.‌
‌اين رويه، شكلي از كم توجهي به بخش بندي مطالب، به ويژه به پاراگراف نويسي است.‌ ‌خواننده، در برخورد با اين نوشته هاي تك پاراگرافي، احساس مي كند خواندن متن كاري دشوار است.‌ ‌اين احساس سنگيني ممكن است عذر ديگري بر بهانه هاي او براي گريز از مطالعه و دور شدن از شكل گيري عادت به مطالعه اضافه كند. مخاطب نمي داند با اين حجم مهار نشده و بي سازمان كلمات چه بايد كرد.‌ ‌او فكر مي كند كه در اين وضعيت، و به فر ض و در صورت ورود به متن و قرار گرفتن در فضاي فشرد‌هِ نوشته، تنفس براي او دشوار خواهد بود و رهايي از اين آوار و فروريختگي در هم واژه ها دشوارتر.‌
‌ در اين حالت، ممكن است زحمت نويسنده،دست كم آن گونه كه امكان دارد، به نتيجهِ مورد نظر نرسد و به احتمال، اشتياق خواننده به موضوع هم كاهش يابد.‌ ‌ممكن است خواننده از خواندن مطالب‌”‌سنگين‌” ‌، گريزان شود، چرا كه سبب مي شوند به اعتماد به نفس او آسيب برسد.‌ ‌ضمن آن كه در واقع تحميل اين وضعيت مستبدانه، جاي تأمل و تفكري براي خواننده و حتي خود نويسنده در فرصت هاي بعد از تدوين مطلب نيز باقي نگذارد.‌
‌ ‌شايد در اين وضعيت، توجه به اصول مختلف نگارش، و در اين مورد خاص توجه به نويسندگي براي روزنامه و پاراگراف به عنوان واحد ساختماني مطالب،در شكل هاي مختلف خبر، گزارش، مصاحبه و مقاله، ياري دهنده باشد.‌
‌ در اين مقاله، نويسنده مي كوشد، با مطرح كردن توصيه اي در زمينهِ پارگراف نويسي به عنوان يكي از تكنيك هاي كاهش اختلال ظاهري در ارتباط كلامي، گامي در زمينهِ بهبود ارتباط نويسنده و خواننده در مطبوعات بردارد.‌ ‌لازم به يادآوري است كه نويسنده، خود به عنوان خواننده، در مطالعهِ متون نوشتاري دچار اين مشكل بوده وبه عنوان مخاطب شكل‌هاي مختلف، اين نوع اختلال را در ساير رسانه هاي جمعي نيز تجربه كرده است.‌


نقش پاراگراف

پاراگراف نويسي، نه تنها از جهت كاهش يا رفع اختلال در ايجاد ارتباط با مخاطبان اهميت دارد، بلكه از نظر زيبايي شناسي و متن ارائه شده نيز داراي ارزش است.‌ ‌اين جنبه از توجه به پاراگراف نويسي گرچه به شكل غير مستقيم به رفع اختلال كمك مي كند، اما عامل مهمي در ايجاد جذب مخاطب است كه به شكل مستقل قابل توجه و بررسي است.‌خبر، گزارش، مصاحبه يا مقاله اي كه با جمله ها و پاراگراف هاي كوتاه نوشته شوند، صفحه بندي روزنامه را زيبا مي سازند و مانع از خستگي سريع خواننده مي شوند،ضمن آن كه اصلاح بعدازحروف چيني رانيز آسان تروسريع‌تر مي سازد.‌
همچنين، اين شكل از كوتاه سازي جمله ها و پاراگراف هاي خبري به درك مفاهيم نيز كمك مي كند.‌ ‌تحقيقات نشان مي دهند كه درك مفاهيم هر جمله و پاراگراف با تعداد واژه هاي آن رابطهِ معكوس دارند.‌ ‌هر چه تعداد واژه هاي يك جمله كم تر باشد، درك مفهوم آن آسان تر است.‌ ‌خبرنگار بايد از نوشتن جمله هاي طولاني ومركب خودداري كند،زيرا چنين نوشته اي نه تنها به آساني قابل فهم نيست، بلكه خواننده را خسته و او را از خواندن خبر دلسرد مي كند.‌
البته، كوتاه نويسي كه به نوشتهِ تلگرافي نزديك شود، و تقطيع نابجاي پاراگراف ها،به سبب ايجاد گسست در متن نيز خود نوعي اختلال است و مانع درك مطلب و ايجاد ارتباط مي شود.‌ ‌به همين نسبت،پاراگراف هاي نارسا و ناكافي و نامفهوم خود مشكل سازاند و خوش آيند خواننده نيستند و گاه ممكن است مطلبي را نتوان با جمله يا پاراگرافي كوتاه بيان كرد.‌به طور كلي، منظورماايجاد وحفظ تعادل پاراگراف ها با بخش هاي مختلف ساختار فكر نويسنده، و تناسب حجم آن ها با يكديگر است.‌


‌كاربرد هاي پاراگراف بندي

پاراگراف سلول اصلي و سازندهِ نوشته هاي زنده، پويا و ساختارمند ا ست.‌ ‌پاراگراف ها، با ايجاد پيوند در نوشته ها نقش سلولي در بافت ها، اندام ها، دستگاه ها و ارگانيسم زنده و پوياي نوشته ها را فراهم مي سازند.‌ ‌پاراگراف ها، نقش عمده اي در بخش بندي صوري نوشته دارند و ارتباط زندهِ شكل و محتوا را در متون ايفا مي كنند.‌آن ها،با بخش بندي متن، درواقع به گونه اي نماينده صوري بخش هاي مختلف انديشهِ نويسنده اند وارتباط نويسنده وخواننده را از اين طريق برقرار مي كنند‌؛ آن ها خواننده را از راه شكل به درون دنياي نويسنده و بخش هاي مختلف سازندهِ آن مي كشانند.‌به علاوه، اين قالب دهي به انديشهِ نويسنده نيز در جريان تدوين مطلب انسجام و افكار او را بيش از پيش سازمان مي دهد.‌درواقع،مطبوعات كيفي، بخشي از اعتبار خود را از نحوهِ ارائه و نوع بسته بندي مطالب مي دارند؛ سهم بزرگي از اين فرايند محصول پاراگراف نويسي درست، دقيق و سنجيده است كه به خواننده امكان مي دهد با كليت و تمامي بخش هاي سازندهِ متن، با سرعت عمل و سهولت بيش تر و در هر زمان كه مي خواهد و به هر شكلي كه تمايل دارد از طريق همين شكل ظاهري و طبقه بندي شده كه در دسترس خود دارد، ارتباط برقرار كند.‌به علاوه، اين شكل ظاهري نوشته مي تواند ترغيب كنندهِ نوشتن و خواندن باشد.‌
‌ پاراگراف نويسي، به شكل هاي گوناگون در تمامي رسانه ها، از كتاب تا اينترنت، كاربري دارد.‌ ‌پاراگراف در نوشته هاي مطبوعاتي (‌مقاله، خبر، گزارش،مصاحبه و سرمقاله و امثال آن ‌در مطبوعات ) ‌را مي توان به صحنه و سكانس‌ ‌در فيلم يا بخشي از برنامهِ تلويزيوني يا راديويي و يا ”‌پرده ” ‌در نمايش و تئاتر تشبيه كرد.‌ ‌همان طور كه در هر صحنه قسمتي از كل فيلم ارائه مي شود و يا هر فصل كتاب به بيان قسمتي از موضوع توجه دارد، هر تصوير نيز مانند هر بند، مختص تجسم قطعهِ كوچك تري از كل موضوع است و تنها يك شخص، مكان، يا جزيي از تمامي فيلم را نشان مي دهد، كه هر قدر آن را به شكل كامل تري نشان دهد، گويا تر است.‌
‌ اين برداشت را مي توان در مورد ساير هنرها، از جمله عكس، و در مورد ساير رسانه‌هاي جمعي، مانند راديو و تلويزيون، تئآتر، و موسيقي نيز به كاربرد و با توجه به تفاوت هاي آن ها، بر اهميت بخش بندي در تمامي هنرها و رسانه ها تأكيد كرد.‌ ‌براي تسهيل و تصريح ارتباط پديد آوردندهِ اثر و مخاطب، مطالب بلند، چون كتاب، مقاله، فيلم و رسانه هاي جديد چون اينترنت و شبكه سازي هاي اينترنتي، نيز به فصل ها و بندها تقسيم مي‌شوند.‌ ‌هر بنديا بخش مقاله، يا هر فصل كتاب، مانند ”‌پرده‌” ‌در نمايش يا ”‌صحنه ” ‌در فيلم ‌بايد داراي وحدت و هماهنگي هر چه كامل تر باشند.‌ ‌براي رسيدن به اين هدف، واژه ها، عبارت ها و جمله ها بايد در بيان هدف و موضوع، كه خود قسمتي از بحث اصلي است، به كارروند و در تمامي موارد به روش هاي گوناگون نويسندگي و خلق اثر توجه كنند.‌
‌پارگراف ها در صفحات وب نيز مورد استفاده قرار مي گيرند.‌ ‌آن ها يكي از اساسي ترين ساختارها در صفحات وب به شمار مي‌روند. هر صفحه وب بخشهاي متعددي دارد كه هركدام از يك يا چند پاراگراف تشكيل شده است.

‌ ‌
‌پاراگراف نويسي مطبوعاتي ‌

توجه به بخش بندي در نوشته ها، تقريباً همواره به طور ضمني يا آشكار وجود داشته است.‌ ‌اين توجه، اغلب به تبعيت از نظم طبيعت و روند وقوع حوادث و رويدادها و دقت در روند پيامد امور و فاصله گذاري هاي كار و فراغت، و نيز با تأثير جابه جايي هاي منافع و مصالح نقل كنندگان مراعات شده است.‌ ‌در قديمي ترين نامه ها، كه در تاريخ بيهقي آمده، اين مهم به نحوي مورد توجه بوده است.‌پاراگراف نويسي در نوشته ها، در ميان تمامي ملل سابقه اي طولاني دارد، با اين حال، اين طرح به شكل يك تكنيك و در جهت مهار كردن انديشه در قالب هنري شايد هم زمان با ايجاد حلقه ها و مراكز آموزشي وبه ويژه دانشگاهي مربوط باشد.‌در اين دوره، وبه شكلي فزاينده، بخش بندي نوشته ها و آثار هنري و سرگرمي، بيش تر وارد مباحث علمي و فرهنگي شد و بحث هاي مربوط به آن به تدريج گسترش يافت.‌
‌ بررسي آموزش روش پاراگراف نويسي در متون ادبي، آموزشي، دستور زبان و آيين‌هاي نگارش وويرايش، نويسندگي و داستان نويسي، و گزارش نويسي علمي و فني در بارهِ پاراگراف نويسي سابقه اي نسبتاً زياد دارد وبا بحث هاي متعدد همراه است.‌ ‌اما پاراگراف نويسي براي رسانه ها و مطبوعات كم تر مورد توجه قرار گرفته است.‌ ‌اين مهارت نويسندگي در متون آموزشي به گونه اي ضمني مطرح مي شود كه گويي نيازي به آموزش، تمرين و كاربرد اصول آن در شكل مطبوعاتي نيست.‌ ‌در لابه لاي اين متون، از پاراگراف به شكل واژه اي ياد مي شود كه گويي چيستي، ساختار و كاربرد آن روشن است.‌ ‌براي مثال گفته مي شود كه چگونه متون بايد به پاراگراف ها تقسيم شوند يا ليد پاراگراف اول خبر است.‌ ‌و بعد هم انواع ليد مطرح مي شود.‌ ‌اما هنوز جاي تشريح ”‌پاراگراف ” ‌خالي است.‌

‌ ‌ ‌
‌پاراگراف چيست؟

1.‌ ‌تعريف پاراگراف

پاراگراف يك يا چند جمله است كه بر يك عنوان فرعي يا انديشهِ منحصر به فرد متمركز مي شود.‌پاراگراف، به عنوان علامتي بصري يا ديداري، به خواننده كمك مي كند تا بخش هاي دروني نوشته را به عنوان كليتي بزرگ تر ببيند.‌ ‌بدون پاراگراف يا بند، خواندن متن، نوشته، مقاله و امثال آن دشوارتر است.‌
‌ پاراگراف معادل كلمهِ فرانسوي پاراگراف ‌و هم سنگ واژهِ انگليسي پَرَگرف ‌)Paragraph(، و به معناي بند، فقره، ماده، بند بند كردن، فاصله گذاري و انشا كردن است.‌دكتر معين ”‌بند‌” ‌را معادل پاراگراف قرار داده و آن را به معاني مختلف، از جمله معادل قسمتي از يك كتاب يا مجموعه، هر يك از فصول و فقرات نامه ها، قوانين، لايحه، قطعه، جزو، فقره و امثال آن قرار داده است.‌ ‌اين مقدمهِ كوتاه نشان مي دهد كه اين واژه و مفاهيم مربوط به آن، به ويژه به عنوان تكنيك ونحوه نگاه كردن به كاربرد آن در نويسندگي، بيش تر وارداتي است و متوني كه از منابع خارجي بيش تر بهره گرفته اند و به ”‌نوشتن مقاله هاي پژوهشي،علمي وادبي مطابق با معيارهايي بين المللي ودانشگاهي‌”‌توجه داشته اند، به اين موضوع اهميت بيش تري نشان داده اند.‌ ‌همچنين، معادل پاراگراف از بند به معناي متن، طناب، رشته، گيره، بست، قيد، غل و زنجير، بخش، عبارت، سد ونيز مَفصَل، بخش، قسمت، و مانع نيز استفاده شده است.
‌ فرهنگ معين،درآغاز دههِ چهل،بند را به جاي پاراگراف به كاربرد،درحالي كه برخي فرهنگ ها ‌سخني در اين باب مطرح نكردند و برخي متون مربوط به آيين هاي نگارش و ويرايش و دستور زبان فارسي،‌”‌بند‌” ‌را با مفاهيم ديگري به كار گرفتند.‌ ‌براي مثال، نويسنده اي ”‌بند‌”را معادل ويرگول و به عنوان ”‌كوچك ترين بريدگي در ساختمان جمله ”‌، و نوعي علامت توقف، و نشانه اي سجاوندي، و به تبع آن ”‌نقطه بند‌” ‌را به جاي نقطه ويرگول‌ ‌به كاربرد، و ديگري از ”‌دو بند‌” ‌به جاي علامت كروشه ] [ استفاده كرد.‌ ‌ضمن آن كه در شيوه نامه ها، حتي در بارهِ ساخت مقاله، از بند و پاراگراف كم تر سخني به ميان مي آيد.‌


2. ‌پاراگراف و مقاله ‌

مقاله به پاراگراف به مفهوم تقسيم بندي معنادار تقسيم مي شود.‌ ‌اگر مقاله قطعه اي پيوسته باشد، خواننده با دشواري مي تواند بحث نويسنده را دنبال كند.‌ ‌پس مقاله نيازمند پاراگراف بندي و پاراگراف بندي معنادار است.‌ ‌اگر واژه واحد ظاهري و صوري جمله باشد، شايد بتوان گفت پاراگراف يا بند.
‌واحد مقاله است، كه همچون سلولي زنده متن را مي سازد، و كوچك ترين واحد ساختماني گفتار، مقاله يا مقال است كه موضوعي معين در آن مطرح مي شود و در پيوند باساير بندها و انديشه هاي ارتباطي ميان نويسنده و خواننده، پرورش مي يابد و به شكل فزاينده اي اوج مي گيرد.‌ ‌از اين رو، بندهاي مقاله را مي توان به زنجيرهِ كلامي يا با تشبيه جاندار تر، به موجودي زنده، پويا و بالنده تشبيه كرد.‌
‌ مقاله نويسي از نظر بيش تر مربيان و استادان روزنامه نگاري رابطه اي است خلاصه شده و تقليل يافته ميان تعيين موضوع، گردآوري و فهرست كردن اطلاعات و تبديل انديشه به نوشتار.‌ ‌البته، جايي از ساختار مقاله نويسي،از انواع پاراگراف، به شكل كلي سخن به ميان ميآيد‌ ‌واز بخش هاي مختلفي چون شروع ( ‌وصفي‌) ‌، نظر و مقايسه، بهره گيري از منبع براي قدرت بخشيدن به نظر ( ‌استدلال )‌،و از اطلاعات براي استدلال در مقاله، ياد مي شود، ولي چگونگي توزيع اين بخش ها، و جايگاه، شكل، ساختار و كاركرد پاراگراف، بحثي مطرح نمي شود.‌
‌ در ساده نگارانه ترين حالت، اگر مقاله را معادل يك پاراگراف يا بندو مقاله نويسي را هم سنگ پاراگراف نويسي بگيريم، اين آموزه ها مفيدند.‌ ‌با اين حال، در انواع مقاله ( ‌ساده خبري، تخيلي، داستاني، وصفي، تحقيقي، آماري، علمي و مستند‌)نيز بخش بندي مطالب چيستي پاراگراف و ساختارها و كاركردهاي آن نيازمند توضيح بيش تري است.‌
‌ پاراگراف شبيه به يك مقالهِ‌ كوچك است، اما با مقاله فرق دارد.‌ ‌پاراگراف محكم و خوب مانند يك نوشته يا مقالهِ خوب كوچك است.‌ ‌در يك پاراگراف، يك انديشه، به كمك چند جملهِ به هم پيوسته و مربوط به هم بيان مي شود.‌ ‌اگر پاراگراف نباشد، نوشته به شكل فشرده و يك دست و خسته كننده در مي آيد.‌ ‌پاراگراف به خواننده كمك مي كند كه با خواندن مطلب ( ‌خبر، گزارش، مصاحبه و يا مقاله‌)دچار خستگي نشود و تا حد امكان علاقه اش براي دنبال كردن موضوع حفظ گردد.‌
‌ نكتهِ ديگر اين است كه، در طول نوشته، بايد با نشانه هايي شبيه به علايم راهنمايي ورانندگي، يعني با نشانه گذاري هدايت گر، خواننده را در مسير معين حركت داد.‌ ‌پاراگراف نويسي يكي از اين علايم مهم است.‌ ‌پاراگراف ها به خواننده مي گويند كه در كجا يك نكته تمام و فكر موضع ديگري مطرح مي شود.‌
‌ به علاوه، اندازه، اشكال و انواع پاراگراف ها در يك متن نيز اين واحد را از مقاله متمايز مي كنند.‌ ‌براي مثال، بندهاي مقدماتي و بدنه اي، و ساختارهاي متفاوت آن ها، مانند ساختارهاي سرفصل ها با مقدمهِ بيش تركه به عنوان ها مي پردازند وياسرفصل ها كه از مهم ترين به كم اهميت ترين ها تقسيم مي شوند، و فضاهاي سفيد به عنوان نقاط استراحت در ميان پاراگراف ها،از نقاط تمايز بند و مقاله اند.‌
‌ ‌ همچنين، برجسته سازي در ميان پاراگراف ها، از جمله به ياري ميان تيترها، متن را به دو يا چند بخش تقسيم مي كند، تا خواننده بهتر بتواند انديشهِ نويسنده را دنبال نمايد.‌ ‌اين تكنيك هاي بند نويسي ياري مي دهند تا هدف مورد نظر نويسنده به شايسته ترين حد ممكن، در شكل كلي مقاله، در برابر خواننده، ظاهر شود و با انتقال انديشه در فرمي جامع، امكان ارتباط در كامل ترين صورت ممكن ايجاد گردد.‌


3. ‌اندازهِ پاراگراف

اندازهِ پاراگراف را نمي توان با دقت مشخص كرد.‌ ‌اين اندازه به عنوان و موضوع پاراگراف و معمولاً به جملهِ سرفصل و ميزان جزئيات آن بستگي دارد.‌ ‌پاراگراف بايد يك انديشه يا يك نكته را به طور روشن بيان كند.‌ ‌با اين حال، پاراگراف نبايد آن قدر بلند باشد كه انديشهِ اصلي آن گُم شود و يا خواننده را دچار ابهام و سردرگمي سازد.‌ ‌نوشته ها و متن هاي با چارچوب يك ستوني ممكن است از نظر بصري، نسبت به پاراگراف هاي متن هاي با چارچوب دو ستوني يا سه ستوني داراي بندهاي بلندتري باشند.‌ ‌پاراگراف ممكن است از يك جمله تشكيل شود، كه در اين حالت جنبهِ تأكيدي زيادي دارد، زيرا در برابر پاراگراف بلندتر اطراف خود مورد مقايسه قرار مي گيرد.‌
‌ اندازه هاي متفاوت پاراگراف ها به جذب علاقهِ خواننده كمك مي كنند.‌ ‌اندازهِ پاراگراف به محتواي آن بستگي دارد.‌ ‌با اين حال، در اين زمينه هم انعطاف زيادي وجود دارد.‌ ‌يك پاراگراف تك جمله اي ممكن است براي ساده كردن حالت يك وضعيت يا نقطه به كار رود.‌ ‌و به همين نسبت، پاراگراف هاي توصيفي و تشريحي ‌بلندتراند و مثال ها و جزئيات ضروري بيش تري را فراهم مي سازند.‌
‌ در نوشته هاي تجارتي، حرفه اي و فني، بيش تر پاراگراف ها بين 2 ‌تا 5‌جمله دارند و به ندرت از 150 ‌كلمه بيش تر مي شوند.‌ ‌اندازهِ يك پاراگراف كم فاصله ميان كلمات و سطرها به تنهايي نبايد از يك سوم صفحه بيش تر شود و حجم يك پاراگراف پر فاصله ميان كلمات و سطرها از نصف صفحهِ ( ‌كاغذ آ 4) ‌بيش تر نيست.‌


4. ‌شكل هاي پاراگراف

پاراگراف، با ارائهِ تعريف كامل موضوع معين، همچون شاخه اي با برگ،گل و ميوه بر شاخه هاي درخت مقاله، دسترسي به انديشه ها و بحث هاي اصلي و فرعي متن را آسان تر مي سازد.‌ ‌ايجاد اين امكان بصري در چارچوب واحد و در عين حال متكثر در بخش هاي مختلفِ متن، باعث قرارگرفتن خواننده در برار تمامي انديشهِ نويسنده و جزئيات آن، ايجاد شفافيت در اطلاع رساني و درنتيجه جلب اعتماد مخاطب مي شود.‌
پاراگراف ها داراي كاركردهاي متفاوتي هستند كه توجه به آن ها براي بهره گيري حداكثر كاربردشان ضروري است.‌ما بايد بتوانيم، درحالي كه بندها را مرور مي كنيم، شكل ها، انواع، و كاركردهاي آن ها را نيز مشخص نماييم.‌ ‌همچنين، بايد روشن سازيم كه اين بندها با چه هدف يا هدف هايي تدوين شده اند، با چه شيوه ها و تكنيك هايي به آن هدف يا اهداف خدمت مي كنند، به چه شكلي بايد درآيند تا بتوانند وظيفهِ خود را بهتر انجام دهند و چه گونه مي توان آن ها را تغييير داد.‌ ‌بنابراين، شناخت اين تنوع ضروري است.‌
‌ پاراگراف را مي توان به شكل هاي مختلفي نوشت.‌ ‌مي توان با آوردن جمله هاي تقويت كننده در ابتداي بند،خواننده را به سوي موضوع،يعني جمله و انديشهِ اصلي راهنمايي كرد،و يا ابتدا با جمله هاي تقويت كننده خواننده را به طرف موضوع يا جمله و انديشهِ اصلي برد و سپس موضوع يا جمله و انديشهِ اصلي را بيان و با جمله هاي تقويت كننده بار ديگر آن را تأييد كرد.‌ ‌ممكن است موضوع، يك جمله باشد كه در اين صورت جمله يا انديشهِ اصلي نيز به حساب مي آيد.‌
‌ بندها، بر اساس ترتيب قرار گرفتن جمله ها، شكل هاي گوناگوني دارند.‌ ‌مهم ترين شكل ترتيبي عبارت اند از نظم هاي زماني يا نحوهِ وقوع حادثه مانند شرح مراحل آزمايش، واقعهِ تاريخي، كارهاي روزانه،وكاربردهاي آن در داستان،نمايش و فيلم، ترتيب هاي مكاني ( ‌با شروع توصيف از سمت هاي جغرافيايي شمال به جنوب، شرق به غرب، بالا به پايين، پايين به بالا، چپ به راست يا بر عكس و امثال آن ) ؛‌ ترتيب هاي تجزيه اي يا تحليلي ‌، استقرايي ( ‌از جزء به كل‌)‌؛ قياسي ( ‌از كل به جزء )؛‌علت و معلولي؛‌توصيفي؛‌شباهت و تفاوت، و مرتب كردن به اشكال گوناگون ساده و مركب ترسيمي و فضايي و خطي، كروي، بيضوي و شبكه اي ؛ و همچنين ضرب آهنگ هاي آرام و پرشتاب و بر اساس سرعت تغييرات و تصاعدهاي سادهِ حسابي، هندسي، لگاريتمي و امثال آن‌ها.‌
‌ برخي كلمات و عبارات جزئيات بند را، به سادگي، منظم مي كنند و هر كدام به جنبه يا ابعاد معيني از موضوع اشاره و تأكيد دارند و آن ها را پر رنگ يا برجسته مي سازند، و در عوض اهميت و موقعيت عناصر و بخش هاي ديگر را كم تر مي سازند.‌ ‌واژه هاي ترتيبي چون اولاً، ثانياً و غيره، يا اول، دوم، سوم و امثال آن، يا شكل هاي ديگري كه با واژه ياعدد يا ساير نمادهاي صوتي و يا تصويري ( ‌در رسانه هاي ديداري و شنيداري )مطرح مي شوند، نشانه هايي راهنمايي كننده اند كه با علامت گذاري مسير، مخاطب را گام به گام به سمت هدف مورد نظر هدايت مي كنند تا آسان تر و سريع تر با نويسنده، و ساير سازندگان اثرارتباط برقرار نمايند، با يكديگر هم انديشي كنند و دغدغه هاي يكديگر را دريابند.‌
‌ با اين حال، بايد به يادداشت كه پاراگراف ممكن است داراي شكل و ترتيب زماني، مكاني و يا اهميتي نيز باشد.‌


5. ‌انواع پاراگراف

كاركرد اصلي پاراگراف جلب توجه و علاقهِ خواننده است.‌ ‌با اين حال، مي توان موقعيت و كاركردهاي ديگري را نيز براي آن بر شمرد.‌به اين ترتيب،مي توان بر اساس كاركردهاي پاراگراف ها چهار نوع را از يك ديگرمتمايز كرد.‌ ‌پاراگراف مقدماتي، تشريحي، اتصالي يا انتقاليو نتيجه گيري كننده يا جمع بندي كننده ‌بايد توجه داشت كه تمامي نوشته ها هر چهارنوع پاراگراف را ندارند.‌
‌ در يك گفتار يا مقاله، يا هر شكل ديگر رسانه اي مشابه مي توان بندهاي شروع، مياني، واسط و رابط، و نتيجه گيري را ازيكديگر تميز داد.‌نويسنده، در بند يا بندهاي مقدماتي آن چه را گوينده يا نويسنده خواهد گفت،در بنديا بندهاي مياني آن چه را كه بايد بگويد، و در پاراگراف يا پاراگراف هاي نتيجه، آن چه راكه گفته است، مي گويد.‌ ‌به عبارت ديگر، بند مقدماتي در حكم معارفه، طرح مسئله، ايجاد علاقه در خواننده و زمينه چيني براي آشنايي وارتباط باخواننده است؛بند مياني شرح موضوع است وپاراگراف نتيجه درحكم جمع بندي، ارائهِ راه حل، بيان مشكلات و موانع موضوع و پاسخ به مقدمه است.‌ ‌مجموع متن وسيلهِ انتقال اصل مقصود و پيام است.‌ ‌وجود پاراگراف نشانهِ انديشه، مضمون و موضوعي واحد و كامل وبه نوعي توضيح، تفسير، تأييد و مدلل مي شود.‌
‌ نظم و آراستگي محسوس بند ها و ترتيب قرار گرفتن آن ها نشانهِ اعتبار آن هاست و براساس اعتبارهاي معيني برقرار مي شوند و قابليت جذب مطالب را افزايش مي دهند و باعث مي شوند پيام روشن تر و آسان تر در ذهن خواننده جا گيرد.‌
‌ هر پاراگرافي بيش از يك جملهِ موضوعي يا در باره مبحث اصلي ندارد.‌ ‌پاراگراف ها، معمولاً تك موضوعي اند.‌ ‌اين جملهِ اصلي بايد به روشني به فرضيه مربوط باشد و همه چيز در پاراگراف بايد آن جملهِ اصلي را تقويت و تشريح كند.‌ ‌اما هيچ قاعده اي وجود ندارد كه بگويد جملهِ موضوع و مبحث اصلي بايد اولين جملهِ پاراگراف باشد.‌ ‌اين بندها پاراگراف هايي هستند كه نكتهِ‌اصلي را بسط و گسترش مي دهند، ويژگي ها و توصيف هايي را معرفي مي كنند،كه نظريهِ نوشته را تقويت مي نمايند، اين بندها وزن اصلي نظريه يا بيانيهِ مقصود را حمل مي كنند.‌ ‌آن ها بايد محكم، مستحكم و خوش ساخت باشند.‌

الف.‌ ‌پاراگراف هاي مقدماتي يا معرفي كننده.‌ ‌اين پاراگراف براي جلب توجه و تمركز كردن به انديشهِ اصلي و آن چيزي نوشته مي شود كه خواننده بعداً آن ها را خواهد خواند.‌ ‌يك پاراگراف مقدماتي ممكن است شكل يك شرح كلي، تعميم يافته، بيان مقصود، توصيف يك فرايند، با يك ‌
تعريف مسئله را به خود بگيرد.‌ ‌نوشته هاي كوتاه كم تر به پاراگراف مقدماتي نياز دارند.‌ ‌وظيفهِ اصلي هر پاراگراف مقدماتي اثبات جنبه اي از فرضيه يا ارائهِ اطلاعات زمينه اي يا تشريحي است كه بستري را براي پاراگراف بعدي فراهم مي سازد تا بخش ديگري از آن فرضيه را تأييد كند.‌
‌ مطلب هر اندازه باشد، پنجاه يا صد هزار كلمه،مهم ترين قطعهِ آن بند نخست يا پاراگراف شروع كننده است.‌ ‌در همين مجموعه عبارت ها و جمله ي آغازين است كه خوانندگان با صرف چند ثانيه وقت تصميم مي گيرند كه مطلب ارزش آن را دارد كه آن را به آخر برسانند يا خير.‌ ‌ممكن است مطلب عالي باشد، اما اگر پاراگراف مقدماتي نتواند تخيل خواننده را جذب كند، احتمال دارد علاقه اش را از دست بدهدوبه دنبال سرگرمي ديگر برود.‌خوش بختانه،نويسندگان مي توانند،بابهره گيري ازتكنيك هايي ساده، پاراگراف هاي مقدماتي نيرومندي خلق كنند كه توجه خواننده را جلب كنند.‌
شروع كردن يك صحنه و رويداد غير عادي و قرار دادن خواننده در وسط چيزي كه دارد روي مي دهد، سريع ترين راهي است كه توجه او را جلب مي كند.‌ ‌اين شروع خواننده را وا مي دارد تا از خود بپرسد، چرا چنين حادثه اي روي داده است ؟ چه كسي مسبب آن است ؛و حادثه چگونه ادامه يافته است ؟ ‌
رويدادهاي جنجالي ممكن است فيزيكي، فكري، مباحثه اي، يا صحنه اي عاشقانه باشند.‌ ‌هر چيز كه دارد روي مي دهد كاركرد دارد.‌ ‌مردم مي خواهند در ميان صحنهِ رويدادي باشند كه ادامه دارد.‌ ‌آن ها مي خواهند در ميان چالش زندگي كنند، نه چيزي كه مربوط به گذشته است.‌
‌ با جمله اي شروع كنيد كه خواننده را به پرسش وا مي دارد.‌ ‌مردم از پرسش هاي بي پاسخ وحشت دارند و نويسندگان قرن ها از اين حقيقت بهره گرفته اند تا توجه مخاطبان را جلب كنند.‌ ‌اين پرسش نبايد الزاماً ضمني باشد، فقط پرسشسي لازم است تا حس كنجكاوي خواننده را تحريك كند و او را بر انگيزد.‌ ‌به مضمون هاي جمله هاي شروع كننده اي فكر كنيد كه سؤال انگيزاند.‌ ‌به برخي از پرسش هايي بينديشيد كه خواننده را به پرسيدن وا مي دارند.‌ ‌جمله هايي بسازيد كه خوانندگان را به درون دنياي نويسنده مي كشانند.‌
لازم به يادآوري است كه مقاله تنها بند اول نيست و بندهاي بعدي نيز اهميت دارند.‌ ‌پاراگراف هاي بعدي نيز نبايد خسته كننده باشند و اين روال توجه به پاراگراف نويسي بايد ادامه يابد.‌ ‌ارائهِ اطلاعات مفيد و مناسب و توجه به ساختار و سازمان پاراگراف بايد تا پايان ادامه يابد تا خواننده نويسنده را همراهي كند.‌

ب.‌ ‌پاراگراف ها يا بندهاي مبسوط يا بسط دهندهِ موضوع و يا تشريحي.‌ ‌اين بندها جزئياتي را مشخص مي كنند كه انديشهِ اصلي را در بر مي گيرند.‌معمولاً در هر نوشته اي دست كم يك بند تشريحي براي هر گروه عمده از انديشهِ اصلي وجود دارد كه در اين پاراگراف ارائه مي شود.‌ ‌بندهاي تشريحي و توصيفي يا بسط دهندهِ موضوع كه بيش ترين حجم نوشته را تشكيل مي دهند، به تناسب آرايش الگوي كلي نوشته و تنظيم مي شوند.‌
‌ بندهاي مقدماتي ممكن است مشكلاتي عمومي داشته باشند كه مهم ترين و عمومي ترين آن ها عبارت انداز‌:‌رهيافت كلي،طولاني شدن غير ضروري نوشته، حضور كلمات بي‌معنا و جمله هاي تكراري.‌ ‌اگر با مرور مجدد پاراگراف مقدماتي به يكي از اين مشكلات برخورد كرديم، بهتر است آن را بازنويسي كنيم و به سرعت به خود موضوع بپردازيم.‌ ‌عبارت هاي غير ضروري را بايد حذف كردو هر واژه را بايد به حساب آورد و منظورنمود.‌
‌ نيازي نيست كه پاراگراف، به ويژه، يك پاراگراف مقدماتي بلند باشد.‌ ‌هدف از نوشتن بايد رسانش معنا و جلب علاقهِ خواننده باشد و نه اطناب.‌ ‌بايد مستقيم نوشت و مسائل را به شكل مشخص بررسي كرد.‌ ‌نبايد بخشي از نوشته را به عبارات زائد اختصاص داد.‌ ‌مثلاً، اين عبارت كه ”‌من مي خواهم در بارهِ فلان موضوع بنويسم‌!”‌، در حالي كه عملاً در باره آن موضوع مطلب مي نويسيد، ممكن زائد باشد.‌
‌ هر جمله در بند تشريحي بايد با انديشهِ محوري و مركزي مربوط باشد.‌ ‌آن انديشه را مي‌توان با جمله هاي سرفصل يا تنها با انديشه اي كه نويسنده در ذهن دارد، بيان كرد.‌ ‌به عبارت ديگر، هر جمله در پاراگراف بايد به اين انديشهِ محوري مربوط شود.‌ ‌معمولاً نخستين جمله انديشهِ محوري يا مركزي را بيان مي كند.‌ ‌و هر جملهِ بعدي نيز به اين انديشه مربوط است.‌ ‌براي مثال، به منظور كنترل اين بندها، مي توان چنين پاسخ هايي رامطرح كرد:‌ ‌چرا نويسنده اين موضوع را بيان نكرد؟ چرا نويسنده در باره آن موضوع نتيجه گيري نكرد؟بندهاي تشريحي نوشتهِ خود را بخوانيد و در عين حال دقّت كنيد جمله هايي را كه به هم تعلق يا ربطي ندارند،بيابيد.‌ ‌نكتهِ محوري هر بند را در ذهن خود نگه داريد.‌ ‌مطمئن شويد كه همهِ جمله ها به آن نكته مربوط باشند.‌

‌ ‌ پ.‌ ‌پاراگراف هاي انتقال دهنده، اتصالي، ياپيونددهنده.‌ ‌اين بندها نيز مانند بندهاي مقدماتي، تشريحي ونتيجه گيري بيش ترمناسب نوشته هاي بلند يا نسبتاً پيچيده هستند.‌اگرهر يك از انديشه هاي شما در نوشته تان در پاراگراف منفرد و معيني بسط يابد، به احتمال نيازي به بندهاي انتقالي يااتصالي نداريد.‌ ‌اين به معناي آن نيست كه شما ازبندهاي انتقالي بي نياز خواهيد بود و يابهره از آن ها نخواهيد گرفت، بلكه در نوشته هاي كوتاه، واژه ها و جمله هاي انتقالي معمولاً كافي هستند.‌
‌پاراگراف هاي انتقالي يا پيوند دهنده و يا پيوندي در واقع مي كوشند بخش هاي مختلف نوشته يا بندهاي مقدماتي را با پاراگراف هاي تشريحي و نتيجه گيري كننده مربوط سازند.‌ ‌گاهي به ويژه در نوشته هاي كوتاه، يك يا چند جمله، عبارت، واژه، و حتي ضمير و حرف ربط و يا تكرار، به اشاره، جايگزين اين نوع پاراگراف ها مي شوندواتصال هاي موردنيازدر ميان بندها ونوشته را برقرار مي كنند.‌
‌ اگر شما از بندهاي انتقالي يا پيوندي استفاده كنيد، مطمئن شويد كه هر پاراگراف انديشهِ قبلي را به ايدهِ بعدي اتصال و پيوند مي دهد.‌ ‌اين كار به كلمات زيادي نياز ندارد.‌ ‌يك بند انتقالي خوب اغلب با يكي دو جملهِ خوب درست مي شود.‌ ‌پاراگراف انتقالي هم زمان به گذشته و حال وهم به آينده نظر دارد.‌
‌ پاراگراف ها يا بندهاي انتقالي براي تسهيل و ملايم كردن انتقال از يك بخش نوشته به بخش ديگر به كار مي روند.‌ ‌عملكرد بندهاي انتقالي پيوند دادن بخش هاي اصلي نوشته به يكديگر است.‌ ‌البته، نيازي نيست كه قبل از هر بند تشريحي پاراگراف انتقالي نوشته شود.‌ ‌بندهاي انتقالي زياد وارد متن نمي شوند، و معمولاً كوتاه اند و تنها به عنوان علائمي براي خواننده به كار مي روند.‌
‌ اين بند، در واقع جزئيات زيادي ندارد و فرض بر اين است كه خواننده پاراگراف هاي قبلي را به خواندن بندهاي بعدي دعوت مي كند.‌ ‌اين بند تنها در خدمت خود و به شكل محدود عمل مي كند و خواننده را از موضوعي به موضوع ديگر راهنمايي مي كند.‌ ‌هنگام مرورمتن، بايد به اين كار كرد پاراگراف پيوند دهنده يا انتقال دهنده موضوع توجه داشت.‌

ت.‌ ‌پاراگراف هاي نتيجه گيري كننده.‌ ‌اين بندها براي پايان دادن به نوشته ها به كار مي‌روند.‌ ‌يك بند نتيجه گيري كننده براهميت انديشهِ اصلي نوشته تأكيد مي كند.‌ ‌يك بند نتيجه گيري كننده ممكن است خلاصه اي كوتاه يا پرسشي زباني رامطرح سازد.‌ ‌بند نتيجه گيري كننده، مانند پاراگراف مقدماتي به ندرت در يك نوشتهِ كوتاه جايي دارد يا مورد نياز فراوان است.
‌ ‌ آخرين بند نوشته هميشه پاراگراف نتيجه گيري كننده نيست.‌ ‌اين نوعي بند ويژه است كه براي جمع بندي كردن يك نوشتهِ بلند يا بخشي از يك متن پيچيده به كار مي رود.‌بند نتيجه گيري كننده بايد بر اهميت انديشهِ اصلي نوشته تأكيد كند.‌ ‌اما اين پاراگراف بايد بيش‌تر از يك بازگويي و تكرار باشد.‌ ‌اين بند بايد به نحوي انديشهِ متن را به شيوه اي جديد و جذاب بيان كند.‌ ‌مثلاً با يك تمثيل يا مَثَل، پرسشي بياني، يا شايد يك نقل قول.‌در اين نوع پاراگراف نويسنده ممكن است نتيجه گيري كرده باشد كه در هر جامعه اي خوب وبد وجود دارد، اما دست كم در نظر برخي افراد، اين بهترين راه زندگي است.‌اين نتيجه تكرار خشك و بي‌روح نكته اي است كه نويسنده در مقاله اش آورده است.‌در عوض، نويسنده مي تواند حرفي جذاب و تازه، با نقل‌قولي از يك عضو جامعه مطرح سازد وانديشه هاي نوشته را به شكلي شخصي جمع بندي كند.‌
نمي توان انتظار داشت كه پاراگراف هاي نتيجه گيري الگوي مشابهي را به كار بَرند.‌ ‌بايد نمونه اي را برگزيد كه با موضوع و مقصود نوشته بيش ترين تناسب را داشته باشد.‌ ‌همچنين، بايد به خاطر داشت كه جملهِ پاراگراف نتيجه گيري كننده و نهايي بايد حرفي تازه برنوشته بيفزايد.


‌چگونه پارگراف بنويسيم

پاراگراف نويسي يكي از اصول نويسندگي است.‌ ‌در يك پاراگراف، موضوع مورد نظر گام به گام مطرح مي شود.‌موضوع دريك جملهِ اصلي ارائه مي شود،سپس با جمله هاي تقويت كننده بسط مي يابد و در جملهِ نهايي، انديشهِ اصلي نتيجه گيري مي شود.‌ ‌جملهِ اصلي تقويت كننده و انديشهِ اصلي ممكن است در اول، وسط يا آخر پاراگراف بيايد.‌ ‌به اين ترتيب،‌پاراگراف شامل جمله يا جمله هايي ‌
در باره موضوع، تقويت كننده موضوع و انديشهِ اصلي است.‌ ‌جملهِ اصلي به ياري جمله هاي تقويت كننده شكل مستند و معتبري مي يابد و در پايان انديشهِ اصلي نتيجه گيري مي شود.‌

1. ‌پاراگراف وجمله ‌

در فرايند بندنگاري،تناسب ورابطهِ‌ جمله و پاراگراف،اهميت بسيار دارد.‌نويسنده جمله‌هايي مي سازد كه منظور او را بيان مي كنند.‌همچنين،هرجمله از تركيب چند يا چندين كلمه ساخته مي شود و گوياي منظور يا مفهومي معين است كه گوينده يا نويسنده براي بيان اين منظور وانتقال آن به شنونده يا خواننده آن را به كار مي برد.‌ ‌جمله ها بايد تا حد امكان از نظر دستوري كامل، كوتاه، ساده و گويا و رساننده معنا، و در شكل پاراگرافي يك دست وبا ساير اجزاء متناسب باشند تا بتوانند در مجموع معناي واحد مورد نظرگوينده يانويسنده را برساند.‌تناسب واژه ها با يكديگر درجمله ها ودرفرايند ساختن پاراگراف ها، به عنوان يك مجموعه، نمايندهِ انديشهِ نويسنده است و اين بخش ها قسمت هاي مختلف انديشهِ نويسنده را نمايندگي مي كنند.‌ ‌از اين رو، جمله هاي هر بند بايدبه عنوان واحد منسجم فكري داراي وحدت موضوع، ارتباط كامل با هم، و با يكديگر هم آهنگ باشند.‌ ‌در هر بند يك موضوع مطرح مي شود وساير جمله هاي بند در توضيح و تكميل آن تدوين مي شوند.‌
‌ دلايل و شواهد مربوط به موضوع بايد به شكل منطقي انتخاب شوندو يك دست و با يكديگر هم آهنگ باشند.‌ ‌بعد از كامل شدن بيان موضوع، بايد بند را تمام كرد و به سر سطر رفت و كمي رو به داخل، پاراگراف بعدي را گشود.‌ ‌بدون علت نبايد بند را گسيخته و رها ساخت و پاراگراف ديگري را باز كرد.‌
‌ در گزينش جمله براي تدوين بند، بايد ديد كدام جمله يا جمله ها مضمون و موضوع را بهتر مي رسانند.‌ ‌ساده ترين راه براي توجه به تناسب و رابطهِ جمله و پاراگراف اين است كه از هر موضوع يك پاراگراف بسازيم، و با توجه به همين هدف نيز واژه هاي مناسب براي ساختن جمله هاي بندهارا انتخاب كنيم.‌ ‌به علاوه، تعداد واژه هاي كلمات جمله ها براي درك آن ها اهميت دارند.‌حداكثر 20 ‌واژه براي هر جمله كافي به نظر مي رسد.‌ ‌با اين حال، صراحت و رسايي معناي جمله ها نيز در كنار كوتاهي جمله ها اهميت دارند.‌
‌ ‌ انديشه يا مدعاي جملهِ اصلي موضوع پاراگراف را مشخص مي كند.‌ ‌ساير جمله هاي هر بند، اين موضوع را، با ذكر دلايل و شواهد شرح و تفسير مي دهند.‌ ‌جملهِ اصلي معمولاً ابتدا مي آيد، اما ممكن است به تناسب نيازهاي مختلف، از جمله با توجه نوع موضوع، ‌با ايجاد نوعي پرسش، و همچنين با تكيه بر جذابيت و زيبايي و سبك نوشته، جملهِ اصلي را در وسط يا آخر بند نيز قرار داد.‌
‌ يك آزمون مهم براي كسب اطمينان از وحدت و انسجام بند اين است كه در پايان نوشتن هر بند به دو پرسش پاسخ دهيم.‌ ‌اول آن كه، موضوع اصلي بند چيست؟ و دوم آن كه، آيا تمامي جمله ها با موضوع ارتباط دارنديا خير؟‌در جريان پاسخ به اين دو پرسش، مي توان بيش تر به انسجام و هماهنگي پاراگراف انديشيدو عبارت ها و جمله هاي ناموزون را حذف كرد.‌ ‌جمله هاي هر بند بايد به ترتيبي منطقي به دنبال يكديگر قرار گيرند و با جمله هاي قبل و بعد خود مربوط و هماهنگ باشند.‌
‌ پاراگراف را معمولاً با انديشه يا مدعايي كنترل كننده آغاز مي كنند كه همراه با توصيف، شرح و بسط مي يابد و با سندي معتبر تقويت مي شود.‌ ‌عبارت ها و جمله هايي كه از اين انديشه و مدعا دور مي شوند (‌به تناسب فاصلهِ شان)‌، در عمل، در گروه جزئيات نامربوط قرار مي گيرند.‌ ‌هر قدر اين تمركز جمله ها در تحكيم انديشهِ محوري بيش تر باشد، پاراگراف محكم تر است.‌
‌ همهِ پاراگراف هابا يك جملهِ موضوعي و اصلي شروع مي شوند.‌ ‌يك جملهِ اصلي يا موضوعي جمله اي است كه انديشه يا مدعاي اصلي اش بقيهِ پاراگراف را در اختيار مي گيرد يا كنترل مي كند.‌ ‌بدنهِ هر پاراگراف با ارائهِ دليل، جملهِ انديشه يا مدعاي اصلي را تشريح يا حمايت مي كند و يا بسط و گسترش مي دهد.‌جملهِ اصلي معمولاً نخستين جملهِ پاراگراف است و ممكن است بعد از جملهِ انتقالي، در ميانه يا انتهاي پاراگراف بيايد.‌
‌ حاشيه ها يا بسط هاي موضوعي و يا ارجاع دهنده به موضوع هاي قبلي، پاراگراف ها، جمله ها، عبارات و يا واژه هاي "رابط"‌ ‌و ‌"بازتابي"‌(‌براي مثال با اين همه، به علاوه، به هر حال، به اين ترتيب ) ‌به شكلي منطقي به يكديگر وصل مي شوند.‌ ‌گاهي، ساخت مشابه جمله ها در پاراگراف هم پيوستگي آن ها را نشان مي دهد.‌ ‌مهم اين است كه ربط منطقي، مضموني و موضوعي انسجام مطلب را حفظ كند و مانع ايجاد وقفه يا گسست در مسير هدايت خواننده به سوي هدف گردد.‌
خلاصه اين كه، در نخستين جملهِ پاراگراف، معمولاً موضوع و يا مبحث اصلي مطرح مي شود و جمله هاي ديگر پاراگراف بايد كاملاً وابسته و مرتبط به جملهِ نخست باشند.‌ ‌بسياري از نويسندگان، معمولاً جملهِ سرفصل را در آغاز يا اوايل پاراگراف مطرح مي سازند تا خواننده از همان آغاز با موضوع آشنا شود.‌ ‌ولي گاه جملهِ سرفصل يا جملهِ اصلي در وسط يا پايان بند مي آيد.‌ ‌جمله هاي ديگر اين ‌جمله را تأييد و تقويت مي كنند.‌ ‌تقويت و تأييد جملهِ اصلي ممكن است با آمار و ارقام، مثال، حادثه و رويداد، استدلال، مقايسه ( ‌مشابهت ها و تفاوت ها ) ‌، و يا تعريف موضوع و مسئله انجام گيرد.‌ ‌انتخاب نوع جمله هاي تقويت كننده به نظر نويسنده بستگي دارد.‌
‌ جمله هاي درون پاراگراف بايد درك آن را آسان سازند.‌ ‌اين جمله ها بايد چنان به يكديگر مربوط باشند كه بتواننداحساس پيوستگي معيني را ايجاد كنند.‌براي رسيدن به پيوند و پيوستگي ميان جمله هاي درون پاراگراف مي توان به اين رهنمودها توجه كرد:‌

1.‌پاراگراف را باجملهِ اصلي شروع كنيد.‌
2.‌طرح سازماني روشني را براي پاراگراف به كار ببريد.‌
3.‌براي پيوند دادن جمله ها به موضوع اصلي پاراگراف از ضمير ها استفاده كنيد.‌
4.‌براي حركت از جمله اي به جملهِ ديگر، از كلمات انتقالي مانند، با اين حال، به اين ترتيب، به علاوه، سپس، در نتيجه و امثال آن ها بهره بگيريد.‌
5.‌كلمات اصلي را براي نشان دادن پيوند روشن ميان جمله به كار ببريد.‌
6.‌جمله هاي پاراگراف تشريحي، تا حد امكان توصيفي و جذاب باشند.‌
7.‌واژه هاي مبهم و ناآشنا براي خواننده را توضيح دهيد و تعريف كنيد.‌

‌ جملهِ پاياني يا انتهايي بايد اين كارها را انجام دهد‌:‌

‌انديشهِ اصلي پاراگراف را با استفاده از واژه هايي متفاوت با زگوكند.‌
‌احساس نويسنده را در بارهِ انديشه و عنوان اصلي يادآوري كند.‌
‌در پايان پاراگراف ظاهر شود.‌


2. ‌بسط پاراگراف

آيا مي توان پاراگراف را به هر شكلي نوشت و بسط داد ؟ مثلاً، آيا مي توان جمله هاي قبلي را به نحوي تكرار كرد، يا پاراگراف را در يك قطعهِ بلند به هم چسبيده و بي فاصله نوشت و يا بدون هدف ميان كلمات فاصله گذاشت؟ پاسخ اين پرسش ها در اين جا معلوم است.‌هر واژه بايد در سطر مربوط به خود قرار گيرد و پاراگراف بايد كاملاً بهنجار به نظر آيد.‌ ‌در واقع مهم نيست ميان كلمات چه قدر فضاي خالي وجود دارد، يا عباراتي تكرار مي شوند.‌ ‌مهم اين است كه اين واژه ها براي رساندن پيام به مخاطب چگونه عمل مي كنند و چگونه به ياري جمله و بندها او را با خود همراه مي سازند.‌
پاراگراف را به شكل هاي گوناگوني مي توان بسط داد.‌ ‌نويسنده، در حالي كه جمله هاي اصلي و مربوط به موضوع را مي نويسد، شيوه هاي بسط تفكر خويش را نيز جست و جو مي‌كند.‌ ‌يك ‌نويسنده با نقل رشته اي از رويدادها مطالب خود را مطرح مي سازد، ديگري با توصيف و تشريح وضعيت مادي و فيزيكي انديشه اش را گسترش مي دهد و نويسندهِ ديگر ممكن است به تجزيه تحليل موضوع بپردازد.‌ ‌اين الگوهاي بسط پاراگراف را مي توان به تفضيل شرح داد.‌ ‌در پاراگراف نويسي ممكن است بيش تر از يك الگو براي توسعهِ يك ياچند پاراگراف مربوطه به مطلب به كار روند.‌

برخي از شيوه هاي مهم پاراگراف نويسي و گسترش و بسط بندها به اين شرح اند:‌

‌ پاراگراف نويسي با ذكر مثال؛ نقلي و داستاني؛ فرايندي؛ توصيفي؛ مقايسه اي ( ‌قياس بر اساس شباهت وتفاوت و انواع گوناگون ديگر )؛‌ تمثيلي؛ علت و معلولي؛ طبقه بندي و بخش‌بندي؛ تعريفي؛ تجزيه و تحليلي؛ و آماري يا شمارش گري.‌
‌ در پاراگراف نويسي جملهِ اصلي و هسته اي و يا سرفصل هر پاراگراف، از جهت سازمان دهي بند، اهميت دارد، چرا كه به نحوي به موضوع اصلي مربوط مي شود،‌ اين جمله‌ها انديشهِ اصلي را مطرح مي كنند تا بعداً بسط يابند.‌ ‌با اين حال، اين جمله‌ها تنها ابزار سازمان دهي به پاراگراف نيستند و همهِ بندها هم به جمله هاي سرفصل و عنواني نياز ندارند.‌ ‌براي مثال، پاراگراف هايي كه جزئيات و مراحل يك رويداد يا آزمايش را شرح مي دهند، در جريان توصيف و نقل ماجرا به جمله هاي سرفصل نيازي ندارند.‌
‌ در بسط پاراگراف اين نكته اهميت دارد كه عنوان يا سرفصل هر بند بايد به طور منطقي از عنوان و جملهِ اصلي آخرين پاراگراف تبعيت كندوبه عنوان وموضوع پاراگراف بعدي بينجامد.‌همهِ پاراگراف ها، با هر كاركردي، يك انديشه را بسط مي دهند.‌ ‌آن ها بر اطلاعات خواننده مي افزايند،توصيف مي كنند، مثال مي زنند و تصوير سازي مي كنند تا موضوع يا انديشهِ محوري نوشته كاملاً بسط يابد.‌


3. ‌كاربرد اطلاعات در پاراگراف ‌

چگونه مي توان اطلاعات مفيد و مؤثر را در ميان پاراگراف ها به جريان انداخت ؟‌برقرار كردن جريان مناسبي از اطلاعات در ميان بندها نيازمند انتقال نرم و ملايم موضوع در ميان پاراگراف هاست.‌ ‌اين حركت انتقالي را مي توان با توجه به نكته هاي زير انجام داد:‌
*‌ ايجاد پيش‌نمايي ‌از محتوا.‌ ‌در پاراگراف شروع يا آغاز و مقدماتي فهرستي از عنوان‌هايي را فهرست كنيد كه در پاراگراف هاي بعدي مورد بحث قرار مي گيرند.‌ ‌اين كار پيشرفت موضوعي را به طورطبيعي براي پاراگراف هاي بعدي را تشكيل مي دهد.‌
*‌ كلمات كليدي را براي پيوند دادن جملهِ پاياني يك پاراگراف با جملهِ آغاز پاراگراف بعدي به كار بگيريد.‌ ‌
براي نشان دادن انتقال از يك مبحث به سرفصل بعدي، از نظام هاي عنوان گذاري و شماره گذاري بهره بگيريد.‌


‌خلاصه

پاراگراف يا بند جمله يا مجموعهِ جمله هايي است كه فكر واحدي را بيان كند.‌ ‌هر نوشته، با علائم يانشانه هاي گوناگون چون فاصله هاي خالي و شماره گذاري وامثال آن، به بند يا بندها ( ‌بخش ها‌)يي تقسيم مي شود.‌ ‌هر يك از اين بندها ( ‌بخش ها‌) ‌جمله يا مجموعهِ جمله هايي است كه بين آن ها ارتباط و همبستگي لفظي و معنايي بيشتري وجود دارد و روي هم مطلب يا مفهوم كامل و مستقلي را مي رساند؛‌به هر يك از آن بخش هاي گفتار بند يا پاراگراف گويند.‌ ‌به ياد داشته باشيم كه:

*‌ در هر بند يك انديشه را بايد قرار داد.‌
*‌ تمام بندها زير عنوان اصلي قرار مي گيرند.‌ ‌عنوان اصلي در وسط صفحه و معمولاً در بالاي نوشته، با حروفي درشت تر از متن نوشته مي شود.‌
*‌ عنوان هاي فرعي، به تناسب اهميت، در وسط يا كنار صفحه قرار مي گيرند.‌
*‌ پاراگراف هاي بلند را مي توان با تفكيك موضوع ها، به شكل پاراگراف هاي كوچك تر، يا اجزاي مهم آن را با شماره، حرف يا خط تيره در سطرهاي زير هم از يكديگر تفكيك كرد.‌
*‌ اجزاي هر پاراگراف به عنوان نماينده هاي انديشه ها يا محتواي بندها، ضمن تمايز با يكديگر، بايد با هم پيوند داشته باشند.‌
*‌ هرچه تعداد بندهاي يك نوشته بيشتر باشد،تنوع آن بيشتر،امكان خستگي خواننده كم‌تر و بهره گيري او از نوشته زيادتر مي شود.‌
*‌ اگر اجزاي‌ فرعي هر پاراگراف زير هم قرار گيرند، خواننده بهتر مي تواند مسير فكر نويسنده را دنبال كند و پيام او را روشن تر و سريع تر بگيرد.‌


‌كاركردهاي پاراگراف

هر پاراگراف سه كار كرد عمده دارد:‌

‌الف ‌.‌ ‌جلب توجه خواننده به موضوع و فكر اصلي نوشته؛ ‌
ب.‌پرورش و ارائهِ بهتر بخش هاي مختلف فكر نويسنده در نوشته و در عين حال در پيوند با يكديگر به ياري پاراگراف ها و در عين حال جلوگيري از اعلام فكر نويسنده و قطع توجه او؛ ‌و‌
پ.‌ ‌اعلام نتيجه ‌

همچنين، پاراگراف نويسي اين مزيت ها را به نوشته مي دهد:‌

‌ شكستن يكنواختي؛
كمك به درك بخش هاي مختلف انديشه از طريق تقسيم بندي نوشته؛ ‌
مشخص كردن اجزا از كل موضوع؛‌
ايجاد فاصله براي بهتر ديدن متن؛
‌ جلب توجه خواننده به تغيير موضوع و موضوع هاي فرعي؛ و
سهولت امكان مراجعه به هر موضوع اصلي يا فرعي در هر زمان يا اطلاع رساني به موقع و سريع.‌


‌جملهِ سرفصل.‌ ‌در جملهِ سرفصل اين موارداهميت دارند:‌

‌ يك جملهِ سرفصل يا عنوان خوب بايد اين ويژگي ها را داشته باشد:‌
‌ يك انديشهِ مربوط در بارهِ موضوع مورد بحث بسازد.‌
‌ سخن ويژه اي در بارهِ آن موضوع را بگويد.‌
‌ انديشهِ اصلي پاراگراف نويسي مربوط به اين پاراگراف را معرفي و مشخص كند.‌
‌ به خواننده اين انديشه را بدهد كه بقيهِ پاراگراف چه مطالبي را در بر خواهد گرفت.‌
‌ انديشهِ اصلي را بايد در آغاز يا جمله هاي آغازين پاراگراف بيان كند.‌


‌ جزئيات تقويت كننده.‌ ‌جزئيات تقويت كننده در يك پاراگراف بايد اين كارها را انجام دهند‌:

‌ به انديشهِ اصلي‌ پاراگراف مربوط باشند.‌
‌ جزئيات، حقايق، مثال هاي معيني را براي حمايت، تأييد و تشريح انديشهِ اصلي پاراگراف ارائه كند.‌


‌ساختار يا سازمان پاراگراف.‌ ‌در پاراگراف شروع يا مقدماتي بايد به اين ساختارها توجه داشت‌:

نظريهِ منفي يا غير روشن؛ لازم نيست هميشه نظريه يا فرضيه را در شروع مطالب بيان كرد، اما نوشته بايد داراي نكته اي باشد، يا وضعيتي را ارائه كند كه خواننده بتواند به راحتي آن را بفهمد.‌

مقدمهِ ضعيف كل نوشته را تضعيف مي كند.‌

مقدمهِ گمراه كننده و مبهم دردسر سازاست.

‌ ‌مقدمه نبايد داراي ساختاري باشد كه تصور خواننده‌ را از نوشته دور سازد.‌

مقدمهِ بسط نيافته و ناقص نوشته را تضعيف مي كنند.‌

مقدمهِ بسيار خلاصه نامناسب است.‌

مقدمه بايد جايي براي مطالعهِ بخش هاي بعدي را براي خواننده باقي بگذارد.‌

مقدمه اي كه در بارهِ خود مقدمه نيست و آن را شرح نمي دهد، نامناسب است.‌

مقدمه بايد گوياي خود باشد و خواننده را به پاسخ پرسش ها به عنوان يا بندهاي ديگر ارجاع ندهد.‌

مقدمه اي كه نيروي متمركز كننده ضعيفي دارد، مناسب نيست.‌

جمله هاي پاراگراف نه به طور تصادفي بلكه با جمله هاي كاملاً مربوط به هم و به بحث و موضوع، به طور دقيق انتخاب شوند و سازمان و ساختار يابند.‌

مقدمهِ ‌"‌پيش درآمد)overture( "؛‌ در برخي مقدمه ها به ويژه كوتاه برخي جمله ها با ارجاع هاي پياپي، باعث ايجاد تكرار زياد مي شوند كه بايد از آن پرهيز كرد و به بسط مفاهيم اصلي پرداخت.‌

مقدمه اي كه تمام يا بخش هايي از آن به روشني به نظريه مربوط نمي شوند؛ نامناسب‌اند.‌

انتقال هاي ضعيف ميان پاراگراف ها؛ پيوندهاي ميان بندها اغلب بايد آشكار باشند و علايمدر اين حالت، بايد جمله هاي نامربوط را حذف و اطلاعات مناسب را ارائه كرد.‌ ‌روشن را بايد به كار گرفت؛

نداشتن نتيجه گيري يا ضعف نتيجه‌ گيري به مطلب آسيب مي رساند.‌

‌ هر مقاله اي بايد پايانه اي داشته باشد كه احساس يا تمام شدن نوشته را انتقال دهد.‌

‌ اگر از پايان دادن به مقاله با جمله هاي تكراري پرهيز داريد، راه ديگري را جست و جو كنيد.‌

‌ مقاله ممكن است با هر نكته اي پايان يابد كه بدون دور شدن از‌ بحث اصلي، جذاب باشد، بخصوص اگر مطلب داراي ساختار و سازماني محكم باشد و به خوبي نيز بسط يافته باشد.‌


پي نويس:
به منظور حفظ هماهنگي ميان مطالب اين مجموعه، حجم اين مقاله به مناسب اندازهِ ساير نوشته‌ها كوتاه شده است. اصل اين نوشته همراه با پي‌نوشت‌ها و منابع بربوط به آن در دفتر فصل نامه موجود است.





فهرست گزيده مقالات ارتباطات جمعي در مطبوعات. گرد آورنده: مهرناز نديري

فهرست گزيده مقاله‏هاي ارتباطات جمعى كه در ماه‏هاى اسفند1383، فروردين، ارديبهشت و خرداد 1384، در مطبوعات كشور چاپ شده است. مواردى كه خارج از اين فاصله زمانى در اين فهرست مشاهده مى‏شود، مربوط به تأخير در انتشار نشريه مربوطه است.

ارتباطات

- «آزادى بيان؛ با كدام رويكرد؟!». محمد كاظم انبارلويى، منشور ضميمه روزنامه رسالت، ش 11( 58 ارديبهشت 8 :)1384.
- «آزادى بيان در مصوبه‏هاى جهانى». يونس شُكرخواه، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 59 (پاييز 178-163 :)1383.
- «ادبيات ارتباطات، همه انتقاد دارند؛ مشكل كجاست؟». آذر اسدى، گلى مقيسه، كتاب‏هفته، ش 31( 631 ارديبهشت 9-8 :)1384.
- «اربابان رسانه‏اى آمريكا». روزنامه رسالت، سال 20، ش 22( 5535 اسفند 18 :)1383.
- «ارتباطات اقناعى». اتولر بينگر؛ ترجمه على رستمى، فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 16-14 :)1383.
- «ارتباطات: دو نگرش از سه زاويه». يونس شُكرخواه، فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 64-61 :)1383.
- «ارتباطات جمعى و فرهنگ». دنيس مك كوايل؛ ترجمه سعيد مهدوى‏كنى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 160-131 :)1383.
- «ارتباطات سياسى آن لاين». روزنامه حيات‏نو اقتصادى، سال 2، ش 14( 665 ارديبهشت 5 :)1384؛ ش 25( 674 ارديبهشت 5 :)1384.
- «ارتباطات و جهانى‏سازى». كركماز علمدار، ماهنامه گزارش گفت‏وگو، سال 3، ش 15 (بهمن و اسفند 164-161 :)1383.
- «ارزيابى اطلاعات». فاطمه فرزانه، ماهنامه پيام پژوهش، سال 4، ش 41 و 42 (بهمن و اسفند 45-44 :)1383.
- «اعتبار رسانه». بيتا بابابى‏راد، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 11( 1713 خرداد 14 :)1384.
- «اعلاميه و نوار: معجزه ارتباطى انقلاب اسلامى». مهدى حسينى، خبرنامه (ضميمه روزنامه همشهرى)، ش 31( 47 فروردين 5 :)1384.
- «انحصار وسايل ارتباطجمعى». روزنامه فرهنگ آشتى (ويژه‏نامه نوروزى)، سال 3، ش 26( 585 اسفند 8 :)1383.
- «با دموكراسى به رسانه مى‏رسيم ولى با رسانه ضرورتاً به دموكراسى نخواهيم رسيد». نصيبه رستگارپور، روزنامه آرمان روابطعمومى، سال 1، ش 4( 54 خرداد 11 :)1384؛ ش 5( 55 خرداد 12 :)1384.
- «بازار پيام در عصر انفجار اطلاعات». مهدى محسنيان‏راد، ماهنامه پيام پژوهش، سال 4، ش 41 و 42 (بهمن و اسفند 42-39 :)1383.
- «بازتاب‏هاى نخستين جشنواره رسانه‏هاى اقتصادى». ليلا جودى، فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 54-53 :)1383.
- «باور كنيد اين شايعه است: شايعه، رسانه‏اى مخرب در روند انتخابات». عباس محمدنژاد، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 19( 1450 خرداد 14-13 :)1384.
- «برنامه چهارم گام مثبتى در زمينه توسعه ارتباطات است: ]گفت‏وگو با[ دكترهادى خانيكى مشاور رئيس‏جمهور و مدرس ارتباطات». حسن عرب كرمانى، هفته‏نامه برنامه، سال 3، ش 24( 104 بهمن 15-14 :)1383.
- «برقرارى ارتباط از گذشته تا آينده». مهدى كيان‏پور، روزنامه شرق، سال 2، ش 7( 486 خرداد 13 :)1384.
- «بزرگداشت پدر علم ارتباطات ايران». زهرا جعفرى، ماهنامه كتاب ماه كليات، سال 8، ش 85 (دى 97-93 :)1383.
- «پارادايم "قدرت" در نظريه‏هاى ارتباطى». اميد مسعودى، خبرنامه (ضميمه روزنامه همشهرى)، ش 31( 47 فروردين 6 :)1384.
- «پرسش‏هاى بنيادين درباره محتواى ارتباطات بين‏المللى در جامعه اطلاعاتى». سهيلا خلجى، ماهنامه كتاب ماه‏كليات، سال 8، ش 85 (دى 25-22 :)1384.
- «پيام رسانه‏اى». بهاره نصيرى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 18( 3717 خرداد 14 :)1384.
- «تحليل محتوا: روش تحقيق در وسايل ارتباط جمعى». اصحاب حبيب‏زاده ملكى، فصلنامه تحقيقات روابطعمومى، سال 5، ش 24 (پاييز 23 :)1383.
- «تظاهرات ديجيتالى جامعه اطلاعاتى ايران». فرنود حسنى، روزنامه دنياى اقتصاد، سال 3، ش 24( 635 اسفند 11 :)1383.
- «تعريف جامعه اطلاعاتى». روزنامه آرمان، سال 1، ش 20( 41 ارديبهشت 4 :)1384.
- «جامعه اطلاعات، جامعه جهانى». فرنود حسنى، روزنامه پول، سال 1، ش 4( 217 اسفند 21 :)1383.
- «جامعه اطلاعاتى تلالو تمدن هزاره سوم». روزنامه حيات نواقتصادى، سال 3، ش 8( 686 خرداد 6 :)1384.
- «جامعه اطلاعاتى و تونس 2005«. روزنامه ابرار، ش 24( 4723 فروردين 7 :)1384.
- «جايگاه رسانه‏ها در تحولات فرهنگى: گفت‏وگويى با دكترعلى‏اكبر فرهنگى». ماهنامه كتاب ماه‏هنر، سال 7، ش 73 و 74 (مهر و آبان 61-56 :)1383.
- «جايگاه زنان در جامعه اطلاعاتى: يك ديدگاه، يك شناخت». روزنامه اعتدال، سال 1، ش 29( 235 ارديبهشت 10 :)1384؛ ش 31( 236 ارديبهشت 10 :)1384؛ ش 1( 237 خرداد 10 :)1384؛ ش 2( 238 خرداد 10 :)1384.
- «جريان جهانى اطلاعات و چشم‏انداز ملى ما». محمد حسن‏زاده، رحمت‏الله فتاحى، فصلنامه كتاب، سال 15، ش 58 (تابستان 95-83 :)1383.
- «جنگ، رسانه‏ها و افكارعمومى». كاى حافظ، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 8( 841 خرداد 5 :)1384 و 8 و 10.
- «جوانان عصر ديجيتال: گفت‏وگو با غلامرضا آذرى متخصص علوم ارتباطات». مهرداد ناظرى، روزنامه ايران، سال 11، ش 8( 3068 اسفند 16 :)1383.
- «جهت‏گيرى رسانه‏اى». محمد اميرى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 28( 3701 ارديبهشت 7 :)1384.
- «چالش‏هاى يك جهان پررسانه». روزنامه قدس، سال 18، ش 8( 5001 خرداد 14 :)1384.
- «حق دسترسى آزادانه به اطلاعات و دموكراسى». حسن نمك‏دوست، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 59 (پاييز 44-25 :)1383.
- «حق دسترسى به اطلاعات حق بنيادين بشر». روزنامه اسرار، سال 1، ش 31( 121 فروردين 8 :)1384.
- «حوزه عمومى، رسانه‏ها و جامعه مدنى». جين كوهن؛ ترجمه ليدا كاووسى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 59 (پاييز 68-45 :)1383.
- «خبرگزارى آسوشيتدپرس )AP(«. فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 116-115 )1383.
- «خبرگزارى ايتارتاس )ITAR-TASS(«. فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 115 :)1383.
- «خبرگزارى رويتر )Reuters(«. فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 114 :)1383.
- «خبرگزارى فرانسه )AFP(«. فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 114-113 :)1383.
- «خشونت در رسانه‏ها و جامعه آمريكا». پراد.جى. بوشمن و كريگ.اى. اندرسون، روزنامه رسالت، سال 20، ش 28( 5552 فروردين 14 :)1384؛ ش 29( 5553 فروردين 14 :)1384.
- «درك "فرامتن" و جذب مخاطب: گفت‏وگو با دكتر يونس شُكرخواه، روزنامه‏نگار و استاد ارتباطات». فرانك آرتا، فصلنامه فرهنگ پايدارى، سال 1، ش 2 (زمستان 84-72 :)1383.
- «درك نظريه رسانه‏ها». روزنامه جوان، سال 7، ش 13( 1693 اسفند 8 :)1383؛ ش 25( 1715 فروردين 8 :)1384؛ ش 8( 1726 ارديبهشت 8 )1384؛ ش 15( 1732 ارديبهشت 8 :)1384؛ ش 22( 1738 ارديبهشت 8 :)1384؛ ش 29( 1744 ارديبهشت 8 :)1384؛ ش 12( 1756 خرداد 8 :)1384.
- «دشوارى‏هاى ايران براى ورود به جامعه اطلاعاتى: گفت‏وگو با محمدرضا رضوى». مهرداد ناظرى، روزنامه ايران، سال 11 ش 24( 3102 فروردين 16 :)1384.
- «دگرگونى‏هاى ساختارى حوزه عمومى». جان كين؛ ترجمه اسماعيل يزدان‏پور، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 59 (پاييز 88-69 :)1383.
- «دموكراسى، جنبش‏هاى نوين اجتماعى و اينترنت». لى سالتر؛ ترجمه پيروز ايزدى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 59 (پاييز 162-133 :)1383.
- «دموكراسى ديجيتال». هادى خانيكى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 59 (پاييز 24-5 :)1383.
- «دموكراسى و فضاى سايبر». ريچارد كى. مور؛ ترجمه عبدالرضا زكوت‏روشندل، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 59 (پاييز 110-89 :)1383.
- «رسانه در خدمت سرويس‏هاى اطلاعاتى». نادر كريمى‏جونى، روزنامه شرق، سال 2، ش 4( 420 اسفند 13 :)1383.
- «رسانه و دموكراسى». سميه خواجوندى، روزنامه شرق، سال 2، ش 17( 493 خرداد 13 :)1384.
- «رسانه‏ها؛ فضاى سياست در عصر اطلاعات». فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 75-74 :)1383.
- «رسانه‏ها و باز توليد قدرت: ديدگاه نظريه‏پردازان مكتب فرانكفورت در باب رسانه‏ها». سيّداحمد عسگرى، خبرنامه ضميمه روزنامه همشهرى، ش 31( 47 فروردين 15-14 :)1384.
- «رسانه‏ها و تغييرات فرهنگى». شهناز هاشمى، ماهنامه گزارش گفت‏وگو، سال 3، ش 15 (بهمن و اسفند 172-165 :)1383.
- «رسانه‏ها و گسترش حقوق‏بشر دوستانه». سودابه قيصرى، روزنامه آفتاب، ش 23( 1469 اسفند 6 :)1383.
- «رسانه واسطه‏اى تأثير گذار». مارسل دانسى؛ ترجمه گودرز ميرانى، روزنامه جوان، سال 7، ش 25( 1715 فروردين 8 :)1384.
- «زنان و رسانه‏ها». ترجمه معصومه پيروزبخت، روزنامه ايران، سال 11، ش 29( 3107 فروردين 8 :)1384.
- «زمانه رسانه‏اى: گفت‏وگو با دكتر باقر ساروخانى». مجيد فروغى، كتاب‏هفته،ش 10( 623 ارديبهشت 19-18 :)1384.
- «زيربناى ساخت ارتباطات». آرش اقبالى، روزنامه حيات نواقتصادى، سال 2، ش 22( 646 فروردين 7 :)1384.
- «سرعت بگيريم تا جا نمانيم: گزارشى كوتاه از روند فعاليت خبرگزارى‏ها در ايران». فرهنگ 8 (ضميمه روزنامه ايران)، ش 18( 4 ارديبهشت 1 :)1384.
- «سرگردان ميان راست و دروغ: پيدايش شايعه در جامعه». مينا مولايى، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 22( 1428 ارديبهشت 12 :)1384.
- »13 قانون براى ارتباط با رسانه‏ها». ترجمه اصحاب حبيب‏زاده ملكى، فصلنامه تحقيقات روابطعمومى، سال 5، ش 24 (پاييز 66-65 :)1383.
- «شايعه اخبارى براى شنيدن!: اخبارى كه هنوز از يك كوچ عبور نكرده‏اند». مهدى جدى‏نيا، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 19( 1450 خرداد 8 :)1384.
- «شكاف اطلاعاتى». كابك خبيرى، روزنامه ايران، سال 11، ش 25( 3103 فروردين 7 :)1384.
- «شكاف ديجيتالى: نگاهى به مشكلات زنان در دستيابى به فناورى‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى». شيرين احمدنيا، روزنامه ايران، سال 11، ش 3( 3112 ارديبهشت 8 :)1384.
- «شيوه مقابله واشنگتن با رسانه‏هاى عرب». ويليام روگ، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 8( 841 خرداد 6-5 :)1384.
- «ظهور رسانه‏هاى همگانى». ياور عليپور، فصلنامه فرهنگ دارالارشاد اردبيل، ش 23 (بهار 170-162 :)1384.
- «فناورى اطلاعات، تحول نقش‏ها، ضرورت مديريت دانش». ربابه فرهادى، فصلنامه كتاب، سال 15، ش 59 (پاييز 50-44 :)1383.
- «فناورى اطلاعات و ارتباطات چيست؟. محمد بيك، روزنامه همبستگى، ش 11( 1271 ارديبهشت 60 :)1384.
- «قدرت رسانه‏اى». روزنامه فرهنگ آشتى (ويژه‏نامه نوروزى)، سال 3، ش 26( 585 اسفند 49 :)1383.
- «كاركرد رسانه‏ها در جنگ‏هاى نوين منطقه‏اى و جهانى». رها خرازى، ماهنامه قلمستان، سال 3، ش 5 (اسفند 12 :)1383.
- «گزارش سالانه گزارشگران بدون مرز: 2004، سالى مرگبار براى خبرنگاران». ماهنامه روزنامه‏نگار، ش 48 (بهمن و اسفند 13 :)1383.
- «گفت‏وگوى تمدن‏ها و ارتباطات بين‏المللى: بررسى زمينه‏هاى عينى و ذهنى در سه دهه پايانى سده بيستم». هادى خانيكى، كاظم معتمدنژاد، فصلنامه علوم اجتماعى، ش 23 (تابستان 133-95 :)1383.
- «مخاطبان و سواد رسانه‏اى». بهاره نصيرى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 4( 3707 خرداد 14 :)1384.
- «مفهوم آزادى». فرهاد عباسى، روزنامه مردم‏سالارى، ش 5( 937 ارديبهشت 9 :)1384.
- «مفهوم سواد اطلاعاتى و با سواد اطلاعاتى در يك نگاه». روزنامه دنياى اقتصاد، سال 3، ش 25( 636 اسفند 11 :)1383.
- «نابرابرى جهانى در توسعه ارتباطات». كاظم معتمدنژاد، فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 12-4 :)1383.
- «نشانه‏ها و درك پيام در ارتباطات انسانى». مارسل دانسى؛ ترجمه گودرز ميرانى، روزنامه جوان، سال 7، ش 20( 1699 اسفند 8 :)1383.
- «نگاهى به عملكرد فعاليت‏هاى ارتباطى ايران در 8 سال دولت آقاى خاتمى: وزارت ارتباطات و فناورى اطلاعات». روزنامه اقبال، سال 1، ش 2( 82 خرداد 7 :)1384.
- «نوواقعگرايى و نظم نوين جهانى: انتقادى بر ديدگاه نئورئاليسم در روابط بين‏المللى». كريستف بلاث، روزنامه جام‏جم، سال 5، ش 19( 1388 اسفند 8 :)1383.
- «هر چقدر كه تيغ مى‏برد.». مهدى رودكى، روزنامه شرق، سال 2، ش 17( 468 ارديبهشت 13 :)1384.
- «يك گام به جامعه مبتنى بر اطلاعات نزديك‏تر شديم: گزارش گروه اجتماعى "ايران" از دومين نشست مقدماتى اجلاس جامعه اطلاعاتى». روزنامه ايران، سال 11، ش 15( 3075 اسفند 6 :)1383.

راديو و تلويزيون

- «آرزوى ديرينه ملت: 65 سال پيش راديو در ايران متولد شد»، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 20( 1426 ارديبهشت 12 :)1384.
- «آگهى‏هاى تجارى در راديو». گريگورى جى. پيتزو كريستوفر اچ. استرلينگ؛ ترجمه زهره جنابى، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 36-29 :)1383.
- «اسارت مدرن: رسانه‏هاى غربى با استفاده ابزارى از تصوير زنان را محدود مى‏كنند». آمنه بختيارى، روزنامه جام‏جم، سال 5، ش 18( 1387 اسفند 7 :)1383.
- «استفاده از قدرت جادويى رسانه: با مجرى برنامه گفت‏وگوى ويژه خبرى مرتضى حيدرى». مهدى غلام‏حيدرى، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 28( 1433 ارديبهشت 5 :)1384.
- «افزايش مولتى كانال‏ها». فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 25 :)1383.
- «القاى پيام در گزارش راديويى». مازيار ناظمى، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 14-11 :)1383.
- «انواع برنامه‏سازى در راديو». كارول فلمينگ؛ ترجمه ناصر كاوه، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 23-15 :)1383.
- «براى راديوهاى خصوصى: تحقيقات، موسيقى و مخاطب». جوانا ار. لينچ و گرگ گى ليس پى؛ ترجمه معصومه عصام، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 43-37 :)1383.
- «بررسى مؤلفه‏هاى سبك زندگى در تبليغات تجارى تلويزيون». محمدرضا رسولى، فصلنامه علوم اجتماعى، ش 23 (تابستان 93-43 :)1383.
- «بشقاب‏هايى رو به "پرنده داغ": "گزارش - قصه"يى از وضعيت كانال‏هاى ماهواره‏هاى ايرانى». سجاد سالك، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 15( 873 اسفند 7 :)1383.
- «بهترين راديوى فارسى زبان را داريم: گفت‏وگو با دكتر حسن خجسته معاون صداى سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران». سام فرزانه و مسعود پيوسته، روزنامه شرق، سال 2، ش 23( 448 فروردين 13 :)1384.
- «پيام ماندگار: گفت‏وگو با دكترحسن خجسته معاون صداى سازمان صداوسيما». روزنامه همشهرى، سال 13، ش 26( 3662 اسفند 14 :)1383.
- «پيشينه و كاركرد اطلاعاتى - صهيونيستى شبكه تلويزيونى الجزيره در جهان اسلام». روزنامه كاروكارگر، سال 15، ش 10( 4121 ارديبهشت 5 :)1384.
- «تفاوت زبان و گفتار و تأثير آن در برنامه‏هاى راديويى». ليلا رضايى، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 28-24 :)1383.
- «تعريفى نو براى راديو». اريك روتنبو هلر و تام مك كورت؛ ترجمه ناصر بليغ، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 49-44 :)1383.
- «تلويزيون خطرى براى دموكراسى». محمد معمارى، ماهنامه گزارش، سال 15، ش 161 (اسفند 51-48 :)1383.
- «تلويزيون و ايدئولوژى توده‏اى». جان استرى؛ ترجمه نفيسه حميدى، روزنامه توسعه، سال 5، ش 14( 1101 ارديبهشت 7 :)1384.
- «... تمنا مى‏كرد: نگاهى به برنامه‏هاى تلويزيونى فارسى زبان». محمد اميرى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 31( 3678 فروردين 14 :)1384.
- «توطئه رسانه‏اى الجزيره در خوزستان». هفته‏نامه سروش، سال 27، ش 10( 1215 ارديبهشت 5-4 :)1384.
- «چون جويبار آرام و پردوام: مقايسه ساختارى راديو و تلويزيون». حسن خجسته، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 20( 1426 ارديبهشت 12 :)1384.
- «خشونت در رسانه‏ها و جامعه آمريكا». براد.جى. بوشمن و كريك.اى. اندرسون، روزنامه رسالت، سال 20، ش 28( 5552 فروردين 14 :)1384.
- «دولت در آيينه رسانه ملى». روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 24( 1429 ارديبهشت 7 :)1384.
- «راديو خانه پدرى من است: كوتاه با بانوى راديو ژاله علو». روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 20( 1426 ارديبهشت 11 :)1384.
- «راديو ديالوگى درونى: كوتاه از رسانه‏اى كه بايد آن را جدى گرفت». شهرام گيل‏آبادى، روزنامه جام‏جم، سال 5، ش 11( 1418 ارديبهشت 5 :)1384.
- «راديو فراگيرترين رسانه در كهكشان الكترونيكى». ترجمه گودرز ميرانى، روزنامه جوان، سال 7، ش 29( 1744 ارديبهشت 8 :)1384.
- «راديو من، تو و ديگر هيچ: ارزيابى ديدگاه‏هاى كارشناسان رسانه درباره راديو (آسيب‏شناسى و راه‏كارها)». ناصر عابدينى، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 95-87 :)1383.
- «راديو نويسنده و گوينده مى‏خواهد: بابا عاملى قصه مى‏گويد». سحر طلوعى، سام فرزانه، روزنامه شرق، سال 2، ش 13( 365 ارديبهشت 13 :)1384.
- «راديو و زندگى امروز ما: نقش يك رسانه شنيدارى در حوزه‏هاى فرهنگى». نادره اعرابى، فاطمه جواهرى، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 20( 1426 ارديبهشت 7 :)1384.
- «رسانه انتقال فرهنگ: راديو و دوبله در نگاه بهروز رضوى». روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 20( 1426 ارديبهشت 10 :)1384.
- «رسانه صداوسيما، ابزار بنيادين انتقال پيام». روزنامه رسالت، سال 20، ش 20( 5534 اسفند 14 :)1383.
- «رسانه محلى گامى براى توسعه محله‏اى: راه حل بسيارى از مشكلات شهرهاى بزرگ». على محمد متوليان، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 7( 1441 خرداد 7 :)1384.
- «رسانه محلى گامى براى توسعه محلى». روزنامه شرق، سال 2، ش 8( 487 خرداد 13 :)1384.
- «زبان راديو: نگاهى به زبان راديو به عنوان جلوه بارز زبان رسانه». عطاءا... ابطحى، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 62-50 :)1383.
- «سال تحويل راديو مبارك: جشنواره ششم و دومين جشنواره بين‏المللى برنامه‏ها، راديويى». فاطمه رحيمى، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 20( 1426 ارديبهشت 5 :)1384.
- «سبك زندگى و تبليغات تجارى: گزيده‏اى از پژوهش "سبك زندگى در تبليغات تلويزيون ايران"». محمدرضا رسولى، دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 18( 184 اسفند 21-20 :)1383.
- «سبك زندگى در تبليغات تلويزيون ايران». محمدرضا رسولى، روزنامه حيات‏نو اقتصادى، سال 2، ش 27( 650 فروردين 8 :)1384.
- «سبك زندگى در تبليغات تلويزيون ايران». محمدرضا رسولى، فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 60-57 :)1383.
- «سبك زندگى و تلويزيون». شهريار شمس مستوفى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 28( 3675 فروردين 10 :)1384.
- «سندرم ابوغريب: رسانه‏هاى خبرى و قدرت سياسى». خبرنامه (ضميمه روزنامه همشهرى)، ش 31( 47 فروردين 13-12 :)1384.
- «سهم ما و آنها: گفت‏وگو با دكتر سعيد فانيان مدير شبكه تلويزيونى جام‏جم». سمانه بامشاد، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 20( 3694 ارديبهشت 14 :)1384.
- «صداى رسمى: گفت‏وگو با دكترسيدحسن حسينى مديرشبكه سراسرى صداى جمهورى اسلامى ايران». سام فرزانه، روزنامه شرق، سال 2، ش 27( 477 ارديبهشت 13 :)1384.
- «صدايم را در اين دم شكسته‏ام: عليرضا معينى از راديو مى‏گويد». مينا موسوى، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 20( 1426 ارديبهشت 6 :)1384.
- «ماهواره‏ها ابزار قدرت يا توسعه: ماهواره‏ها بر فراز شهرهاى كن». مجيد فراهانى، روزنامه حيات‏نواقتصادى، سال 3، ش 3( 682 خرداد 5 :)1384.
- «مردم از تلويزيون انتظار بيشترى دارند». زينب جهانى، روزنامه جمهورى اسلامى، سال 26، ش 10( 7431 اسفند 8 :)1383.
- «نه شليك نكن ]درباره خبرنگار BBC فلج شده در مأموريت عربستان[». فرانك گاردنر، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 5( 813 ارديبهشت 7 :)1384.
- «هويت شبكه‏اى، هويت برنامه‏اى». حميده هاتفى، ماهنامه راديو، سال 5، ش 25 (اسفند 86-81 :)1383.

مطبوعات

- «آرمان دست نيافتنى: درباره آزادى مطبوعات در غرب». يوسف بهمن آبادى، خبرنامه ضميمه روزنامه همشهرى، ش 21( 49 ارديبهشت 9-8 :)1384.
- «آزادى بيان بايد پررنگ شود: درباره پيش‏نويس ميثاق اصول اخلاقى حرفه روزنامه‏نگارى». غلامحسين اسلامى‏فرد، روزنامه شرق، سال 2، ش 3( 483 خرداد 13 :)1384.
- «آسيب‏شناسى مطبوعات». دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 20( 178 بهمن 9-8 :)1383.
- «اعتراض گسترده جامعه مطبوعات ادامه دارد: مظلوم‏نمايى محافظه‏كاران مجلس هفتم». روزنامه ابرار، ش 2( 4756 خرداد 3 :)1384.
- «آزادى روياى مطبوعات امروز: گزارشى از وضعيت آزادى مطبوعات به مناسبت "روز جهانى آزادى مطبوعات"». روزنامه صداى عدالت، ش 13( 1067 ارديبهشت 7 :)1384.
- «آزادى مطبوعات، بيم‏ها و اميدها». روزنامه حيات نو اقتصادى، سال 2، ش 19( 669 ارديبهشت 5 :)1384.
- «آزادى مطبوعات يكى از نتايج انقلاب بود». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 8 :)1383.
- «آسيب نشريات زرد بر فرهنگ ما: رنگ بى‏هويتى». غلامرضا صادقيان، روزنامه كيهان، ش 11( 18181 اسفند 5 :)1383؛ ش 12( 18182 اسفند 5 :)1383؛ ش 13( 18183 اسفند 5 :)1383.
- «آفات وبلاگ‏نويسى». خردنامه (ضميمه روزنامه همشهرى)، ش 12( 43 اسفند 5 :)1383.
- «آگاهى، اسيرشدنى نيست: نگاهى به رسالت‏هاى بزرگ مطبوعات و روزنامه‏نگاران». مهران حاتمى، ضميمه روزنامه اطلاعات، ش 11( 23355 خرداد 5 :)1384.
- «آگهى، جزء لاينفك: در آستانه برگزارى نمايشگاه مطبوعات». روزنامه همشهرى، سال 13، ش 14( 3689 ارديبهشت 20 :)1384.
- «آنها روزنامه‏نگار نيستند: مطبوعات محلى استان يزد و فرصت‏هاى از دست رفته». اميد ترقى‏نژاد، روزنامه شرق، سال 2، ش 11( 426 اسفند 13 :)1383.
- «آموزش روزنامه‏نگارى در ايران: گفت‏وگو با دكترمحمد مهدى فرقانى، رئيس دانشكده‏هاى علوم ارتباطات و علوم اجتماعى». خبرنامه دانشجويى سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران، )11 و 12 اسفند 4 :)1383.
- «آينده مطبوعات در ايران؟: روزنامه‏ها به همگرايى رسيده‏اند، اما من اميدوارم: گفت‏وگو با فريدون صديقى - مدرس ارتباطات و سردبير روزنامه هموطن سلام». محسن فرجى، دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 18 (نيمه اول اسفند 10-9 :)1383.
- «ادامه حيات روزنامه‏هاى سنتى در فضاى سايبر: بررسى تطبيقى محتواى مطالب تارنماهاى خبرى منتخب فارسى زبان». نعيم بديعى و گيتا على‏آبادى، دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 18( 184 اسفند 27-24 :)1383.
- «از آسيب‏شناسى تا درمان». خبرنامه دانشجويى سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران، )11 و 12 اسفند 1 :)1383.
- «اساسنامه فدراسيون بين‏المللى روزنامه‏نگاران (مصوب بيست‏وچهارمين گنگره IFJ، سئول، 15-11 ژوئن 2001(«. ترجمه محمد مهدى فتوره‏چى، فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 112-109 :)1383.
- «استقبال از روزنامه‏هاى الكترونيكى: محدوديت‏هاى رسانه‏اى كاربرى اينترنت را افزايش داده است». بنيامين صدر، روزنامه حيات‏نو اقتصادى، سال 2، ش 15( 641 فروردين 7 :)1384.
- «اطلاعات صادق‏تر از كيهان بود: گفت‏وگو با محمد حيدرى، درباره رقابت اطلاعات و كيهان». سام فرزانه، روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 3 :)1384.
- «اطلاع‏رسانى كامل به جامعه نابينايان ضرورت دارد: مدير لوح "گلايول" در گفت‏وگو با "رسانه"». زهرا تالانى، دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 5 :)1383.
- «اصول اخلاقى نويسندگى: عفت قلم». داود الهامى، ماهنامه قلمستان، سال 3، ش 5 (اسفند 11 :)1383.
- «افتخار ملى براى تمدن زاگرس: ديدار با سيّدفريد قاسمى، پدر تاريخ مطبوعات ايران». روزنامه اعتدال و توسعه، سال 1، ش 19( 37 ارديبهشت 11 :)1384.
- «امنيت خبرنگاران از شروط اساسى حقوق مطبوعات است: حقوق خبرنگاران در انجام وظيفه اطلاع‏رسانى». ايليا محمدى‏نيا، روزنامه آفتاب‏يزد، ش 21( 1479 فروردين 7 :)1384.
- «امنيت شغلى بنيان مطبوعات». محمد رضايى، ماهنامه روزنامه‏نگار، ش 48 (بهمن و اسفند 7-6 :)1383.
- «اى آزادى». سجاد سالك، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 13( 819 ارديبهشت 5 :)1384.
- «انتخابات و روزنامه‏هاى بى‏خاصيت در انگلستان». نيويورك تايمز، هفته‏نامه سروش، سال 27، ش 24( 1217 ارديبهشت 11-10 :)1384.
- «انفجار اطلاعاتى، نقش مطبوعات در ترويج علم در كشور». عباس اخوان سپهى، روزنامه شرق، سال 2، ش 28( 478 ارديبهشت 22 :)1384.
- «اهانت به مطبوعات: گزارش فرهنگ آشتى از توهين كوچك‏زاده به خبرنگاران». روزنامه فرهنگ‏آشتى، سال 3، ش 28( 624 ارديبهشت 1 :)1383 و 2.
- «باز هم "بازنگرى": مجيد رضاييان، مدير تحريريه». روزنامه جام‏جم (ضميمه)، سال 6، ش 12( 1419 ارديبهشت 4 :)1384.
- «براى استقلال: سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات در دانشكده علوم ارتباطات برگزار شد». روزنامه شرق، سال 2، ش 9( 424 اسفند 13 :)1383.
- «بررسى اثرات روزنامه‏هاى الكترونيك ايران بر روزنامه‏هاى چاپى از ديدگاه دست‏اندركاران مطبوعات». مهين درويش، ماهنامه كتاب ماه كليات، سال 8، ش 85 (دى 87-85 :)1383.
- «بررسى علل افزايش جرائم و رسالت مطبوعات: در بررسى همايش روزنامه هموطن سلام صورت گرفت». روزنامه هم‏وطن سلام، سال 1، ش 21( 266 ارديبهشت 13 :)1384.
- «بررسى مطبوعات اوليه ارگان». عليرضا باقرى ده‏آبادى، روزنامه شرق، سال 2، ش 9( 424 اسفند 13 :)1383.
- «بررسى نشريات مؤثر در جنبش مشروطيت ايران». هادى خانيكى، روزنامه ايران، سال 11، ش 24( 3132 ارديبهشت 10 :)1384؛ ش 25( 3133 ارديبهشت 10 :)1384.
- «بزرگ‏ترين شوخى دانشجويى: دانشجويان و جشنواره وبلاگ‏ها». روزنامه ايران، سال 11، ش 22( 3130 ارديبهشت 17 :)1384.
- «برگزارى جشنواره مطبوعات اسلامى». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 3 :)1383.
- «بلاگ، جايگزين روزنامه مى‏شود: گسترش بلاگ‏نويسى در جهان». روزنامه همشهرى، سال 13، ش 13( 3688 ارديبهشت 5 :)1384.
- «بن‏بست 98 ساله: به بهانه سالروز تصويب قانون مطبوعات در ايران». مهدى تاجيك، سجاد سالك، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 20( 788 اسفند 8 :)1383.
- «بى‏اعتمادى مخاطبان كم‏محتوايى نشريات: علل كاهش تيراژ مطبوعات در كشور». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 7-6 :)1383.
- «بيت‏ها و بايت‏ها، نظام نشريات هوشيار». ترجمه مهشيد نخجوانپور، روزنامه دنياى اقتصاد، سال 3، ش 15( 627 اسفند 11 :)1383.
- «بيش از هزار نشريه؛ زير يك سقف: بازگشايى دوازدهمين دوره نمايشگاه مطبوعات كشور». حامد فرحبخش، روزنامه جام‏جم (ضميمه)، سال 6، ش 12( 1419 ارديبهشت 14 :)1384.
- «پاداش، هديه يا...: ميثاق اصول اخلاقى حرفه روزنامه‏نگارى در گفت‏وگو با محمدصادق جنان‏صفت». روزنامه شرق، سال 2، ش 20( 471 ارديبهشت 20 :)1384.
- «پايان شغل روزنامه‏نگارى». الهام روشن روان، روزنامه فرهنگ‏آشتى، سال 3، ش 26( 585 اسفند 8:)1383.
- «پردازش مطلب در نشريات عامه‏پسند ايرانى». تژا ميرفخرايى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 106-93 :)1383.
- «تاريخچه‏اى از تكامل فرم در روزنامه‏نگارى: از روزنامه چاپچى تا صفحه مجازى». ترجمه گودرز ميرانى، روزنامه جوان، سال 7، ش 13( 1693 اسفند 8 :)1383.
- «تاريخ شفاهى نشر». عبدالحسين آذرنگ، روزنامه ايران، سال 11، ش 16( 3096 فروردين 11 :)1384.
- «تجمع اعتراضى روزنامه‏نگاران، در ادامه مخالفت‏ها به اخراج خبرنگار همبستگى و ايلنا از مجلس روز گذشته انجام شد». روزنامه همبستگى، ش 28( 1260 فروردين 3 :)1384.
- «تحليلى بر نقش مطبوعات به عنوان "شريك منصف" در يك الگوى سه قطبى». جلال خوش‏چهره، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 12( 781 اسفند 7 :)1383.
- «تروريست يا آزاديخواه، بررسى "روزنامه‏نگارى دلبستگى" در رسانه‏هاى عرب». محمد النورى، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 8( 841 خرداد 6-5 :)1384.
- «تشديد جنگ روانى مطبوعات باكو عليه ايران». عارف واحدناوان، روزنامه شرق، سال 2، ش 20( 434 اسفند 5 :)1383.
- «تغيير موضع در اتاق خبر». تئودور گلاسر و فرانكيس لى؛ ترجمه اصغر كيا، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 188-161 :)1383.
- «تكيه بر باد: مطبوعات به جشنواره دوازدهم رسيد». روزنامه حيات‏نو اقتصادى، سال 2، ش 12( 663 ارديبهشت 5 :)1384.
- «توجه بيشتر به مطالب فرهنگى و اجتماعى: تحليل محتوايى اخبار و مطالب هفته‏نامه‏ها در سه ماهه دوم سال 83«. دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 6( 176 بهمن 15 :)1383.
- «توسعه روزنامه‏نگارى بر پايه پژوهش: مرورى بر طرح‏هاى كلان پژوهشى حوزه رسانه‏ها در مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‏ها». روزنامه ايران ويژه‏نامه كتاب، ش 19( 5 ارديبهشت 2 :)1384.
- «تيراژهاى افسانه‏اى!: تأملى بر دلايل موفقيت نشريات عامه‏پسند، خانوادگى و زرد در ايران». فهيمه خضرحيدرى، روزنامه ايران‏جمعه، سال 11، ش 6( 3145 خرداد 1 :)1384 و 3.
- «جامعه روزنامه‏نگاران زن، نگاهى به تلاش‏ها و چالش‏ها». فاطمه تراب‏پرور، ماهنامه پيام زن، سال 14، ش 158 (ارديبهشت 142-132 :)1384.
- «جامعه‏شناسى وبلاگ‏هاى دانشجويى». سيّدفريد موسوى، روزنامه جوان،سال 7، ش 18( 1734 ارديبهشت 6 :)1384؛ ش 25( 1740 ارديبهشت 6 :)1384.
- «جايى باريك براى تيغ». اشكان خواجه‏نورى، روزنامه شرق، سال 2، ش 27( 477 ارديبهشت 13 :)1384.
- «جاى خالى خنده در كاريكاتور امروز: گفت‏وگو با مسعود شجاعى‏طباطبايى». روزنامه آفتاب يزد، ش 14( 1499 ارديبهشت 6 :)1384.
- «جنجالى‏ترين روزنامه اقتصادى جهان». هفته‏نامه سروش، سال 27، ش 17( 1216 ارديبهشت 13 :)1384.
- «جنگ ارتش آمريكا عليه روزنامه‏نگاران». جرمى اسكاهيل؛ ترجمه اكرم ديدارى، روزنامه شرق، سال 3، ش 14( 441 فروردين 13 :)1384.
- «جوجه اردك زشت: به بهانه برگزارى دوازدهمين نمايشگاه مطبوعات». صغرى اميرى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 28( 3701 ارديبهشت 14 :)1384.
- «جهانى‏شدن مطبوعات ايران: حسين قندى مدير چاپ سوم». روزنامه جام‏جم (ضميمه)، سال 6، ش 12( 1419 ارديبهشت 13 :)1384.
- «چالش‏ها و چشم‏اندازها براى صندلى‏هاى خالى: سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران برگزار شد». فرناز شهيد ثالث، روزنامه‏شرق، سال 2، ش 16( 430 اسفند 13 :)1383.
- «چالش‏ها و چشم‏اندازها براى صندلى‏هاى خالى: سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران برگزار شد». ماهنامه روزنامه‏نگار، ش 49، (فروردين 6-5 :)1384.
- «چشم‏هايى كه بايد باز باشد: ارزيابى انتشار مطبوعات در روزهاى تعطيل». روزنامه حيات‏نو اقتصادى، سال 2، ش 29( 652 فروردين 5 :)1384.
- «چگونه يك گزارش مطبوعاتى تهيه كنيم؟: آموزش روزنامه‏نگارى». اميد هوشنگ قلندرى، ماهنامه قلمستان، سال 3، ش 5 (اسفند 11 :)1383.
- «چند تصوير از گاه و بيگاه: يونس شُكرخواه سردبير "جام‏جم آنلاين"». روزنامه جام‏جم (ضميمه)، سال 6، ش 14( 1419 ارديبهشت 12 :)1384.
- «حمايت از روزنامه‏نگاران براى رشد اخلاق حرفه‏اى: سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران برگزار شد». جواد دليرى، روزنامه ايران، سال 11، ش 16( 3076 اسفند 9 :)1383.
- «حق امنيت حرفه‏اى خبرنگاران». كامبيز نوروزى، روزنامه شرق، سال 2، ش 29( 497ارديبهشت 1 :)1384 و 16.
- «حقوق مطبوعات در آمريكا». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 9 :)1383.
- «حكايت كارت خبرنگارى خبرنگاران». زهرا عرب، ماهنامه روزنامه‏نگار، ش 48 (بهمن و اسفند 3 :)1383.
- «خبرنگار آيينه‏اى براى ديدن نه شكستن». زهرا ابراهيمى، ماهنامه روزنامه‏نگار، ش 49 (فروردين 9-8 :)1384.
- «خبرنگاران در پيچ و خم طرح ترافيك». ماهنامه گزارش، سال 15، ش 160 (بهمن 74-72 :)1383.
- «خبرها و مصاحبه‏ها را تصويرى تماشا كنيد: با ارايه ماهنامه مالتى مديا هنرى». زهره تاجيك، روزنامه پول، سال 1، ش 22( 270 ارديبهشت 16 :)1384.
- «خيانت ]درباره خبرنگار اخراجى از مجلس[». مسيح على‏نژاد، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 29( 833 ارديبهشت 8 :)1384.
- «در فضاى وب همه روزنامه‏نگارند (گفت‏وگو با دكتر يونس شُكرخواه)». مريم پاپى، ماهنامه كتاب ماه كليات، سال 8، ش 85 (دى 15-5 :)1383.
- «دستكارى ديجيتالى ممنوع». فرزاد دانش، دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 4 :)1383.
- «دفتر پنج برگى جشنواره منطقه‏اى مطبوعات بسته شد». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 11 :)1383.
- «دو جشنواره؛ مطبوعات و مقالات اسلامى». فرهنگ (ضميمه روزنامه ايران)، ش 17( 3 ارديبهشت 3 :)1384.
- «دولتمردان و مطبوعات: گفت‏وگو با دكتر مهدى محسنيان‏راد». سيّدهادى موسوى، خبرنامه (ضميمه روزنامه همشهرى)، ش 31( 47 فروردين 4-2 :)1384.
- «دومين جشنواره مطبوعات اسلامى و نخستين جشنواره مقالات اسلامى دايرةالمعارف‏هاى تخصصى». ماهنامه كتاب ماه دين، سال 8، ش 87 و 88 (دى و بهمن 133-131 :)1384.
- «راه بقاى نشريات چاپى». روزنامه شرق، سال 2، ش 1( 481 خرداد 13 :)1384.
- «رسوايى‏هاى متعدد در مطبوعات آمريكا». هفته‏نامه سروش، سال 27، ش 24( 1217 ارديبهشت 13 :)1384.
- «رشد مطبوعات در گرو حقوق جامع و دموكراتيك: در دومين روز سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران عنوان شد». روزنامه اعتماد، سال 3، ش 13( 782 اسفند 5 :)1383.
- «رقابت بلاگرها و روزنامه‏نگاران». ترجمه پوران جلال‏زايى، روزنامه خراسان، ش 10( 16113 ارديبهشت 9 :)1384.
- «رقابت روزنامه‏نگارى سايبر با سنتى يك رقابت بى‏پايان است: گفت‏وگو با دكتر فرقانى و دكتر شُكرخواه». روزنامه هم‏وطن، سال 1، ش 25( 232 اسفند 3 :)1383.
- «رو به آينده: گزارشى از سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران». عباس اسدى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 17( 3654 اسفند 10 :)1383.
- «روز ملى خبرنگار؛ مرور يك ايده فرهنگى: هفدهم مرداد ماه "روز خبرنگار"». محمدعلى مشكيان، فرهنگ 8 (ضميمه روزنامه ايران)، ش 19( 5 ارديبهشت 3 :)1384.
- «روزنامه‏اى براى همه». روزنامه جام‏جم، (ضميمه)، سال 6، ش 12( 1419 ارديبهشت 3-2 :)1384.
- «روزنامه‏ها در اينترنت». مهدى كيان‏پور، روزنامه شرق، سال 2، ش 10( 462 ارديبهشت 13 :)1384.
- «روزنامه‏هاى سايبر متن است و جامعه اطلاعاتى فرامتن». دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 16( 186 فروردين 20 :)1384.
- «روزنامه‏هاى سنتى بدون توجه به مخاطب امروزى از بين خواهند رفت: در سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات ايران عنوان شد». روزنامه ايران، سال 11، ش 17( 3077 اسفند 6 :)1383.
- «روزنامه: مُهرى ماندگار بر تاريخ نشر». روزنامه جوان، سال 7، ش 22( 1738 ارديبهشت 8 :)1384.
- «روزنامه‏نگارى تحقيقى». جان پيلجر، فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 24-22 :)1383.
- «روزنامه‏نگارى سخت‏تر از كار مدرن». فاطمه رمضان‏زاده، دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 10 :)1383.
- «روزنامه نياز است مثل هوا و آب: پدر روزنامه‏نگارى ايران؛ دكتركاظم معتمدنژاد». على‏اكبر مظاهرى، روزنامه جام‏جم، (ضميمه)، سال 6، ش 12( 1419 ارديبهشت 12 :)1384.
- «روزنامه‏نگاران هنوز غصه مى‏خورند». كيوان مهرگان، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 5( 813 ارديبهشت 7 :)1384.
- «روزنامه‏نگار ساواكى». يوسف رحمتى، روزنامه كيهان، ش 17( 18186 اسفند 8 :)1383.
- «روزنامه‏نگار: گفت‏وگو با دكتركاظم معتمدنژاد درباره مطبوعات ايران». بهشته فارغى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 24( 3672 فروردين 7 :)1384 و 14.
- «روزنامه‏نگار نبايد وارد بازى شود: گفت‏وگوى اقبال با سيّدفريد قاسمى پژوهشگر تاريخ مطبوعات». معصومه ناصرى، روزنامه اقبال، سال 1، ش 1( 81 خرداد 4 :)1384.
- «روزنامه‏نگاران تحصن مى‏كنند: حركت مدنى ركن چهارم دموكراسى». پرستو دوكوهكى، روزنامه اقبال، سال 1، ش 1( 81 خرداد 4 :)1384.
- «روزنامه‏نگارى تابلوئيد و حوزه عمومى». هنريك برينگ و آنا جانسون؛ ترجمه مرسده بصيريان‏حريرى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 54-31 :)1383.
- «روزنامه‏نگارى تلخ يا شيرين». روزنامه همشهرى، سال 13، ش 14( 3689 ارديبهشت 20 :)1384.
- «روزنامه‏نگارى نوشتارى در پرده ابهام: نظر برخى روزنامه‏نگاران درباره روزنامه‏نگارى سايبر ]يونس شُكرخواه، كاظم معتمدنژاد[». ويژه‏نامه دوهفته‏نامه رسانه، ش 23( 4 ارديبهشت 6 :)1384.
- «روزنامه‏نگارى و قانونگذارى: به بهانه روز جهانى آزادى مطبوعات». محمدحسن عليپور، روزنامه شرق، سال 2، ش 17( 468 ارديبهشت 7 :)1384.
- «روزنامه يا ديروزنامه». مصطفى قوانلوقاجار، روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 3 :)1384.
- «روزى ملى خبرنگار؛ مرور يك ايده فرهنگى: هفدهم مرداد ماه "روز خبرنگار"». محمدعلى مشكيان، روزنامه ايران ويژه‏نامه كتاب، ش 19( 5 ارديبهشت 3 :)1384.
- «زردنويسى در رسانه‏ها». محمد سلطانى‏فر، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 116-107 :)1383.
- «ژورناليسم ايستا: تأملى بر تنگناها و كاستى‏هاى مطبوعات در ايران». منشور ضميمه روزنامه رسالت، ش 11( 58 ارديبهشت 14-13 :)1384.
- «سال ناخوش براى مطبوعات محلى: سال گذشته پرونده قضايى مطبوعات محلى به كرات ورق خورد». داوود پنهانى، روزنامه ايران، سال 11، ش 29( 3107 فروردين 9 :)1384.
- «سانسور براى منافع ملى؟». رزيتا اميرى، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 17( 847 خرداد 5 :)1384.
- «ستيز "خبر" با استبداد: بررسى نشريات مؤثر در جنبش مشروطيت ايران». هادى خانيكى، روزنامه ايران، سال 11، ش 24( 3132 ارديبهشت 10 :)1384.
- «سردبيرى در سال‏هاى سخت: به ياد دكتر مهدى سمسار». ايرج باباحاجى، روزنامه شرق،سال 2، ش 17( 431 اسفند 19 :)1383.
- «سياست داخلى موضوع مورد توجه هفته‏نامه‏هاى سراسرى». دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 20( 178 بهمن 7 :)1383.
- «سيرى در روند شكل‏گيرى مطبوعات از پيدايش تا دوره مشروطه». حبيب ساسانى، منشور ضميمه روزنامه رسالت، ش 11( 58 ارديبهشت 6-5 :)1384.
- «شعر را زندگى مى‏دانم: گفت‏وگو با حسن صلح‏جو شاعر و روزنامه‏نگار». كيميا اميرى، روزنامه شرق، سال 2، ش 19( 433 اسفند 17 :)1383.
- «صدور مجوز 55 درصد نشريات دينى در 7 سال: بنابر اعلام اداره كل مطبوعات داخلى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى». فرهنگ 8 (ضميمه روزنامه ايران)، ش 15( 2 ارديبهشت 2 :)1384.
- «ضرورت انتشار نشريه‏هاى دانشورانه - روشنفكرانه وظايف و تكاليف دولت: سومين سمينار مسائل مطبوعات ايران، مطبوعات چالش‏ها و چشم‏اندازها». على ميرزايى، ماهنامه نگاه‏نو، ش 65 (ارديبهشت 17-10 :)1384.
- «طنزنويس از دروغ متنفر است ]گفت‏وگو با احمد عربلو نويسنده، طنزپرداز و مترجم[». محمدعلى گودينى، روزنامه جوان، سال 7، ش 19( 1735 ارديبهشت 7 :)1384.
- «عامه‏پسندى و سياست‏هاى اطلاع‏رسانى». جان فيسك؛ ترجمه ليدا كاووسى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 30-7 :)1383.
- «عبدالرحمن فرامرزى و چندگانه‏نويسى ]يك روزنامه‏نگار[». نصرالله حدادى، روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 2 :)1384.
- «عكاسى خبرى و مطبوعات تابلوئيد». كارين اى. بكر؛ ترجمه پيروز ايزدى، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 80-55 :)1383.
- «علل پسرفت و پيشرفت مطبوعات ايران: در سمينار بررسى مطبوعات ايران بررسى شد». مهدى تاجيك، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 12( 781 اسفند 5 :)1383.
- «عملكرد نظارتى مطبوعات پس از دوم خرداد به منصه ظهور رسيد: سيّدمحمد صحفى معاون امور مطبوعاتى و تبليغاتى وزارت فرهنگ و ارشا اسلامى». روزنامه ايران، سال 11، ش 14( 3122 ارديبهشت 3 :)1384.
- «غرفه افسانه‏اى مطبوعات». فصلنامه كارگزار روابطعمومى، ش 11 و 12 (پاييز و زمستان 21-19 :)1383.
- «غرق كردن كشتى روزنامه‏نگارى». نادر كريمى جونى، روزنامه شرق، سال 2، ش 16( 443 فروردين 13 :)1384.
- «فاطمى، نماد آزاديخواهى و وفادارى». حسين شاه‏اويسى، ماهنامه ايران‏مهر، ش 8 (آذر 46-43 :)1383.
- «قانون در رويش خبرگزارى‏هاى دولتى ناكام است». توحيد عليخانلو، ويژه دوهفته‏نامه رسانه، ش 23( 4 ارديبهشت 7 :)1384.
- «قدرت و رسالت مطبوعات». مصطفى رحيمى، روزنامه همبستگى، ش 24( 1245 اسفند 12 :)1384.
- «قلم‏هاى شكسته: نگاهى به شرايط مطبوعات كشور». روزنامه كاروكارگر، سال 15، ش 18( 4128 ارديبهشت 5 :)1384.
- «كوچك‏تر با آگهى‏هاى بيشتر: قطع وال استريت ژورنال كوچك مى‏شود». ترجمه رويا حسن‏خانى، روزنامه پول، سال 1، ش 22( 270 ارديبهشت 5 :)1384.
- «كيهان فرهنگى مجله‏اى كه به تاريخ پيوست». روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 2 :)1384.
- «كودكان و دنياى وبلاگ‏نويسى». ترجمه عليرضا عبادتى، روزنامه شرق، سال 2، ش 2( 482 خرداد 13 :)1384.
- «"كيهان" آن‏گونه كه من ديدم». حسين بنى‏احمد، روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 2 :)1384.
- «كيهان آوانگاردتر از اطلاعات: گفت‏وگو با على‏اكبر قاضى‏زاده، درباره رقابت كيهان و اطلاعات». سام فرزانه، روزنامه شرق، (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 3 :)1384.
- «كيهان، اطلاعات دو رقيب ديرينه». روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 3 :)1384.
- «گام‏هاى آرام زنان روزنامه‏نگار بر عرصه مطبوعات». روزنامه همبستگى، ش 24( 1282 ارديبهشت 7 :)1384.
- «گامى ديگر به سوى دموكراسى: ايجاد فضايى بهتر براى مطبوعات». روزنامه همبستگى، ش 22( 1243 اسفند 3 :)1383.
- «گزارشى از بررسى نشريات كودك و نوجوان (شش ماهه اول 1383(«. مريم حسينى‏نژاد، دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 6( 176 بهمن 15-14 :)1383.
- «گذرى بر ادوار مختلف تاريخ مطبوعات ايران پس از قاجاريه». منشور ضميمه روزنامه رسالت، ش 11( 58 ارديبهشت 16 :)1384.
- «گناه روزنامه‏نگارى نيوزويك». پويه ميثاقى، روزنامه شرق، سال 2، ش 1( 481 خرداد 13 :)1384.
- «لبه تيغ تيز مميزى كجاست؟!». روزنامه همبستگى، ش 21( 1280 ارديبهشت 6 :)1384 و 5.
- «لبه تيغ مميزى كجاست؟». عليرضا روشن، روزنامه فرهنگ‏آشتى، سال 3، ش 21( 618 ارديبهشت 14 :)1384.
- «ما وبلاگ‏نويس‏ايم: گزارشى از يك نقد بر پديده وبلاگ‏نويسى و پاسخ‏هاى آن». آرش اشراق، خبرنامه (ضميمه روزنامه همشهرى)، ش 12( 43 اسفند 9-8 :)1383.
- «متن پيش‏نويس ميثاق اخلاق حرفه‏اى روزنامه‏نگارى». ماهنامه روزنامه‏نگار، ش 48 (بهمن و اسفند 11-10 :)1383.
- «محبوس درالمجانين». يحيى ريحان، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 5( 813 ارديبهشت 7 :)1384.
- «مخاطب‏شناسى هنر است: نگاه كارشناسان به گروه رسانه ]روزنامه جام‏جم[». روزنامه جام‏جم (ضميمه)، سال 6، ش 12( 1419 ارديبهشت 5-4 :)1384.
- «مردم مطبوعات بى‏غرض مى‏خواهند: حقوق شهروندان در مقابل جامعه مطبوعاتى». ترجمه مونا مشهدى‏رجبى، دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 16( 186 فروردين 14 :)1384.
- «مرورى بر يازده دوره نمايشگاه مطبوعات». حميده عبدالهى، ويژه‏نامه دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 21( 3 ارديبهشت 5-4 :)1384.
- «مصائب شيرين: دست‏اندركاران "جام‏جم" از روند كار روزنامه مى‏گويند». روزنامه جام‏جم (ضميمه)، سال 6، ش 12( 1419 ارديبهشت 13 :)1384.
- «مطبوعات الگوى خاص جامعه دانش‏محور: گزارشى از سومين سمينار بررسى وضعيت مطبوعات ايران». ثريا امينى، دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 18( 184 اسفند 15-12 :)1383.
- «مطبوعات ايران، پارادوكس وابستگى و آزاديخواهى». روزنامه كاروكارگر،سال 15، ش 23( 4096 اسفند 8 :)1383.
- «مطبوعات چالش‏ها و چشم‏اندازها از نگاه صاحب‏نظران: گزارشى از سومين سمينار بررسى مسائل مطبوعات در ايران». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 18 (نيمه اول اسفند 8-5 :)1383.
- «مطبوعات؛ چشم‏اندازها و چالش‏ها». مسعود محمدى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 13( 3688 ارديبهشت 10 :)1384.
- «مطبوعات خوزستان در آيينه رسانه». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 18 (نيمه اول اسفند 12 :)1383.
- «مطبوعات؛ رابطى سه سويه در نظام اجتماعى». محمدمهدى انصارى، منشور ضميمه روزنامه رسالت، ش 11( 58 ارديبهشت 4-2 :)1384.
- «مطبوعات سينمايى، در حسرت امنيت شغلى: گفت‏وگو با مسعود مهرابى، مديرمسؤول ماهنامه سينمايى فيلم». مسعود توكلى، ساسان پارسى، دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 25( 185 اسفند 9-8 :)1383.
- «مطبوعات، نورى در تاريكخانه قدرت: به بهانه روز جهانى آزادى مطبوعات». روزنامه اعتماد، سال 3، ش 13( 819 ارديبهشت 5 :)1384.
- «مطبوعات و انتخابات: گفت‏وگو با مجيد رضائيان روزنامه‏نگار و مدرس ارتباطات». اميد صديقيان، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 28( 3701 ارديبهشت 7 :)1384 و 14.
- «مطبوعات و چالش‏هاى پيش‏رو». مسعود محمدى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 27( 3700 ارديبهشت 7 :)1384.
- «معيارهاى روزنامه‏نگارى مطلوب در ايران: بررسى ديدگاه‏هاى استادان دانشگاه و روزنامه‏نگاران». نعيم بديعى، فصلنامه علوم اجتماعى، ش 23 (تابستان 22-1 :)1383.
- «مولودى به نام كيهان». ايرج باباحاجى، روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 2 :)1384.
- «ناپيوستگى توسعه مطبوعات در ايران». سيّدمحمد صحفى، روزنامه ايران، سال 11، ش 2( 3141 ارديبهشت 14 :)1384.
- «نخستين كيهان». سعيد اردكان‏زاده‏يزدى، روزنامه شرق (ضميمه)، ش 9( 16 ارديبهشت 2 :)1384.
- «نشريات دانشجويى، گفتمان آزادانديشى: گفت‏وگو با آقاى اشراقى دبيركل مجمع صنفى نشريات دانشجويى». حامد عبدوس، روزنامه جوان، سال 7، ش 14( 1706 فروردين 6 :)1384.
- «نشريات سينمايى و چالش‏هاى پيش‏رو». مسعود توكلى، صديقه حسنى، دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 25( 185 اسفند 12-10 :)1383.
- «نشريات قم در آيينه رسانه: 240 نشريه در كاروان مطبوعاتى قم». دوهفته‏نامه رسانه، سال 1، ش 17 (نيمه دوم بهمن 12 :)1383.
- «نقد و بررسى ادوار مختلف عمر مطبوعات در ايران: در گفت‏وگوى منشور با مهندس سيّدمرتضوى نبوى بررسى شد». سيّدمسعود نوربخش، منشور ضميمه روزنامه رسالت، ش 11( 58 ارديبهشت 7 :)1384 و 9.
- «نقش مطبوعات در پيروزى انقلاب: تحليل محتواى روزنامه‏هاى كيهان و رستاخيز در روند شكل‏گيرى انقلاب اسلامى ايران از دى ماه 1356 تا بهمن 1357«. دوهفته‏نامه فرهنگ و پژوهش، ش 6( 176 بهمن 21 :)1383.
- «نگاهى بر مطبوعات زنان در دوره مشروطه: عمر 92 ساله». روزنامه‏همبستگى، ش 13( 1273 ارديبهشت 7 :)1384.
- «نگاهى به وضعيت مطبوعات محلى در استان‏ها: رشد مطبوعات استانى، گامى مؤثر در توسعه فرهنگى». فرهنگ 8 (ضميمه روزنامه ايران)، ش 18( 4 ارديبهشت 3 :)1384.
- «نمايشگاه مطبوعات يا يك دكه بزرگ مطبوعاتى». روزنامه اقبال، سال 1، ش 30( 54 فروردين 4 :)1384.
- «نوستالژى يك روزنامه‏نگار: درباره جايزه ادبى پوليتزر». على‏رضا كيوانى‏نژاد، روزنامه ايران‏جمعه، سال 11، ش 6( 3145 خرداد 4 :)1384.
- «نويسنده‏ها سانسور چى شده‏اند!: ناشران از سانسور و خودسانسورى مى‏گويند». الهه عبداللهى، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 17( 847 خرداد 5 :)1384.
- «نيم نگاهى به مطبوعات قرآنى كشور». على شريفى، روزنامه رسالت، سال 20، ش 16( 5592 خرداد 17 :)1384.
- «نيوزويك گيت». ترجمه نيلوفر قديرى، روزنامه همشهرى، سال 13، ش 11( 3713 خرداد 8 :)1384.
- «وبلاگ؛ پايان مخاطب». على‏اصغر سيّدآبادى، خبرنامه (ضميمه روزنامه همشهرى)، ش 12( 43 اسفند7 :)1383.
- «وبلاگ فقط يك ابزار است». روزنامه حيات‏نو اقتصادى، سال 2، ش 12( 663 ارديبهشت 5 :)1384.
- «وقتى مترو از ميان نشريات فرانسوى مى‏گذرد». روزنامه شرق، سال 2، ش 16( 430 اسفند 13 :)1383.
- «ويژگى‏ها و كاركردهاى نشريات عامه‏پسند ايرانى». شعبانعلى بهرامپور، فصلنامه رسانه، سال 15، ش 60 (زمستان 92-81 :)1383.
- «همكارى در تأليف: شيوه‏ها و مزاياى آن». محمدرضا اميرى، ماهنامه كتاب ماه كليات، سال 7، ش 84 (آذر 35-32 :)1383.
- «همه مى‏خواهند خوانده شوند: پديده وبلاگ‏نويسى». سيّدحامد حجت‏خواه، روزنامه جام‏جم، سال 6، ش 26( 1431 ارديبهشت 6 :)1384.
- »17 اسفند روز عجيب مطبوعاتى‏ها: كريمپور در آتش سوخت». پرويز خطيبى، روزنامه اعتماد، سال 3، ش 18( 786 اسفند 9 :)1383.
- «هويت مستقل "مطبوعات": نمايشگاه بين‏المللى تهران، جلوه‏گاه». فرهنگ 8 (ضميمه روزنامه ايران)، ش 18( 4 ارديبهشت 1 :)1384.
- «يك صداى آسيايى؟: مطالعه مقايسه‏اى كانال خبرى CNA و CNN«. كالايى نا تاراجين و هائو شياامينگ؛ ترجمه حورى دهقان شاد، روزنامه آرمان روابطعمومى، سال 1، ش 17( 63 خرداد 8 :)1384.



تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌. نوشتة: برايان مك ناير. ترجمة:‌ پيروز ايزدي‌

روزنامه‌نگاري‌ عنصري‌ مهم‌ در حيات‌ فرهنگي‌ جوامع‌ سرمايه‌داري‌ معاصر به‌شمار مي‌آيد و به‌ لحاظ‌ اقتصادي‌ و جامعه‌شناختي‌ اهميت‌ بسيار دارد.
اگر اين‌ گفته‌ به‌ خودي‌ خود در مواردي‌ كه‌ خبر توليد و مصرف‌ مي‌شود، با موافقت‌ كلي‌ روبه‌رو باشد، توصيف‌ دقيق‌ اثرات‌ روزنامه‌نگاري‌، هم‌ بر روي‌ افرادي‌ كه‌ مخاطبان‌ آن‌ را تشكيل‌ مي‌دهند و هم‌ بر صورت‌بندي‌هاي‌ اجتماعي‌ كه‌ در آنها جريان‌ پيدا مي‌كند، از صراحت‌ كمتري‌ برخوردار است‌. از اين‌رو، پرسشي‌ كه‌ در اين‌ مقاله‌ مطرح‌ مي‌شود اين‌ نيست‌ كه‌ «آيا روزنامه‌نگاري‌ تأثيراتي‌ دارد؟» بلكه‌ عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ روزنامه‌نگاري‌ چه‌ نوع‌ آثار، پيامدها و نتايجي‌ بر افراد، سازمان‌ها و فرآيندهاي‌ اجتماعي‌ دارد؟


تأثير بر افراد

اگر كار را با ساده‌ترين‌ و مستقيم‌ترين‌ رابطه‌ آغاز كنيم‌ ـ يعني‌ رابطه‌ بين‌ هر يك‌ از مخاطبان‌ و متن‌ خبري‌ ـ روزنامه‌نگاري‌ عنصري‌ كليدي‌ در شكل‌دهي‌ به‌ آن‌ محيط‌شناختي‌ است‌ كه‌ ما در چارچوب‌ آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌. به‌ عبارت‌ ساده‌ ما بر مبناي‌ آنچه‌ كه‌ آن‌ را راست‌ مي‌پنداريم‌، فكر و عمل‌ مي‌كنيم‌ و روزنامه‌نگاري‌ منبعي‌ مهم‌ (اگر چه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ تنها منبع‌) براي‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ (فكر مي‌كنيم‌) درباره‌ جهان‌ مي‌دانيم‌، بنابراين‌، بديهي‌ است‌ كه‌ بر ما تأثير بگذارد. روزنامه‌نگاري‌ از طريق‌ آنچه‌ به‌ ما مي‌گويد و نيز از طريق‌ آنچه‌ كه‌ از قلم‌ مي‌اندازد، حوزه‌ ديد اجتماعي‌ ـ سياسي‌ ما را تعيين‌ مي‌كند. با اين‌ فرض‌ كه‌ روزنامه‌نگاري‌ بر اعتماد ما حاكم‌ است‌ (و اين‌ هنگام‌ بحث‌ درباره‌ تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌ فرضي‌ اساسي‌ است‌)، ما تمايل‌ داريم‌ درباره‌ جهاني‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ از آن‌ چيز بياموزيم‌.
پرسش‌ بعدي‌ اين‌ است‌: آيا اين‌ يادگيري‌ بر نگرش‌ها، افكار، ارزش‌ها و الگوهاي‌ رفتاري‌ ما تأثير مي‌گذارد؟ اين‌ شايد روشي‌ غلط‌ براي‌ طرح‌ پرسش‌ باشد. آن‌گونه‌ كه‌ دوروتي‌راو ، روانشناس‌، نوشته‌ است‌: «اخباري‌ كه‌ ما در تلويزيون‌ مي‌بينيم‌ و در روزنامه‌ها مي‌خوانيم‌ اصلاً هيچ‌گونه‌ تأثيري‌ بر ما ندارند.» منظور او اين‌ نيست‌ كه‌ اخبار بدون‌ تأثير هستند بلكه‌ مراد او اين‌ است‌ كه‌ تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌ را نمي‌توان‌ تنها در رابطه‌ با محتوا به‌ شكلي‌ معني‌دار مورد بحث‌ قرار داد. نخست‌ اين‌كه‌ ما بايد درك‌ كنيم‌ كه‌ محتواي‌ متن‌ خبري‌ چگونه‌ توسط‌ مخاطبان‌ برداشت‌ و تفسير مي‌شود، يعني‌ اين‌كه‌ توده‌اي‌ از افراد كه‌ شمارشان‌ ممكن‌ است‌ به‌ ميليون‌ها نفر برسد و هر يك‌ داراي‌ آينده‌اي‌ از دانش‌ها، نظرات‌ و گرايش‌هاي‌ از پيش‌ موجود هستند، در كل‌ معناي‌ پيام‌ و در نتيجه‌ پيامدهاي‌ آن‌ را براي‌ نگرش‌ و رفتارهايشان‌ شكل‌ مي‌دهند.
نظريه‌ ارتباطات‌ مدت‌ها پيش‌ با اين‌ واقعيت‌ كنار آمد كه‌ پيام‌ها به‌ خودي‌ خود، معاني‌ ثابتي‌ ندارند تا بدون‌ هيچ‌ مشكلي‌ به‌ ذهن‌ مخاطبان‌ همانند تزريق‌ زيرجلدي‌ ايدئولوژيك‌ القا شوند. مدل‌ تزريقِ زيرجلدي‌ تأثير رسانه‌ها كه‌ تا دهه‌ 1950 بر حوزه‌ نظريه‌ ارتباطات‌ سلطه‌ داشت‌، جاي‌ خود را به‌ رهيافتي‌ سيّال‌تر داده‌ است‌ كه‌ با استفاده‌ از نشانه‌شناسي‌ و پديدارشناسي‌ بر ظرفيت‌ چندمعنايي‌ (يعني‌ داشتن‌ معاني‌ متعدد) همة‌ متون‌ رسانه‌اي‌ رمزگذاري‌ شده‌ و آزادي‌ نسبي‌ مخاطبان‌ در خصوص‌ رمزگشايي‌ اين‌ متون‌ تأكيد مي‌كند.
اين‌ آزادي‌ فرضي‌ در تفسير به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ تنها هنگامي‌ مي‌توان‌ تأثير رسانه‌ها (كه‌ با پيش‌بيني‌ تأثير آنها فاصله‌ زيادي‌ دارد) را درك‌ كرد كه‌ از ماهيت‌ محيط‌ پذيرنده‌اي‌ كه‌ پيام‌ها به‌ آن‌ تزريق‌ مي‌شوند، آگاهي‌ حاصل‌ كنيم‌. بدون‌ چنين‌ شناختي‌، صدور حكم‌ درباره‌ تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌ (يا هر شكل‌ ديگري‌ از توليدات‌ رسانه‌اي‌) چندان‌ مطلوب‌ نخواهد بود.


مدلي‌ براي‌ تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌

تفسير فرد از يك‌ متن‌ رسانه‌اي‌ (و در نتيجه‌ تأثير آن‌ بر او در محلي‌ در بخش‌هاي‌ پاييني‌ زنجيره‌ علـت‌ و معلـولي‌ فكر، رفتار و پيامد اجتماعي‌) عاملي‌ است‌ كه‌ تابع‌ متغيرهاي‌ فراوان‌ است‌








تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌: يك‌ مدل‌ چهار مرحله‌اي‌

آنچه‌ اهميت‌ بسيار دارد، «جايگاه‌ فرهنگي‌» پيام‌ است‌، چون‌ اين‌ عاملي‌ است‌ كه‌ سرنخ‌ لازم‌ را به‌ گيرنده‌ براي‌ دادن‌ يك‌ نوع‌ پاسخ‌ خاص‌ مي‌دهد. بحث‌ درباره‌ تأثير رسانه‌ها به‌طور اعم‌، اغلب‌ از شناخت‌ اين‌ نكته‌ ابتدايي‌ عاجز مي‌ماند. از اين‌رو، كساني‌ كه‌ در مورد خطر صحنه‌هاي‌ خشونت‌آميز در فيلم‌هاي‌ بلندسينمايي‌ هشدار مي‌دهند ممكن‌ است‌ به‌ ذكر قدرت‌ تبليغات‌ بپردازند. اگر تبليغات‌ خوب‌ بتواند ما را به‌ خريد كالا و خدمات‌ خاصي‌ متقاعد سازد، آيا يك‌ كارگردان‌ سينما نخواهد توانست‌ خشونت‌ را چنان‌ جذاب‌ به‌ تصوير بكشد كه‌ داراي‌ تأثير تشويق‌ به‌ تقليد از اعمال‌ تخيلي‌ در زندگي‌ واقعي‌ باشد؟ اين‌ استدلال‌ با وجودي‌ كه‌ در ظاهر بديهي‌ به‌نظر مي‌رسد، جذاب‌ است‌ و از اين‌رو مكرراً مورد استفاده‌ كساني‌ قرار گرفته‌ است‌ كه‌ خود را حافظان‌ اخلاقي‌ ما قلمداد مي‌كنند. اما اين‌ استدلال‌ به‌ غلط‌ دو پديده‌ كاملاً متفاوت‌ از يكديگر را در هم‌ مي‌آميزد.
از يك‌ سو، آگهي‌ تبليغاتي‌ توجه‌ افراد را براي‌ انجام‌ يك‌ عمل‌ جلب‌ مي‌كند: جايگاه‌ آن‌ به‌ عنوان‌ تبليغات‌ بازرگاني‌ توسط‌ مخاطبان‌ تشخيص‌ داده‌ مي‌شود (درست‌ مانند آگهي‌هاي‌ تبليغاتي‌ سياسي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ تبليغات‌ ايدئولوژيك‌ تشخيص‌ داده‌ مي‌شود). آگهي‌هاي‌ تبليغاتي‌ با خبر دادن‌ به‌ مخاطبان‌ خود در مورد وجود يك‌ محصول‌ جديد يا متمايز ساختن‌ يك‌ محصول‌ از محصولي‌ ديگر در بازاري‌ شلوغ‌، در جست‌وجوي‌ رفتاري‌ است‌ (مصرف‌) كه‌ در جوامع‌ سرمايه‌داري‌ نشانه‌ ثروت‌ و مقام‌ تلقي‌ گرديده‌ و بر آن‌ ارج‌ نهاده‌ مي‌شود. آگهي‌هاي‌ تبليغاتي‌ در پي‌ تأثيرگذاري‌ بر تصميم‌گيري‌ مصرف‌كنندگان‌ و تسهيل‌ آن‌ از طريق‌ انتقال‌ اطلاعات‌ درباره‌ كاربرد، قيمت‌ و (اغلب‌) نوع‌ محصولاتي‌ هستند كه‌ به‌ معرفي‌ آنها مي‌پردازند و به‌ طيفي‌ از معاني‌ اجتماعي‌ رايج‌ در يك‌ زمان‌ خاص‌ اشاره‌ دارند. كساني‌ كه‌ تحت‌تأثير قرار مي‌گيرند و متقاعد مي‌شوند محصول‌ مزبور را بخرند، از قبل‌ براي‌ خريد آن‌ نوع‌ محصول‌ در بازار حضور پيدا كرده‌اند و يا مايل‌ به‌ حضور در بازار مزبور هستند. (من‌ به‌ يك‌ اتومبيل‌ جديد نياز دارم‌ و يا فكر مي‌كنم‌ نياز داشته‌ باشم‌ و با فرض‌ اين‌كه‌ به‌ منابع‌ اقتصادي‌ لازم‌ دسترسي‌ دارم‌، مستعد اين‌ هستم‌ كه‌ متقاعد شوم‌ مدل‌ «الف‌» يا «ب‌» برايم‌ مناسب‌تر خواهد بود). آنها ماهيت‌ «متعهدانه‌» آگهي‌ تبليغاتي‌ را درك‌ مي‌كنند به‌ داوري‌ مي‌پردازند و سپس‌ اقدام‌ به‌ خريد مي‌كنند.
برعكس‌، فيلم‌هاي‌ بلندسينمايي‌ به‌ صورت‌ داستان‌هاي‌ تخيلي‌ به‌ مخاطبان‌ عرضه‌ مي‌شوند ــ روايت‌هاي‌ تخيلي‌ با ماهيت‌ كمدي‌، تراژدي‌ و يا كمدي‌ ـ تراژدي‌ كه‌ رفتارهايي‌ نظير سكس‌ و خشونت‌ را در گستره‌ وسيعي‌ از بافت‌ها به‌ تصوير مي‌كشند. آنها به‌ندرت‌ (اگر نگوييم‌ هيچ‌گاه‌) مخاطبان‌ خود را به‌ تقليد از رفتار به‌ نمايش‌ گذاشته‌ شده‌، تشويق‌ مي‌كنند. گرچه‌ برخي‌ افراد «جامعه‌ ستيز» ممكن‌ است‌ از تصاوير اين‌ فيلم‌ها براي‌ اعمال‌ ضداجتماعي‌ خود الهام‌ بگيرند، درست‌ همان‌گونه‌ كه‌ كتاب‌هاي‌ مورد احترامي‌ نظير انجيل‌ و ناطوردشت‌ نوشته‌ سالينجر در قتل‌هاي‌ مشهور، شريك‌ جرم‌ قلمداد گرديدند. با اين‌حال‌، در مورد اكثريت‌ بزرگي‌ از افرادي‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ رواني‌ سالم‌ هستند، موانع‌ اجتماعي‌ موجود بر سرراه‌ انجام‌ اعمال‌ خشونت‌آميز، تحت‌تأثير قرار گرفتن‌ آنها توسط‌ مثلاً فيلم‌هاي‌ تارانتينو يا اسكورسيزي‌ را امري‌ بسيار نامحتمل‌ مي‌سازد.
برعكس‌، كساني‌ كه‌ قواعد اخلاقي‌ ـ وجداني‌ در مورد آنها كاربرد ندارد، به‌ندرت‌ به‌ تماشاي‌ فيلم‌ نياز دارند تا الهام‌بخش‌ رفتارضداجتماعي‌ آنها باشد
خلاصه‌ اين‌كه‌ معناي‌ يك‌ آگهي‌ تبليغاتي‌ همانند يك‌ فيلم‌ بلندسينمايي‌ از جايگاه‌ نشانه‌شناختي‌ آن‌ ـ يعني‌ معناي‌ آن‌ ـ تفكيك‌ناپذير است‌. خشونت‌ در يك‌ فيلم‌ تنها در بافت‌ «معني‌ مي‌دهد» ـ ممكن‌ است‌ منظور آن‌ ايجاد نفرت‌ و انزجار بينندگان‌ براي‌ مقاصد سرگرم‌كننده‌ باشد (هالووين‌، جان‌ كارپنتر، 1976) ، يا هدف‌ از آن‌ برانگيختن‌ انديشه‌ انتقادي‌ در مورد وضعيت‌ جامعه‌ باشد (نفرت‌، ماتيو كاسويتس‌، 1995) . يا اين‌كه‌ ممكن‌ است‌ به‌ دنبال‌ ارايه‌ تفسيري‌ طنزآميز از جاذبه‌اي‌ باشد كه‌ خشونت‌ براي‌ رسانه‌ها دارد (آدمكشان‌ بالفطره‌، اوليور استون‌، 1994).
اين‌كه‌ كدام‌يك‌ از اين‌ معاني‌ به‌ يك‌ بافت‌ خاص‌ تعلق‌ دارد (در حالي‌ كه‌ بتوان‌ بافت‌هاي‌ ديگري‌ را نيز مورد شناسايي‌ قرار داد) تا حدودي‌ تعيين‌كنندة‌ تفسير آن‌ توسط‌ مخاطبان‌ و در نتيجه‌ ترجمان‌ آن‌ به‌ اعتقادات‌ و كنش‌ اجتماعي‌ است‌.


جايگاه‌ فرهنگي‌ روزنامه‌نگاري‌

برخلاف‌ پيام‌هاي‌ مندرج‌ در آگهي‌هاي‌ تبليغاتي‌ يا سينمايي‌، روزنامه‌نگاري‌ گزارشي‌ از واقعيت‌ رسانه‌اي‌ است‌. روزنامه‌نگاري‌ ادعا مي‌كند كه‌ واقعيات‌ را درباره‌ جهان‌ به‌ ما مي‌گويد، حتي‌ اگر بر اين‌ امر اذعان‌ شده‌ باشد كه‌ واقعيات‌ مزبور از مجراي‌ ذهنيت‌ روزنامه‌نگار عبور كرده‌اند، تابع‌ محدوديت‌هايي‌ هستند كه‌ از فرصت‌ اندك‌ ناشي‌ شده‌اند و متأثر از يكي‌ از چند عاملي‌ هستند كه‌ روزنامه‌نگاران‌، معمولاً هنگام‌ دفاع‌ از محدوديت‌هاي‌ كارشان‌ از آنها نام‌ مي‌برند. جان‌ فيسك‌ اين‌ نكته‌ را چنين‌ بيان‌ مي‌كند: قراردادها در زمينه‌ انتشار اخبار... در پي‌ به‌وجود آوردن‌ فردي‌ خوش‌باور هستند كه‌ مي‌پذيرد حقيقت‌ در خارج‌ از شرايط‌ توليد آن‌ وجود دارد و در نتيجه‌ از طريق‌ افشاگري‌ صِرف‌ مي‌تـوان‌ از آن‌ اطلاع‌ حاصل‌ كرد (امـري‌ كـه‌ غالباً از آن‌ بـه‌ عنـوان‌ گـزارشگري‌ ياد مي‌شود) (1996، ص‌ 271).
عبارتي‌ ديگر: مادامي‌ كه‌ قراردادهايي‌ وجود داشته‌ باشند كه‌ حاكي‌ از آن‌ باشند كه‌ «باورپذير بودن‌ در روزنامه‌نگاري‌ به‌صورتي‌ راضي‌كننده‌ وجود خارجي‌ دارد» ما به‌ روزنامه‌نگار در خصوص‌ بازنمايي‌ حقيقت‌ درباره‌ جهان‌ اطراف‌ خود اعتماد مي‌كنيم‌. در اين‌ حد نيز متن‌ خبري‌ ممكن‌ است‌ بر نگرش‌ ما به‌ جهان‌ يا آن‌ جنبه‌ از جهان‌ كه‌ به‌ آن‌ پرداخته‌ شده‌، تأثير بگذارد.
با اين‌ همه‌، جايگاه‌ فرهنگي‌ روزنامه‌نگاري‌ كميتي‌ متغير است‌. برخي‌ پيام‌هاي‌ خبري‌ به‌ لحاظ‌ اجتماعي‌ از ديگر پيام‌ها درست‌تر تشخيص‌ داده‌ مي‌شوند، سلسله‌ مراتبي‌ نشانه‌ شناختي‌ از باورپذيري‌ خبر وجود دارد، از اخبار تلويزيون‌ گرفته‌ (كه‌ به‌ دلايل‌ فني‌ و فرهنگي‌ ـ تاريخي‌ به‌ لحاظ‌ قابل‌ باور بودن‌ در بالاترين‌ سطح‌ قرار دارد) تا ذهني‌ترين‌، جزمي‌ترين‌ و غيردقيق‌ترين‌ اشكال‌ روزنامه‌نگاري‌ چاپي‌ كه‌ نمونه‌هاي‌ آن‌ در مطالب‌ منتشره‌ توسط‌ نشنال‌ اينكوايرر در ايالات‌ متحده‌ و ديلي‌ اسپرت‌ در بريتانيا مشاهده‌ مي‌شود. اندكي‌ «درست‌تر» از اينها، اما همچنان‌ با فاصله‌ زياد از اخبار تلويزيون‌ و روزنامه‌هاي‌ وزين‌ و معتبر، سرمقاله‌هاي‌ مطبوعات‌ زرد هستند (كه‌ شايد از ميان‌ اشكال‌ خبري‌ اصلي‌ از همه‌ پرخاشگرتر و جزمي‌تر باشند). روزنامه‌ها به‌طور كلي‌، اعم‌ از وزين‌ يا زرد، سوگيري‌هاي‌ خود را در سرمقاله‌هايشان‌ به‌ نمايش‌ مي‌گذارند، اما همچنان‌ ادعاي‌ انعكاس‌ واقعيت‌ را دارند و خوانندگانشان‌ نيز مايل‌ به‌ پذيرش‌ اين‌ ادعا هستند. جنبش‌ «روزنامه‌نگاري‌ نوين‌» كه‌ در دهه‌ 1960 در ايالات‌متحده‌ رواج‌ يافت‌، به‌گونه‌اي‌ عامدانه‌ سعي‌ در براندازي‌ جايگاه‌ فرهنگي‌ روزنامه‌نگاري‌ از طريق‌ تركيب‌ آن‌ با قواعد زيبايي‌ شناختي‌ ادبيات‌ و تأكيد بر اين‌ امر نمود كه‌ همة‌ گزارش‌هايي‌ كه‌ گمان‌ مي‌رود به‌طور عيني‌ منعكس‌كننده‌ واقعيت‌ باشند تا حدودي‌ جنبه‌ تخيلي‌ دارند. اين‌كه‌ ما در دهه‌ 1990 در مرحله‌اي‌ از تكامل‌ ارتباطي‌ قرار گرفته‌ايم‌ كه‌ بيش‌ از هر زمان‌ ديگري‌، نسبت‌ به‌ پذيرش‌ ادعاهاي‌ روزنامه‌نگاري‌ تمايل‌ كمتري‌ از خود نشان‌ مي‌دهيم‌، شايد تا حدودي‌ ناشي‌ از كارهاي‌ راز و رمززدايانه‌، «روزنامه‌نگاران‌ جديد» باشد. مخاطبان‌ امروزي‌ آگاه‌ به‌ كاركرد رسانه‌ها، نسبتاً مظنون‌ و ديرباور و به‌ گونه‌اي‌ فزاينده‌ شكاك‌ هستند. مي‌توان‌ چنين‌ فرض‌ كرد كه‌ شكاكيت‌ آگاهانه‌ درباره‌ آنچه‌ در رسانه‌هاي‌ خبري‌ خوانده‌ مي‌شود، و يا ديده‌ و شنيده‌ مي‌شود، ويژگي‌ مشترك‌ محيط‌ پذيرنده‌ كنوني‌ باشد. اين‌ امر فشار بيشتري‌ به‌ روزنامه‌نگاران‌ تحميل‌ مي‌كند تا براي‌ متقاعد ساختن‌ مخاطبان‌ خود ـ با وجود تمامي‌ وقايع‌ شكاكيت‌ برانگيز قرن‌ بيستم‌ ـ به‌ اين‌كه‌ روزنامه‌نگاري‌ همچنان‌ به‌ عنوان‌ تنها منبع‌ راستين‌ دانش‌ از موقعيتي‌ ممتاز برخوردارست‌، كوشاتر باشند.


كيفيت‌ اطلاعات‌

در اين‌ مفهوم‌، كيفيت‌ روزنامه‌نگاري‌ به‌ لحاظ‌ تعيين‌ نوع‌ برداشت‌ و در نتيجه‌ آثاري‌ كه‌ به‌بار خواهد آورد داراي‌ اهميت‌ است‌. پيام‌ و سطح‌ و مرتبه‌اي‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ ارايه‌ اطلاعات‌ موثق‌ و قابل‌ باوردار است‌ بايد انتقال‌ يابد و اين‌ امر از طريق‌ پايبندي‌ سازندگان‌ آن‌ به‌ استانداردهاي‌ فني‌ و زيبايي‌شناختي‌ مشخص‌ امكان‌پذير است‌. فاخربودن‌ نوشته‌هاي‌ مقاله‌نويسي‌ كه‌ ستوني‌ را در يك‌ روزنامه‌ به‌ خود اختصاص‌ داده‌، عمق‌ پژوهش‌ نويسنده‌اي‌ كه‌ در مطبوعات‌ قلم‌ مي‌زند، فصاحت‌ در گفتار گوينده‌ خبر تلويزيون‌ و مهارت‌ پرسشگري‌ يك‌ مصاحبه‌كننده‌ از جمله‌ مواردي‌ هستند كه‌ در انتقال‌ مؤثر پيام‌، نقش‌ ايفا مي‌كنند. همگان‌ آن‌ سطح‌ از شايستگي‌ فني‌ را براي‌ اجتناب‌ از اين‌كه‌ مخاطبان‌ از محتواي‌ پيام‌ منتقل‌ شده‌ به‌ دور افتند، امري‌ ضروري‌ تلقي‌ مي‌كنند و پايبندي‌ به‌ آن‌ قواعد سبك‌ شناختي‌ را كه‌ به‌ قول‌ دبورا كامرون‌ «در ايجاد رابطه‌ با مخاطبان‌ خاص‌ مفروض‌ و نيز حفظ‌ يك‌ ايدئولوژي‌ خاص‌ در زمينه‌ خبررساني‌ نقش‌ ايفا مي‌كنند» (1996، ص‌ 316) ، با اهميت‌ مي‌دانند.


محيط‌ دريافت‌

با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ منبع‌ پيام‌ خبري‌، مورد اعتماد است‌ و منظورِ آن‌ به‌ شكلي‌ كارآمد انتقال‌ مي‌يابد، عامل‌ اصلي‌ باقي‌ مانده‌ در تعيين‌ تفسير آن‌، ماهيت‌ محيط‌ پذيرنده‌اي‌ است‌ كه‌ آن‌ را دريافت‌ مي‌كند ـ رمزگشايي‌ يا بخش‌ تفسيرگر فرآيند رمزگذاري‌/رمزگشايي‌.


دسترسي‌ به‌ رمزهاي‌ فرستندگان‌

آنچه‌ در تعيين‌ تفاسير پيام‌ خبري‌ اهميت‌ دارد، ميزان‌ دسترسي‌ مخاطبان‌ به‌ رمزهاي‌ توليدكنندگان‌ است‌ كه‌ در اينجا ممكن‌ است‌ شامل‌ رمزهايي‌ با ماهيت‌ زباني‌ و ايدئولوژيك‌ باشند. روشن‌ است‌ كه‌ مخاطبان‌ بايد زباني‌ را درك‌ كنند كه‌ پيام‌ در قالب‌ آن‌ رمزگذاري‌ شده‌ است‌ و در اكثر موارد ـ با توجه‌ به‌ وجود يك‌ اجتماع‌ زباني‌ خاص‌ ـ چنين‌ نيز مي‌كنند. از سوي‌ ديگر، حتي‌ در چارچوب‌ اين‌ اجتماع‌، توانايي‌ به‌كارگيري‌ واژگان‌ به‌ شكلي‌ قابل‌ ملاحظه‌ متغير است‌، واقعيتي‌ كه‌ بازتاب‌ آن‌ در بازار خبري‌ به‌ صورت‌ سبك‌ و سياق هاي‌ زباني‌ گوناگون‌ جلوه‌گر مي‌شود و مي‌توان‌ آنها را براي‌ مثال‌ در روزنامه‌هاي‌ زرد و وزين‌ يافت‌. روزنامه‌نگاران‌ در اين‌ مفهوم‌، ملزم‌ به‌ شناخت‌ مخاطبان‌ خود و مخاطب‌ قراردادن‌ آنان‌ با سطحي‌ مناسب‌ از پيچيدگي‌ زباني‌ هستند، اگر پيام‌ به‌ لحاظ‌ زباني‌ براي‌ مخاطبان‌ خود بيش‌ از حد ساده‌ يا دشوار باشد، به‌ شكلي‌ موفق‌ انتقال‌ نخواهد يافت‌.
آن‌گونه‌ كه‌ پيش‌ از اين‌گفته‌ شد، پيام‌هاي‌ خبري‌ (مانند كليه‌ انواع‌ روايت‌ها) به‌ لحاظ‌ ايدئولوژيك‌ رمزگذاري‌ مي‌شوند، در اين‌ مفهوم‌ كه‌ ارزش‌ها را به‌ عنوان‌ واقعيت‌ها، چارچوب‌هاي‌ تفسير و نيز اطلاعات‌ انتقال‌ مي‌دهند. اين‌ ارزش‌ها و چارچوب‌ها، اغلب‌ در متن‌ به‌ شكلي‌ تلويحي‌ و ضمني‌ و نه‌ صريح‌، بيان‌ مي‌شوند و يك‌ فرهنگ‌ مشترك‌ يا هويتي‌ سياسي‌ را مفروض‌ مي‌گيرند كه‌ ممكن‌ است‌ لزوماً وجود نداشته‌ باشد. اگر رمز ايدئولوژيك‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ توسط‌ گيرنده‌ با رمز موردنظر توليدكننده‌/ رمزگذار پيام‌ همخواني‌ نداشته‌ باشد، مشكلاتي‌ در انتقال‌ معناي‌ مشترك‌ پديد خواهد آمد. براي‌ مثال‌، پوشش‌ ديدار تاريخي‌ (به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ براي‌ نخستين‌بار صورت‌ مي‌پذيرفت‌) جري‌ آدامز ، رهبر شين‌فين‌ از اقامتگاه‌ رسمي‌ نخست‌وزير در تاريخ‌ 12 دسامبر 1997 توسط‌ رسانه‌ها (شكل‌ 2ـ3) براساس‌ انواع‌ چارچوب‌هاي‌ تفسيري‌ سازماندهي‌ شد كه‌ اكثر آنها لحني‌ محكوم‌كننده‌ داشتند زيرا توجهات‌ را به‌ تناقض‌ موجود ميان‌ اين‌ ملاقات‌ و سابقه‌ سازمان‌ مزبور در حمايت‌ از اقدامات‌ تروريستي‌ عليه‌ دولت‌ بريتانيا و نيز ديگران‌ معطوف‌ مي‌ساختند. از نظر بسياري‌ از خوانندگان‌ بريتانيايي‌، اين‌ نوع‌ پوشش‌، حقيقتي‌ را درباره‌ سير عجيب‌ و اغلب‌ سردرگم‌كننده‌ منازعه‌ در ايرلندشمالي‌ انتقال‌ مي‌داد كه‌ در آن‌ تبادل‌ گلوله‌هاي‌ خمپاره‌ در يك‌ دوره‌ مي‌توانست‌ جاي‌ خود را به‌ تبادل‌ تعارفات‌ ديپلماتيك‌ در دوره‌ ديگر بدهد. تأثير اين‌ پوشش‌ بر اين‌ خوانندگان‌، احتمالاً طيف‌ وسيعي‌ را از ناباوري‌ گرفته‌ تا خشم‌، لذت‌ و شك‌ و ترديد در برمي‌گيرد. برخي‌ ممكن‌ است‌ از ملاقات‌ مزبور به‌ عنوان‌ امتيازي‌ ديرهنگام‌ از جانب‌ دولت‌ بريتانيا استقبال‌ كرده‌ باشند، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ ممكن‌ است‌ آن‌ را نشانه‌ ضعف‌ بلر ، نخست‌وزير بريتانيا در مواجهه‌ با تروريسم‌ تلقي‌ كرده‌ باشند.
از سوي‌ ديگر، از ديدگاه‌ هواداران‌ اصلي‌ جمهوريخواه‌ آدامز در بلفاست‌، چارچوبِ تفسيريِ عموماً محكوميت‌آميز مطبوعات‌ انگلستان‌ احتمالاً ناديده‌ گرفته‌ شد و حقيقت‌ يا قرائتي‌ جايگزين‌ ترجيح‌ داده‌ شد ـ يعني‌ موفقيت‌ استراتژي‌ به‌ اصطلاح‌ «بمب‌ و صندوِ رأي‌» در به‌ دست‌ آوردن‌ شناسايي‌ ديپلماتيك‌ آرمان‌ خود. از نظر اين‌ خوانندگان‌، حضور آدامز و همكارانش‌ در صفحات‌ اول‌، البته‌ به‌ صورت‌ چهره‌هايي‌ منفور، مهم‌ترين‌ عنصر اين‌ ماجرا بوده‌ است‌ كه‌ يكي‌ از تأثيرات‌ فرضي‌ آن‌ ممكن‌ است‌ تقويت‌ عزم‌ و اراده‌ آنها باشد.
سرانجام‌، جمهوريخواهان‌ ناراضي‌ كه‌ اعتقادي‌ به‌ مصالحه‌ و سازش‌ با دولت‌ بريتانيا ندارند، ممكن‌ است‌ اين‌ پوشش‌ را شاهدي‌ بر اعتقاد خود مبني‌ بر «خيانت‌» در شرف‌ وقوع‌ به‌ آرمان‌ها، از جانب‌ رهبري‌ آدامز تعبير كنند.
پس‌، معاني‌ متفاوتي‌ از يك‌ ماجرا بيرون‌ مي‌آيد و تأثيرات‌ بالقوه‌ متفاوت‌ فراواني‌ بر نگرش‌ها و رفتارهاي‌ گروه‌هاي‌ مختلف‌ در ميان‌ مخاطبان‌ برجاي‌ مي‌گذارد. اين‌ جوهره‌ نكته‌اي‌ است‌ كه‌ راو آن‌ را بيان‌ كرده‌ است‌.


در دسترس‌ بودن‌ اطلاعات‌ جايگزين‌

وراي‌ نياز به‌ درك‌ و پذيرش‌ رمزهاي‌ فرستندگان‌ توسط‌ گيرندگان‌، متغيرهاي‌ اصلي‌ شكل‌دهندة‌ محيط‌ دريافت‌، شامل‌ ذهنيت‌ قبلي‌ عضو گروه‌ مخاطب‌ از ماجرايي‌ است‌ كه‌ توسط‌ روزنامه‌نگار نقل‌ مي‌شود؛ بدين‌معنا كه‌ آيا او صرف‌نظر از شرح‌ ماجرا توسط‌ روزنامه‌نگار، درباره‌ رويدادها و مسائل‌ گزارش‌ شده‌ چيزي‌ مي‌داند؟ اگر پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ «آري‌» باشد، در اين‌ صورت‌، تفسير فرد از پيام‌ روزنامه‌نگار با دخالت‌ اطلاعات‌ ديگري‌ صورت‌ خواهد گرفت‌ كه‌ ممكن‌ است‌ به‌ تأييد و يا نقض‌ پيام‌ مزبور بپردازند. ميزان‌ اين‌ اطلاع‌ نيز به‌ نوبه‌ خود به‌ دم‌دست‌ترين‌ منابع‌ جايگزين‌ اطلاعات‌ مانند ساير رسانه‌هاي‌ خبري‌، شنيده‌ها و نكته‌هايي‌ كه‌ در نتيجه‌ تعاملات‌ اجتماعي‌ معمول‌ با خانواده‌، افراد همتراز، همكاران‌ و غيره‌ كسب‌ مي‌شود و نيز تجربه‌ عملي‌ در خصوص‌ رويدادهاي‌ گزارش‌ شده‌ بستگي‌ پيدا مي‌كند. در جريان‌ اعتصاب‌ معدنچيان‌ در سال‌هاي‌ 85ـ1984 هنگامي‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ خبري‌ بريتانيا، پر بود از تصاوير تأثيرگذار اين‌ منازعه‌ صنعتي‌ كه‌ تجاوز و خشونت‌ را از جانب‌ كارگران‌ درگير در ماجرا منعكس‌ مي‌ساخت‌، افرادي‌ كه‌ در عمل‌ در اين‌ رويدادها شركت‌ داشتند و يا افراد شركت‌كننده‌ در آنها را مي‌شناختند، دريافتند كه‌ تصاوير، رسانه‌ها در تضاد آشكار با تجربيات‌ خودشان‌ قرار دارد و در نتيجه‌ اعتمادشان‌ نسبت‌ به‌ روزنامه‌نگاري‌ غالب‌ به‌ عنوان‌ منبع‌ گزارش‌ راستين‌ واقعيت‌ كاهش‌ يافت‌.
اين‌ گروه‌ها چنين‌ احساس‌ مي‌كردند كه‌ نزاع‌ و خشونت‌ از ناحيه‌ معدنچيان‌ در گزارش‌هاي‌ خبري‌ بزرگ‌نمايي‌ شده‌، در حالي‌ كه‌ اعمال‌ خشونت‌ مقامات‌، كوچك‌ جلوه‌ داده‌ شده‌ است‌. گزارش‌هاي‌ روزنامه‌نگاران‌ با تجربيات‌ شخصي‌ و خاطرات‌ خوانندگان‌ از آنچه‌ اتفاق افتاده‌، در تضاد قرار داشت‌ و در نتيجه‌ اعتبار خود را از دست‌ داد. در حالي‌ كه‌ به‌طور كلي‌ مردم‌ بريتانيا ممكن‌ بود براساس‌ پوشش‌ خبري‌ رويدادها، برداشتي‌ منفي‌ از اعتصاب‌ معدنچيان‌ داشته‌ باشند ـ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ به‌ اخبار اعتماد داشتند و منبع‌ جايگزين‌ ديگري‌ براي‌ كسب‌ اطلاعات‌ درباره‌ اين‌ درگيري‌ در اختيارشان‌ نبود ـ بخش‌ قابل‌ توجهي‌ از مخاطبان‌، پوشش‌ خبري‌ مزبور را اين‌گونه‌ تعبير نمي‌كردند در نتيجه‌، «تأثيري‌» كه‌ بر آنان‌ نهاد بسيار متفاوت‌ بوده‌ است‌.
از اين‌رو، ميزان‌ باورپذيري‌ موضوعي‌ كه‌ روزنامه‌نگاري‌ به‌ توليد آن‌ مي‌پردازد، به‌ چيزهاي‌ زيادي‌ بستگي‌ دارد كه‌ در اين‌ ميان‌ ميزان‌ به‌ كار بستن‌ ظرفيت‌هاي‌ انتقادي‌ در محصول‌ ارائه‌ شده‌، نقش‌ قابل‌ توجهي‌ دارد. مخاطبان‌ خسته‌، تنبل‌ يا تحصيل‌ نكرده‌ ـ تماشاچيان‌ حرفه‌اي‌ تلويزيون‌ (همگي‌ ما گهگاه‌ در ميان‌ اين‌ طبقه‌ مي‌گنجيم‌) ـ ممكن‌ است‌ توسط‌ لحن‌ آرام‌ و ظاهر فريب‌ گويندگان‌ خبر تلويزيون‌، ويراستاري‌ بي‌نقص‌ و گردآوري‌ خبر به‌ كمك‌ تكنولوژي‌ پيشرفته‌ فريفته‌ شوند، زيرا فراموش‌ كرده‌اند كه‌ آنچه‌ دريافت‌ مي‌كنند از قماش‌ روده‌درازي‌ها و رجزخواني‌هايي‌ است‌ كه‌ مقاله‌نويسان‌ روزنامه‌هاي‌ عامه‌پسند ارائه‌ مي‌دهند. از سوي‌ ديگر، مخاطبان‌ هشيار، مطلع‌ و تحصيل‌كرده‌ كاملاً قادر به‌ پذيرش‌، كنكاش‌ و يا رد چارچوب‌هاي‌ تفسيري‌ آن‌ پيام‌هاي‌ خبري‌ هستند كه‌ مي‌خوانند، مي‌بينند و مي‌شنوند. تهيه‌كننده‌ خبر نمي‌تواند چگونگي‌ تفسير پيام‌ را پيش‌بيني‌ كند و جامعه‌شناس‌ قادر به‌ پيشگويي‌ تأثيرات‌ آن‌ نخواهد بود. با اين‌ حال‌، به‌طور كلي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ هر چه‌ منبع‌ پيام‌ بيشتر مورد اعتماد باشد، مطلب‌ به‌ شكلي‌ كارآمدتر انتقال‌ داده‌ مي‌شود و منابع‌ جايگزين‌ اطلاعات‌ كمتري‌ كه‌ به‌طور بالقوه‌ با يكديگر متناقض‌ هستند در اختيار گيرنده‌ قرار گيرد، در شرايط‌ يكسان‌، يك‌ پيام‌ خبري‌ مشخص‌ قدرتمندتر و مؤثرتر خواهد بود.


محدوديت‌هاي‌ كنش‌

چهارمين‌ و آخرين‌ عنصر مدل‌ ما به‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ ايجاد ارتباط‌ بين‌ عقيده‌ و كنش‌ اجتماعي‌ برمي‌گردد. آشكارا نوعي‌ پيوند بين‌ اين‌ دو وجود دارد اما توصيف‌ دقيق‌ آنچه‌ كه‌ هست‌، اگر ناممكن‌ نباشد، معمولاً دشوار است‌. در برخي‌ موارد، مانند پوشش‌ خبري‌ قحطي‌ در اتيوپي‌ در سال‌ 1984، اطلاع‌ از خبر سبب‌ شد، كنش‌ جمعي‌ به‌ شيوه‌اي‌ نسبتاً آشكار شكل‌ بگيرد. از اين‌رو، انتشار خبر درباره‌ يك‌ فاجعه‌ انساني‌ غم‌انگيز و قابل‌ اجتناب‌، منجر بدين‌ شد كه‌ ميليون‌ها نفر در سراسر جهان‌ به‌ صورت‌ خودجوش‌ كمك‌هاي‌ مالي‌ خود را به‌ مؤسسات‌ كمك‌دهنده‌ اعطا كنند (پيش‌ از آن‌كه‌ «لايوايد» سازماندهي‌ شود، همچنين‌ موارد بسيار زياد ديگري‌ از مطالب‌ خبري‌ وجود داشته‌اند كه‌ به‌ همين‌ شكل‌ سبب‌ اقدامات‌ نوع‌ دوستانه‌ از جانب‌ بخشي‌ از مخاطبان‌ شده‌اند، چه‌ آنان‌ تحت‌تأثير گزارش‌هاي‌ روزنامه‌نگاران‌ بدين‌كار ترغيب‌ شده‌ باشند و چه‌ عوامل‌ ديگري‌ در اين‌ ميان‌ نقش‌ داشته‌ باشند. در چنين‌ مواردي‌، كنش‌هايي‌ كه‌ معلول‌ اطلاعاتي‌ بوده‌اند كه‌ توسط‌ روزنامه‌نگاران‌ انتشار يافته‌ (تأثيرات‌ آن‌) به‌ لحاظ‌ اجتماعي‌ مورد تأكيد قرار مي‌گيرند و ممكن‌ است‌ سبب‌ كسب‌ پرستيژ و يا عزت‌نفس‌ براي‌ فرد شوند.
در برخي‌ موارد، نظير گزارش‌ مطلبي‌ درباره‌ مسموميت‌ غذايي‌، ميليون‌ها نفر ممكن‌ است‌ محصول‌ خاصي‌ را خريداري‌ نكنند به‌ اين‌ علت‌ كه‌ اخبار، آنان‌ را از عواقب‌ مصرف‌ آن‌ ترسانده‌ و ممكن‌ است‌ حاوي‌ هشداري‌ مبني‌ بر عدم‌ خريداري‌ آن‌ باشد. بار ديگر در اينجا، پيوند بين‌ اطلاعات‌، عقيده‌ و رفتار را مي‌توان‌ بدون‌ دشواري‌ زياد ردگيري‌ كرد.
با اين‌ حال‌، در موارد ديگر، زنجيره‌ علت‌ و معلولي‌ به‌ اين‌ آساني‌ قابل‌ ردگيري‌ نيست‌. براي‌ مثال‌، اخبار سياسي‌ به‌ندرت‌ اثرات‌ آشكار كوتاه‌مدت‌ يا مستقيم‌ بر رفتار افراد در رأي‌ دادن‌ دارند (دست‌كم‌ آن‌گونه‌ كه‌ انتظار مي‌رود تأثير ندارند). سال‌ها انتشار اخبار مربوط‌ به‌ لغزش‌هاي‌ مالي‌ و جنسي‌ كلينتون‌ مانع‌ از آن‌ نشد كه‌ وي‌ در دور دوم‌ انتخابات‌ در سال‌ 1996 به‌ پيروزي‌ برسد (همچنين‌ مانع‌ از اين‌ نيز نشد كه‌ يك‌ هفته‌ پس‌ از انتشار افتضاح‌ مونيكا لوينسكي‌ در ژانويه‌ 1998، وي‌ به‌ بالاترين‌ درجه‌ محبوبيت‌ در تاريخ‌ ايالات‌ متحده‌ دست‌ پيدا نكند). از سوي‌ ديگر، به‌ عقيده‌ اكثر ناظران‌، سال‌ها انتشار اخبار مربوط‌ به‌ رسوايي‌هاي‌ اخلاقي‌ محافظه‌كاران‌ در بريتانيا، به‌ شانس‌ آنان‌ براي‌ پيروزي‌ در انتخابات‌ عمومي‌ سال‌ 1997 آسيب‌ مهلكي‌ وارد آورد. گزارش‌هاي‌ خبري‌ مربوط‌ به‌ اين‌ رسوايي‌ها كه‌ هم‌ در ايالات‌ متحده‌ و هم‌ در بريتانيا عمدتاً ساخته‌ دست‌ رسانه‌ها بود، چون‌ رفتارهاي‌ كلينتون‌ ، مرچنت‌، كوك‌ و ديگران‌ لزوماً از رفتار اسلافشان‌ به‌ لحاظ‌ كيفي‌ بدتر نبود ـ تأثيرات‌ مشابهي‌ در هر دو كشور برجا نگذاشت‌، زيرا اين‌ اخبار در محيط‌هاي‌ سياسي‌ و اخلاقي‌ مشابهي‌ انتشار يافتند.
به‌ همين‌ شكل‌، اخبار مربوط‌ به‌ بي‌عدالتي‌ اجتماعي‌ گاه‌ باعث‌ شورش‌ در خيابان‌ها شده‌ است‌، مانند شورش‌هاي‌ لس‌آنجلس‌ در سال‌ 1994، اما در اغلب‌ موارد چنين‌ نيست‌. افراد از محدوديت‌هاي‌ اجتماعي‌ و قانوني‌ واكنش‌هايشان‌ نسبت‌ به‌ اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌ از رسانه‌هاي‌ خبري‌ آگاهي‌ داشتند و معمولاً به‌ آنها احترام‌ مي‌گذارند. همان‌گونه‌ كه‌ بينندة‌ فيلم‌ سگداني‌ ساخته‌ كوئينتن‌ تارانتينو به‌ احتمال‌ بسيار زياد از واكنش‌ نسبت‌ به‌ آن‌ با بريدن‌ گوش‌ يك‌ پليس‌ خودداري‌ مي‌كند. (تأثيري‌ نامحتمل‌، گرچه‌ به‌ لحاظ‌ نظري‌ غيرممكن‌) خودداري‌ از انجام‌ اين‌ كار به‌ دلايل‌ مربوط‌ به‌ قرارداد اجتماعي‌ و صيانت‌ نفس‌ صورت‌ مي‌گيرد. مصرف‌كنندگان‌ اخبار، دلايل‌ بسيار خوبي‌ دارند كه‌ براساس‌ احساسات‌ خود درباره‌ يك‌ ماجراي‌ خاص‌ عمل‌ نكنند.
همه‌ اينها به‌ اين‌ نتيجه‌گيري‌ نوميدكننده‌ منتهي‌ مي‌شود كه‌ صرفاً با تحليل‌ محتواي‌ پيام‌ خبري‌، نمي‌توان‌ به‌ پيش‌بيني‌ ميزان‌ اهميت‌ آن‌ به‌ عنوان‌ منبع‌ اطلاعات‌ براي‌ گيرنده‌، چگونگي‌ رمزگشايي‌ آن‌ و يا نحوه‌ تبديل‌ تفسير آن‌ به‌ آرا و اعمال‌ دست‌ زد. ممكن‌ است‌ ما قادر به‌ تشخيص‌ قرائت‌ مرجع‌ فرستنده‌ پيام‌ از طريق‌ تحليل‌ محتوا يا ساير ابزارهاي‌ اثبات‌ قصد و نيت‌ باشيم‌، اما نمي‌توانيم‌ براين‌ اساس‌ پيام‌ دريافت‌شده‌ واقعي‌ را استنتاج‌ كنيم‌، چون‌ اين‌ امر به‌ تفسير فرد بستگي‌ دارد و هر تفسيري‌ بسيار شخصي‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها در اثر عوامل‌ فردي‌ و رواني‌ بلكه‌ همچنين‌ به‌ واسطه‌ ارزيابي‌ محيط‌ اجتماعيِ بزرگ‌تر، شكل‌ مي‌گيرد.
معادله‌ زير به‌ بهاي‌ ساده‌سازي‌ بيش‌ از حد به‌ بيان‌ مسأله‌ تأثيرات‌ با يك‌ رشته‌ عبارات‌ مي‌پردازد، گرچه‌ از اين‌ طريق‌ نمي‌توان‌ به‌ دقت‌ تأثيرات‌ را مشخص‌ كرد، اما مي‌توان‌ پيامدهاي‌ احتمالي‌ هر پيام‌ خاص‌ بر افكار و رفتارهاي‌ گيرنده‌ را توصيف‌ كرد. چنان‌كه‌ مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد، به‌طور كلي‌، تأثير (E) يك‌ متن‌ خبري‌ (كه‌ به‌ صورت‌ يك‌ تغيير فيزيكي‌ يا رواني‌ قابل‌ اندازه‌گيري‌ در هر يك‌ از مخاطبان‌ تعريف‌ مي‌شود) متناسب‌ با سطح‌ اعتماد (T) است‌ كه‌ با خود، كيفيت‌ ساخت‌ و ارايه‌ (Q) و ميزان‌ درك‌ مشترك‌ ميان‌ فرستنده‌ و گيرنده‌ (C) را به‌ همراه‌ دارد. اين‌ تأثير با تعداد منابع‌ جايگزين‌ اطلاعات‌ قابل‌ دسترس‌ مخاطبان‌ (A) و ميزان‌ عدم‌ مقبوليت‌ اجتماعي‌ و بي‌آبرويي‌ مرتبط‌ با تأثير مزبور (S) نسبت‌ معكوس‌ دارد:



هر پيام‌ خبري‌ خاص‌ (E) داراي‌ تعداد بسيار زياد و احتمالاً نامحدودي‌ از تأثيرات‌ احتمالي‌ است‌. محيطي‌ كه‌ پيام‌ از آن‌ عبور مي‌كند از مشخصه‌ تغيير پذيري‌ دائمي‌ و عدم‌ قطعيت‌ برخورداراست‌. روزنامه‌نگاري‌ يكي‌ از عناصر اين‌ محيط‌ است‌ كه‌ اغلب‌ بسيار آشكار و بسيار قابل‌ توجه‌ است‌، اما جست‌وجوي‌ تأثيرات‌ آن‌ بر تفكر و رفتار فرد در موارد خاص‌، تلاشي‌ نوميدكننده‌ است‌ كه‌ احتمال‌ نمي‌رود نتايج‌ تجربي‌ رضايت‌بخشي‌ به‌بار آورد. اين‌ امر بدين‌معنا نيست‌ كه‌ چنين‌ تأثيراتي‌ وجود ندارند، بلكه‌ صرفاً مبين‌ آن‌ است‌ كه‌ تأثيرات‌ مزبور قابل‌ اندازه‌گيري‌ و جداسازي‌ از تأثيرات‌ ساير محرك‌هاي‌ محيطي‌ نيستند.
با صدور اين‌ حكم‌ كلي‌، بقيه‌ اين‌ مقاله‌ حاوي‌ بررسي‌ انواع‌ خاص‌ تأثير بدان‌گونه‌ است‌ كه‌ در متون‌ جامعه‌شناختي‌ فرض‌ گرديده‌ و مورد بحث‌ قرار گرفته‌ است‌.



تأثيرات‌ ايدئولوژيك‌

چنان‌كه‌ مي‌دانيم‌، روزنامه‌نگاران‌، انتقال‌دهندگان‌ ارزش‌ها و واقعيت‌ها هستند. آنان‌ عاملان‌ اصلي‌ در آن‌ دستگاه‌ فرهنگي‌ هستند كه‌ يك‌ جامعه‌ را به‌ هم‌ پيوند مي‌دهد و به‌ آن‌ انسجام‌ ايدئولوژيك‌ و ميزاني‌ از مشتركات‌ يا تجربيات‌ مشترك‌ مي‌بخشد. آنان‌ فرد را به‌ جامعه‌، نزديك‌ را به‌ دور و خصوصي‌ را به‌ عمومي‌ متصل‌ مي‌سازند.
اين‌ نقش‌ روزنامه‌نگاران‌ را مي‌توان‌ ويژگي‌ ـ به‌ لحاظ‌ اجتماعي‌ ـ ضروري‌ سازمان‌ جوامع‌ پيچيده‌ تلقي‌ كرد. از اين‌رو، روزنامه‌نگار يا در جايگاه‌ يك‌ نيروي‌ خيرخواه‌ قرار مي‌گيرد كه‌ به‌ دنبال‌ تنوع‌ و تكثرگرايي‌ است‌ (انگاره‌ هنجاري‌ ـ رقابتي‌) و يا بخشي‌ از يك‌ سازوكار سركوبگر براي‌ تداوم‌ بخشيدن‌ به‌ روابط‌ اجتماعي‌ استثمارگرانه‌ مي‌باشد (انگاره‌ انتقادي‌ ـ سلطه‌). همچنين‌ رسانه‌هاي‌ خبري‌ را مي‌توان‌ عرصه‌اي‌ براي‌ مبارزه‌ ايدئولوژيك‌ جاري‌ و بيان‌ «ايدئولوژي‌ مسلط‌» دائماً در حال‌ تكوين‌ يك‌ جامعه‌ در شكل‌ خبري‌ آن‌ تلقي‌ كرد.
پس‌ آيا مي‌توان‌ به‌ شناسايي‌ و اندازه‌گيري‌ تأثيرات‌ ايدئولوژيك‌ مشخص‌ مرتبط‌ با روزنامه‌نگاري‌ (صرف‌نظر از اشاعه‌ ايدئولوژي‌ به‌طور كلي‌) و ارزيابي‌ اين‌ تأثيرات‌ در رابطه‌ با منافع‌ «گروه‌هاي‌ مسلط‌» پرداخت‌؟
جان‌ فيسك‌ چنين‌ استدلال‌ مي‌كند كه‌ روزنامه‌نگاري‌ مي‌تواند بر آنچه‌ او آن‌ را «ساختارهاي‌ موجود احساسي‌» در جامعه‌ مي‌خواند، تأثير بگذارد. براي‌ مثال‌، در ايالات‌ متحده‌، پوشش‌ خبري‌ محاكمه‌ او.جي‌.سيمپسون‌ تأثير عمده‌اي‌ بر نگرشهاي‌ اجتماعي‌ نسبت‌ به‌ قوميت‌، سكس‌ و جنايت‌ نهاد (فيسك‌، 1996) . همان‌طور كه‌ پوشش‌ خبري‌ جلسات‌ دادرسي‌ آنيتا هيل‌ در مورد آزار و اذيت‌ جنسي‌ تأثيرات‌ مشابهي‌ برجا گذاشت‌. فيسك‌ اين‌ تأثيرات‌ را منفي‌ ارزيابي‌ مي‌كند (عمدتاً به‌ لحاظ‌ بسيج‌ آنچه‌ به‌ ادعاي‌ او كليشه‌هاي‌ نژادپرستانه‌ هستند)، اما مي‌توان‌ با همين‌ شدت‌ استدلال‌ كرد كه‌ تأثيرات‌ مزبور مثبت‌ هستند. در محاكمه‌ او. جي‌. سيپمسون‌، مردم‌ آمريكا از طريق‌ اخبار زنده‌ تلويزيون‌ شاهد نژادپرستي‌ و بي‌لياقتي‌ اداره‌ پليس‌ لس‌آنجلس‌ بودند كه‌ در معرض‌ اعتراضات‌ گسترده‌اي‌ قرار گرفت‌. سپس‌، اين‌ امر به‌ مبنايي‌ تبديل‌ شد تا متهم‌ سياهپوست‌ (توسط‌ يك‌ هيأت‌ منصفه‌ چندنژادي‌) از قتل‌ يك‌ زن‌ سفيدپوست‌ تبرئه‌ شود، با وجود اين‌كه‌ شواهد قابل‌ توجهي‌ مبني‌ بر گناهكار بودن‌ او وجود داشت‌. از سوي‌ ديگر محاكمه‌ آنيتا هيل‌ علناً نشان‌دهنده‌ جديتي‌ بود كه‌ تشكيلات‌ سياسي‌ ـ حقوقي‌ آمريكا اينك‌ مي‌بايست‌ در برخورد با موضوعي‌ از خود نشان‌ مي‌دادند كه‌ تنها چندسال‌ پيش‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ وسوسه‌ افراط‌گرايي‌ فمينيستي‌ در حاشيه‌ قرار داشت‌. در اين‌گونه‌ موارد، رسانه‌هاي‌ خبري‌ آمريكا، نشانگر اهميتي‌ بودند كه‌ آنها ــ و نيز به‌ تبع‌ آنها جامعه‌ آمريكاــ اينك‌ براي‌ سياست‌هاي‌ ترقي‌خواهانه‌ نژادي‌ و جنسيتي‌ قائل‌ هستند و نشان‌دهنده‌ ميزان‌ ورود گفتمان‌هاي‌ ضدنژادگرايي‌ و ضدجنسيت‌گرايي‌ ـ كه‌ زماني‌ حالت‌ فرعي‌ داشتند در دستوركار خبري‌ غالب‌ هستند. افتضاح‌ مونيكا لوينسكي‌ نيز نشانگر اين‌ گرايش‌ بود، چون‌ مسأله‌سوءاستفاده‌ از قدرت‌ توسط‌ مردي‌ مسن‌ را در رابطه‌ با يك‌ زن‌ جوان‌ (با وجودي‌ كه‌ بالغ‌ و كاملاً راضي‌ بود) برجسته‌ مي‌ساخت‌.
گرچه‌ شواهد تجربي‌ روشني‌ از اين‌ تأثير احتمالاً وجود ندارد، به‌ آساني‌ مي‌توان‌ استدلال‌ كرد كه‌ روزنامه‌نگاران‌ «ساختارهاي‌ احساسي‌» ريشه‌دار درباره‌ اين‌ موضوعات‌ در ميان‌ مخاطبان‌ را هم‌ منعكس‌ مي‌كنند و هم‌ بر آنها تأثير مي‌گذارند و سنت‌هاي‌ ديرپاي‌ نژادگرايي‌ و جنسيت‌گرايي‌ را با آراي‌ جديدي‌ جايگزين‌ مي‌كنند. اين‌كه‌ پليس‌ سفيدپوست‌ مي‌تواند در واقع‌ به‌ شكلي‌ سنگدلانه‌ نژادپرست‌ باشد، اين‌كه‌ زنان‌ كارمند پرقدرت‌ و موفق‌ ممكن‌ است‌ قرباني‌ اذيت‌ و آزارجنسي‌ قرار گيرند، و مطالبي‌ از اين‌ دست‌، موضوعي‌ مناسب‌ براي‌ برنامه‌هاي‌ خبري‌ در ساعات‌ پربيننده‌ هستند.
در بريتانيا، قتل‌ جيمي‌ باگلر در سال‌ 1994 و محاكمه‌ قاتلان‌ او به‌ همين‌ شكل‌ جريان‌ساز بود و به‌ نگراني‌ عمومي‌ از پيش‌ موجود در خصوص‌ كمرنگ‌شدن‌ مسأله‌ معصوميت‌ كودكان‌ (قاتلان‌ وحشي‌ خود كودك‌ بودند)، كوتاهي‌ والدين‌ در انجام‌ مسئوليت‌هاي‌ خود و نقش‌ رسانه‌ها در ايجاد خشونت‌ فزاينده‌ در ميان‌ جوانان‌ دامن‌ زد. كشتار جمعي‌ دانش‌آموزان‌ و معلم‌شان‌ در دانبلين‌ داراي‌ تأثير مشابهي‌ بود. روزنامه‌نگاران‌، اين‌ ماجراها را به‌ صورت‌ برجسته‌ در اخبار منعكس‌ كردند و در همان‌ زمان‌ سبب‌ شدند تا مباحث‌ عمومي‌ دردناكي‌ پيرامون‌ اين‌ مسائل‌ مطرح‌ شود. رسانه‌هاي‌ خبري‌ براي‌ مردم‌ به‌ ابزاري‌ تبديل‌ شدند تا احساسات‌ قبلي‌شان‌ را از ذهن‌ خود دور سازند و همان‌گونه‌ كه‌ فيسك‌ مي‌گويد شايد حتي‌ آنها را تغيير دهند. در اين‌ شرايط‌، روزنامه‌نگاران‌ ممكن‌ است‌ به‌ وسيله‌ بيان‌ ذهنيت‌ عمومي‌ جامعه‌ و يا آنچه‌ ادعا مي‌شود ذهنيت‌ عمومي‌ است‌، تبديل‌ شوند. مطبوعات‌ زرد اغلب‌ ادعا دارند كه‌ تيترها، سرمقاله‌ها، و تفاسيرشان‌ سخنگوي‌ مردم‌ است‌. آنها با فراهم‌ آوردن‌ فضا براي‌ موضوعات‌ مورد بحث‌ و ارايه‌ اطلاعات‌ و تحليل‌هايي‌ كه‌ درباره‌ آنها مي‌توان‌ به‌ داوري‌ پرداخت‌، همچنين‌ در پي‌ تأثيرگذاري‌ بر «ساختارهاي‌ احساسي‌» و نهايتاً ايجاد تغييرات‌ واقعي‌ در افكار و مواضع‌ سياستگذاران‌ و حاكمان‌ هستند.
از نظر بسياري‌ از ناظران‌، اين‌ «عوام‌فريبي‌» خبري‌ به‌ لحاظ‌ تأثيراتي‌ كه‌ به‌ وجود مي‌آورد، به‌ جوامع‌ ليبرال‌ دموكرات‌ آسيب‌ وارد مي‌سازد، چون‌ ممكن‌ است‌ به‌ تغييراتي‌ در قوانين‌ منجر شود كه‌ كه‌ با شتاب‌ صورت‌ گرفته‌اند و به‌ خوبي‌ بررسي‌ نشده‌اند. براي‌ مثال‌، طي‌ ماه‌هاي‌ پس‌ از قتل‌ عام‌ دانبلين‌ و در ايام‌ باقي‌مانده‌ تا رأي‌ پارلمان‌ در نوامبر 1996 به‌ پيشنهادهاي‌ مربوط‌ به‌ ممنوعيت‌ حمل‌ اسلحه‌ كمري‌ در بريتانيا، سان‌ و ساير مطبوعات‌ زرد بريتانيا مبارزه‌ شديدي‌ را در حمايت‌ از اين‌ ممنوعيت‌ آغاز كردند كه‌ طي‌ آن‌ نفرت‌ و انزجار قابل‌ درك‌ مردم‌ از ماهيت‌ جنايت‌ دانبلين‌ در ايجاد جوي‌كارساز بود كه‌ در آن‌ دولت‌ محافظه‌كار و حزب‌ مخالف‌ كارگر با يكديگر به‌ رقابت‌ پرداختند تا ببينند كدام‌يك‌ مي‌توانند سختگيري‌هاي‌ شديدتري‌ در مورد صاحبان‌ قانوني‌ اسلحه‌ معمول‌ دارند. در اين‌ مورد، تغيير قانون‌ عمدتاً در نتيجه‌ خشم‌ مطبوعات‌ و اين‌ برداشت‌ بازيگران‌ سياسي‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ در سال‌ انتخابات‌، مجبور بودند در اين‌ زمينه‌، كاري‌ انجام‌ دهند. براي‌ درك‌ اين‌ موضوع‌ كه‌ انتشار اخبار در خصوص‌ قانون‌ اسلحه‌ در بريتانيا به‌ دنبال‌ رويداد دانبلين‌ ، بيشتر در پي‌ ايجاد سپربلا و رفع‌ تشويش‌ و دلهره‌ بود تا سياستگذاري‌ عقلاني‌، نياز به‌ احساس‌ همبستگي‌ با صاحبان‌ تاكنون‌ مقيد به‌ قانون‌ سلاح‌هاي‌ كوچك‌ ندارد.


مرگ‌ دايانا

آخرين‌ نمونه‌ مربوط‌ به‌ اين‌ تأثيرات‌ كلي‌ در عمل‌ در بريتانيا، پوشش‌ خبري‌ رسانه‌ها در خصوص‌ مرگ‌ پرنسس‌دايانا در تاريخ‌ 31 اوت‌ 1997 بود. بلافاصله‌ پس‌ از تصادف‌ اتومبيل‌ منجر به‌ مرگ‌، شبكه‌هاي‌ خبري‌ بريتانيا، برنامه‌هاي‌ عادي‌ روز يكشنبه‌ خود را قطع‌ كردند و به‌ پوشش‌ كمابيش‌ مفصل‌ حادثه‌ پرداختند. مطبوعات‌ نيز همين‌ رويه‌ را در پيش‌ گرفتند و در سرتاسر هفته‌ بعد از واقعه‌، روزنامه‌نگاران‌ به‌طور كلي‌ اين‌ رويداد را تاريخي‌، دوران‌ساز و بسيار مهم‌ تعبير كردند، در صورتي‌ كه‌ اگر نگاهي‌ اندكي‌ واقع‌بينانه‌تر به‌ ماجرا مي‌افكندند، اين‌ تنها واقعه‌اي‌ غم‌انگيز بود؛ يعني‌ مرگ‌ نابهنگام‌ عضوي‌ از خانواده‌ سلطنتي‌ بريتانيا كه‌ گرچه‌ به‌ لحاظ‌ قانوني‌ در آن‌ زمان‌ عضوي‌ كوچك‌ از اين‌ خانواده‌ محسوب‌ مي‌شد، اما همچنان‌ از محبوبيتي‌ فراوان‌ برخوردار بود. شگفت‌آور نبود كه‌ ميليون‌ها نفر از مردم‌ به‌ اين‌ اشارات‌ واكنش‌ نشان‌ دادند و شروع‌ به‌ رفتارهايي‌ كردند كه‌ رسانه‌ها در آن‌ شرايط‌، آنها را مناسب‌ دانستند و مورد تأييد قرار دادند. خانواده‌ها صدها مايل‌ سفر كردند تا ساعت‌ها در زير باران‌ در خارج‌ از كاخ‌هاي‌ سلطنتي‌ بريتانيا بايستند. جمهوري‌خواهاني‌ كه‌ به‌طور معمول‌ به‌ اين‌ موضوعات‌ دلبستگي‌ نشان‌ نمي‌دادند آشكارا مي‌گريستند. سوسياليست‌هاي‌ با سابقه‌ براي‌ كسي‌ كه‌ تا چند هفته‌ پيش‌ او را به‌ عنوان‌ ميليونري‌ اشرافي‌ و به‌ لحاظ‌ احساسي‌، بي‌ثبات‌ تقبيح‌ مي‌كردند، واقعاً غمگين‌ شدند و همبستگي‌ خود را با او اعلام‌ كردند.
آنگاه‌، در حالي‌ كه‌ رسانه‌ها تلاش‌ مي‌كردند تا مطالبي‌ پيدا كنند كه‌ فضاي‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ به‌ اين‌ موضوع‌ را پر كند، به‌ ساير اعضاي‌ خانواده‌ سلطنتي‌ پرداختند و دوره‌اي‌ را آغاز كردند كه‌ در طي‌ آن‌ سلطنت‌ بريتانيا به‌ شكلي‌ بي‌سابقه‌، زير سؤال‌ رفت‌. خصوصيات‌ خاندان‌ ويندسور و در نتيجه‌ بي‌تفاوتي‌ و سردي‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ آنان‌ در مواجهه‌ با اين‌ مصيبت‌ در رسانه‌ها و به‌ ويژه‌ در مطبوعات‌ زرد انتشار يافت‌ و از آنها به‌ عنوان‌ شاهدي‌ بر سوءنيت‌ و عدم‌ توجه‌ به‌ دايانا تعبير شد، محبوبيت‌ «پرنسس‌ مردم‌» آن‌گونه‌ كه‌ توني‌بلر نخست‌وزير به‌ او لقب‌ داد، با سردي‌ و خشكي‌ ملكه‌ و مشاورانش‌ مقايسه‌ شد؛ به‌طوري‌ كه‌ ملكه‌ و مشاورانش‌ تا مدت‌ها مجبور به‌ پرداختن‌ به‌ عواقب‌ قانوني‌ اعمالشان‌ طي‌ آن‌ هفته‌ در سپتامبر 1997 بودند.
مطالب‌ بسيار زيادي‌ درباره‌ رابطة‌ پيچيده‌ ميان‌ «ساختارهاي‌ احساسي‌» مردم‌ بريتانيا و پوشش‌ رسانه‌اي‌ مرگ‌ دايانا نوشته‌ شده‌ و خواهد شد. آيا آن‌طور كه‌ من‌ گفتم‌، پوشش‌ رسانه‌اي‌، واكنش‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ مرگ‌ دايانا را ساختاربندي‌ كرد و به‌ هيستري‌ عمومي‌ متعاقب‌ آن‌ مشروعيت‌ بخشيد و يا اين‌كه‌ همان‌گونه‌ كه‌ روزنامه‌نگاران‌ خود در دفاع‌ از اين‌ پوشش‌ استدلال‌ كرده‌اند، رسانه‌ها صرفاً به‌ ابراز ناراحتي‌ و غم‌ خودجوش‌ مردم‌ واكنش‌ نشان‌ دادند؟ هر دو اين‌ تبيين‌ها امكان‌پذيرند، چون‌ هنگامي‌ كه‌ عقده‌ها يك‌ مرتبه‌ سر باز كرد و سوگواري‌ ملي‌ آغاز شد، رسانه‌ها تنها مجبور بودند به‌ گزارش‌ ماجرايي‌ بپردازند كه‌ در حال‌ اتفاق افتادن‌ بود. با اين‌ حال‌، جاي‌ اندك‌ شكي‌ وجود دارد كه‌ تأثير اين‌ رويداد بر بريتانيا در صورتي‌ كه‌ از همان‌ ابتدا به‌ عنوان‌ يك‌ بحران‌ ملي‌ توسط‌ رسانه‌ها ترسيم‌ نمي‌شد، بسيار متفاوت‌ مي‌بود.


برجسته‌سازي‌ عمومي‌

صرف‌نظر از اين‌كه‌ «ساختارهاي‌ احساسي‌» تغيير پيدا كنند و يا نه‌، اين‌ مثال‌ها نشان‌ مي‌دهند كه‌ چگونه‌ روزنامه‌نگاري‌ مي‌تواند محيطي‌ را شكل‌ دهد و تعريف‌ كند كه‌ در آن‌ رويدادها و مسائل‌، مهم‌ جلوه‌ داده‌ مي‌شوند، با برجسته‌شدن‌ به‌ بحث‌ گذاشته‌ مي‌شوند و سپس‌ در خصوص‌ آنها اقداماتي‌ صورت‌ مي‌گيرد. روزنامه‌نگاري‌ داراي‌ اين‌ قدرت‌ است‌ كه‌ چيزها را در معرض‌ ديد عموم‌ مردم‌ قرار دهد و در نتيجه‌ آنها را مهم‌ جلوه‌ دهد. همان‌گونه‌ كه‌ يك‌ روزنامه‌نگار نوشته‌ است‌، «تلاش‌ براي‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ ديد عموم‌ در مركز سياست‌ قرار دارد» (وولاكات‌، 1996) . قدرتِ قراردادن‌ چيزها در معرض‌ ديد عموم‌، احتمالاً تأثير اصلي‌ روزنامه‌نگاري‌ و تأثيري‌ است‌ كه‌ اگر ما پيامدهاي‌ آن‌ را درك‌ كنيم‌، اين‌ امكان‌ به‌وجود مي‌آيد تا از مباحث‌ بي‌فايده‌ در اين‌ خصوص‌ كه‌ آيا اخبار داراي‌ قدرت‌ شكل‌ دادن‌ به‌ تفكر و عمل‌ مانند تزريق‌ زيرجلدي‌ هست‌ يا خير، رهايي‌ يابيم‌.
رويدادهايي‌ كه‌ گزارش‌ نمي‌شوند داراي‌ هيچ‌گونه‌ اهميت‌ اجتماعي‌ نيستند و يا از اهميت‌ اجتماعي‌ ناچيزي‌ برخوردارند. رويدادهاي‌ مزبور براي‌ كساني‌ اهميت‌ پيدا مي‌كنند كه‌ به‌طور مستقيم‌ در آنها دست‌ دارند و يا از آنها متأثر گرديده‌اند، اما براي‌ كسان‌ ديگر اهميتي‌ ندارند زيرا هيچ‌كس‌ ديگر از وجود آنها اطلاع‌ ندارد. روزنامه‌نگاري‌ به‌ رويدادها وجهه‌اي‌ «اجتماعي‌» مي‌بخشد و از اين‌رو آنها را براي‌ جامعه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كل‌ واقعي‌ مي‌سازد، چيزي‌ كه‌ معمولاً لازمه‌ كنش‌ اجتماعي‌ سازمان‌ يافته‌ است‌. نگراني‌هاي‌ ما درباره‌ جهان‌ چندان‌ به‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ اتفاق مي‌افتد ارتباطي‌ ندارد، بلكه‌ بيشتر به‌ آنچه‌ روزنامه‌نگاران‌ به‌ ما مي‌گويند كه‌ اتفاق افتاده‌ است‌، مربوط‌ مي‌شود. اين‌ تأثيري‌ قدرتمند با پيامدهاي‌ عظيم‌ براي‌ فرآيندهاي‌ اجتماعي‌ بزرگ‌تر است‌.
براي‌ مثال‌، بمب‌گذاري‌ در هواپيماهاي‌ 747 شركت‌ پان‌آمريكن‌ در سال‌ 1988 بر فراز لاكربي‌ در اسكاتلند رويدادي‌ بود كه‌ بسيار در معرض‌ ديد قرار گرفت‌ و باعث‌ بروز يك‌ بحران‌ بين‌المللي‌ شد و عواقب‌ خطيري‌ براي‌ ليبي‌ داشت‌ كه‌ به‌ كار گذاشتن‌ وسيله‌اي‌ متهم‌ گرديد كه‌ سبب‌ سقوط‌ هواپيما شده‌ بود. برعكس‌، هنگامي‌ كه‌ هواپيماي‌ 747 «ايراينديا» در خارج‌ از سواحل‌ ايرلند سقوط‌ كرد، اين‌ هواپيما نيز احتمالاً قرباني‌ بمب‌گذاري‌ تروريستي‌ شد، اين‌ رويداد چندان‌ در معرض‌ ديد عموم‌ قرار نگرفت‌ و براي‌ مخاطبان‌ غربي‌ اخبار از اهميت‌ سياسي‌ كمتري‌ برخوردار بود.
در سال‌ 1984، پوشش‌ خبري‌ تلويزيون‌ بريتانيا از قحطي‌ در اتيوپي‌ سبب‌ شد موجي‌ از نگراني‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ پديد آيد و به‌ دنبال‌ آن‌ سيل‌ كمك‌هاي‌ خيرخواهانه‌ از راه‌ برسد؛ و نهايتاً دولت‌ اقدامي‌ صورت‌ دهد. قحطي‌ پيش‌ از سال‌ 1984 نيز در اين‌ منطقه‌ وجود داشت‌، اما گزارشي‌ درباره‌ آن‌ منتشر نشده‌ بود، در نتيجه‌ از نظر مردم‌ در غرب‌ چنين‌ چيزي‌ وجود خارجي‌ نداشت‌ زيرا آنان‌ اشارات‌ و سرنخ‌هاي‌ خود را در مورد اهميت‌ رويدادها از آنچه‌ در رسانه‌هاي‌ خبري‌ مي‌خوانند، مي‌بينند و مي‌شنوند، در مي‌يابند ائينگار و كيندر خاطرنشان‌ مي‌سازند كه‌:
اخبار با اهميت‌ قائل‌شدن‌ براي‌ برخي‌ جنبه‌هاي‌ زندگي‌ ملي‌ (و بين‌المللي‌) و ناديده‌ گرفتن‌ ساير جنبه‌ها، شرايطي‌ را به‌ وجود مي‌آورند كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ داوري‌ها و انتخاب‌هاي‌ سياسي‌ صورت‌ مي‌گيرد... هنگامي‌ كه‌ اخبار بر روي‌ يك‌ مسأله‌ تمركز مي‌كند؛ اولويت‌هاي‌ عموم‌ مردم‌ تغيير پيدا مي‌كند و با تمركز بر موضوعات‌ ديگر، اولويت‌ها بار ديگر تغيير مي‌يابند (1987، ص‌33) .
اين‌ به‌ صورت‌ بالقوه‌ روش‌ تفكري‌ بسيار مولدتر در خصوص‌ تأثير روزنامه‌نگاري‌ در مقايسه‌ با جست‌وجوي‌ تأثيرات‌ رفتاري‌ و ايدئولوژيك‌ در هر فرد است‌. در هر صورت‌، تفكيك‌ اين‌ دو رهيافت‌ از يكديگر دشوار است‌، آن‌گونه‌ كه‌ رابرت‌ انتمن‌ مي‌گويد:
تمايز بين‌ اين‌كه‌ «چگونه‌ بينديشيم‌» و «درباره‌ چه‌ چيزي‌ بينديشيم‌» گمراه‌كننده‌ است‌. هيچ‌ فردي‌ و هيچ‌ نيرويي‌ هرگز نمي‌تواند به‌ شكلي‌ موفقيت‌آميز «به‌ مردم‌ بگويد چگونه‌ بينديشند». جدا از اعمال‌ شكنجه‌هاي‌ پيچيده‌ و «شستشوي‌ مغزي‌»، هيچ‌ شكلي‌ از ارتباطات‌ نمي‌تواند چيزي‌ جز وانمود به‌ فرمانبرداري‌ را پديد آورد. روش‌ كنترل‌ نگرش‌ موجبات‌ انتخاب‌ اطلاعات‌ در سطحي‌ محدود براي‌ يك‌ شخص‌، جهت‌ تفكر درباره‌ چيزي‌ و براي‌ يك‌ فرآيند را فراهم‌ مي‌آورد. تنها ابزار تأثيرگذاري‌ بر تفكر افراد، دقيقاً كنترل‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ افراد درباره‌ آن‌ فكر مي‌كنند (1989 ص‌، 77).
تعداد معدودي‌ از افراد درباره‌ اعتبار اين‌ گفته‌ها، شك‌ و ترديد از خود نشان‌ مي‌دهند. با اين‌ حال‌، آنان‌ پرسش‌هاي‌ جالب‌ و مهمي‌ براي‌ پژوهش‌ مطرح‌ مي‌سازند: كدام‌ رسانه‌ها در برجسته‌سازي‌ موضوعات‌ و رويدادها از همه‌ مهم‌تر هستند، مطبوعات‌، تلويزيون‌ يا راديو؟ چگونه‌ مي‌توان‌ تأثيرات‌ برجسته‌سازي‌ را اندازه‌گيري‌ كرد؟ بنابر تعريف‌، با قرار دادن‌ يك‌ رويداد در رأس‌ دستوركار خبري‌، ارزش‌ خبري‌ آن‌ بالا مي‌رود، اما چگونه‌ يك‌ رويداد، تا اين‌ اندازه‌ مهم‌ مي‌شود؟ آيا ارزش‌ خبري‌ واكنش‌ به‌ برخي‌ خصوصيات‌ ذاتي‌ رويداد است‌ و يا روزنامه‌نگاران‌ صرفاً براي‌ استراتژي‌هاي‌ مديريت‌ خبر آن‌ دسته‌ از بازيگران‌ اجتماعي‌ خوراك‌ تهيه‌ مي‌كنند كه‌ در پي‌ خبرسازي‌ هستند؟ در غالب‌ موارد، دستوركار خبري‌ محصول‌ چندين‌ عامل‌ از جمله‌ معيارهاي‌ حرفه‌اي‌ ارزش‌ خبر و مديريت‌ خبر يا «استراتژي‌هاي‌ منبع‌» است‌. يكي‌ از وظايف‌ جامعه‌شناسي‌ روزنامه‌نگاري‌ عبارت‌ است‌ از درك‌ اين‌كه‌ چگونه‌ اين‌ عوامل‌ در شرايط‌ خاص‌ تأثير خود را برجاي‌ مي‌گذارند و نشان‌ دادن‌ اين‌كه‌ فرآيند خبري‌ در معرض‌ ديد قراردادن‌ رويدادها، فارغ‌ از ارزشگذاري‌ نيست‌. فرآيند مزبور به‌ شكلي‌ اجتناب‌ناپذير در برابر سوگيري‌ گزينشي‌ محدود و آسيب‌پذير است‌. تصويري‌ كه‌ روزنامه‌نگاري‌ از يك‌ رويداد به‌ ما ارايه‌ مي‌دهد ممكن‌ است‌ كل‌ تصوير نباشد و چنين‌ نيز نمي‌تواند باشد. پس‌، پرسش‌ به‌ اين‌ صورت‌ مطرح‌ مي‌شود، «اين‌ تصوير و برجسته‌سازي‌ متعلق‌ به‌ كيست‌ و براساس‌ نقطه‌ نظر چه‌ كسي‌ به‌ وجود آمده‌ است‌»، ما در بررسي‌ قسمت‌ دوم‌ فرآيند توليد روزنامه‌نگاري‌ به‌ اين‌ مسأله‌ باز خواهيم‌ گشت‌.
وحشت‌ اخلاقي‌ و بزرگ‌نمايي‌ واقعيت‌ مسأله‌ساز
رهيافت‌ برجسته‌سازي‌، عملكرد مهم‌ نظارت‌ از جانب‌ عموم‌ مردم‌ را به‌ روزنامه‌نگاري‌ اعطا مي‌كند: هشدار درباره‌ بروز خطرات‌، تسهيل‌ بحث‌ واكنش‌هاي‌ احتمالي‌ و بازنمايي‌ نگراني‌ عمومي‌ به‌ سياستمداران‌. با اين‌ حال‌، در موارد بسياري‌، «خطرات‌» يا مسائل‌ افشا شده‌ توسط‌ پوشش‌ خبري‌، اهميت‌ آماري‌ بسيار كمتري‌ در مقايسه‌ با كميت‌ و كيفيت‌ پوشش‌ مي‌يابد.
گونه‌اي‌ از رهيافت‌ برجسته‌سازي‌ بر اين‌ باور است‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ خبري‌ در تعريف‌ آن‌ پديده‌هايي‌ كه‌ ما ـ و نيروي‌ قانون‌ و نظم‌ در جامعه‌ ـ درباره‌ آنها احساس‌ نگراني‌ مي‌كنيم‌، نقشي‌ مهم‌ ايفا مي‌كنند. در اين‌ مفهوم‌، اخبار به‌ ما درباره‌ وجود «واقعيت‌ مسأله‌ساز» و در نتيجه‌ ايجاد اضطراب‌ عمومي‌ كه‌ به‌ نوبه‌خود سبب‌ واكنش‌ رسمي‌ مي‌شود، هشدار مي‌دهند. قتل‌عام‌ در دانبلين‌، آن‌گونه‌ كه‌ در بالا شرح‌ آن‌ آمد، نهايتاً سبب‌ ممنوعيت‌ كامل‌ مالكيت‌ اسلحه‌ كمري‌ در بريتانيا شد. قبلاً يك‌ رشته‌ ماجراها درباره‌ آسيب‌رساندن‌ به‌ كودكان‌ توسط‌ سگ‌ها، سبب‌ وضع‌ قانون‌ «سگ‌هاي‌ خطرناك‌» شد كه‌ بعضي‌ نژادها و انواع‌ سگ‌ را از اين‌كه‌ به‌ صورت‌ حيوانات‌ خانگي‌ نگه‌داري‌ شوند و يا در ملاءعام‌ بدون‌ پوزه‌بند گردانده‌ شوند، منع‌ مي‌كرد.
در دهه‌ 1970، جامعه‌شناساني‌ نظير استان‌ كوهن‌ و جك‌ يانگ‌ (1973) مفهوم‌ «وحشت‌ اخلاقي‌» را وارد نظريه‌ اجتماعي‌ كردند كه‌ به‌ وضعيتي‌ اشاره‌ مي‌كرد كه‌ اضطراب‌ عمومي‌ ايجاد شده‌ توسط‌ رسانه‌ها درباره‌ يك‌ پديده‌، بسيار بيش‌ از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ وقوع‌ اين‌ پديده‌ به‌ صورتي‌ عقلاني‌ آن‌ را توجيه‌ مي‌كند. چنين‌ استدلال‌ مي‌شد كه‌ وحشت‌ اخلاقي‌ اغلب‌ به‌ اقدام‌ رسمي‌ عليه‌ «نيروهاي‌ اهريمني‌» يا منحرفاني‌ تبديل‌ مي‌شود كه‌ مسئول‌ به‌ وجود آمدن‌ مسأله‌ ادعا شده‌ بوده‌اند ـ قوانين‌ و مقررات‌ جديد، نظارت‌ شديدتر و مقتدرانه‌تر، احكام‌ سخت‌تر ـ كه‌ متعاقباً بازخورد آنها در رسانه‌ها به‌ صورت‌ موج‌ جديدي‌ از گزارش‌ها و تشديد وحشت‌ اخلاقي‌ بروز پيدا مي‌كند.
براي‌ مثال‌، در مورد سگ‌هاي‌ خطرناك‌ در بريتانيا روزنامه‌هاي‌ سراسر كشور در ابتدا مجموعه‌اي‌ از وقايع‌ غم‌انگيز را گزارش‌ دادند كه‌ به‌ نژادهاي‌ خاصي‌ مربوط‌ مي‌شد (نژادهاي‌ رات‌ ويلر و پيت‌ بول‌ ترير به‌ ويژه‌ در اين‌ پوشش‌هاي‌ خبري‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ داشتند). اين‌ وقايع‌ به‌ لحاظ‌ آماري‌ از شمار معمول‌ حملات‌ سگ‌ها به‌ انسان‌ها بيشتر نبودند، اما نمايش‌ چندين‌ ماجراي‌ ظاهراً مشابه‌ تقريباً در يك‌ زمان‌، اين‌ برداشت‌ را ايجاد مي‌كرد كه‌ موجي‌ از اين‌ وقايع‌، اتفاق افتاده‌ است‌. آنگاه‌، اين‌ موج‌ مبنايي‌ براي‌ ديگر مطالب‌ مشابه‌ شد كه‌ ارزش‌ خبري‌ بالايي‌ پيدا كنند و به‌ ايجاد اين‌ تصوير كمك‌ كرد كه‌ كشور پر از سگ‌هاي‌ شرور و خارج‌ از كنترل‌ شده‌ است‌. از نظر عموم‌ مردم‌ كه‌ سرنخ‌هاي‌ خود را از دستور كار خبري‌ دريافت‌ مي‌كردند، سگ‌هاي‌ خطرناك‌ به‌ موضوع‌ عمده‌اي‌ در زمينه‌ قانون‌ و نظم‌ تبديل‌ شدند.
رسانه‌هاي‌ خبري‌ به‌ اين‌ برداشت‌ با گزارش‌هاي‌ بيشتر در مورد سگ‌هاي‌ خطرناك‌ واكنش‌ نشان‌ دادند، در حالي‌ كه‌ همان‌ زمان‌ از مقامات‌ خواستند تا براي‌ مقابله‌ با اين‌ مسأله‌، دست‌ به‌ اقدام‌ بزنند. در پايان‌، و با حمايت‌ مردم‌ و احزاب‌، دولت‌ محافظه‌كار، قانون‌ سگ‌هاي‌ خطرناك‌ را ارايه‌ داد و بعضي‌ نژادها را غيرقانوني‌ ساخت‌ و محدوديت‌هاي‌ شديدي‌ بر مالكيت‌ و نگهداري‌ از نژادهاي‌ ديگر برقرار كرد. نهايتاً، آنگاه‌ كه‌ دبيران‌ خبر به‌ تمام‌ زواياي‌ خبري‌ پرداختند و از اين‌ ماجرا، خسته‌ شدند، مطالب‌ مربوطه‌ از رسانه‌ها ناپديد شد و وحشت‌ عمومي‌ از ميان‌ رفت‌ (گرچه‌ وقوع‌ حوادثي‌ ناشي‌ از حمله‌ سگ‌ها از بين‌ نرفت‌). «مسأله‌» سگ‌هاي‌ خطرناك‌ به‌ همان‌ سرعتي‌ كه‌ به‌ مخيله‌ عموم‌ خطور كرده‌ بود از اذهان‌ پاك‌ شد و بدين‌ترتيب‌ رسانه‌ها ماندند و اشتهاي‌ سيري‌ناپذيرشان‌ براي‌ مطالبي‌ كه‌ آكنده‌ از جنبه‌هاي‌ نمايشي‌، غمگين‌كننده‌ و فرصت‌ براي‌ ابراز خشم‌ موجه‌ بود.
پديده‌ مشابهي‌ را مي‌توان‌ در برداشت‌ عموم‌ از جنايت‌ مشاهده‌ كرد. در بريتانيا، پوشش‌ رسانه‌اي‌ جنايات‌ به‌طور سنتي‌ بر تجاوزات‌ نمايشي‌ و نسبتاً غيرمعمول‌ متمركز بوده‌ است‌ ـ جنايات‌ خشونت‌آميز عليه‌ كودكان‌، زنان‌ و افراد مسن‌ ـ اگر چه‌ احتمال‌ بسيار بيشتري‌ وجود دارد كه‌ مردان‌ مجرد جوان‌ مورد حملات‌ خشونت‌آميز قرار گيرند، «قربانيان‌ ثروتمند» از ارزش‌ خبري‌ بالاتري‌ برخوردارند و در نتيجه‌ در رسانه‌هاي‌ خبر، فضاي‌ بيشتري‌ را به‌ خود اختصاص‌ مي‌دهند. از اين‌رو، برداشت‌ عمومي‌ خطر رويدادهايي‌ را كه‌ بسيار غيرمحتمل‌ مي‌باشند (براي‌ مثال‌ قتل‌ كودكان‌) بزرگ‌نمايي‌ مي‌كند و جناياتي‌ را كه‌ احتمال‌ بيشتري‌ دارد، براي‌ افراد معمولي‌ رخ‌ دهد، كوچك‌ جلوه‌ مي‌دهند. زنان‌ و افراد مسن‌ با ترس‌ از اين‌كه‌ مورد حمله‌ قرار گيرند، زندگي‌ مي‌كنند، امري‌ كه‌ پليس‌ و جرم‌شناسان‌ توافق‌ دارند كه‌ با احتمال‌ وقوع‌ چنين‌ رويدادي‌، تناسب‌ ندارد. در اين‌ مثال‌، گفته‌ مي‌شود كه‌ برداشت‌ عمومي‌ از جنايت‌ ـ اضطراب‌، ترس‌ و وحشت‌ از آن‌ ـ نتيجه‌ مستقيم‌ مهم‌ جلوه‌ دادن‌ بعضي‌ از جنايات‌ در رسانه‌هاي‌ خبري‌ است‌. جولي‌ فلينت‌، روزنامه‌نگار، در يك‌ برنامه‌ مستند تلويزيوني‌ در سال‌ 1995 درباره‌ برداشت‌هايي‌ كه‌ پيرامون‌ خطر جنايات‌ خشونت‌آميز وجود دارد، چنين‌ استدلال‌ كرد كه‌ تأكيد احساسي‌ (رسانه‌ها) بر جنايات‌ منفرد، اين‌ افسانه‌ را رواج‌ مي‌دهد كه‌ اينها مواردي‌ به‌ ويژه‌ خطرناك‌ براي‌ زنان‌ هستند. اين‌ امر واقعيت‌ ندارد. احتمال‌ اين‌كه‌ مردان‌ جوان‌ مورد حمله‌ قرار گيرند، دو برابر است‌. البته‌، روزنامه‌نگاران‌ عمداً به‌ دلايل‌ مغرضانه‌، به‌ اين‌ ترس‌ها دامن‌ نمي‌زنند. وضعيت‌ صرفاً از اين‌ قرار است‌ كه‌ به‌ دلايل‌ گوناگون‌ (از جمله‌ نياز به‌ فروش‌ روزنامه‌ و به‌ حداكثر رساندن‌ تيراژ)، برخي‌ جنايات‌ به‌ عنوان‌ مطالب‌ خبري‌، جذاب‌تر از جنايات‌ ديگر هستند. فرض‌ بر اين‌ است‌ كه‌ اين‌ مطالب‌ و تصاوير، آنگاه‌، به‌ بخشي‌ از واقعيت‌ اجتماعي‌ تبديل‌ مي‌شوند كه‌ مردم‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ «امري‌ معمول‌» بپذيرند و با آن‌ كنار آيند.
در سال‌هاي‌ اخير پوشش‌ سلسله‌ مطالبي‌ در خصوص‌ «وحشت‌ از مواد غذايي‌» و هراس‌ از بيماري‌، نمونه‌هايي‌ از قدرت‌ رسانه‌ها براي‌ تعريف‌ و سپس‌ بزرگنمايي‌ واقعيت‌ اجتماعي‌ مسأله‌ساز ارايه‌ داده‌ است‌. مشخصاً در چنين‌ مواردي‌، رويدادي‌ كه‌ بسيار نادر است‌ (به‌ لحاظ‌ آماري‌ و در مقايسه‌ با ساير رويدادهاي‌ مشابه‌) توسط‌ رسانه‌ها به‌ عنوان‌ تهديدي‌ عمده‌ نسبت‌ به‌ سلامت‌ تعريف‌ مي‌شود. به‌طور طبيعي‌، مصرف‌كنندگان‌، خريد محصول‌ را دست‌كم‌ به‌طو موقت‌ در حالي‌ كه‌ وحشت‌ و ترس‌ حاكم‌ بود، متوقف‌ ساختند؛ ادارات‌ دولتي‌ براي‌ مقابله‌ با تهديد، دست‌ به‌ اقدامات‌ اضطراري‌ زدند و گاه‌، صنايعي‌ در كل‌ با سقوط‌ يكشبه‌ بازارهايشان‌ نابود شدند. در بريتانيا، اين‌ الگو در خصوص‌ تخم‌مرغ‌ (وحشت‌ از سالمونلا در دهه‌ 1980) پنير (باكتري‌ ليستريا) و از همه‌ مهمتر گوشت‌ گاو (بيماري‌ جنون‌ گاوي‌ ـ BSE ) تكرار شد. وحشت‌ از جنون‌ گاوي‌ در مارس‌ 1996 سبب‌ وارد آمدن‌ خسارات‌ زيادي‌ به‌ كشاورزي‌ بريتانيا شد. با وجود اين‌ كه‌ در اوايل‌ سال‌ 1998 گمان‌ مي‌رفت‌ كمتر از 20 نفر در نتيجه‌ نوع‌ انساني‌ جنون‌گاوي‌ يعني‌ بيماري‌ كروتزفلد ـ جيكوب‌ (CJD) جان‌ سپردند. از سوي‌ ديگر به‌طور متوسط‌ در يك‌ سال‌ در بريتانيا، در حدود 3000 نفر در حوادث‌ جاده‌اي‌، 000/70 نفر در نتيجه‌ بيماري‌هاي‌ ناشي‌ از استعمال‌ دخانيات‌ و 000/90 نفر در اثر مصرف‌ مشروبات‌ الكلي‌، جان‌ خود را از دست‌ دادند. اما نه‌ تنها محصولاتي‌ كه‌ عامل‌ اين‌ مرگ‌ها بودند، ممنوع‌ نشدند بلكه‌ استفاده‌ از آنها در نتيجه‌ فعاليت‌هاي‌ بنگاه‌هاي‌ تبليغاتي‌ با صرف‌ هزينه‌هاي‌ چند ميليارد دلاري‌ رواج‌ نيز يافته‌ است‌.
در سال‌ 1996، مقامات‌ بهداشت‌ عمومي‌ در بريتانيا دستورالعمل‌هاي‌ جديدي‌ را در رابطه‌ با تجويز داروهاي‌ ضدبارداري‌ خوراكي‌ به‌ پزشكان‌ خانواده‌ ارايه‌ دادند. يكي‌ از گونه‌هاي‌ خاص‌ اين‌ قرص‌ها كه‌ به‌طور آزمايشي‌ پيشنهاد شده‌ بود، ممكن‌ بود خطر لخته‌ شدن‌ خون‌ در عروق كرونر را در برخي‌ زنان‌ افزايش‌ دهد و در نتيجه‌ بايد با احتياط‌ مصرف‌ مي‌شد. گرچه‌ خطر نسبي‌ قرص‌ جديد بسيار بيشتر از نمونه‌ قبلي‌ اين‌ دارو بود (اعلام‌ شده‌ بود كه‌ عامل‌ خطرزدايي‌ آن‌ دو واحد بيشتر است‌)، خطر مطلق‌ آن‌ بسيار پايين‌ و مطمئناً بسيار پايين‌تر از خطر لخته‌شدن‌ خون‌ بود كه‌ به‌طور متوسط‌ در مورد زنان‌ در جريان‌ آبستني‌ عادي‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌. با اين‌حال‌، اين‌ ماجرا به‌ رسانه‌هاي‌ خبري‌ درز كرد و پيش‌ از آن‌كه‌ بتوان‌ سطح‌ خطر را مشخص‌ كرد و آن‌ را در چارچوب‌ خاصي‌ قرار دارد، هزاران‌ زن‌ بريتانيايي‌ مصرف‌ قرص‌هاي‌ جديد را كنار گذاشتند. صدها مورد آبستني‌هاي‌ ناخواسته‌ با مرگ‌هاي‌ ناشي‌ از آبستني‌ و سقط‌جنين‌ نتايج‌ اجتناب‌ناپذير اين‌ امر بود، در اين‌ مورد، پوشش‌ رسانه‌اي‌ نامتناسبِ يك‌ مسأله‌ نسبتاً جزيي‌، مسأله‌اي‌ بسيار جدي‌تر با عواقب‌ غم‌انگيز براي‌ بسياري‌ از زنان‌ پديد آورد.
در اينجا نيز مانند بسياري‌ موارد ديگر برداشت‌ از خطر تقريباً به‌طور كامل‌ با وقوع‌ پديده‌ در جامعه‌ بي‌ارتباط‌ بود و در عوض‌ از قرار گرفتن‌ اين‌ پديده‌ در معرض‌ ديد، توسط‌ روزنامه‌نگاران‌ ناشي‌ مي‌شد، در موارد وحشتي‌ از اين‌ نوع‌، روزنامه‌نگاري‌ نه‌ تنها نيرويي‌ بسيار فعال‌ است‌ بلكه‌ نقطه‌ تمركز و تسهيل‌كننده‌ كنش‌ اجتماعي‌ نيز هست‌. روزنامه‌نگاران‌ به‌ گزارش‌ رويداد مي‌پردازند و با انجام‌ اين‌ كار آن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ موضوع‌ به‌ لحاظ‌ اجتماعي‌ معني‌دار برچسب‌ مي‌زنند و در اكثر موارد از آن‌ يك‌ مسأله‌ مي‌سازند. ساير روزنامه‌نگاران‌ نسبت‌ به‌ ماجراهاي‌ مشابه‌ كه‌ گزارش‌ مي‌شوند، حساس‌ مي‌گردند و اين‌ برداشت‌ را ايجاد مي‌كنند كه‌ گويي‌ مسأله‌اي‌ عمده‌ كه‌ روزبه‌روز ابعاد بزرگ‌تري‌ مي‌يابد، در كار است‌. خوانندگان‌ در مورد اين‌ مسأله‌ مطلب‌ مي‌نويسند؛ سرمقاله‌هايي‌ در اين‌ خصوص‌ به‌ رشته‌ تحرير در مي‌آيد؛ تماس‌هاي‌ تلفني‌ با راديو و تلويزيون‌ انجام‌ مي‌پذيرد؛ سياستمداران‌ و مجريان‌ قانون‌ خود را به‌ پاسخگويي‌ ملزم‌ مي‌دانند حتي‌ اگر بدانند كه‌ ميزان‌ واكنش‌ درخواستي‌ با ميزان‌ خطر تناسبي‌ ندارد.
چنان‌كه‌ در مواردي‌ نظير مباحث‌ مربوط‌ به‌ اسلحه‌ كمري‌ و سگ‌هاي‌ خطرناك‌ شاهد بوده‌ايم‌، سازمان‌ خبري‌ قادر به‌ تشويق‌ به‌ تغيير در ساير نهادها و حتي‌ اعمال‌ هستند. بخشي‌ از اين‌ قدرت‌ به‌ صورت‌ عمدي‌ و هدفمند اعمال‌ مي‌شود و بخشي‌ نتيجه‌ رشد روزنامه‌نگاري‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نيروي‌ فرهنگي‌ است‌. در مورد نخست‌، روزنامه‌نگاري‌ داراي‌ نقشي‌ مبارزه‌جويانه‌ است‌ كه‌ از كاركرد دموكراتيك‌ آن‌ در راستاي‌ كنكاش‌ در امور قدرتمندان‌ و محافظت‌ از شهروندان‌ در برابر سوءاستفاده‌ها ناشي‌ مي‌شود. روزنامه‌نگاران‌ بر له‌ و عليه‌ چيزهايي‌ كه‌ دوست‌ دارند و يا دوست‌ ندارند به‌ مبارزه‌ دست‌ مي‌زنند و اغلب‌ در مبارزات‌ خود موفق‌ نيز مي‌شوند. رسانه‌ها با برجسته‌سازي‌ تنها در صورتي‌ در ايجاد تغيير در سطح‌ سياسي‌ موفق‌ مي‌شوند كه‌ سازمان‌ موردنظر متوجه‌ مطالبات‌ افكارعمومي‌ بشود و هزينه‌ عدم‌ پاسخگويي‌ بيش‌ از پاسخگويي‌ باشد. اين‌ محاسبه‌اي‌ سياسي‌ است‌ كه‌ رسانه‌ها كنترل‌ مستقيم‌ اندكي‌ روي‌ آن‌ دارند. آنچه‌ روزنامه‌نگاران‌ مي‌توانند انجام‌ دهند به‌ حداكثر رساندن‌ تبليغات‌ و در نتيجه‌ اعمال‌ فشار هم‌ در رابطه‌ با كار اشتباه‌ اوليه‌ و هم‌ در خصوص‌ برجسته‌ كردن‌ نگراني‌ عمومي‌ درباره‌ مسأله‌ است‌ (چه‌ اين‌ مسأله‌ واقعاً وجود داشته‌ باشد يا وجود نداشته‌ باشد).
بسيج‌ جامعه‌ حول‌ مسائلي‌ كه‌ تاكنون‌ ناديده‌ گرفته‌ شده‌اند، مي‌تواند يكي‌ از آثار مثبت‌ روزنامه‌نگاري‌ و يا مانند مورد وحشت‌ اخلاقي‌ براي‌ اداره‌ معقول‌ جامعه‌، زيان‌آور باشد. اغلب‌ اوقات‌، آن‌ چيزهايي‌ كه‌ در وحشت‌ اخلاقي‌، «نيروهاي‌ اهريمني‌» خوانده‌ مي‌شوند، در نهايت‌ سبب‌ ايجاد تبعيض‌ و وارد آوردن‌ آسيب‌ مي‌شوند. در سال‌هاي‌ اوليه‌ شيوع‌ ويروس‌ اچ‌.آي‌. وي‌ حاملان‌ اين‌ ويروس‌ و به‌ ويژه‌ مردان‌ همجنس‌باز از ناحيه‌ مردم‌ دچار مشكلات‌ جدي‌ شدند، چرا كه‌ اطلاعات‌ مردم‌ از اين‌ بيماري‌ به‌طور كلي‌ از گزارش‌هاي‌ احساسي‌ و ساده‌لوحانه‌ ناشي‌ مي‌شد. در مورد بيماري‌ جنون‌ گاوي‌، هيچ‌كس‌ هنوز از اين‌كه‌ اين‌ بيماري‌ واقعاً تا چه‌ اندازه‌ براي‌ انسان‌ خطرناك‌ است‌، آگاهي‌ ندارد و سال‌ها بايد بگذرد تا متوجه‌ شويم‌ آيا خسارت‌ وارد آمده‌ به‌ صنعت‌ گاوداري‌، فرآوري‌ گوشت‌، خرده‌فروشان‌ و ديگر افرادي‌ كه‌ در بريتانيا تحت‌تأثير سقوط‌ بازار قرار گرفتند، قابل‌ توجه‌ بوده‌ است‌ يا خير.
اين‌ بخش‌ را با اشاره‌ به‌ اين‌ مطلب‌ به‌ پايان‌ مي‌رسانم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ قاعده‌، ترس‌ و وحشت‌ رسانه‌اي‌ را بايد با شك‌ و ترديد نگريست‌ و آن‌ را با اين‌ آگاهي‌ تعديل‌ كرد كه‌ قراردادهاي‌ توليد خبر و تمايل‌ به‌ اين‌كه‌ ماجراهاي‌ خوب‌ بيشتر آنهايي‌ هستند كه‌ حالتي‌ نمايشي‌ و چشمگير دارند و نه‌ آنهايي‌ كه‌ پيچيده‌ و كسل‌كننده‌اند، اغلب‌ به‌ زيان‌ دقت‌ در ارايه‌ اطلاعات‌ تمام‌ مي‌شوند.


روزنامه‌نگاري‌ و تأثيرات‌ سازماني‌

آن‌گونه‌ كه‌ سابقه‌ وحشت‌ اخلاقي‌ و ترس‌ از موادغذايي‌ در اواخر قرن‌ بيستم‌ نشان‌ مي‌دهد، رسانه‌هاي‌ خبري‌ به‌طور مستمر به‌ نهادهاي‌ «تعريف‌كننده‌ واقعيت‌» تبديل‌ مي‌شوند. آنها مترادف‌ با حوزه‌ عمومي‌ شده‌اند. حد فاصل‌ حكومت‌كنندگان‌ و حكومت‌ شوندگان‌، محلي‌ كه‌ در آن‌ افكارعمومي‌ شكل‌ مي‌گيرد و اصلاح‌ مي‌شود. رسانه‌هاي‌ خبري‌ منبع‌ اصلي‌ اطلاعات‌ ما درباره‌ سياست‌ و امور عمومي‌ به‌طور كلي‌ (اگر ما فعال‌ سياسي‌ نباشيم‌ چه‌ منابع‌ ديگري‌ در اختيار داريم‌؟) و نيز تعيين‌ دستوركار مي‌باشند. سياستمداران‌ و سازمان‌هاي‌ عمومي‌ ـ بازيگران‌ اجتماعي‌ به‌طور اعم‌ ـ به‌تدريج‌ اين‌ مطلب‌ را درك‌ كرده‌اند و سازمان‌ها و رويه‌هاشان‌ را با آن‌ سازگار نموده‌اند. تا آنجا كه‌ تأثيرمشهود رسانه‌ها بر افكارعمومي‌ موجب‌ تغيير در سازمان‌ سياسي‌ و ساير نهادها مي‌شود ـ تغييرات‌ طراحي‌ شده‌ براي‌ بهبود ارتباطات‌ از راه‌هاي‌ گوناگون‌ ـ مي‌توان‌ از تأثيرات‌ سازماني‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آورد.
بازيگران‌ سياسي‌ مانند ديگران‌ نمي‌توانند از تأثيراطلاعات‌ بصري‌ يا كلامي‌ بر مخاطبان‌ (گرچه‌ بازاريابي‌ مدرن‌ در پي‌ كشف‌ اين‌ تأثير از طريق‌ گروه‌ هدف‌ و ساير پژوهش‌ها) اطلاع‌ دقيقي‌ داشته‌ باشند، اما يك‌ اتفاق نظر تدريجي‌ به‌ وجود آمده‌ كه‌ دسترسي‌ به‌ رسانه‌ها، تحت‌ شرايط‌ مساعد، عنصري‌ كليدي‌ در تعقيب‌ موفق‌ يك‌ دستور كار سياسي‌ است‌. اين‌ امر در مورد گروه‌هاي‌ فشار، لابي‌ها، سازمان‌هاي‌ تجاري‌ و اتحاديه‌هاي‌ كارگري‌ همانند احزاب‌ سياسي‌ مصداق دارد. از اين‌رو، رسانه‌ها و روزنامه‌نگاري‌ به‌طور اخص‌، به‌ نقطه‌ تمركز سازماني‌ براي‌ تناسب‌ هر چه‌ بيشتر فعاليت‌ سياسي‌ (با تعريفي‌ وسيع‌ كه‌ شامل‌ بازيگران‌ غيرحزبي‌ نيز بشود) تبديل‌ شده‌اند. اين‌ امر نتايج‌ (آثار) عمده‌اي‌ در خصوص‌ نحوه‌ اتخاذ و ارايه‌ تصميمات‌ داشته‌ است‌ و گرچه‌ در اين‌ مقاله‌ مجالي‌ براي‌ تحليل‌ مفصل‌ ارتباطات‌ سياسي‌ معاصر وجود ندارد، نتايج‌ مزبور دست‌كم‌ بايد در بحثي‌ عمومي‌ در خصوص‌ تأثيرات‌ رسانه‌ها مانند بحث‌ حاضر ذكر شود (براي‌ تحليل‌ مفصل‌، ر.ك‌ به‌ مك‌ ناير، 1995).


تأثيرات‌ بر مبارزات‌ سياسي‌ و ترويج‌

در نتيجه‌ محوريت‌ كنوني‌ روزنامه‌نگاري‌ در شكل‌دهي‌ به‌ افكارعمومي‌، بازيگران‌ سياسي‌ دستگاه‌هاي‌ پيچيده‌تر و حرفه‌اي‌تري‌ براي‌ مديريت‌ خبر جهت‌ ارائه‌ وسيع‌ پوشش‌ مساعد رسانه‌ها به‌ وجود آورده‌اند. رويدادهاي‌ سياسي‌ مدرن‌، مانند نمايشي‌ كه‌ بر روي‌ صحنه‌ مي‌رود، طراحي‌ و كارگرداني‌ مي‌شوند و در اين‌ فرآيند ارزش‌هاي‌ خبري‌ موردنظر روزنامه‌نگاران‌ نيز لحاظ‌ مي‌گردد.
جنبه‌هاي‌ نمايشي‌ سياست‌، بيش‌ از هر زمان‌ ديگري‌ در گذشته‌ اهميت‌ پيدا كرده‌ است‌، فرض‌ بر اين‌ است‌ كه‌ كنش‌ سياسي‌ موفق‌، دست‌كم‌ تا حدودي‌، تابع‌ افكارعمومي‌ مساعد است‌ كه‌ در تأمين‌ آن‌ همكاري‌ رسانه‌ها، اگر نه‌ ضرورتاً حمايت‌ آنها، اهميت‌ حياتي‌ دارد. در كليه‌ جنبه‌هاي‌ فرآيند سياسي‌ مدرن‌، نگراني‌ درباره‌ اين‌كه‌ تصميمات‌ و اعمال‌ چگونه‌ گزارش‌ خواهد شد، براي‌ محاسبات‌ استراتژيست‌ها و تاكتيك‌دان‌ها حياتي‌ است‌.
از نظر بسياري‌ از ناظران‌، اين‌ جنبه‌ از تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌، جنبه‌اي‌ منفي‌ است‌ كه‌ با ابتذال‌ كشيدن‌ و به‌ خمودگي‌ كشاندن‌ فرهنگ‌ سياسي‌ دموكراتيك‌ كه‌ به‌ قول‌ برخي‌، روند كليدي‌ در اواخر قرن‌ بيستم‌ بوده‌ مرتبط‌ است‌. برداشت‌ گسترده‌ از نقش‌ فزاينده‌ رسانه‌ها در فرآيند سياسي‌، سبب‌ شده‌ است‌ تا فرآيند مزبور دچار تعديل‌هاي‌ ناخوشايندي‌ شود كه‌ استدلال‌ مي‌شود بايد در برابر آنها به‌ مقاومت‌ پرداخت‌ و وضعيت‌ را به‌ حالت‌ اول‌ در آورد. برخي‌ مانند جيمز فالوز (1996)، سردبير نشريه‌ آمريكايي‌ «نيشن‌» از اين‌ شكايت‌ دارند كه‌ سبك‌ و محتواي‌ مباحث‌ سياسي‌ مدرن‌ به‌ واسطه‌ مطالبات‌ رسانه‌هاي‌ خبري‌ دچار انحراف‌ مي‌شود؛ اين‌ رسانه‌ها به‌ دلايل‌ خاص‌ خود رويارويي‌ را بر سازش‌ و مناقشه‌ را بر اجماع‌ ترجيح‌ مي‌دهند. چنين‌ استدلال‌ مي‌شود كه‌ روزنامه‌نگاران‌ سياسي‌ به‌ داوران‌ جنگ‌هاي‌ گلادياتوري‌ تبديل‌ شده‌اند كه‌ بر روي‌ امواج‌ و در صفحات‌ چاپي‌، ميان‌ سياستمداران‌ در مي‌گيرد با سياستمداراني‌ كه‌ نوميدانه‌ در تلاش‌ هستند تا در برابر مخاطبان‌ نمايش‌ خوبي‌ ارايه‌ دهند. سايرين‌ ـ از جمله‌ نگارنده‌ ـ درباره‌ تأثير منفي‌ پوشش‌ گسترده‌ مسائل‌ سياسي‌ توسط‌ رسانه‌ها كمتر بدبين‌ هستند و چنين‌ استدلال‌ مي‌كنند كه‌ تغيير در فرآيند سياسي‌، محصول‌ اجتناب‌ناپذير مراجعه‌ به‌ آراي‌ عمومي‌، تكنولوژي‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و پيچيدگي‌ سياسي‌ فزايندة‌ مخاطبان‌ است‌. رسانه‌هاي‌ سياسي‌ گسترش‌ يافته‌، همان‌طور كه‌ گفته‌ شد، اقتدار نخبگان‌ را تضعيف‌ كرده‌اند و نظارت‌ دموكراتيك‌ بر آنان‌ را افزايش‌ داده‌اند اگر اين‌ يكي‌ از تأثيرات‌ روزنامه‌نگاري‌ سياسي‌ باشد، بايد از آن‌ استقبال‌ كرد.
نكته‌ مهمي‌ كه‌ از اين‌ بحث‌ برمي‌آيد عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌: تا آنجا كه‌ ما به‌ اهميت‌ روزنامه‌نگاري‌ باور داريم‌، روزنامه‌نگاري‌ حائز اهميت‌ بوده‌ و تأثيراتي‌ بر ديدگاه‌هاي‌ افراد و سازمان‌ها نسبت‌ به‌ جهان‌ دارد. اين‌ فرض‌ كه‌ روزنامه‌نگاري‌ داراي‌ اثراتي‌ است‌، تأثيرات‌ واقعي‌ و به‌ لحاظ‌ تجربي‌ قابل‌ مشاهده‌اي‌ بر رفتار ارتباطي‌ افراد و سازمان‌ها بر جاي‌ مي‌گذارد.


نتيجه‌گيري‌

قدرت‌ فرهنگي‌ روزنامه‌نگاري‌ ـ و هرگونه‌ تأثيري‌ كه‌ مي‌تواند برجا گذارد ـ ريشه‌ در جايگاه‌ گفتماني‌ آن‌ به‌ عنوان‌ «حقيقت‌» دارد؛ يعني‌ توانايي‌ آن‌ در بسيج‌ افكار و جلب‌ موافقت‌ (به‌ گونه‌اي‌ فعال‌ يا غيرفعال‌) از طريق‌ نقل‌ داستان‌هايي‌ كه‌ به‌ اين‌ دليل‌ معتبرند كه‌ از ماهيت‌ خبري‌ برخوردارند. تهيه‌كنندگان‌ خبر نمي‌توانند اين‌ اعتبار را بديهي‌ و مسلم‌ انگارند، بلكه‌ بايد به‌طور دائم‌ جايگاه‌ خود را از رهگذر رمزها و قراردادهايي‌ كه‌ دلالت‌ بر «حقيقت‌» و «باورپذيري‌» براي‌ مخاطبان‌ دارند، به‌ كرسي‌ بنشانند.
قدرت‌ فرهنگي‌ (ايدئولوژيك‌) روزنامه‌نگاري‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ تعريف‌ شد، تأثيرگذاري‌ بر آن‌ (و در جوامع‌ دموكراتيك‌، تأثيرگذاري‌ بر آن‌ به‌ صورت‌ نامريي‌) را براي‌ كساني‌ داراي‌ اهميت‌ مي‌سازد كه‌ مي‌خواهند به‌ اعمال‌ قدرت‌ سياسي‌ بپردازند، گمان‌ مي‌رود مالكيت‌ و كنترل‌ رسانه‌هاي‌ خبري‌ چاپي‌ و راديو، تلويزيوني‌ در حوزه‌ سياسي‌، قدرت‌ به‌ همراه‌ مي‌آورد زيرا مبناي‌ «حقيقت‌» هر گزارش‌ خبري‌ موفقي‌ از رويدادها، حكمي‌ است‌ كه‌ جنبه‌ ارزشي‌ و ايدئولوژيك‌ دارد.
اما مخاطبان‌ داراي‌ قدرت‌ مقاومت‌ در برابر پيام‌ و يا رد آن‌ و نيز در بافت‌ قرار دادن‌ و يا تفسير اخبار، به‌ شيوه‌هايي‌ خارج‌ از كنترل‌ روزنامه‌نگاران‌ و يا ماست‌مالي‌ كنندگان‌ هستند. روزنامه‌نگاران‌ به‌ دقت‌ محتواي‌ توليد خود را منطبق‌ با تقاضاهاي‌ سردبيران‌، مديران‌ و مالكان‌ شكل‌ مي‌دهند؛ مديران‌ خبر و متخصصان‌ منابع‌ مي‌توانند در پي‌ مداخله‌ در فرآيند و گنجاندن‌ اطلاعات‌ مطلوب‌ در مطلب‌ برآيند، اما هيچ‌ گروهي‌ نمي‌تواند نحوه‌ تفسير مطلب‌ توسط‌ مخاطبان‌ را ديكته‌ كند و يا تأثيرات‌ آن‌ را بر آنان‌ تعيين‌ نمايد. مشخصه‌ محيط‌ دريافت‌، پيش‌بيني‌ ناپذيري‌ و هرج‌ و مرج‌ است‌ و نه‌ نظم‌ و ثبات‌.
دربارة‌ عدم‌ قطعيت‌ جامعه‌شناختي‌، مي‌توان‌ به‌ توصيف‌ و تحليل‌ عواملي‌ پرداخت‌ كه‌ به‌ توليدات‌ خبري‌ كمك‌ مي‌كنند و كار را با آن‌ گروه‌ از عوامل‌ آغاز كرد كه‌ مي‌توان‌ آنها را تحت‌عنوان‌ «عوامل‌ حرفه‌اي‌» در يك‌ گروه‌بندي‌ قرار داد.


* اين‌ مقاله‌ ترجمه‌ يكي‌ از مقالات‌ فصل‌ اول‌ كتاب‌ زير است‌:
Brian McNair, "The Sociology of Journalism", (Arnold Publications, 1998)


 

   

 

نظرات كاربران

   
 

با تشكر فراوان از زحماتي كه شما در زمينه معرفي و تبليغ مي كشيد
 (مهدي هاشملو - 27/10/1385)

پست الكترونيك : mahdi_hashemloo@yahoo.com
وب‌سايت : www.mahdi-hashemloo.blogfa.com

رسانه :

 
 

واقعا دست شما درد نكند.عالي است.همه فصلنامه ها بگذاريد خوب است.دسترسي آسان تر و سطح علمي بالاتر مي رود.
 (زينب شريفي - 21/10/1385)

پست الكترونيك : zainab_sharifi@yahoo.com
وب‌سايت : آزمون ارتباطات

رسانه :

 
 

بسيار عاليست. كار بزرگ و ارزشمندي انجام داده ايد. انشالله همگي قدر اين زحمات را بدانيم. راه شما مستدام باد.
 (هميشه دانشجو - 20/10/1385)

رسانه :

 
 

عالي بود اين كاري كه انجام داديد.

ممنون از همه شما و خسته نباشيد
 (مه جبين محمدي - 19/10/1385)

پست الكترونيك : mahban28@yahoo.com

رسانه :

 
 

باسلام و تشكر از زحمات شما، اگر نسخه هاي ابتدائي و كمياب رسانه نيز در دسترس باشد ممنون مي شوم

 

رسانه :

 

نظر دهيد

 

 

نام و نام خانوادگي

 

پست الكترونيك

 

وب سايت

 

نظر شما

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها است

info@rasaneh.org